محل تبلیغ شما
مروري بر بلايي كه زباله‌ها بر سر جنگل های هيركاني آورده‌اند

تاریخ خبر: 1399/7/9

مروري بر بلايي كه زباله‌ها بر سر جنگل های هيركاني آورده‌اند

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

 

مروري بر بلايي كه زباله‌ها بر سر هيركاني آورده‌اند

در كلاكولي مرگ نفس مي‌كشد

جانمايي نامناسب سايت‌هاي زباله

مسوولان شومن شده‌اند

راهكارهايي براي مديريت زباله

 

 معلوم نيست صداي سهره جنگلي است يا چرخ‌ريسك هيركاني چيزي در ميانه جاده خاكي جنگلي فرود مي‌آيد، پرنده نيست، برگ درختي است كه زرد شده و آرام آرام و رقص‌كنان به زمين مي‌رسد. در ميانه تابستان اين برگريزان علتي ديگر بايد داشته باشد. آيا مي‌شود آن را به سايت دفن زباله «كلاكولي» مرتبط دانست؟ سايتي كه كيلومتري بالاتر در جنگل‌هاي «اشكته چال» قرار دارد. هر چه به سايت نزديك مي‌شويم بر حجم زباله‌هاي آويزان از برگ‌هاي درخت افزوده مي‌شود، كيسه پلاستيكي كه در شاخ و برگ‌هاي گير افتاده و در تقلا براي رها شدن تكه‌تكه شده و هر تكه‌اي بر شاخ نازكي باقي مانده. گاه هم در دست‌اندازهاي مسير كيسه‌اي از ماشين‌هاي حمل زباله به بيرون افتاده و با باز شدن هر بخشي از محتواي آن به گوشه‌اي خزيده است، سس كچاپ، چنگال، دبه ماست، رشته آشي، ايرانيت‌، ماسك، لوله، توري‌اي كه زماني خريداري توپش را از آن بيرون كشيده و....
 به بالادست نرسيده بوي سايت به ما مي‌رسد. سطح صاف سايت دفن زباله «كلاكولي» اينجاست. جهنمي متعفن كه كنارش زده‌ايم. همه آنچه با وسواس اينكه مبادا روي فرش و لباس‌مان چكه كند در سطل انداخته‌ايم، اينجاست. بوي سايت حتي از زير ماسك هم خفه‌كننده است. «كلاكولي» نشانه‌اي است از توسعه نيم‌بند ما، از برنامه‌ريزي‌هاي ما، از امر حفاظتي كه ساليان سال است از آن حرف مي‌زنيم و پس از گذشت 
20 سال از احداث سايتي كه قرار بود نهايتا 
8 ساله باشد همچنان برنامه‌اي برايش نداريم. «كلاكولي» نشان مي‌دهد آنچه پشت ميزهاي شيك و زندگي وسواسي‌ ما مي‌گذرد درنهايت به كجا خواهد رسيد. 
«كلاكولي» زميني است دوزخي، ‌از گوشه‌گوشه آن چيزي متعفن بيرون زده. در گوشه‌اي بقچه‌هايي روي هم تلنبار شده، ‌انگار كه خانه به دوشي به دنبال كشيدن اسباب خود است. گوشه‌اي ديگر حجمي از كيسه و پلاستيك و در آن پشت تپه عروسك‌هاي بي‌سر و جدا شده از تن روي هم ريخته‌ شده‌اند. در كنارش انبوهي از كفش‌هاي لنگه به لنگه.‌ انگار كه پا به آشويتس گذاشته باشي، قربانيان را خفه‌ كرده‌اند، كودكاني عروسك در دست كه رفته و بازنگشته‌اند و زنان و مرداني كه آنچه از آنها مانده كفش‌هاست. داستان در اينجا خلاف آنجاست، ما با وجدان آرام و تصور بي‌گناهي‌مان همه دست به دست هم داده‌ايم و اين‌بار طبيعت را قرباني كرده‌ايم. 
مهران حلاجيان، ‌مديرپسماند شهرداري رامسر مي‌گويد: اين سايت سال 79 راه‌اندازي شد‌، مدت زماني كه براي سايت درنظر گرفته شده بود به شكل حداكثري 8 سال بود و اكنون 20 سال از آن زمان مي‌گذرد. اين گفته نشان مي‌دهد پس از اين دوره 8 ساله حداقل 350 هزار تن زباله آن هم با احتساب 80 تن در روز بيشتر وارد اين سايت شده است. اين در حالي است كه حجم زباله در ايام گردشگري در منطقه به 150 تن هم مي‌رسد و ايام گردشگري در رامسر كم نيست. 
20 سال از ورود اولين كيسه‌هاي زباله گذشته و آهك‌پاشي و ترانشه زدن راه‌حلي است كه مسوولان براي رفع اين مشكل انتخاب كرده‌اند. شيرابه‌ها چه مي‌شوند؟ در حالي كه حلاجيان و ساير مديران شهري نشت كردن آنها را انكار مي‌كنند، در همان ميانه مسير به لوله‌اي برخورد كرده بوديم كه آب تيره شيرابه‌ها با چشمه مخلوط مي‌شد و به پايين دست مي‌ريخت. آن سوتر از پشته‌ها هم باز ردي از شيرابه به چشم مي‌خورد و البته در مسير هر جا كه ماشين‌ها خواسته‌اند چرخ بزنند، همانجا دايره‌اي سياه ترسيم كرده‌اند.
براي حذف چنين مغاكي از طبيعت ايران چه بايد كرد؟ آيا خريد زباله‌سوز چاره كار است؟ آيا بايد به‌روزترين تجهيزات را از كشورهاي ديگر وارد كرد و دانش فني خود را بالا ببريم؟ مريم ميرخسروي كه سال‌ها روي اين موضوع تحقيق كرده و هم‌اكنون نيز كتابي با همين موضوع در دست ترجمه دارد، به «اعتماد» مي‌گويد: جديدترين تجهيزات هيچ‌وقت راه چاره نيست تا زماني كه ما درك درستي از حجم و نوع زباله‌مان نداشته باشيم. در اين سال‌ها بارها شاهد بوديم كه سرمايه‌گذاران از كشورهاي مختلف براي گفت‌وگو درباره رفع معضل زباله به ويژه در شهرهاي شمالي به كشورمان آمدند كه درنهايت اين سرمايه‌گذاري‌ها به سرانجام نرسيد و به واسطه مشكلات مالي اغلب اين پروژه‌ها متوقف شده است.  به گفته او نقش شهروندان و آموزش در ايران كمتر جدي گرفته شده است. در حالي كه براساس نظر محمد طاهرزاده و توبياس ريچاردز در كتاب «بازيافت كامل پسماند شهري»، «هرچه تفكيك زباله در مبدا گسترده‌تر باشد نياز كمتري به سرمايه‌گذاري در تجهيزات بازيابي مواد است اما نياز بيشتري به سرمايه‌گذاري در چگونگي درگير كردن شهروندان در اين باره وجود دارد. دخالت موفق شهروندان موجب جمع‌آوري موادي با كيفيت بالاتر مي‌شود. در صورتي كه هدف پياده سازي طرح‌هاي تفكيك منابع در سيستم مديريت پسماند باشد، دخالت و مشاركت شهروندان بايد كاملا تفهيم شود. بنابراين، توجه به جنبه‌هاي اجتماعي و رفتاري لازم و ضروري است.»
در سوئد و كشورهاي پيشرفته براي رسيدن به جنبه‌هاي اجتماعي و رفتاري انواع پژوهش‌ها صورت گرفته است. به گفته ميرخسروي برمبناي كتاب «بازيافت كامل پسماند شهري»، «مطالعات رفتاري مقوله پيچيده‌اي است و قرار دادن كليه عوامل در يك چارچوب غيرممكن است، به‌خصوص در باب ابهاماتي كه در مورد نقش ساكنين در تفكيك منابع وجود دارد. هنگامي كه اهالي انگيزه قوي و آگاهي مناسب درباره بازيافت داشته باشند و با وجود امكانات مورد نياز در نزديكي آنها تفكيك زباله براي‌شان نوعي عادت شده باشد، احتمال زيادي وجود دارد كه كار تفكيك زباله به درستي انجام شود. بر اين اساس فاكتورهاي تاثيرگذار براي مشاركت در تفكيك منابع را مي‌توان در چند عامل خلاصه كرد: عوامل داخلي، مانند ديدگاه‌هاي عمومي و خصوصي، باورها و ارزش‌هاي شخصي، اطلاعات و اهداف رفتاري، نگرش نسبت به بازيافت، دانش محيطي، آگاهي، عواطف و مسووليت‌ها. عوامل خارجي، مانند امكانات، روابط عمومي، هنجارهاي فرهنگي و اجتماعي، هدف‌گذاري، هموار كردن موانع، عوامل اقتصادي، بازخوردها، زيرساخت‌ها، موسسات اجتماعي، كمپين اطلاعاتي، مشاركت در تصميم‌گيري‌ها، فضاي كافي در خانه‌ها و انواع خانوارها. عوامل جامعه‌شناختي، مانند جنسيت، سطح آموزش و درآمد.
او مي‌افزايد: اين عوامل مورد به مورد متفاوت است. براي مثال دسترسي آسان به امكانات بازيافت براي افراد مختلف معاني متفاوتي دارد. هنگام اجراي طرح‌هاي جداسازي منابع در يك شهر يا بخشي از يك شهر، جهت دستيابي به يك درك بومي و اتخاذ تصميم براي يك سيستم موثر و بادوامِ تفكيك، عوامل متفاوتي بايد مورد آزمايش قرار گيرد.»
در ايران در مقابل عمده برنامه‌ها به برگزاري چند كارگاه و درنهايت راه‌اندازي كمپين‌ها خلاصه مي‌شود كه پس از مدتي به فراموشي سپرده مي‌شوند. در رامسر از زمان احداث سايت «كلاكولي» تاكنون 20 سال زمان طي شده است. در اين دو دهه به چه ميزان سرمايه‌گذاري در حوزه آموزش صورت گرفته؟ آيا صرف تعبيه سطل‌هاي زباله‌تر و خشك كافي است وقتي تفاوت ميان اين دو قسم از زباله براي برخي شهروندان همچنان ناروشن است؟ چه ميزان برنامه‌هاي تلويزيون استان به مقوله زباله پرداخته است؟ چند ساعت و جلسه آموزشي و براي چند نفر انجام شده؟ رسانه‌هاي محلي به چه ميزان به اين موضوع پرداخته‌اند؟ اگر تمام اين موارد در عالي‌ترين سطح خود بوده چطور است كه همچنان پس از 20 سال در سايت زباله «كلاكولي» و ساير شهرهاي شمالي منظره‌اي از زباله‌هاي درهم به چشم مي‌خورد؟
پرفسور محمدطاهرزاده، استاد دانشگاه بوراس سوئد در گفت‌وگويي كه با همشهري داشت، گفته است: «مردم و مسوولان در استان‌هاي شمالي كشور در حال خودكشي دسته‌جمعي هستند. معضل زباله در ايران مانند يك پازل است كه از ابتدا اشتباه چيده شده و نيازمند بازنگري اساسي و برنامه‌ريزي درازمدت است كه با مديريت كوتاه‌نگر ايران امكان‌پذير نيست. درحالي كه با تفكيك از مبدا زباله با هزينه بسيار پايين و بدون خطر مي‌توان زباله‌ها را مانند بسياري از كشور‌هاي دنيا در آمل و ساير شهر‌هاي ايران مديريت كرد بازهم با صرف هزينه‌اي بسيار كار‌ها را از آخر و در مسير اشتباه انجام مي‌دهند. وقتي زباله‌ها تفكيك شوند آنگاه مي‌توان براي هر بخش راه‌حل مناسب و منطقي با استفاده از تكنولوژي روز دنيا انتخاب كرد. اما هم‌اكنون براي بازيافت اين زباله‌هاي درهم‌آميخته در هيچ كجاي دنيا تكنولوژي وجود ندارد. در حقيقت براي درمان اين غده سرطاني نخستين راهكار جلوگيري از پيشرفت آن يعني توقف دپو در اين محل است. سپس با استفاده از تكنولوژي«لندفيل ماينينگ» بايد اجزاي مختلف اين زباله‌هاي درهم‌آميخته از فلز تا شيشه و پلاستيك را مانند معدن‌كاوي استخراج و درنهايت هر يك از اين مواد را با روش مناسب از بيوگاز تا كمپوست تبديل به سرمايه كرد. اگر برنامه‌ريزي درازمدت داشته باشيم بعد از ساماندهي اين سايت‌ها براي بهبود كيفيت آب و خاكي كه 
30 سال است آلوده شده‌اند نيز روش‌هايي وجود دارد كه مهم‌ترين آنها گياه پالايي با استفاده از گونه‌اي مقاوم به آلودگي‌هاست و البته پالايش بيولوژيك با كمك جلبك‌ها و باكتري‌هاي مناسب و حتي در مواردي پالايش شيميايي مي‌تواند هم خاك و هم آب آلوده را البته طي چندين دهه از آلودگي‌ها پاك كند.»
از سايت زباله بيرون‌ مي‌زنيم، در گوشه‌اي زاغه‌هاي كارگران برپاست، تزيين شده با زباله‌ها!‌ كارگراني كه از هر نگاه غريبه‌اي مي‌گريزند و به جنگل پناه مي‌برند. بر نرده‌هاي مستعمل دامني آويزان شده، رنگ به رنگ، همانند زباله‌هايي كه در زير زمين و در بر آن پشته‌ها تلنبار شده‌اند. در پايين دست جاده «كلاكولي» گردشگران مشغول تفريح‌اند، گروهي ماهي كبابي كه آب استخرهايش از آب بالادست تامين مي‌شود سفارش مي‌دهند. زني كنار جاده شالي يا رواندازي مي‌فروشد، در شهر هم خبري نيست، همه سر در كار خود دارند، در تلويزيون و مطبوعاتي استاني روال سابق است، از هم‌افزايي بين‌بخشي ميان ادارات و سازمان‌ها خبري نيست و در آن بالاها در «كلاكولي» زندگي از دست مي‌رود. 

جانمايي نامناسب سايت‌هاي زباله

هادي كيادليري

درباره سايت‌هاي تخليه زباله در شمال ايران چندين نكته حائز اهميت است؛ ابتدا بايد به اين نكته توجه كنيم كه درباره چه جنگل‌ها و مكان‌هايي صحبت مي‌كنيم. جنگل‌هاي شمال يك ميراث طبيعي جهاني هستند و حدود يك‌درصد از مساحت كشور را دربر مي‌گيرند. در كشوري كه به لحاظ جغرافيايي شرايط سخت و دشواري دارد و بخش اعظم آن در مناطق نيمه خشك و خشك واقع شده، جنگل‌هاي شمال از اهميت بالايي برخوردارند، با اين حال اين مناطق با چالش‌هاي جدي براي بقاي خود مواجهند. يكي از اين آسيب‌ها سايت‌هاي دفن زباله در جنگل‌ها است كه علاوه بر تخريب محيط‌زيستي، تخريب فرهنگي هم به دنبال دارد. اولين پيام سايت‌هاي دفن زباله اين است كه برخلاف ترويجي كه براي احترام به طبيعت انجام مي‌دهيم، اين مناطق را به محل دفن زباله تبديل كرده‌ايم. در ديپلماسي طبيعت ريختن زباله در طبيعت آن هم در منحصر به فرد‌ترين جنگل‌هاي جهان بدترين نوع گفت‌وگوي فرهنگي محسوب مي‌شود. دپو و تلنبار زباله به شكل كاملا عقب افتاده و ابتدايي در ميراث طبيعي جهان شايد از نظر مسوولان مخفي بماند اما از نظر مردم و جهانيان رصد خواهد شد.
 متاسفانه اغلب مكان‌يابي‌ها براي سايت‌هاي زباله يا جزو زيباترين مناطق واقع شده‌اند يا قابل دسترس براي شهرداري‌ها هستند كه عمدتا هم نه توسط متخصصان بلكه از سوي بلدهاي محلي انتخاب مي‌شوند. معمولا سايت‌ها در عمق جنگل قرار گرفته‌اند تا از ديد مردم پنهان شوند، نتيجه اينكه ما با مخفي‌ كردن زباله مواجهيم تا كار اصولي براي مديريت آن.  در شمال ايران سفره‌هاي آب‌هاي زيرزميني بالا هستند، همين موضوع باعث مي‌شود دفن زباله به راحتي آب‌هاي شرب و رودها را سمي‌ و آلوده كند. آنها همچنين مناظر را از بين برده و باتوجه به محصور نبودن محلي براي تردد زباله‌گردها و حيوانات هستند.  اگر نگاهي به اطراف دپوي زباله بيندازيد‌، مي‌بينيد اكثر درختان غول‌پيكر اطراف آن خشك شده و از بين رفته‌اند. در طول مسير رسيدن به سايت هم متوجه زباله‌هاي رها شده در اطراف جاده مي‌شويد، اين موضوع يا از سهل‌انگاري راننده ناشي مي‌شود يا ماشين حمل، استانداردهاي لازم را ندارد كه هر دو عامل صدمات جبران‌ناپذير به اكوسيستم وارد مي‌كند.  براي رفع اين چالش چه بايد كرد؟ منابع آلوده‌كننده محيط‌زيست به دو دسته هستند؛ برخي از اين عوامل آلوده‌كننده طبيعي هستند مثل آتش‌سوزي‌هاي طبيعي و گروه دوم منشا انساني دارند، در اين دسته بار ديگر منابع آلوده‌كننده به دو دسته قابل تقسيم‌بندي هستند: يك منابعي كه نقطه‌اي بوده و به شكل انفرادي قابل تشخيص‌اند، كارخانه‌ها، معادن، سايت‌هاي دفن زباله در اين دسته قرار مي‌گيرند. گروه دوم غيرنقطه‌اي و پنهان‌اند و شناسايي آنها دشوار است مانند آفت‌كش‌ها، كود شيميايي و زباله‌هاي رها شده توسط مردم در طبيعت. زباله‌هاي رها شده دو بخش‌اند؛ يكسري در طول زمان تجزيه‌پذيرند و برخي غيرقابل تجزيه‌اند و فرآيندهاي طبيعي نمي‌توانند آنها را از بين ببرند. چنين زباله‌هايي به شكل ناخواسته اثرات منفي بر زندگي ما دارند؛ در گام اول اكوسيستم حمايت‌كننده زندگي كه امنيت حياتي بشر را تامين مي‌كنند، تهديد مي‌كنند. دوم به سرمايه‌هاي طبيعي ما صدمه مي‌زنند و درنهايت مناظر زشت و بوهاي نامطبوع دارند.
اگر به قوانين منابع آلوده‌كننده محيط‌زيست نگاهي بيندازيم به دليل هر كدام از سه مورد دپوي زباله در جنگل‌هاي شمال غيرقانوني و ممنوع است. اما چطور مي‌شود از شهروندان كه در سطح گسترده جنگل را آلوده مي‌كنند انتظار رفتار درست را داشت وقتي دولت اين كار را خود به شكل غيرقانوني انجام مي‌دهد. در مباحث مديريتي درباره منابع آلوده‌كننده بحث اين است كه جلوگيري از ورود آلاينده‌ها بسيار بهتر از پاكسازي آنهاست. مديران شهري معمولا مي‌گويند سايت‌هاي زباله را پاكسازي مي‌كنند، اين كار به تكنولوژي بالاتر نياز دارد و اگر راه‌حل زباله‌سوز باشد كه با تبعات بعدي آن يعني آلودگي‌ هوا علاوه بر آلودگي خاك و آب دست و پنجه نرم كنيم. در مقابل اگر مركز ثقل فعاليت‌هاي‌مان را روي جلوگيري از ورود منابع آلوده‌كننده كنيم از مصايب آتي آن در امان خواهيم بود. براي رسيدن به اين هدف در ابتداي كار ما نياز به كار جدي در حوزه فرهنگ‌سازي داريم. براي آموزش در اين زمينه بايد يك كار سيستمي‌ اتفاق بيفتد تا زباله‌ها از مبدا تفكيك شده و درنهايت برنامه‌ريزي‌هاي منسجمي براي مديريت آنها وجود داشته باشد.  براي جلوگيري از آلودگي‌هاي پراكنده هم بايد منابع آلوده‌كننده را مشخص كرد. بخشي از اين منابع محلي‌ها و گروه بعدي گردشگران هستند. براي هر دو گروه‌ ما بايد بسته‌هاي آموزشي مشخصي داشته باشيم. علاوه بر آن براي جمع‌آوري زباله‌ها هم مي‌توان از ظرفيت نهادهايي كه از حضور گردشگران سود مي‌برند استفاده كرد. نمونه‌اش عوارضي است كه مسافران براي ورود به جاده‌ شمال مي‌پردازند. هزينه‌ حداقلي رفت و برگشت براي يك خودروي سواري 60 هزار تومان است. آيا نمي‌شود بخشي از اين عوارض براي نگهداري از طبيعت شمال كه عمده مسافران به انگيزه بهره‌گيري از آن وارد اين منطقه مي‌شوند پرداخت شود. حفظ طبيعت نيازمند هزينه است و ما بايد براي آن مبلغي را درنظر بگيريم زيرا بدون نگهداشت آن، در آينده نزديك ناچاريم هزينه‌هاي بسيار بيشتري را بپردازيم و به نقطه مطلوب اوليه هم بازگشتن بسيار دشوار خواهد بود.

مسوولان شومن شده‌اند

عليرضا فلاحتكار

در موضوع زباله در ايران عمده مطالبي كه منتشر مي‌شود، بحث‌هاي چالشي و زير سوال بردن اقدامات انجام شده است. از اين رو بهتر است به بحث‌هاي چالشي در اين موضوع كمتر ورود پيدا كنيم زيرا هر مديري ديگري را متهم مي‌كند و دست آخر هم نتيجه‌اي حاصل نمي‌شود.
اگر در ايران توليد زباله توسط هر فرد را 600 گرم تا يك كيلو در نظر بگيريم به ميانگين 800 گرم براي هر فرد خواهيم رسيد كه با توجه به نتايج آخرين سرشماري‌ انجام شده در سال 1395 هر روز رقمي‌ معادل 64 ميليون كيلوگرم زباله در كشور توليد مي‌شود. از اين ميزان 44 ميليون كيلوگرم زباله ‌تر است كه 20 درصد آن توليد شيرابه مي‌كند. به اين ترتيب روزانه ما با 9 ميليون كيلو شيرابه مواجهيم كه هر يك گرم آن 6 مترمكعب را آلوده مي‌كند. در كنار آن ما رتبه اول فرونشست در دنيا را داريم كه 140 برابر استاندارد جهاني است. 309 دشت از 609 دشت تامين‌كننده آب كشور هم خشك شده و كاربري خود را از دست داده‌اند كه 55 درصد منابع آبي ما را شامل مي‌شود. 
چنين آمار و ارقامي‌ به ما نشان مي‌دهد به چه ميزان مديريت زباله براي ما حياتي است تا بتوانيم منابع آبي خود را حفظ كنيم. در موضوع مديريت زباله يكي از راه‌حل‌هايي كه شهرداري‌ها امتحان كرده‌اند، كمك گرفتن از شركت‌هاي خصوصي است. آنها با عنوان اينكه ماشين‌هاي لازم را براي تفكيك زباله خشك و ‌تر در اختيار دارند، پيشنهادهاي خود را ارايه مي‌دهند. با اين حال در اغلب موارد عمليات‌هاي صورت گرفته ناموفق است. در خط پردازش اين شركت‌ها معمولا انواع مواد پلاستيكي، كارتن، پت، فلزات، آلومينيوم و... جمع‌آوري مي‌شود ولي زباله‌هاي ديگري مانند انواع نايلون‌ها، شيشه‌ها، باتري‌ و... وارد خط پردازش مي‌شوند و در نهايت كود توليد شده فاقد يا داراي مرغوبيت اندك است.
چنين نتايجي نشان مي‌دهد، تفكيك از مبدا با بهره‌گيري از شيوه‌هاي آگاهي‌رساني و ترويجي اولين گام در مديريت زباله است. من در سال 97 پويش ملي به نام «من از زباله ‌تر خاك مي‌سازم» را راه‌اندازي كردم با اين ديدگاه كه به جاي تمركز بر مسوولان به درگير كردن مردم در فرآيند مديريت زباله نگاه كنيم. بايد به مردم نشان دهيم كه اگر آنها مراقب تميزي خانه و ماشين‌شان هستند‌ بايد از طبيعت هم مراقبت كنند زيرا تبعات آن زندگي و سلامت‌شان را درگير مي‌كند.
به اين منظور به عنوان عضوي از شوراي شهر تنكابن به 206 مدرسه با 24 هزار دانش‌آموز و 195 روستا با 66 هزار نفر آموزش داده‌ام. نتيجه اين فعاليت‌ها در كنار ساير اقدامات اين است كه سايت زباله‌اي كه 200 تن زباله داشته ميانگين كنوني ورود زباله به آن به 100 تن رسيده است. در مكاتباتي كه با استاندار مازندران هم داشته‌ام به راهكارهايي براي كاهش زباله استان مازندران اشاره كرده‌ام. اين استان داراي 3 هزار روستا، 58 شهر و بيست و اندي مركز دفن زباله است. ما در استان 3 هزار و 200 تن زباله داريم كه 43 درصد آن از روستاها به اين مراكز ارسال مي‌شود. اين در حالي است كه در روستا ما حداقل 100 متر زمين داريم براي هر خانه. علاوه بر آن 30 درصد جمعيت در اين استان هم ساكن شهرروستا و باغ‌شهر هستند. به اين ترتيب مي‌توان نتيجه گرفت كه 70 درصد جمعيت در استان در مناطقي ساكن هستند كه امكان تهيه كمپوست را دارند. پيشنهاد من به استاندار اين بود كه به فرمانداري‌ها اعلام كند زباله‌هاي روستاها به سايت‌هاي دفن زباله ارسال نشوند. در عوض هر كسي در روستا موظف باشد زباله ‌تر خود را مديريت كرده و زباله خشك خود را بفروشد. 
ما براي مديريت زباله در كشور به ويژه در شمال نيازمند راهكار پيچيده‌اي نيستيم. مشكل اين است كه ما نمي‌توانيم با مردم حرف بزنيم، مسوولان شومن شده‌اند آنها درباره زباله سخنراني‌هاي زيادي مي‌كنند اما براي حل اين چالش بايد پاي آن بايستند. متاسفانه راهكاري كه من دادم تاكنون مورد قبول واقع نشده است. پرسش اين است كه چه كسي قرار است پاسخگوي بحران زباله باشد؟ چه كسي مسوول بيماري‌هايي است كه از طريق اين مراكز آلوده به شهروندان منتقل مي‌شود؟ چه كسي قرار است آب آلوده را مديريت كند؟ آيا تستي روي محصولات شمال نظير برنج و پرتقال يا ماهي‌هاي درياي كاسپين انجام شده؟ 
ما داريم چرخه اكولوژيك را از بين مي‌بريم و همچنان سراغ راهكاري نمي‌رويم. اگر در گام اول بتوانيم زباله‌هاي روستاها، باغ‌شهر و شهرروستاها را در كشور مديريت كنيم و همه آموزش توليد كمپوست ببينند توانسته‌ايم يك چهارم زباله‌ها را مديريت كنيم. يعني دو ميليون شيرابه را حذف كرده‌ايم. براي حل مشكل زباله در شمال و ساير مناطق‌كشور، ما نيازمند مسوولاني با دغدغه واقعي حل مشكل زباله هستيم اما هنوز چنين امري محقق نشده است.

راهكارهايي براي مديريت زباله

منصور فلاح‌ راد

 

پسماندهاي قابل بازيافت شهري و روستايي، به كليه دورريزهايي گفته مي‌شود كه توسط خانوارها، واحدهاي تجاري و كارگاهي (صنعتي) مستقر در محدوده شهرها و روستاها و نيز توسط مراكز بهداشتي و درماني به جز پسماندهاي خطرناك و عفوني، توليد مي‌شوند. در حال حاضر در جهان با اين‌گونه پسماندها، به هفت روش رفتار مي‌شود: دفن كردن در آخالگاه‌ها، سوزاندن در فضاي باز و بدون كنترل يا سوزاندن در فضاي بسته و تحت كنترل (در زباله‌سوزها)، توليد پيخاله از بخش ‌تر آنها، توليد كمپوست از بخش‌ تر پسماندها به دو روش هوازي و بي‌هوازي. تفكافت، ‌گازي‌سازي و روش پلاسما.
از آنجايي كه عمق متوسط خاك‌هاي تحول يافته در كشور، 15 سانتي‌متر است، براي اصلاح ضخامت بيشتري از خاك، ملزم به استفاده از كمپوست‌هاي فرآوري شده دامي و گياهي هستيم. از سوي ديگر، پسمانده‌هاي ‌تر، بسته به ماهيت‌شان، 70 تا 93درصد رطوبت دارند كه باتوجه به خشك بودن شرايط آب و هوايي بخش اعظم كشور ايران، مي‌توان بخشي از نياز به آب را از طريق بازگرداندن بازمانده‌هاي گياهي و جانوري (آلي) به خاك، تامين كرد، چراكه بازمانده‌هاي آلي يادشده، سرشار از آب هستند. به اين دو دليل آشكار، معقول‌ترين شيوه از ميان شيوه‌هاي شش‌گانه ياد شده براي رفتار با پسماندهاي شهري و روستايي در ايران، با توجه به شرايط و نيازهاي خاكي كشور، نخست تفكيك بخش خشك از بخش ‌تر زباله‌ها و سپس گوارش بي‌هوازي به شيوه ‌تر ‌است كه كمپوست يكدست‌تري را نسبت به شيوه گوارش خشك به دست مي‌دهد، به ويژه آنكه تنوع محصولات به دست آمده در اين شيوه، اشتغال فراوان‌تري را نيز موجب مي‌شود (دست‌كم ده برابر شيوه سوزاندن زباله‌ها در فضاي بسته). اما قسمتي از بخش خشك پسماندهاي شهري كه به پسماندهاي غيرقابل بازيافت انرژي‌زا موسوم است مانند نايلون و نايلكس‌هاي آغشته به آلودگي‌ها و نيز مواد پلي‌اتيلني غيرقابل بازيافت يا بايد سوزانده شوند يا اينكه با روش پيروليز، به سوخت‌هاي با ارزشي تبديل شوند تا حجم آنها به‌شدت كاهش يافته، پتانسيل آلوده‌كنندگي خود را از دست بدهند و از آنها انرژي به دست آيد. اين بخش را اصطلاحا برگشتي يا ريجكتي مي‌گويند. البته امكان تبديل اين بخش به RDF كه نوعي سوخت براي مصرف در صنايع سيمان به جاي مازوت يا گاز طبيعي است نيز وجود دارد. از همين روست كه زباله‌سوزها يا دستگاه‌هاي پيروليزكننده، مكمل شيوه گوارش بي‌هوازي به شمار مي‌آيند، آن هم هنگامي كه با انجام پردازش يا جدا‌سازي، حجم پسماندهاي قابل سوختن، به‌ شدت كاهش پيدا كرده است كه اين به معناي نياز به سرمايه‌گذاري به مراتب كمتر براي احداث واحدهاي زباله‌سوز نسبت به هنگامي كه زباله‌ها به صورت اوليه خود و بدون جداسازي بخش ‌تر از بخش خشك آن، سوزانده مي‌شوند، خواهد بود. از سويي، اگر زباله‌ها بدون هيچ گونه تفكيكي از بخش ترشان سوزانده شوند، به دليل رطوبت بالاي بخش ‌تر، بايد بخشي از انرژي به دست آمده، صرف خشك شدن اين بخش شده تا اين مواد (بخش‌ تر) به درجه‌اي برسند كه بتوانند سوخته شوند. از اين رو، سوزاندن پسماندها به صورت مخلوط و بدون جداسازي بخش ‌تر از بخش خشك، از سر جمع انرژي آزاد شده، خواهد كاست.  سودمندي روش گوارش بي‌هوازي، به ‌شدت بالاتر از روش سوزاندن تنها است، ضمن اينكه به جاي دو محصول برق و خاكستر قابل افزودن به آسفالت در شيوه سوزاندن، روش گوارش بي‌هوازي، شش محصول (برق، گرما به صورت آبگرم، سرما از هدررفت حرارتي بدنه و اگزوز ژنراتورهاي CCHP، گازكربنيك، كمپوست و كود مايع به دست خواهد داد كه در عين اينكه كمپوست و مواد غذايي مورد نياز گياهان را به خاك باز مي‌گرداند، هر يك از اين فرآورده‌ها، خود، اشتغالات جانبي زنجيره‌اي را به دنبال خواهد داشت. براي مثال، چون گاز متان تنها گازي از گازهاي سوختي است كه هنگام سوخته شدن، گاز خطرناك مونو اسيد كربن را توليد نمي‌كند، مي‌توان گازهاي بر جاي مانده پس از سوختن بيوگاز را براي افزايش فوتوسنتز و نيز كاهش نياز به آب آبياري، به درون گلخانه‌هاي كناري پروژه، دميد. همچنين مي‌توان از گرماي هدررفت ژنراتورهاي برق، محيط گلخانه‌هاي ياد شده را گرم كرد، چيزي كه در شيوه سوزاندن زباله‌ها، به هيچ روي، رخ نخواهد داد. همين امر، هم سودمندي اين شيوه را بيشتر كرده و هم اشتغال‌زايي را.

توليد سوخت از برگشتي‌ها
چون در روند تفكيك پسماندهاي شهري، برخي مواد مانند نايلون و نايلكس، آغشتگي به مواد آلوده كننده پيدا خواهند كرد كه تميز كردن آنها براي بازگرداندن‌شان به چرخه بازيافت را توجيه‌ناپذير خواهد كرد، شايسته است تا اين‌گونه مواد، به همراه مواد ديگر غيرقابل بازيافت انرژي‌زا، به روش پيروليز به روغن پيروليز و سپس به سوخت‌هاي سبك‌تري مانند گازوييل و بنزين تبديل شوند تا هم حجم‌شان به ‌شدت كاهش يابد و هم سوخت‌هاي باارزشي از آنها به دست آيند. 

زباله‌هاي بيمارستاني
آنچه گفته شد، چگونگي رفتار با زباله‌هاي شهري و روستايي در جهان و بهترين و معقول‌ترين شيوه براي كشورمان بود، اما زباله‌هاي خطرناك بيمارستاني نيز جزيي جدايي‌ناپذير از زندگي كنوني جوامع بشري است كه دفع آنها، روش‌هاي خاص خود را مي‌طلبد. بي‌خطرسازي ابتدايي در محل‌هاي توليد (بيمارستان‌ها) توسط اتوكلاو و سپس دفن آنها در آخالگاه‌ها (Landfills)، شيوه‌اي است مرسوم كه چندان نيز مطلوب نمي‌باشد. از آن سو، سوزاندن پسماندهاي بيمارستاني در شرايط حاضر، بهترين راه بي‌خطر كردن آنهاست. براي جلوگيري از دفن غيربهداشتي آنها، اين كار مي‌تواند با رعايت همه جوانب ايمني و استانداردها، در زباله‌سوزها انجام پذيرد. بنابراين، ملاحظه مي‌شود كه واحدهاي زباله‌سوز، نه تنها قابل چشم‌پوشي و كنار گذاشتن نيستند كه به عنوان پروژه‌هاي مكمل، وجودشان براي تكميل كار رفتار با پسماندهاي شهري، بسيار نيز ضروري است، چراكه شايد بتوان برگشتي‌هاي غيرقابل بازيافت انرژي‌زا را به گازوييل، بنزين يا RDF تبديل كرد ولي پسماندهاي بيمارستاني را بايد حتما سوزاند.

روزنامه اعتماد

 

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است