محل تبلیغ شما
همه‌ آتش‌سوزی‌های روزهای اخیر،آتش سوزی های زنجیره ای!

تاریخ خبر: 1399/3/17

همه‌ آتش‌سوزی‌های روزهای اخیر،آتش سوزی های زنجیره ای!

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

معمای آتش‌سوزی‌های زنجیره‌ای

آتش سوزی های سریالی عمدی است؟
همه‌ آتش‌سوزی‌های روزهای اخیر

40 هکتار زاگرسِ سوخته

شب تش
 

تعدد حوادث حریق در روزهای گذشته باعث بروز ابهاماتی درباره چرایی آن‌ها شده است معمای آتش‌سوزی‌های زنجیره‌ای

گروه حوادث: آتش‌سوزی از حوادث پرشمار در ایران و جهان است. روزی نیست که تلفن آتش‌نشانی‌ها به صدا در نیاید و گزارش حادثه‌ای داده نشود. هرچند آتش‌نشانی تنها درمورد حوادث مرتبط با آتش وارد عمل نمی‌شود، اما باز هم تعداد زیادی از این حوادث را حریق تشکیل می‌دهند. در این میان، برخی آتش‌سوزی‌ها بیش از بقیه مورد توجه قرار می‌گیرند؛ به ویژه آتش‌سوزی‌های بزرگی که زندگی انسان‌های بیشتری را درگیری می‌کنند، محیط زیست از جمله جنگل‌ها، مراتع و فضاهای سبز را دربر می‌گیرند و آن‌هایی که خاموش کردنشان دشوار است. در روزهای گذشته، این نوع آتش‌سوزی‌ها به طور قابل توجهی زیاد بوده‌اند.
در دو هفته گذشته، 15 مورد آتش‌سوزی بزرگ مورد توجه قرار گرفته‌اند که حدود نیمی از آن‌ها در فضاهای سبز و جنگل‌ها و مراتع بوده‌اند.
روز چهارم خرداد ماه، در کنار آتش‌سوزی در مجتمع پتروشیمی بندر امام خمینی(ره)، مجتمع تجاری زیتون تهران و نیروگاه حرارتی تبریز، جنگل‌های زاگرس در سه استان کهگلیویه و بویراحمد، خوزستان و بوشهر دچار آتش‌سوزی شد؛ حریقی که چندین روز منطقه را درگیر کرد، هکتارها را طعمه خود ساخت و البته نبود امکانات کافی برای اطفای آن بسیار به چشم آمد. این آتش‌سوزی که در بوشهر اتفاقی و در خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد به صورت عمدی و با تقصیر عامل انسانی آغاز شده بود، بیش از هر چیز با کمک مردم منطقه و داوطلبان اطفا شد. مقصر حادثه نیز که یک دامدار محلی بود و در اختلاف با یک دامدار همسایه آغاز آتش را سبب شد، دستگیر و سپس تا رسیدگی به ماجرا آزاد شد.
در حالی که آتش‌سوزی در بوشهر خاموش شد، اما در خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد ادامه داشت و یکی دو بار بعد از خاموشی هم مجدد شعله‌ور شد، روز 11 خرداد، بوستان ولایت تهران دچار آتش‌سوزی شد. سیدجلال ملکی، سخنگوی سازمان آتش‫نشانی و خدمات ایمنی شهرداری تهران شامگاه یکشنبه، 11 خرداد در‫این‫باره گفت: حوالی ساعت ۲۱ یکشنبه شب حادثه آتش‌سوزی در بوستان ولایت به سامانه ۱۲۵ اعلام شد. وی افزود: با حضور آتش‫نشانان مشاهده شد در قطعه زمینی ۳ تا ۴ هزار متری در قسمت انتهای بوستان ولایت علف‌های خشک هرزه در یک فضای متروکه و بدون استفاده دچار آتش‌سوزی شد. وی با بیان اینکه بر اثر این آتش‌سوزی دود بسیار غلیظی مناطق اطراف را فرا گرفته بود گفت: آتش‌نشانان وارد عملیات شدند و پس از دقایقی موفق شدند این آتش‫سوزی را بدون مصدومیت مهار کنند. یک روز بعد سید ابوالفضل موسوی، رئیس اداره فضای سبز منطقه ١٩ تهران با اعلام اینکه دو جوان عامل آتش‌سوزی بوستان ولایت بودند، گفت: بر اساس اطلاعات رسیده، این دو جوان توسط نیروی انتظامی دستگیر شده‌اند. به گفته وی در این حادثه چیزی کمتر از پنج هکتار دچار آتش‌سوزی شده که حریق به هیچ یک از درختان یا فضای سبز آسیب نرسانده و حتی یک نهال هم آسیب ندیده است.
یک روز بعد اما پارک جنگلی چیتگر دچار حریق شد. در این آتش‌سوزی حدود دو هزار متر از جنگل و یک کانکس متروکه دچار آتش‌سوزی بود و آتش به سرعت توسط آتش‌نشانان مهار و اطفا شد. بنا بر برخی مشاهدات و گفته‌های مسئولان شهری، این آتش‌سوزی عمدی بوده است. با این حال سرهنگ جلیل موقوفه‌ای، جانشین رئیس پلیس پیشگیری تهران بزرگ در گفت‫وگو با ایسنا درباره ورود پلیس به موضوع حریق در بوستان ولایت و پارک جنگلی چیتگر که به فاصله یک روز از هم رخ داد، گفت: پلیس بر حسب وظیفه ذاتی خود و همچون دیگر حوادث و آتش‌سوزی‌ها علت و ابعاد این دو آتش‌سوزی را نیز بررسی کرده و درصورتی که در تحقیقات خود به موارد تخلف یا جرم برسد، حتما با عاملان و مقصران برخورد خواهد کرد. وی درباره اینکه آیا عمدی در وقوع این دو آتش‌سوزی در کار بوده یا خیر، اظهار کرد: این موضوع در حال بررسی است و تحقیقات ماموران آتش‌نشانی و پلیس در این زمینه ادامه دارد و به همین دلیل نمی‌توان در حال حاضر اظهار نظری قطعی در این خصوص مطرح کرد و باید تا پایان تحقیقات صبر کرد. سرهنگ موقوفه‌ای درباره اخباری مبنی بر دستگیری دو نفر در رابطه با آتش‌سوزی در بوستان ولایت تصریح کرد: در حال حاضر دو نفر در ارتباط با آتش‌سوزی در پارک ولایت دستگیر شده‌اند و تحقیقات در این زمینه ادامه دارد. جانشین رئیس پلیس پیشگیری تهران بزرگ درباره اظهار نظر یکی از مسئولان شهرداری درمورد دستگیری عاملان آتش‌سوزی در بوستان ولایت نیز گفت: متاسفانه برخی اظهار نظرهای شتاب‌زده و غیرکارشناسی از سوی افراد و برخی مدیران میانی مطرح شده که به هیچ عنوان مورد تایید پلیس نیست. در همین راستا نیز درخواست ما این است که از هرگونه اظهار نظر غیرکارشناسی در این موارد خودداری شود. موقوفه‌ای ادامه داد: تحقیقات درمورد ابعاد دو آتش‌سوزی از سوی کارشناسان انتظامی و آتش‌نشانی در حال انجام است و همان‌طور که گفته شد اگر با مورد مشکوکی مواجه شویم حتما با هماهنگی مقام قضایی با آن برخورد خواهیم کرد.
روز 12 خرداد البته یک آتش‌سوزی هم در انبار روباز کارخانه بازیافت کاغذ بینالود در حاشیه جاده قدیم نیشابور-مشهد رخ داد. خاموش کردن این حریق بزرگ و گسترده، با کمک آتش‌نشانان شهرهای مشهد، نیشابور، ملک‌آباد و بینالود ساعت‌ها طول کشید.
روز 13 خرداد هم سه آتش‌سوزی مورد توجه قرار گرفت. واگن‌های اسقاطی ایستگاه آپرین اسلامشهر شامل 18 واگن در سه خط موازی طعمه حریق شدند و شدت آتش‌سوزی باعث شد حتی فرماندار اسلامشهر برای خاموش کردن آن یک دستگاه تانکر آب ۵۰۰۰ لیتری درخواست کند. در همین روز، محدوده‌ای  به مساحت حدود ۲۰۰۰ مترمربع در پارک افرا تهران نیز دچار آتش‌سوزی شد که این آتش هم بعد یک ساعت خاموش شد. در همین روز فیلمی منتشر شد که برخی افراد به دلایل نامعلوم اقدام به آتش زدن درختان روبه‫روی دانشگاه آزاد پردیس کردند. فردای همین روز درختان روبه‫روی دانشگاه امام صادق(ع) تهران دچار حریق شدند. البته روز 14 خرداد، یک آتش‌سوزی در پالایشگاه نفت تهران نیز رخ داد که در جریان آن یک تن نیز کشته شد و حریق گسترده‌ای نیز در انبارهای شرکت فولاد خوزستان اتفاق افتاد. روز 15 خرداد هم محوطه فضای سبز دریاچه چیتگر دچار آتش‌سوزی شد. حریق در یک قطعه زمین شخصی در خیابان جوزانی غربی بلوار طبیعت که اطراف آن دیوارکشی شده اما داخلش ساخت و سازی وجود نداشت رخ داده و درپی آن علف‌های هرز و یکسری گیاه خشک شده دچار آتش‌سوزی شده بود.
شاید همین آتش‌سوزی‌های متعدد که برخی از آن‌ها شائبه عمدی بودن هم دارند و به ویژه بخش‌های گسترده‌ای از محیط‌زیست و پوشش گیاهی را درگیر خود کرد، باعث شد که رئیس‌جمهوری در تماس‌های تلفنی به وزارتخانه‌های کشور و دفاع برای مقابله با آتش‌سوزی دستور ویژه صادر کند. حسن روحانی روز چهارشنبه در گفت‌وگو با عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور از آخرین اخبار و وضعیت آتش‌سوزی در مناطق جنگلی خاییز اطلاع یافت و با اشاره به اینکه در وضعیت جوی کشور در تابستان، احتمال وقوع حوادث مشابه وجود دارد، به وزیر کشور دستور داد، استانداران استان‌هایی را که از پوشش‌های جنگلی و مرتعی مشابه برخوردارند، موظف کند تا برآوردهای کارشناسی دقیقی برای جلوگیری از تکرار آتش‌سوزی در جنگل‌ها و مراتع استان خود تهیه و ارائه کنند. وی همچنین به وزیر کشور ماموریت داد تا با همکاری وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، همه ظرفیت‌های موجود را برای پیشگیری از آتش‌سوزی مناطق جنگلی و مراتع کشور و نیز مقابله با آتش‌سوزی‌های احتمالی آماده و مهیای اقدام به موقع کنند. رئیس‌جمهوری تاکید کرد: استان‌های برخوردار از پوشش‌های جنگلی و مرتعی که با فرا رسیدن تابستان احتمال وقوع آتش‌سوزی در آنها وجود دارد، با هماهنگی ستاد بحران کشور، تمهیدات و آمادگی‌های لازم را برای پیشگیری از آتش‌سوزی و درصورت لزوم استفاده از همه ظرفیت‌های مقابله‌ای و امدادی موجود و ممکن برای مقابله با رخداد احتمالی آتش‌سوزی فراهم کنند.
هرچند رعایت نکات ایمنی و پیشگیری از حریق در نقاط گوناگون لازم است، اما تامین تجهیزات و مجهز کردن آتش‌نشانی‌ها در کل کشور که به خصوص بعد از آتش‌سوزی مجتمع تجاری پلاسکو تهران مورد توجه قرار گرفت و به ویژه تامین هلیکوپترهای اطفای حریق که در آتش‌سوزی روزهای اخیر در کوه‌های زاگرس نیاز به آن بیش از هر زمان دیگری احساس شد هم ضروری است. در عین حال، باید درباره دلایل آتش‌سوزی‌ها به ویژه در محدوده‌های پوشش گیاهی بررسی ویژه‌ای انجام شود تا راز این آتش‌سوزی‌های زنجیره‌ای و ارتباط داشتن یا نداشتن آن‌ها به همدیگر مشخص شود.ابتکار

 

آتش سوزی های سریالی عمدی است؟

آفتاب یزد- گروه اجتماعی: طی چند روز اخیر با آتش سوزی در برخی از بوستان های شهر تهران رو به رو بودیم که از جمله آن ها می توان به
آتش سوزی در اطراف دریاچه خلیج فارس، پارک چیتگر،
بوستان ولایت و بوستانی در پاسداران اشاره کرد. در این بین برخی اعضای شورای شهر بر این باورند که آتش سوزی های سریالی در بوستان ها عمدی بوده و برخی خرابکاران با این کار قصد ایجاد تشویش اذهان عمومی را دارند، این در حالی است که روز گذشته سخنگوی سازمان آتش نشانی شهر تهران گفت: «برخلاف برخی از افراد که مدعی شده اند آتش سوزی های اخیر در تهران عمدی است برای کارشناسان سازمان آتش نشانی تا این لحظه عمدی بودن آتش سوزی ها ثابت نشده است.» با این حال باید دید تا چه حد امکان دارد که این آتش سوزی ها عمدی بوده و پای خرابکاران در میان باشد؟
‏nآتش سوزی های سریالی
آتش سوزی های سریالی طی روز های اخیر با واکنش بسیاری از سوی مسئولین همراه بود، طبق خبرهای رسیده تا کنون ۳ نفر برای پرونده بوستان ولایت دستگیر شده اند و طبق شواهد آتش سوزی پارک جنگلی چیتگر نیز عمدی بوده است.این در حالی است که صحبت های زهرا صدراعظم نوری، رئیس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای شهر تهران مهر تائیدی بر عمدی بودن آتش سوزی ها در بوستان هاست؛ او می‌گوید: « ازخدمات شهری و سازمان آتش نشانی گزارشی خواستم و طبق این گزارش شفاهی آتش سوزی چیتگر عمدی بوده است. قرار شد گزارش کامل آن را سازمان آتش نشانی ارائه کند. این تونلی که در انتهای پارک است و محل دپوی لوله پلی اتیلن بوده است، به دلیل گرما و برگ‌های خشک آتش به سرعت توسعه پیدا می‌کند.»
وی تاکید کرده بود:« طبق گزارش شفاهی سازمان آتش نشانی پارک چیتگر به صورت عمدی آتش گرفته است و حریق اطفا شد. اما اگر بدخواهان و افرادی هستند که مبادرت به آتش زدن می‌کنند باید شناسایی و دستگیر شوند. آتش زدن عمدی پارک‌ها می‌تواند با هر هدفی از ایجاد تشویش تا ایجاد ناامنی و آشوب صورت گیرد. باید در این شرایط مدیریت بوستان‌ها و مناطق آمادگی لازم و تجهیزات کافی داشته باشند تا حریق را به سرعت اطفا کنند. از سوی دیگر باید با گشت‌ها و کنترل بیشتر از اقدام کسانی که دنبال خرابکاری و آسیب زدن به اموال عمومی هستند، جلوگیری شود. چرا که این اقدامات خسارت‌های هنگفتی به شهر و شهرداری زده و به شهروندان نیز آسیب
خواهد زد.»
‏nعمدی بودن آتش سوزی ها ثابت نشده است
با این حال روز گذشته سخنگوی سازمان آتش نشانی شهر تهران گفت: برخلاف برخی از افراد که مدعی شده اند آتش سوزی های اخیر در تهران عمدی است برای کارشناسان سازمان آتش نشانی تا این لحظه عمدی بودن آتش سوزی ها ثابت نشده است. سید جلال ملکی درخصوص اینکه در برخی از محافل و فضای مجازی پیام‌ها و ادعاهایی دست به دست می شود که حکایت از عمدی بودن
آتش سوزی های اخیر در تهران دارد، گفت:« برای ما در سازمان آتش نشانی شهر تهران هنوز عمدی بودن آتش سوزی ها ثابت نشده است. ایجاد آتش سوزی ده ها عامل دارد که هر کدامش می تواند باعث آتش سوزی شود نظیر صاعقه، آتش خاموش نشده بعد از پیک‌نیک، اتصالی سیم‌های برق و حتی گرمای بیش از حد هوا در حالی که شعله عمدی یکی از این علت ها می تواند باشد. ما در سازمان آتش نشانی تهران در همین روزهای اخیر بارها اعلام کرده ایم که عمدی بودن آتش سوزی هایی که عمدتا هم در فضای عمومی شهر بوده است برای ما ثابت نشده است. البته نکته جالب این است که در خود آتش سوزی عمدی هم دو نوع آتش عمدی داریم. یک مورد همان چیزی است که در ذهن مردم همواره همراه با انگیزه خرابکاری است و نوع دوم که عمدی است اما به قصد خرابکاری نیست.»
وی ادامه داد: «از سالیان قبل کشاورزان پس از اولین برداشت برای از بین بردن پوشال های باقی مانده روی زمین اقدام به ایجاد حریق می کرده اند تا پول حمل و نقل پوشالها را ندهند. در همین حین کنترل آتش از دست شان خارج شده و به زمین های مجاور و بوستان و درخت های دیگر سرایت می کرده و باعث حریق می شده است که این هم یک نوع آتش عمدی محسوب می شده است. اما اینکه برخی می گویند ما دیدیم یک نفر با یک شعله در دست آمد و جایی را به آتش کشید و رفت برای ما هنوز ثابت نشده است و باید اگر فیلم و عکس و مدارکی در دست دارند به ما و دستگاه‌های ذی ربط
ارائه کنند.»

‏ نظر کارشناس
این در حالی است که کارشناسان عمدی بودن این آتش سوزی های سریالی را حتمی می دانند؛ اسماعیل کهرم کارشناس نام آشنای حوزه محیط زیست در خصوص تعمد در آتش سوزی
بوستان های تهران گفت:« احتمال اینکه آتش سوزی ها در بوستان های تهران غیر عمد باشد زیر صفر درصد است و به نظر من صد در صد این آتش سوزی ها تعمدی است. این در حالی است که در بوستان های مختلف در زمان آتش سوزی شاهدانی وجود دارند که افراد را حین ارتکاب جرم دیده اند حتی در برخی از موارد بوی نفت حس شده است و همه این ها نشان دهنده تعمدی بودن آتش سوزی ها در بوستان ها است که می تواند دلایل متفاوتی داشته باشد. غیر ممکن است که این آتش سوزی ها طبیعی باشد و کاملا مشخص است که از عمد است.»
او در ادامه تاکید کرد:« من به این دلیل می گویم آتش سوزی های طبیعی غیر محتمل است که آتش سوزی های طبیعی به این طریق اتفاق می افتد که مثلا شبنمی روی یک درختی وجود داشته باشد
و نور خورشید در مناطق گرمی مثل بوشهر بر آن به صورت متمرکز بتابد، شبنم مثل ذره بین عمل کرده و نور را به علف های خشک کف جنگل می تاباند و در نهایت با وزش باد سه متر بالا در ثانیه
آتش سوزی گسترش می یابد. یا اینکه یک تکه شیشه که درونش آب یا نوشابه است در جنگل افتاده باشد و مثل ذره بین عمل کند. احتمال اینکه چنین آتشی در بوستان ها به وجود بیاید بسیار کم است اما اینکه این آتش به صورت سریالی در بوستان های تهران رخ دهد خیلی دور از ذهن است.»کهرم تاکید کرد:« این نوع عملکرد حماقت افراد خاطی را نشان می دهد چون با این کار
گنجینه های ملی مان را از بین می برند. همین حالا در تهران هوا انقدر بد است که گنجایش از بین بردن درختان به طور جدی وجود ندارد. این نوع عملکرد ها خیانت به مردم کشور است. در
کشور هایی مثل استرالیا اگر چنین اتفاقاتی به عمد افتاده باشد و کسی بوستان یا جنگلی را به آتش بکشد حداقل به 25 سال زندان محکوم می شود.»

نمی توان با قاطعیت صحبت کرد
سمیه رفیعی، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی هم که به تازگی کارخودش را در این مسند آغاز کرده است در خصوص تعمدی بودن آتش سوزی ها به آفتاب یزد گفت:« تا مدارک
مدون پیدا نشود که اشاره مستقیم داشته باشد بر اینکه این آتش سوزی ها تعمدی است نمی توان با قاطعیت راجع به عمدی بودن آن ها صحبت کرد، شنیده می شود که احتمال عمدی بودن این
آتش سوزی ها وجود دارد اما الان نمی توان درباره آن ها صحبت کرد. آتش سوزی ها در فصل تابستان عواملی دارد که نمی توان از آن ها چشم پوشی کرد، از جمله این عوامل می توان به عوامل انسانی اشاره کرد، در سال های اخیر شاهد بودیم که با توجه به اینکه میزان بارندگی ها مطلوب بوده است، به همان میزان با رشد گیاهان همراه بودیم، در عین حال قصور ها وتقصیر های انسانی دلیل عمده آتش سوزی ها تا کنون شده است، قصور یعنی کوتاهی هایی که انسان ها در طبیعت انجام می دهند و از جمله آن می توان به رها سازی زباله در طبیعت اشاره کرد که زباله ها حتی فیلتر های سیگار را هم شامل می شوند. این عوامل خودش به تنهایی می تواند شروع کننده یک آتش سوزی در طبیعت باشد چون ما در شروع فصل گرما قرار داریم و وزش باد گرم بر این موضوع دامن می زند. از سوی دیگر ما با تقصیر هایی هم رو به رو هستیم، خیلی از مردم که به طبیعت یا همین پارک های جنگلی می روند آتشی را که روشن می کنند به طور کامل خاموش نمی کنند و این می تواند عاملی باشد برای آتش سوزی. در موضوع آتش سوزی بوستان های تهران، سریالی بودن این قضیه این نگاه را ایجاد می کند که این موضوع نمی تواند اتفاقی باشد و ممکن است در صدی هم عمدی در میان باشد.»
او در ادامه تاکید کرد:« این موضوع که تا چه اندازه این اتفاق می تواند تعمدی باشد موضوعی است که باید مورد بررسی نهاد های مسئول قرار بگیرد. من هم به عنوان نماینده مجلس حتما این موضوع را پیگیری خواهم کرد چون این بوستان ها سرمایه های ما هستند و از بیت المال خرج شده تا آن ها از منابع شهری به این جا برسند.به همین دلیل هم از دستگاه های مسئول می خواهم به این موضوع بپردازند که تا چه اندازه موضوع عمدی بودن این آتش سوزیها مطرح است و مجرمین آن حتما باید مورد مجازات در خور قرار بگیرند.»
با این همه باید منتظر ماند و دید بررسی های کارشناسانه در خصوص این موضوع چگونه رقم خواهد خورد.

 

همه‌ آتش‌سوزی‌های روزهای اخیر

 در شش روز اخیر (۱۱ تا 16 خرداد) آتش‌سوزیهای زنجیره‌ای در جاهای گوناگون کشور، از جنگلها و مراتع و بوستان‌ها گرفته تا پالایشگاه‌ها و کارخانه‌ها، سر تیتر خبرها بوده است.
«مردم‌سالاری آنلاین» گزیده‌وار نگاهی به این آتش‌سوزیها انداخته است.
 ۱۵ خرداد
آتش در مراتع بخش سوسن ایذه: این آتش‌سوزی در مراتع اطراف روستای سرچاه دوپک و آب کنارک بخش سوسن افتاده ‌است.
آتش‌سوزی در جنگل‌های اندیکا: ۲۰ هکتار از مناطق جنگلی در مجاورت روستاهای آب بید و آب کره اندیکا در خوزستان دچار آتش‌سوزی شده‌اند. در خاموش کردن آتش، تا کنون یک تن مصدوم شده است.
آتش عمدی در مراتع روستای چپانلوی شیروان
آتش در بوستان چوبی:  در این آتش‎سوزی وسایل بازی‌ این بوستان ساحلی اهواز دچار حریق شدند. ظاهرا افرادی ناشناس با قرار دادن لاستیک زیر وسایل بازی و آتش زدن آن باعث ایجاد این آتش‎سوزی شده‌اند.
ادامه‌ی آتش‌سوزی در عرصه‌های جنگلی استان کهگیلویه و بویراحمد
آتش‌سوزی در ارتفاعات بلوار نماز مشهد: بخشی از ارتفاعات مشرف به بلوار نماز به مساحت ۲۰۰۰ متر مربع در چندین نقطه دچار آتش‌سوزی شده و حریق در حال گسترش و سرایت به اطراف بوده که آتش‌نشانان به همراه گروه‌های مردمی که در محل حضور داشتند اقدام به مهار این آتش‌سوزی کرده‌اند.
 ۱۴ خرداد
آتش در پالایشگاه تهران: نشت بنزین و ترکیب آن با اکسیژن محیط موجب اشتعال سریع و غافلگیری کارگران خط تولید این پالایشگاه شد و یک تن نیز جان خود را از دست داد.
حریق در انبار فولاد خوزستان: تراورسهای خط ریلی قدیمی و چوبی از رده خارج شده در شرکت فولاد خوزستان در انبار کارگاه خطوط ریلی در ضلع شمالی شرکت نگهداری می‌شدند که ۱۴ خردادماه این تراورسها که از جنس چوب اشباع در مواد نفتی هستند آتش گرفتند.
آتش‌سوزی در محوطه تاریخی ربع رشیدی تبریز
آتش‌سوزی احتمالی در گروه قطعات فولاد ایران در بزرگراه تهران-کرج
 ۱۳ خرداد
بروز چهار فقره آتش‌سوزی در مراتع استان خراسان شمالی: علت بروز یکی از این آتش‌سوزیها انداختن سیگار توسط مسافران بوده است.
سوختن ۱۵۰ هکتار از مزارع گندم چرام: این آتش‌سوزی عمدی بوده و عامل آن نیز دستگیر شده است.
آتش در بوستان جنگلی افرا در جنوب تهران: حریق در بخشی از این بوستان به مساحت حدود ۲۰۰۰ متر مربع رخ داده است.
آتش‎سوزی کارخانه‌ی بازیافت کاغذ بینالود: آتش‌سوزی گسترده در انبار روباز کاغذ این کارخانه به مدت ۱۰ ساعت ادامه داشت که با کمک نیروهای آتش‌نشانی مهار شد.
آتش‌سوزی خائیز در خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد: آتش‌سوزی منطقه حفاظت شده خائیز کهگیلویه که از روز پنج‌شنبه ۸ خردادماه آغاز شده و از جنگلهای خوزستان نیز به جنگلهای کهگیلویه سرایت کرده بود، برای چندمین بار در هر دو استان مهار شد. طی خاموش کردن آتش خائیز جوانی ۲۸ ساله دچار سوختگی و ۹ تن نیز دچار مصدومیت شدند. آتش‌سوزیهای خسرج و خائیز صد درصد عمدی بوده است و افراد خاطی شناسایی و به دستگاه قضایی معرفی شده‌اند. 
آتش‌سوزی کارخانه تولید کاغذ در محور ملایر- اراک:  حدود ۵۰ تن از کارتن‌های مستعمل آتش گرفته و از بین رفته است.
آتش گرفتن واگن‌های فرسوده متعلق به شرکت رجا در ایستگاه آپرین اسلامشهر
آتش گرفتن درختان روبروی دانشگاه آزاد پردیس و دانشگاه امام صادق تهران
 ۱۲ خرداد
آتش در چیتگر: بخشی از بوستان چیتگر، واقع در غرب تهران، دچار آتش‌سوزی شد. این آتش‌سوزی خسارت جانی نداشت اما باعث سوختن تعدادی از درختان بوستان چیتگر، بوته‌ها و یک سوله انبار
 لوله شد.
‏آتش در جنگل‌های دیل گچساران: این آتش‌سوزی که از صبح روز جمعه نهم خرداد آغاز شده بود پس از تلاش چهار روزه مهار و خاموش شد.
سه آتش سوزی در جنگل‌ها و مراتع بهمئی: ۳۰ هکتار از عرصه‌های جنگلی و مرتعی بهمئی طعمه‌ی حریق شد.
۱۱۰ فقره آتش‌سوزی در استان‌های جنوبی و زاگرسی:  رئیس سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور گفته است که در طول هفته گذشته ۱۱۰ فقره آتش‌سوزی در استانهای جنوبی و زاگرسی، به‌خصوص ‏استانهای بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد، خوزستان، هرمزگان و استان فارس، به وقوع پیوسته است.
 ۱۱ خرداد
آتش در دشتستان: ۱۱۰۰ هکتار از مراتع ارتفاعات کوه سیاه‌بخش بوشکان دشتستان در اثر صاعقه در آتش سوخت.
آتش در کرخه: ۵۰ هکتار از جنگل‌های کرخه در آتش سوخته است و بیش از ۵۰ هزار اصله درخت و نهال طعمه حریق شده‌اند. پوشش گیاهی کرخه عمدتا درختان بومی گز، پده و کنار است.
آتش‌سوزی در بوستان ولایت تهران
سوختن ۳۳ هکتار از مزارع، مراتع و باغات ایوان: در این آتش‌سوزی پنج هکتار از مزارع گندم، دو و نیم هکتار از مراتع طبیعی، ۶۶ انبار کاه، ۲۰۰ اصله درخت میوه‌ی باغداران منطقه و ۲۶ هکتار از محصولات باقی مانده‌ی کشاورزی که برای چرای تابستانه دام استفاده می‌شد آتش گرفت.
آتش در زیستگاه قوچ وحشی خوزستان: این آتش‌سوزی در حوالی روستای آبگنجی و در محدوده‌ی منطقه حفاظت‌شده کرائی و در اثر سرایت آتش ناشی از سوزاندن عمدی بقایای گیاهی برداشت محصولات کشاورزی به مراتع منطقه اتفاق افتاد.

 

40 هکتار زاگرسِ سوخته

 [امیرحسین احمدی ]یک ساعتی طول کشید تا امرالله یال کوه را بگیرد و خود را از روستای سنوگان دهدشت به گردنه‌‌های بالایی برساند. یکی‌یکی دامنه‌ها را بالا و پایین کرد تا بر فراز یکی از آنها بر سر صخره‌ای نشست. هنوز نفسی چاق نکرده بود که چشمانش به مِهی از دود خیره ماند؛ این آتش وامانده سرِ خاموشی نداشت. «الو ممد! تش اوما (آتش آمد)! بیایید بالا. الو... الو....» همان‌وقت که دود را بر فراز کوه ‌دید. دوباره شروع کرده بود بر فراز زاگرس تاختن، دود از سر تنگه‌ آب و کمرخارزردو بلند می‌شد. قدری آب ‌نوشید، بر‌خاست، راه کوه را از سر گرفت؛ به‌دو عازم آتش بود.
روز پنجشنبه، همان روز که آفتاب از وسط آسمان پایین‌بیا نبود، همان‌ روز که گرمای تابستان چند قدمی تا شهر نداشت، آتش کینه به جان تنگه چاه ریگک افتاد. هدایت‌الله دیده‌بان، سرپرست حفاظت از خاییز و محیط‌بان است. می‌گوید که علت در گرفتن آتش، انسانی بوده؛ آتش کینه‌ای که لکه‌ا‌ش بر دامان کوه باقی ماند. «یک مدرسه متروکه در چاه ریگک هست. یک دامدار هشت‌سال در آن زندگی کرده و بعد از این مدت بستگانش گفته‌اند باید تخلیه کند و بیرون رود.» پنجشنبه ساعت 10 صبح جدال میان دو پسرعمو بالا می‌گیرد. جَر درمی‌گیرد. هم‌طایفه‌ای‌ها قفل درِ مدرسه را می‌شکنند و وسایل پسرعمو را بیرون می‌ریزند. او هم ساعت 3 بعد از ظهر مرتع‌های تنگه چاه‌ریگک را از چند نقطه آتش زد. عصر هنگام، همان وقت که هنگامه شعله‌های آتش در چاه‌ریگک آغاز شده بود، یکی از دامدارها به هدایت‌الله زنگ زد که آتش دارد به مناطق حفاظت‌شده می‌رسد. «گفت پای کوه دارد می‌سوزد، ولی آتش هنوز به بالا نرسیده است.» حوالی تاریکی، هدایت‌الله و یکی از دیده‌بان‌ها رسیدند. «جهنمی از آتش بود.» خط آتش طولانی بود و  هدایت و همکارش هم جز لباس محیط‌بانی چیزی با خود نداشتند. «هیچ ابزاری نداشتیم. در پاسگاه ابزار حریق نداشتیم. اگر بود با خودمان می‌بردیم، کما اینکه زمان تیراندازی شکارچی‌ها هم اسلحه و ابزار برمی‌داریم و به منطقه می‌رویم.»
رسیدند و دیدند آتش یال شانه‌کوه را گرفته و خود را بالا می‌کشد. «همان موقع رئیس سازمان حفاظت محیط‌ زیست شهرستان کهگیلویه به من زنگ زد و گفت ما می‌خواهیم راه بیفتیم و بیاییم برای آتش. من گفتم اینجا نیایید. باد هم پشت آتش افتاده بود و به سرعت بالا می‌رفت. گفتم که آنها از ضلع شمالی بروند و از بالا مقابل آتش درآیند.» صبح فردا آتش ارتفاع گرفت و به ضلع شمالی کشید. جلوی آتش را گرفتند تا سر به سوی تنگه شیخ برندارد. «قدری هم توانستیم مهارش کنیم، اما ارتفاع گرفته بود. از میان کوه به تنگه شیخ رسید و تنگه‌ها را یکی‌یکی طی کرد تا میان تنگ علمدار افتاد.»
آتش از ضلع جنوبی شروع شد و خود را به شمال کشاند. پنجشنبه تمام شد و جمعه هم تجهیزات از راه نرسید. «یک تعداد نیروهای محلی رفتند بالا، اما عملا کاری از دست‌مان برنمی‌آمد.» گفتند شنبه بالگرد می‌آید. از بخش‌های مختلف نیرو آمد. همه را تجهیز کردند. تجهیزات‌شان آتش‌کوب و مواد غذایی بود. «حداقل امکانات. مثل مردمان نخستین.»
بالگرد آمد. در هر پرش شش، هفت نفر نیرو را می‌توانست بالا ببرد. دسته اول را برد. «دوباره که آمد، گفت دسته دوم را هم می‌برم، اما دیگر برنمی‌گردم، یعنی ۱۶ نفر را بالا برد و نیروها وسط معرکه بدون آذوقه درست و درمان ماندند.» تلاش‌ برای گرفتن بالگرد بود. این‌بار برای اینکه سبد آب را به جان آتش بیندازد. «یک‌بار آمد ضلع جنوبی و آب پاشید و بعد دیگر نیامد. فهمیدیم به ضلع شمالی رفته و چند سبد آب هم آنجا ریخته و بعد هم رفته چون بنزین نداشته است.» یکشنبه آتش به تنگ علمدار رسید؛ تنگه‌ای که برای هدایت‌الله نقش حیاتی داشت. به خاطر آب، گیاهان و کَل‌ها و بزهای دامنه‌اش. «از همه نقاط ایران آمدند و آتش مهار شد، اما ضلع شمالی آتش هنوز روشن بود. ساعت 4 بعد از ظهر  زنگ زدند که درخت بلوطی نیم‌سوخته افتاده پایین و دوباره آتش زبانه کشیده است.» شعله به جان جنگل‌های خاییز زده و درختان از بادام و سوسن و بلوط گُر گرفته و سرخیِ‌ هار آتش روز جمعه شمال کوه را هم درنوردیده بود، یعنی مقابل دهدشت. خاییز محل مأموریت نیروهای سازمان حفاظت محیط ‌زیست بود، اما هُرم آتش آن‌قدر داغ بود و شعله‌اش چنان به دامان کوهستان افتاد که نیروهای منابع طبیعی، هلال‌احمر و ... هم به منطقه آمدند. چهار روز، از آن وقت که خورشید از شرق کوهستان بالا می‌آمد تا آن موقع که از یال غربی کوه پایین می‌رفت، زنان و مردان محلی، کوهنوردان و محیط‌‌بانان میان جنگل‌ها با هر چه که دست می‌داد، هر چه، از شاخه بادام و بلوط گرفته تا چند دمنده مهار آتش، شعله‌ها را درمی‌نوردیدند. مایه از جان‌شان بود، اما آتش هم بی‌مقدار در میدان نمی‌تاخت. از این تنگه به آن تنگه و از این گردنه به گردنه دیگر. دل سنگ‌ها را می‌ترکاند و ریشه بلوط‌ها را خاکستر می‌کرد؛ بلوط‌هایی که معلوم نبود چند سده به خود دیده‌اند. هر طور که بود، در هر گردنه که می‌شد، ساعت‌ها با پای پیاده دویدن یا چندباری با بالگرد بر فراز آتش رسیدن، محیط‌بانان عازم زاگرس بودند، زیر تیشک آفتاب ظهر یا میانه قیر نیمه‌شب که عقرب کمین بود و سنگ زیر پا لق می‌زد. جمعه، شنبه و یکشنبه گذشت، عقربه‌های ساعت شروع دوشنبه را خبر می‌داد که سلطه آتش بر جنگل پایان یافت. نیروهای محیط‌بان، فرماندار دهدشت و مدیران محلی دیگر بر فراز روستای سنوگان در یکی از دامنه‌های خاییز اتراق کردند. باید 12 ساعت می‌ماندند که اگر آتش جایی پنهان مانده بود و دوباره هوس سوزاندن می‌کرد، به جدالش بروند.

ساعت 2 بعد از ظهر دوشنبه، روستای سنوگان
شانه خاکی از جاده دهدشت بهبهان آن‌قدر ادامه می‌یابد تا برسد به دو راهی که این سو و آن‌سویش زمین گندم است و قدری بالاتر چند خانه، یعنی که روستا، روستای سنوگان. از همان ابتدای جاده کوه قد برافراشته است. حله‌ای یک‌دست سبز بر تن کرده که لکه‌های سیاه هم جای‌جای آن افتاده است؛ ننگ آتش. میان سَربالایی خاکی که از کمرکش کوه بالا می‌رود، دست راست و چپ جاده یک به یک درختان سر برآورده‌اند؛ بالای صخره‌ها، بر شانه‌های کوه و در حاشیه جاده. نقطه‌ای می‌رسد که چند تویوتای سازمان محیط‌ زیست، منابع طبیعی و هلال‌احمر ایستاده‌اند. زیر سایه بیدی محیط‌‌بانان و نیروهای منابع طبیعی نشسته‌اند؛ یکی لباس قرمز نسوزی را که آتش‌نشانان می‌پوشند  به بر کرده و دیگری لباس سبز محیط‌بانی. وقت ناهار فرا رسیده و محیط‌بانان نشسته‌اند و حکایت چهار روز و شب آتشین را قصه می‌کنند. ناهار می‌خورند، آب به سر و صورت می‌پاشند و آنان که اهلش باشند، سیگاری می‌گیرانند. چند ساعت دیگر هم باید در کوه بمانند؛ مبادا که آتش دوباره الو  بگیرد.
حسن با ریش‌ یک‌دست‌ سیاه و مرتضی با سر و صورتی پر از موهای جوگندمی؛ حالا 10 روز است در دل آتشند؛ در گچساران و دهدشت. اما کوه خاییز سه شبانه‌روز دمادم آتش بود. «امکانات کم و وسعت آتش زیاد بود. بعدا هم نیرو آمد، هم امکانات.» ساعت 10 شب حرکت کردند، اما نه بالگردی بود که به پرواز در‌آید، نه چرخ‌های هیچ ماشینی می‌توانست تنگه‌‌ها و کمره‌ها را پشت سر بگذارد. «ساعت 3 شب تازه رسیدیم به آتش و دیگر جان و رمقی نمانده بود، البته هوانیروز روز بعد آمد، یعنی گروه دوم را با بالگرد آوردند.» مرتضی دستان تاول‌زده را در هم گره می‌کند. «چندتایی دمنده داشتیم، ولی بیشتر سرشاخه‌ها را می‌شکاندیم و آتش را می‌نشاندیم.» بارندگی‌ امسال جان تازه به علف‌های کوهستان داد و از همان شب اول سرعت باد، تب آتش را تندتر کرد. «طوری نبود از دست ما کاری بربیاید. دامنه آتش خیلی زیاد بود و هر چه خاموش می‌کردیم، به سرعتِ آتش نمی‌رسیدیم.» روز اول هر کدام کوله‌ای از آذوقه همراه خود داشتیم، اما هر چقدر هم که بار سفر پُر، کفاف چهار روز دویدن میان شعله‌ها را نمی‌دهد. «دیروز، یکشنبه، استاندار آمد، آذوقه هم خوب رساندند  البته جای گلایه نیست. آتش همین است.»
صحبت به اینجا که می‌کشد، امرالله سر می‌رسد. بالابلند، اما  لاغر است. آفتاب‌سوختگی صورتی روی دستانش، دورنگی ایجاد کرده. 29‌سال است امرالله در این کوه قدم برداشته، دویده، با چهچهه پرندگان برخاسته و با صدای جیرجیرک و مار خوابیده. سنگ به سنگ کوه را بلد است. پرسه میان همین سلسله کوه، رشته‌های سیاه موهایش را به سپیدی داده است. می‌آید، می‌‌نشیند. بهر ناهارش را کنار گذاشته‌اند. «امرالله تَش خلاص شد؟» نفسی می‌کشد: «نمی‌دانم.»
یکی از نیروها باید برای دیده‌بانی برود تا از خاموشی آتش جنگل مطمئن شود. ناهار را خورده و نخورده بلند می‌شود. به سمت یکی از ماشین‌ها می‌رود، کوله‌ای برمی‌دارد و دوربین شکاری. تسمه دوربین را روی شانه‌اش می‌گذارد و یک بطری بزرگ آب هم دست می‌گیرد. کتانی‌های سیاه و کف‌صاف امرالله آنی نیست که در کوه خوش‌رکابی کند. لباس‌ محیط‌بانی‌اش در این چهار روز پر از گِل، کثیفی  و جای سوختگی شده است. از سرِ گرما، دکمه اول آستین‌هایش را باز گذاشته و دستمالی سیاه هم به دور کمر بسته که از زیر پیراهنش بیرون زده. عزم راه آتش
کوه آمیخته‌ای است از صدا؛ گاه صدای ریز ملیجکی و گاه صدای نحس باد. بلوط‌های سبز هر کدام قامتی دارند، سایه‌شان را دور خود پهن کرده‌اند و برگ‌هایشان به دست باد می‌لرزد. از میان‌شان کم نیستند درخت‌‌هایی که خشک مانده‌‌اند؛ گویی جسد آدمی است که با چشمان منتظر جان تسلیم کرده است. «آفت بلوط‌های زاگرس است که به این منطقه هم رسیده و از بین‌شان برده.»
میان‌شان درختی از وسط به دو نیم شده است؛ از شمشیر آذرخش، کمر دو تا کرده. امرالله کوه اول را پشت سر می‌گذارد. آفتاب بعد از ظهر با تمام قوا می‌تابد و دانه‌های درشت عرق را بر پیشانی امرالله می‌نشاند. زیر سایه یکی از بلوط‌ها می‌نشیند تا نفسی چاق کند. «گو اینکه انسان هر چیزی را آسان به دست بیاره قدرش را نمی‌دونه.»
از لبخند کوه می‌گوید؛ از لبخندی که در تمام عمر 54 ساله‌اش دیده است. «انصافا زندگی‌مان را سر این کوه گذاشتیم و البته وظیفه خود هم می‌دانیم؛ چه موقع آتش و چه موقعی که با شکارچی مقابله کنیم؛ طبیعتی که این‌جور به ما خدمت می‌کند، طبیعتی به این زیبایی و با این وسعت که همیشه به لبش خنده است؛ دلم نمی‌آید این خنده را نبینم.» می‌گوید: «اگه یه روز نیام میان کوه، سکته می‌کنم.»
آواهای گونه‌گون کوه تمامی ندارد. صدای‌ های و هوی مردان در دورادور که یکدیگر را می‌خوانند، صدای علف‌های خشکی که پای درختان می‌رقصند، وزوز مگس‌ها که گاه دور سر امرالله می‌چرخند و دست‌ِ آخر هم صدای باد که با هر بار شنیدنش امرالله وردی زیر زبان می‌خواند. گویی که تمنا می‌کند که باد رحمش بیاید و نوزد. آتش سر خاموشی نداشت
لب امرالله نمی‌جنبد. منتظر خبری است. بالای کوه که می‌رسد، با فراغ بال روی صخره‌ای می‌نشیند، از توی کوله‌اش بطری آبی بیرون می‌آورد، جرعه‌ای سر می‌کشد و بطری را زمین می‌گذارد. سیگاری می‌گیراند و چشمش که به مقابل می‌افتد دست دیگرش را روی سرش می‌گذارد. مه‌دود بالای کمر خارزردو است. این یعنی بلوط‌ها دوباره گر گرفته‌اند. آرنجش را به زانوش تکیه می‌دهد، تلفن می‌کند و دوباره راه می‌افتد. این‌بار دیگر امرالله نمی‌خواهد ساکت باشد. دوباره تلفن همراه را به دست می‌گیرد و زنگ می‌زند به تمام همکارانش. «‌ها به خدا. به علی دود مشخصه.» کوه بعدی و دوباره بر فراز صخره‌ای می‌نشیند. چند بلوط آتش گرفته‌اند؟ «قطعا داره می‌سوزه با اون دودی که داره میاد، آتش به راهه.» دوباره تلفنش را برمی‌دارد. «به قرآن نابودمون کردن. بچه‌ها رو آوردی بالا؟ بیایید  پشت کوه.» تلفن که قطع می‌شود سر برمی‌گرداند. «آتش، آتش چهار روزه که نابودمان کرده.»
گنجشکی به هوا می‌پرد. پکی به سیگارش می‌زند. «خوبیش اینه که حیات وحش عیب نکرده است. من هر جا را گشتم کل یا شکار «بز، آهو و حیوانات کوهی» سوخته ندیدم. پرنده مرده‌ای هم ندیدم. آسیب دیدن ولی خدا را شکر کم بوده.» تاخت باد شدت می‌گیرد. «کاش خلاف آتش باشد. اگر باد پشت آتش سر بذاره و بره واویلاست. من دلم برای خودم نمی‌سوزه حتی برای همکارام هم نمی‌سوزه چون ما رفع خستگی می‌کنیم، من بمیرم هم یکی جام میاد ولی کی می‌خواد جای کوه بشینه؟» جدال با آتش در تنگ آب  بلوط سوخته در تنگه آب پرت شد پایین زبانه کشید و به سوی تنگه خشک رفت. هدایت‌الله دیده‌بان می‌گوید: «جان ما را گرفت؛ چون اگر تنگه خشک را رد می‌کرد می‌رفت سمت غار ئه‌وکنادون و از غار هم بلافاصله رد می‌شد به تنگ خاییز و تنگ خاییز دقیقا منطقه سوق‌الجیشی ما بود تمام کل و ‌بزها در آن می‌دویدند و می‌چریدند.» میان راه گردنه‌ای پرشیب در انتظار است اما امرالله هم قافیه را به همین مفتی‌ها نمی‌بازد. هر چه نباشد 54‌ سال است که در کوه زیسته. صخره‌ها را یک به یک می‌گیرد و بالا می‌رود، چشم می‌دوزد و گام‌هایش را همان‌جایی می‌گذارد که نگاه کرده. عاقبت به گردنه‌ای باریک می‌رسد؛ گردنه‌ای که روبه‌روی آن تنگه آب و کمر خارزردو است. تا چشم کار می‌کند کوه است. مقابلش دشتی است و  سوی دیگر صخره‌‌هایی که بالا می‌روند. حالا آتش جلوی چشمان امرالله خوش‌رقصی می‌کند. بلوط‌های نیم‌سوخته از چشمی دوربین شکاری آشکارند، به قول امرالله پیداست که سه روز آتش چه ظلمی به درختان کرده. دیروز امرالله و یکی از همکارانش همین‌جا را خاموش می‌کردند. «به اینجا می‌گن تنگ آب. از  این آب برای آشامیدن هم استفاده می‌کنن و لوله‌کشی داره برای روستاها. چون آبش زیاده برای حیوانات خیلی خوبه چون هم صخره‌ای صعب‌العبور هستش و شکارچی‌ها نمی‌تونن بیان و چون آب داره، علف هم داره و حیوانات اینجا راحت هستن.» مردم به یاری جنگل شتافتند
آتش صدا ندارد اما صدای‌ های و هوی انسان به گوش می‌رسد. امرالله از جا می‌جهد. چشمش مسلح نیست اما از دورادور دسته‌دسته‌ آدم‌هایی را می‌بیند که به این سوی کوه می‌آیند. «وای... وای... وای... چقدر آدم. انصافا چه شرفی دارند. عندالله چه غیرتی دارند.» حالش حکایت آن امیری است که تا چندی پیش از فرط هجوم دشمن توان عقب‌نشستن را هم نداشت اما لحظه‌ای بعد جان تازه‌ای به ارتشش رسیده؛ زن و مرد است که از دو سر تنگه می‌آیند و به دل آتش می‌زنند. «سیل (نگاه) کن. بچه همراه آن مرد است.» زنگ می‌زند. صدایش بلند است و رها. می‌خواهد بلندی صدایش در کوه بپیچد. «محمد همکارا دارن میان.»
محیط‌بانان از یاسوج سر رسیده‌اند، مردم خود را از کرمانشاه و خرم‌آباد و مریوان رسانده‌اند، می‌نشیند. یاد دیروزش می‌افتد که با شاخ بادام پنجه در شعله آتش داشت. «هر انسانی به چشم خود می‌دید که درخت‌ها فریاد می‌زدند به داد ما برسید.» روح‌الله و دوستانش هم می‌رسند. شغلش معلمی است اما عضو هیأت‌مدیره گروه رفتگران طبیعت بهبهان هم هست. روز اول آتش‌سوزی نتوانست کنار هم‌گروهی‌هایش باشد. درس بچه‌ها باید پیش می‌رفت اما آفتاب دوم که بر سر زاگرس آتش‌گرفته تابید، راهی تنگه علمدار شد. «کارهای مدرسه را آماده کردم و به مدیر گفتم که من دیگر نمی‌آیم چون باید به خاییز بروم.» انجمن ناجیان ایران از تهران به آنها پیوست، گروهی از کرمانشاه عازم بهبهان شد و از یزد و شیراز هم نیروهای خودجوشی به گروه رفتگران پیوستند و در روستای علمدار برابر تنگه، در محل امامزاده‌ای مستقر شدند. آنجا لختی می‌آسودند و قدری غذا می‌خوردند. قوا که تجدید و برنامه‌ها که ریخته می‌شد، دوباره تنگه‌ها را پس و پیش می‌کردند. «تنگه علمدار باریک است ولی آتش آمد، گفتند وضع آرام است ولی اطمینانی نبود و یک ظهر بود که گفتند آتش آمد و زدیم به کوه و مهارش کردیم و بعد از یک ساعتی بچه‌های کهگیلویه هم به ما رسیدند.» پیاده‌روی‌های طولانی، بالا و پایین رفتن و سرشاخه را به سر آتش کوفتن. «روزهای اول امکانات نبود و مردم به آتش می‌زدند وقتی به کوه می‌زدیم، هفت بطری آب معدنی یک‌ونیم لیتری می‌بردیم که آب کم نیاوریم.» از کم‌تجربگی مردم هم می‌گوید: «دست که بلند می‌کردند تا آتش را خاموش کنند، ذره‌های آتش را دوباره به عقب می‌ریختند.»  درباره بالگردها هم می‌گوید «خلبان‌هایی که بودند تخصص آتش‌نشانی کوهستان را نداشتند. بالگرد در ارتفاع بالا سبدش را باز می‌کرد و آبی به زمین نمی‌رسید، شاید هم من اشتباه می‌کنم.»  
کاسبی وسط آتش
«ما داخل کمپ روستای علمدار حالت آماده‌باش بودیم. افرادی آمده بودند که می‌گفتند حامی حیوانات هستند.» او از این می‌گوید که حیوانات آسیب ندیده بودند. با این حال عده‌ای به جان حیات وحش آسیب زدند. «می‌دیدیم که بلند بلند سخن می‌گویند انگار که بخواهند ما بشنویم و ببینیم. فیلم می‌گرفتند و ما هم توجهی نمی‌کردیم. تا اینکه دیشب یکی از حامیان حقوق حیوانات گفت که این افراد در این چند روز ۱۸۰‌میلیون تومان جمع کرده بودند.» هیأت کوهنوردی بهبهان، کوهنوردان نقاط دیگر کشور، زاگرس‌نشینان و محیط‌بانان هر که در کوه می‌رفتند و می‌آمدند. روز دوشنبه آتش تنگه آب خاموش شد. همان موقع امرالله بر فراز تنگه شادان از خاموشی آتش خودش را مهیای خوردن چایی می‌کرد. لکه‌های سپید و سیاه، جای سوختگی‌های کوه بود؛ لکه‌های سپید جای بادام‌های سوخته بود و لکه‌های سیاه جای بلوط‌ها. امرالله چند تکه چوب را زیر صخره کوچکی می‌گذارد. بالای قله و بر فراز تنگه آب نشسته است. آتشی می‌گیراند و از درون کوله‌ قوری و کتری کوچک سیاه‌سوخته‌ای‌ برمی‌دارد. از بطری‌ درون کیفش آب پر می‌کند و کف دستی هم چای داخل قوری می‌ریزد. مزد دویدن‌های امروزش. سیگار دیگری می‌گیراند تا چای دم بکشد. چای که سر می‌رسد، لقمه نان و خیار و گوجه‌ای بیرون می‌آورد.
هنوز کامل از کوه اول پایین نیامده که تلفنش زنگ می‌خورد؛ آتش دیگری بالای چشمه دیده شده است. راه را عوض می‌کند. راه به راه می‌رود، آن‌قدر که تنگه‌ای دیگر می‌بیند؛ تنگه‌ای خشک. وسط تنگه بلوط‌ها گر می‌گیرند. به محض دیدن‌شان امرالله در کوه فریاد می‌زند: علی آقا، علی آقا.
همکارش را صدا می‌کند بلکه به داد بلوط‌ها برسد یا خبری دهد کسی نیست. گوشی امرالله هم خاموش شده. تا پایین دره دست ‌کم دو ساعت راه است و جان آفتاب هم پشت کوه‌ها درمی‌آید. چاره‌ای نیست. از سنگلاخ بعدی بالا می‌کشد. همان دویدن‌های اول ظهر، همان جستن‌ها. آتش مارها را به این‌ور و آن‌ور فرستاده و امرالله تا شب نشده باید خود را به جای امنی برساند. تند تند گام برمی‌دارد و می‌گذارد؛ نه مسیریابی دارد و نه چراغ قوه‌ای اما چه باک؛ سنگ به سنگ این کوه برای امرالله آشناست و جای شکرش هم باقی است که امشب نور ماه راه کوه را روشن کرده. ناگاه قدمش سست می‌شود. از امیدواری برق چشمانش خبری نیست. میان آتش گیر افتاده. شاخه بلوطی را می‌شکند و به جان آتش می‌افتد. صدایی همچون غرش آسمان بلند می‌شود. آتش دل یکی از سنگ‌ها را می‌ترکاند و تخته‌سنگ‌های بزرگ و کوچک از کوه سرازیر می‌شوند. میان آتش تنها صدایی که به گوش می‌رسد سرفه‌های امرالله و شاخ بلوط است. صدایی که دو جوان را به نزد خود می‌کشاند؛ از اصفهان آمده‌اند و می‌خواهند با بیل و کلنگ آتش خاموش کنند. از صبح میان کوه بودند. چشم امرالله که به بیل‌شان می‌خورد شاخه را رها می‌کند. باید این جوان‌ها را زود‌تر به پایین کوه برساند. راهی باز می‌کند تا آنها را به بیرون از کوه ببرد. پسرها اصرار دارند که ما کوهنوردیم و می‌خواهیم آتش را خاموش کنیم اما گوش امرالله بدهکار نیست. «کسی که با بیل آتش خاموش نمی‌کند. آب و توشه هم ندارید.»
-«آب داریم. گذاشتیم زیر دکل کوه قبلی.»
-«بار و بنه را رها کردید و اومدید؟ کی به شما گفته که آتش خاموش کنید؟»
عاقبت راضی می‌شوند که همراه امرالله بیایند؛ کوه تاریک است و اگر نور ماهتاب نباشد، هر پایی امکان سریدن دارد. امرالله می‌دود. می‌تازد. باید هر چه زودتر به کوه بازگردد. پنج شب است نخوابیده و همین بی‌حوصله‌ترش کرده. «آتش کوه با کسی شوخی ندارد. مادربزرگ من که 50 ‌سال پیش مرد از شما بهتر پایین می‌آمد.» پسران می‌گویند که امرالله برود تا خودشان بیایند اما گوشش بدهکار این حرف‌ها نیست. از کوه که پایین بیاید می‌رسد به منطقه‌ای به نام چاه نفت. از آنجا باید کسی را بیابد که با ماشین او را به سنوگان برگرداند؛ به محل پاسگاه.
عاقبت از کوه پایین می‌آیند. هنوز چند قدمی روی جاده خاکی برنداشته که نور آتش روی جاده می‌افتد. یال کوه سوخت آن شب این سوختن را از سرتاسر دهدشت می‌شد به تماشا نشست. مرگ آرام بلوط‌ها. می‌گوید «آتش اگر به چل‌سیاه و چل‌سفید، زیستگاه عمده بلوط‌ها، می‌رسید همه‌ چیز نابود می‌شد. راهی هم برای خاموشی‌اش نبود.» آتش مهار شده اما هدایت می‌گوید که ‌درصد سوختگی هنوز معلوم نیست. «گفتنش سخت است ولی شرایط زاگرس صددرصد نگران‌کننده است.» زاگرس هیچ‌گاه این‌طور نسوخته بود. «همه اینها دلیلش کمبود نیروی سازمان محیط‌ زیست و منابع طبیعی و نداشتن هیچ‌گونه امکاناتی است؛ هیچ امکاناتی». 40 هکتار از منطقه حفاظت شده خاییز نابود  شد منطقه خاییز ۳۳‌هزار هکتار وسعت دارد که در ۱۵ کیلومتری شهر دهدشت مرکز شهرستان کهگیلویه و هم مرز با شهرستان بهبهان است. آتش‌سوزی در منطقه‌ حفاظت‌شده صد هکتاری خاییز رخ داده است که به گفته فریبرز غیبی، رئیس مرکز جنگل‌های خارج از شمال سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور، برآوردها نشان می‌دهد ۴۰‌درصد آن در آخرین آتش‌سوزی که از روز پنجشنبه هشتم خرداد آغاز شد، سوخت. این منطقه حفاظت‌شده در حوزه جغرافیایی استان‌های خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد است که محیط‌ زیست استان کهگیلویه‌وبویراحمد آن را مدیریت می‌کند. منطقه حفاظت‌شده خاییز بخشی از جنگل‌های زاگرس است که معیشت یک و نیم‌میلیون نفر در 11 استان زاگرس‌نشین به آن وابسته است. رئیس مرکز جنگل‌های خارج از شمال سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور این منطقه را یک منطقه استراتژیک می‌داند؛ 50‌درصد دام و  ۴۰‌درصد آب کشور از این منطقه تأمین می‌شود. خاییز ‌سال 1377 به‌عنوان منطقه حفاظت‌شده ثبت شد.
زاگرس ۱۸۰ گونه درختی و درختچه دارد که مهم‌ترین آنها بلوط است؛ گونه مقاوم و خشکی‌پسندی که  بیش از پنج‌هزار و ۵۰۰‌ سال قدمت دارد. به گفته هژیر کیانی، پژوهشگر محیط‌ زیست در ایسنا ارزش اکولوژیک و خدماتی یک درخت بلوط حدود یک‌ میلیارد تومان است: «این درخت در حفظ زیستگاه، سرپناه، تولید اکسیژن، پایداری آب و خاک و نفوذ آب نقش پررنگی ایفا می‌کند.» درختان بلوط پایداری خاک، جوامع محلی و آب را تأمین می‌کنند. بسیاری از این درختان در آتش‌سوزی خاییز از بین رفتند.
خاییز همچنین پناهگاه گونه‌های جانوری متنوعی است؛ کل و بز، کفتار، شغال، کاراکال، روباه، تشی، کبک، تیهو، بحری، دلیجه، خوک وحشی، خرگوش، سنجاب، سمور، جوجه تیغی، کبوتر، عقاب، شاهین، انواع گنجشک‌سانان، خانواده سبز قبا، دارکوب، هدهد، کمر کلی، بلبل، انواع مارمولک، افعی شاخدار، انواعی از مارها، کپور، ماهیان ازجمله کپور معمولی، کپور سر گنده، کپور گوشتخوار، کپور نقره‌ای. آخرین سرشماری‌ها نشان داد که بیش از ۱۵۰۰ رأس کل و بز در این منطقه زندگی می‌کردند. اسماعیل کهرم، کارشناس محیط‌ زیست، درباره این آتش‌سوزی‌ها به برنا گفته است: قوچ، میش، غزال، گوزن و سنجاب ازجمله گونه‌های جانوری است که تعدادی از آنها در این آتش سوختند. به گفته او 50‌ سال زمان لازم است تا این جنگل‌ها به حالت اولیه خود بازگردند. عاملان آتش‌سوزی جنگل‌های منطقه حفاظت‌شده خاییز به دادگاه معرفی شده‌اند. محیط‌ زیست استان کهگیلویه و بویر احمد به‌عنوان خسارت‌دیده شکایتی علیه این دو آماده کرده است. رئیس اداره منابع طبیعی بهبهان گفته است این دو نفر دلیل این اقدام عمدی خود را اختلاف بر سر مرتع دام بیان کرده‌اند.
بر اساس خبر روابط عمومی سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور آتش‌سوزی در عرصه‌های جنگلی اندیکا مهار شده و هلی‌کوپترهای آبپاش عملیات خنک‌سازی منطقه را آغاز کرده‌اند. تعدادی از کسانی که در مهار آتش‌سوزی منطقه خاییز تلاش کردند، داوطلبان محلی بودند. یکی از آنها البرز زارعی بود که دچار سوختگی 65‌درصدی شد. روابط عمومی سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور خبر داد که مشکلی درخصوص هزینه‌ درمان او وجود نخواهد داشت و در صورت نیاز مدیرکل استان پیگیر جابه‌جایی احتمالی او به بیمارستان تخصصی خواهد بود. بیش از 90‌درصد علت آتش‌سوزی‌ها  در عرصه‌های جنگلی ایران تعمدی و انسانی است.شهروند

 

شب تش

امير جديدي
هنگامي كه آتشي ديد پس به خانواده خود گفت: درنگ كنيد زيرا من آتشي ديدم. اميد كه پاره‌اي از آن براي شما بياورم يا در پرتو آتش راه خود را بازيابم؛ پس چون بدان رسيد ندا آمد كه ‌اي موسي؛ اين منم پروردگار تو، پاي پوش خويش بيرون آور كه تو در وادي مقدس «طوي» هستي؛ و من تو را برگزيده‌ام پس بدانچه وحي مي‌شود گوش فرا ده؛ منم من خدايي كه جز من خدايي نيست. پس مرا پرستش كن و به ياد من نماز برپا دار 

آيه‌هاي 10 تا 14 سوره طه
ده صبح دوازدهم خرداد نودونه. روستاي «او كاسه» (آب كاسه)، بيست كيلومتري دهدشت استان كهگيلويه و بويراحمد. كنار ديوار سيماني خانه‌اي روستايي هشت، ده نفر از محيط‌بانان و مردم محلي در سايه ديوار روي تخته‌هاي سنگ‌ نشسته بودند. از ماشين كه پياده شديم از جاي‌شان بلند شدند و سايه را تعارف‌مان كردند و به شيوه خود خوشامدمان گفتند. چهره‌هاشان خاك‌آلود بود و تن‌شان بوي دود مي‌داد. بوي دود و بلوط و خستگي. سلامي گفتيم و عليكي شنيديم. آب معدني يخ‌زده مهمان‌مان كردند. گفتيم كه خبرنگاريم و از تهران آمديم. لبخندي زدند و گفتند دير آمديد و قطار رفت. هنوز در سايه نشسته بوديم كه يكي، دو تا نيسان پيكاپ از تپه‌اي پايين آمدند و نزديك ما زدند كنار. در دوردست هليكوپتري بلند شد و پشتش را به كوه كرد و در آسمان گم شد نقطه‌اي بود و سپس هيچ نبود. مردي كه كلاه گشادي به سر داشت و چفيه‌اي بر گردن آمد جلو و مشتش را گرفت به سمت‌مان؛ يك جور سلام و عليك كرونايي. مجري شبكه دنا بود و آشناي آن ديار. محلي‌ها دورش جمع شدند و سلفي گرفتند. سلفي كه گرفت، آمد طرف ما. آقاي مجري و يكي، دونفر ديگر كه پيدا بود از مقامات استاني‌اند، گفتند كه چند دقيقه قبل با هليكوپتر منطقه را بازديد كرده‌اند و خدا رو شكر ديگر هيچ لكه‌اي باقي نمانده و آتش بالكل خاموش شده. با اين حال گفتند اگر مي‌خواهيد بالا برويد بعدازظهر برويد. راست مي‌گفتند. بر خاك آتشي نبود اما از آسمان آتش مي‌باريد. تعارف‌مان كردند به خانه‌شان و گفتند لقمه نان و خوابي هست. سري و دستي به نشان تشكر نشان داديم و همان‌جا زير درخت كنار اطراق كرديم. يكي از همسفر‌ها صدرا (خبرنگار شرق) اصالتا اهل دهدشت بود و رفقايش شب قبل آتش كوه را خاموش كرده بودند. تلفني قرار و مداري گذاشت. عجالتا كاري نداشتيم جز آنكه زير سايه درخت به انتظار بنشينيم و به شكوه دودآلود خاييز خيره بمانيم. از اينكه دير رسيديم حال‌مان گرفته بود. از اينكه آتش خاموش شده بود عقل و اخلاق حكم مي‌كردند شاد باشيم اما نبوديم. كرم خبرنگاري و ديدن حادثه از نزديك به اين سادگي‌ها دست از سر عكاس و نويسنده برنمي‌دارد. يك عمر دير رسيديم به آتش خاييز هم. نيم ساعت بعد حسن و اردوان رفقاي صدرا آمدند پي‌مان. قرار شد به دهدشت برويم و استراحتي كنيم و آفتاب كه از رمق افتاد بزنيم به دل كوه. ساعت پنج و نيم بعدازظهر برگشتيم پاي كوه. تا رسيدن به آخرين پناهگاه ۹ ايستگاه را بايد بالا مي‌رفتيم. اين يعني چيزي حدود سه ساعت را بايد كوهنوردي مي‌كرديم. بين ايستگاه دو و سه بود كه نفس‌مان به شماره افتاد. باز هم چند دقيقه‌اي زير درخت بنه نشستيم تا نفس تازه كنيم. كرديم. تازه آنجا بود كه فهميدم چرا در چند روز گذشته عكس خوبي از آتش‌سوزي منتشر نشده بود. شب قبلش وقتي مي‌خواستم براي صفحه يك «اعتماد» عكس پيدا كنم، هر سايتي را مي‌رفتم مي‌خوردم به در بسته. عكس بود اما نه عكسي كه به درد صفحه اول بخورد. نه عكسي كه بشود 5 ستوني رنگي كارش كرد. رسيدن به سوژه براي خودش قصه‌اي دارد شنيدني. حدود ۹ شب به ايستگاه ۹ رسيديم. روي دامنه روبه‌رويي مي‌شد آثار آتش شب قبل را ديد و خوب كه چشم مي‌انداختي، مي‌ديدي كه كوه هم زير سر آتش پنهان دارد. خورشيد در حال غروب كردن بود و بايد زودتر به مقبره امامزادگان «امير حضير» و «امير حاضر» و «امير حمزه» مي‌رسيدم. در راه امامزاده يكي، دو كنده درخت كماكان در حال سوختن بودند كه احمد (رفيقم، عكاس خبرگزاري شينهوا) خاموش‌شان كرد. به سمت امامزاده از ت‍په‌اي پايين آمديم. حالا ديگر هوا تاريك شده بود. خودم را جلو انداختم و مثل بلده راه‌ها به دل شب زدم. حقيقت اين بود كه دوست داشتم به مامني برسم و لختي بياسايم. از خستگي و سنگيني بار سرم در گريبانم فرو رفته بود. پيچ را كه رد كرديم يك باره برقي از نور، چشمم را به طرف خود كشاند. سرم را بالا آوردم و آتش را ديدم. ياابالفضل آتش! – بي‌اختيار و با صداي بلند گفتم. بچه‌ها صدايم را شنيدند و پا تند كردند و رسيدند جايي كه مي‌شد زبانه‌هاي آتش را ديد. آتش را كه ديديم به سمتش دويديم. كار دنيا برعكس شده حتي گراز و پلنگ و چرنده و پرنده از آتش مي‌گريزند، اما خبرنگار نه. همين كه آتش را ديديم همچون علوفه خشك به سمتش كشيده شديم. تا قبل از ديدن آتش رمقي در پاهاي‌مان نمانده بود، اما شعله‌هاي آتش بي‌رمقي را از يادمان بردند. در نگاه اول ذره‌اي بوديم در برابر خورشيد و تصور اينكه بتوانيم جلوي قلدري‌اش بايستيم، لااقل در ذهن من مطلقا غيرممكن مي‌نمود. 
حسن و اردوان شب قبل‌تر هم با آتش دست و پنجه نرم كرده و بازي را برده بودند. گويي حالا آتش آمده بود تا انتقام شب قبل را بگيرد. شايد هم غريب گير آورده بود اين آتش مرموز. ما پنج نفر بوديم و او به تنهايي لشكري. هر يك از بچه‌ها شاخه‌اي از درخت ارزن كندند و به سمتش روانه شدند. درست مثل صحنه جنگ‌هاي تن به تن. آتش به طرفه‌العيني جهنمي ساخت كه نگو و نپرس. مهندس فلكي راه دير شش جهتي چنان ببست كه ره نيست زير دير مغاك. آتش از شش جهت محاصره‌مان كرد و هر از گاهي بادي به غبغب مي‌انداخت و سيلي به صورت‌مان مي‌زد و عقب‌مان مي‌راند. دو ساعت نفس‌گير در بين آتش و دود روي شيب چهل درجه بالا و پايين‌مان برد و گوشه رينگ چپ و راست‌مان كرد. بي‌مروت زمين را هم با خودش همراه و خاكش را مثل كوره داغ‌داغ كرده بود. آنقدر داغ كه كفش‌هاي كوه هم بي‌طاقت شده بودند. رسما به بازي‌مان گرفته بود. گاهي دودش را چنان دورتا دورمان حلقه مي‌كرد كه مي‌خواست خفه‌مان كند. اما درست همان دم كه شكست را مي‌پذيرفتي و مي‌خواستي اشهد بخواني در لحظه نااميدي صحنه عوض مي‌شد و باد ياري‌اش را از آتش مي‌گرفت و به كمك‌مان مي‌آمد. باز حاشا به غيرت باد. با شاخه ارزن و لگد و فحش و هر چه در توان داشتيم زديم توي سر آتش. اردوان و حسن و صدرا درست مثل مبارزي دست از جان شسته تيغ بر سر و گردن اژدهاي هفت سر آتش مي‌زدند و يكي از جان‌هايش را مي‌گرفتند، اما لاكردار هفتاد جان ذخيره داشت. كم‌كم از پايين كوه خبردار شدند و آمدند. ديده بودند كه آتش دوباره شعله‌ور شده است. اما براي اينكه كسي از پايين كوه به بالا برسد كم‌كم دو ساعتي زمان لازم بود. تا چشم كار مي‌كرد، آتش بود و آتش. آتش روي علوفه خشك چنان روان مي‌شد كه انگار يك نفر از قبل با بنزين و باروت علوفه‌ها را آماده سوختن كرده. بوي سوختن بلوط شبيه اين بود كه مي‌خواهي بلوطي را در تابه تف دهي. اما اين بو را ضربدر هزار كن. بلوط‌ها طفلي‌ها مقاومتي مي‌كردند و از هر صد بلوط يكي به آتش تسليم مي‌شد. اما درخت‌هاي ارزن و بوته‌هاي جنگلي و... در چشم به هم زدني مي‌سوختند و خاكستر مي‌شدند و باد پراكنده‌شان مي‌كرد. رسما درمانده شده بوديم. تا قبل از آن درماندگي آدميزاد را در كرونا، زلزله، سيل و... ديده بودم، اما اين يكي بدجور سريع و خشن بود، زوردار‌تر هم. تا مي‌خواستي به خودت بيايي، قد راست مي‌كرد و از چپ و راست حمله‌اش را از سر مي‌گرفت. هاج و واج هر چه در توان داشتيم روي دايره ريختيم. زورمان را زديم. عرق از سر و روي‌مان مي‌ريخت. كيف و كوله‌مان روي دوش‌مان سنگيني مي‌كرد و نمي‌توانستيم حتي براي لختي روي زمين رهاي‌شان كنيم. نمي‌دانم به خاطر ترشح آدرنالين بود يا چه؟ اما هر چه بود خسته نشديم. شديم اما به روي خود نياورديم. نمي‌خواهم پيازداغ ماجرا را زياد كنم، اما حقيقت اين است كه مثل بچه‌‌پروها از آتش كتك ‌خورديم و عقب ننشستيم. ساعت دوازده درست همان دم كه آتش مي‌خواست ميدانداري كند، بچه‌ روستاهاي «بوبيري» و «او كاسه» و «علي‌آباد» و «فيل‌بند» به دادمان رسيدند، به داد زاگرس رسيدند. ده، دوازده نفري همچون معجزه الهي از دل سياهي جنگل بيرون آمدند و دست به كار شدند و براي يك شب ديگر پشت آتش را به خاك ماليدند.  حالا ساعت حدود دو بعد از نيمه‌شب است. بچه‌ها تقريبا آتش را مهار كردند. روي يكي از دامنه‌ها آتش داشت آخرين زورهايش را سر بلوطي كهنسالي خالي مي‌كرد. خدامراد از روستاي بوبيري مقنعه [چفيه را‌ تر مي‌كردند و به سر و صورت مي‌بستند و مي‌گفتند مقنعه] به سر كرد، حسين از روستاي آب كاسه روي سر و صورتش آب ريخت، خدامراد به دل آتش زد. رحيم و حميد و فرشاد و علي و سزاد و يوسف و رضا و محمد دور آتش حلقه زدند. خدامراد شاخه اصلي بلوط را كه درگير آتش بود با سه، چهار لگد شكاند. شاخه كه شكست همچون پريدن از روي آتش چهارشنبه‌سوري از دل آتش بيرون جهيد. حالا بچه‌ها هر كدام يك طرف درخت را گرفتند و از تنه اصلي جدايش كردند و روي زمين سوخته انداختند. آتش مهار شد.
 فرشاد پرسيد: خبرنگاري؟ خنديدم و سري به نشان تاييد تكان دادم. آنقدر دود خورده بودم كه صدايم در نمي‌آمد. گفت: حالا كه خبرنگاري مي‌داني اين سهام عدالت را بايد چه كار كنيم؟ اولش گفتند پنج ميليون مي‌ارزد چند روز پيش رفتم كه بفروشمش يكي گفت به زور سيصد هزار تومان مي‌خرند. گفتم: نمي‌دانم. راستش، من عكاسم. رسيدم تهران از بچه‌هاي اقتصادي مي‌پرسم و زنگت مي‌زنم. خدامراد توي حرف‌مان پريد و رو به فرشاد كرد و گفت: الان وقت اين حرف‌هاست؟ حسين و رضا و رحيم و علي و سزاد هم آمدند، گفتند: آقا بنويس چه بر سرمان آمده. شش شب و شش روز است كه آواره كوه و بيابانيم. بعضي‌ها [با طعنه‌اي گفت بعضي‌ها] با هليكوپتر مي‌آيند بالا و سلفي مي‌گيرند و حتي يك بوته را هم خاموش نمي‌كنند و سوار مي‌شوند و برمي‌گردند. اولش گفتند آتش را با هليكوپتر آبپاش خاموش مي‌كنند. ما هم اطمينان كرديم و نيامديم. هليكوپتر از سد كوثر آب را پر مي‌كرد. اما مخزنش سوراخ بود و تا به آتش برسد نصف بيشتر آب هدر رفته بود. اگر ما و محيط‌بانان به داد نرسيده بوديم،  الان هيچ درختي نمانده بود. شنيده‌ايم كه براي هر بار بلند شدن اين هليكوپتر پانزده ميليون تومان خرج مي‌كنند. نصفش را به ما مي‌دادند. دمنده و آتش‌كوب هم مي‌دادند آن وقت مي‌ديدند كه ما چطور آتش را خفه مي‌كنيم. ما بلده كوهيم. نان زندگي‌مان را از كوه درمي‌آوريم. اين علف سوخته غذاي دام ماست. شهري‌ها به بالاي كوه كه مي‌رسند جاني برايشان نمي‌ماند كه بخواهند آتش را خاموش كنند، اما ما بچه كوهيم مثل كل و بز كوه را بالا مي‌آييم. با يك بطري آب يك روز را در كوه سر مي‌كنيم. اگر فقط براي ما آب و غذا بياورند ما آتش را ول نمي‌كنيم. بچه‌ها دل پري داشتند و هر چه را در دل‌شان بود ريختند روي دايره. آتش كه خاموش شد جنگل هم سياه شد. سياه سياه شد. ماه شب دهم نور زيادي نداشت كه به كوه بتابد. اما بچه‌ها چراغ قوه‌هايي داشتند كه نورش تا پانصد متر و بلكه بيشتر پرتاب مي‌شد. چراغ‌ها را روشن كردند و به سمت امامزاده راهي شديم. روي قله يك گروه ديگر از نيروهاي محلي روي تكه سنگ‌هايي استراحت مي‌كردند. ما هم نشستيم و به آسمان پرستاره خاييز خيره شديم. گويي ستاره‌ها هم حماسه خاييز را به تماشا نشسته بودند. حدود دو و نيم به امامزادگان رسيديم. آتش تا بيرون امامزاده هم رسيده بود و سلامي كرده و عقب‌عقب رفته بود. يوسف جلوجلو رفت و در آهني دو لنگه سبز رنگ امامزاده را باز كرد. توي حياط امامزاده براي‌مان پتو انداخت. خودش هم گوشه حياط آتشكي به پا كرد و كنارش لميد. مقبره همچون ستاد عمليات تا طلوع آفتاب محل رفت و آمد آتش‌نشانان محلي بود. هر كدام كه مي‌آمدند داستاني مي‌گفتند كه چشم از شنيدنش گرد مي‌شد و اگر خوابي هم قرار بود به چشم‌مان بيايد با صداي خنده و شوخي بچه‌ها از سرمان ‌پريد. آفتاب كه زد و آسمان كه روشن شد، لشكر خواب بر بچه‌ها هجوم آورد. از جا بلند شدم. هر يك از بچه‌ها همچون كرم ابريشمي در پيله خود جمع شده بودند. جوراب‌هاشان پاره و سوخته بود و كفش‌هاشان همچون كفش عمو نوروز. صبح كه شد و رد آتش را كه ديدم متوجه كار بزرگ‌شان شدم. خدا قوت‌شان دهد.
گزارش تصويري شب تَش را  در صفحه 12 ببينيد
حسن و اردوان شب قبل‌تر هم با آتش دست و پنجه نرم كرده و بازي را برده بودند. گويي حالا آتش آمده بود تا انتقام شب قبل را بگيرد. شايد هم غريب گير آورده بود اين آتش مرموز. ما پنج نفر بوديم و او به تنهايي لشكري. هر يك از بچه‌ها شاخه‌اي از درخت ارزن كندند و به سمتش روانه شدند. درست مثل صحنه جنگ‌هاي تن به تن. آتش به طرفه‌العيني جهنمي ساخت كه نگو و نپرس. مهندس فلكي راه دير شش جهتي چنان ببست كه ره نيست زير دير مغاك. آتش از شش جهت محاصره‌مان كرد و هر از گاهي بادي به غبغب مي‌انداخت و سيلي به صورت‌مان مي‌زد و عقب‌مان مي‌راند. دو ساعت نفس‌گير در بين آتش و دود روي شيب چهل درجه بالا و پايين‌مان برد و گوشه رينگ چپ و راست‌مان كرد
عرق از سر و روي‌مان مي‌ريخت. كيف و كوله‌مان روي دوش‌مان سنگيني مي‌كرد و نمي‌توانستيم حتي براي لختي روي زمين رهاي‌شان كنيم. نمي‌دانم به خاطر ترشح آدرنالين بود يا چه؟ اما هر چه بود خسته نشديم. شديم اما به روي خود نياورديم. نمي‌خواهم پيازداغ ماجرا را زياد كنم، اما حقيقت اين است كه مثل بچه‌‌پروها از آتش كتك ‌خورديم و عقب ننشستيم. ساعت دوازده درست همان دم كه آتش مي‌خواست ميدانداري كند، بچه‌ روستاهاي «بوبيري» و «او كاسه» و «علي‌آباد» و «فيل‌بند» به دادمان رسيدند، به داد زاگرس رسيدند. ده، دوازده نفري همچون معجزه الهي از دل سياهي جنگل بيرون آمدند و دست به كار شدند و براي يك شب ديگر پشت آتش را به خاك ماليدند

اعتماد

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است