محل تبلیغ شما
ناپدید شدن کودکان؛پرونده کودک آزاری

تاریخ خبر: 1396/5/1

ناپدید شدن کودکان؛پرونده کودک آزاری

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است


در این پرونده می خوانیم :

فاطمه دانشور: ناپدید شدن کودکان

پاسکاری حقوق کودکان در مجلس

رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس؛ نیازی به پیگیری لایحه حمایت از کودکان نیست!
مولاوردی :کودکان زیادی در حال قربانی شدن هستند.وقتی کار از کار گذشت؛ ورود می‌کنیم.بسیاری از آسیب‌ها رسانه‌ای نمی‌شود

از تجاوز تا اجبار به تن فروشی کودکان؛اظهارات تکان‌دهنده یک وکیل از کودک آزاری

فرهنگ «هیس!»، سنگر کودک آزارها

اعتراض بهاره رهنما به تصویب نشدن قانون حمایت از حقوق کودکان

نشانه های آزار جنسی کودکان و پیامدهای آن را بشناسیم

فاطمه دانشور، عضو شورای شهر تهران در گفت‌وگو با «شهروند» از پدیده جدیدی در بین خانواده‌های آسیب دیده خبر می‌دهد

ناپدید شدن کودکان

 

زهرا جعفرزاده| هر چه هست، آمارهای غیررسمی است؛ هر چه مربوط به زنان معتاد، زنان معتاد باردار و زنان آسیب‌دیده است، هر چه مربوط به نوزادان معتاد، نوزادان درگیر خانواده‌های آسیب‌دیده، نوزادان بدسرپرست، کودکان کار، کودکان حمل‌کننده مواد مخدر و برده- کودک است. همه آمارهای غیررسمی است که در ‌هزار توی آسیب‌های اجتماعی تنیده و هیچ‌وقت عددهای رسمی از آن بیرون نمی‌آید، مگر محدود، مگر از زبان گردانندگان سازمان‌های مردم نهاد و از یک محله و منطقه یا چند شهر آسیب‌دیده. آمارهایی که از درگیری ١٥‌هزار زن کارتن‌خواب و زن بودن ١٠‌درصد معتادان و باردار بودن ٥٠٠ زن معتاد و بی‌خانمانی‌ هزار زن و تکدی‌گری ٥٠٠ نفر دیگر حکایت دارد. اعداد غیررسمی با آسیب‌های غیررسمی و افرادی غیررسمی‌تر، چرخه عجیبی از بحران‌ها را پدید آورده؛ افرادی که نه تولدشان گواهی دارد و نه مرگشان. مثل سایه می‌آیند و می‌روند و کسی هم از سرنوشت‌شان خبری نمی‌گیرد، مثل زنان کارتن‌خواب، زنان معتاد، زنان گرفتار آسیب و نوزادانشان، کودکانشان که وضع وخیم‌تری از سرگردانی را دارند. افراد کم سن و سالی که هیچ‌کجا جایی ندارند و در هیچ آماری گنجانده نمی‌شوند و پشت نیمکت هیچ کلاس درسی نمی‌نشینند اما تا جان دارند، چهارراه‌ها را گز کرده‌اند و سر از بیغوله‌ها درآورده‌اند، برده جنسی شده‌اند و حمل‌کننده مواد مخدر و تن فروش. کودکانی که حالا چندین‌سال است از سوی سازمان‌های مردمی، پناه داده شده‌اند، خودشان و مادران آسیب‌دیده‌شان. فاطمه دانشور، عضو شورای چهارم شهر تهران است و مدیرعامل یکی از همین سازمان‌های مردمی. موسسه خیریه‌ای به نام مهرآفرین که از‌ سال ٨٤، برای زنان و کودکان آسیب‌دیده فعالیت می‌کند و حالا چند وقت یک بار، خبری از این سایه‌های سرگردان می‌دهد. از زنانی که نوزادشان را می‌فروشند، نوزادانی که فروخته می‌شوند، کودکانی که به بردگی کشیده می‌شوند و بدنشان تبدیل به جاساز مواد مخدر می‌شود. حالا او در گفت و گو با «شهروند» به تفصیل از پدیده «ناپدیدی» این کودکان می‌گوید.

  دو هفته پیش بود که به نقل از شما، خبری درباره خرید و فروش اعضای بدن کودکان منتشر شد. خبرش درباره پیدا شدن جسد کودکان بدون چشم و کبد و... بود. درست بعد از انتشار این خبر بود که پلیس واکنش نشان داد، با این توضیح که چنین گزارشی به آنها داده نشده است. مستندات شما درباره این خبر چیست؟
روزنامه قانون خبری را در صفحه نخستش منتشر کرده بود درباره فعالیت کامیون حمل‌کننده گوشت که کودکان کار را جابه جا می‌کند. این موضوع هم به پلیس امنیت گزارش شده بود. بعد از انتشار این خبر، خبرنگار یکی از خبرگزاری‌ها با من تماس گرفت و درباره جزییات آن پرس و جو کرد، من هم گفتم که این خبر را نخواندم، اما به‌طورکلی می‌دانم که کودکان در خانواده‌های آسیب‌دیده اجتماعی، شرایط خوبی ندارند و درنهایت به خبری درباره پیدا شدن جنازه یک کودک ٧ ساله افغان در خرابه‌های کرمان اشاره کردم که چشم و کلیه و قلب نداشت. اما متاسفانه در انتقال این خبر اغراق شد و حتی نوشته شد که در اطراف تهران چنین اتفاقی افتاده است. کل ماجرا این بود.
  درست است، اما اگر محل وقوع این اتفاق را کنار بگذاریم، این ماجرای پیدا شدن اجساد کودکان بدون کلیه و چشم و... چیست؟ آیا در این زمینه مواردی به شما گزارش شده است؟
اجساد کودکان بدون کلیه و چشم فقط اشاره موردی به خبر قتل کودک ٧ساله کرمانی بود که جسد او بدون کلیه و چشم در خرابه‌های کرمان پیدا شد و در انعکاس این خبر توسط یکی از خبرنگاران اغراق شد. ما خودمان در موسسه مهرآفرین که یک موسسه در ارتباط با نوزادان، کودکان و زنان آسیب‌دیده است، می‌بینیم که کودکان در خانواده‌های در معرض آسیب شرایط خوبی ندارند، بارها هم در مطالعه پرونده‌ها با موارد عجیبی مانند ناپدیدی ناگهانی کودکان مواجه می‌شویم. مثلا خانواده‌هایی هستند که یکی دو ماه از ناپدیدی بچه‌شان می‌گذرد اما موضوع را به کلانتری گزارش نکرده‌اند. ما در سرزدن به این خانواده‌ها در قالب طرح‌هایی که داریم، متوجه نبود بچه می‌شویم، آنها هم دلایل مختلفی برای ناپدیدی بچه‌هایشان اعلام می‌کنند. مثلا می‌گویند برای بازی بیرون رفته و دیگر برنگشته.
  شما گفتید که این خانواده‌ها ناپدیدی بچه‌هایشان را به پلیس گزارش نمی‌دهند، اطلاع پلیس چه عواقبی می‌تواند برای آنها داشته باشد؟
اینها معمولا خانواده‌های مهاجر غیرقانونی هستند یا در زمینه خرید و فروش مواد مخدر فعالیت می‌کنند، به همین دلیل هم جرأت نمی‌کنند بروند کلانتری و گزارش
ناپدید شدن بچه‌شان را بدهند. آنها میانه خوبی با کلانتری و پلیس ندارند، حتی اگر بچه‌شان گم شده باشد. چون می‌ترسند که وقتی پلیس در جریان ماجرا قرار بگیرد، موضوعات دیگری به میان آید. ما در موسسه مهرآفرین به این موارد بر می‌خوریم که وقتی بررسی می‌کنیم متوجه می‌شویم بچه یا فروخته شده یا واقعا ناپدید شده است.
  این بچه‌های ناپدید شده، چه سرنوشتی
پیدا  می‌کنند؟
واقعا ما نمی‌دانیم، هر اتفاقی ممکن است برای این بچه‌ها بیفتد .
  این موضوع ناپدیدی کودکان خانواده‌های آسیب‌دیده چقدر جدی است؟
موضوع واقعا جدی است. بعضی از این بچه‌ها در جابه‌جایی والدین‌شان ناپدید می‌شوند. مثل زمانیکه کارتن‌خواب‌ها را جمع می‌کنند، یک بچه جا می‌ماند.
  از ناپدید شدن این کودکان آماری وجود دارد؟
آمار ما فقط محدود به آمار موسسه مهرآفرین است و آمار رسمی کودکان ناپدیدشده به دلیل وجود نداشتن شكایت والدین آنها در بعضی مناطق آسیب‌خیز شهر وجود ندارد.
  در سال‌های اخیر بیشتر شاهد این آسیب شده‌اید یا از قبل هم ناپدیدی کودکان در این خانواده‌ها رخ می‌داد؟
به نظرم از قبل هم بوده اما الان بیشتر به آن پرداخته می‌شود. گاهی ممکن است این بچه‌ها برای خانواده‌هایشان خیلی اهمیتی نداشته باشند. بی‌اهمیت بودن به بچه‌ای که نیاز به خدمات دارد، می‌تواند منجر به آسیب شود. از آن طرف، کودکان در این خانواده‌ها خیلی راحت از بین می‌روند. مثلا در یک حادثه ساده سقوط نوزاد از روی مبل. می‌بینید کودک جانش را از دست داده و از سوی خانواده هم دفن شده است. نوزادی که به دلیل آسیب خانواده، نه تولدش ثبت شده و نه مرگش. از این بچه‌ها زیاد هستند و چند مورد اینچنینی داشتیم. البته ما در میان فرزندان این خانواده‌ها، با مورد دیگری هم مواجه هستیم و آن هم تشویق کودکان ٩ تا ١٢ساله برای خروج از کشور است، مسیر مهاجرت هم معمولا ترکیه است. در این زمینه هم خیلی از خانواده‌ها از سرنوشت بچه‌هایشان خبر ندارند و حتی نمی‌دانند فرزندشان کجاست. از همه اینها دردناک‌تر، بی‌اطلاعی از وضع این بچه‌ها پس از خروج از کشور است. ممکن این بچه‌ها به هر سرنوشتی دچار شوند. قطعا بچه‌ای که گم می‌شود، نمی‌تواند سرنوشت خوبی داشته باشد. ممکن است قاچاق شود یا جانش را از دست داده باشد. این وضع واقعا نگران‌کننده است، به‌خصوص برای کودکانی که در خانواده‌های درگیر مهاجرت غیرقانونی و آسیب و اعتیاد و خرید و فروش موادمخدر، زندگی می‌کنند. این بچه‌ها قربانی خانواده‌های خودشان می‌شوند. همین موارد هم باعث شد تا ما پیشنهاد راه‌اندازی نهاد ملی حمایت از کودک را بدهیم.
  این نهاد ملی پیشنهاد شما بود؟
بله ما آن را ارایه و رونمایی کردیم.
  چه سرنوشتی پیدا کرد؟
متاسفانه سیاست‌گذاران و تصمیم‌سازان ما مواجهه نزدیکی با این مسائل ندارند و به‌طور کامل آنها را نمی‌شناسند و راه حل‌هایی که می‌دهند، مناسب این گروه نیست. زمانیکه ما راه‌اندازی این نهاد را پیشنهاد دادیم، گفتند که شاید با همین دستگاه‌های موجود بتوان این کارها را انجام داد.
   منظور بهزیستی است؟
بله، یکی از آنها بهزیستی است اما توان و منابع بهزیستی محدود است. آنها کمبود نیروی انسانی دارند. به همین دلیل دولت باید بیشتر به این بخش توجه کند. ما گفتیم که بیش از ٥٠‌ درصد کار را  ان جی او‌ها باید انجام دهند اما متاسفانه این طرح، بایکوت شد و نگذاشتند به جایی برسد. متاسفانه ما الان یک متولی جدی در حوزه آسیب‌های اجتماعی نداریم. قبلا وزارت رفاه داشتیم که با کار و تعاون ادغام شد. شاید یکی از راه حل‌هایی که می‌تواند به حل بحران اجتماعی در کشور کمک کند، بحث تفکیک وزارت رفاه و کار است. هر آسیبی مطرح می‌شود می‌گویند بهزیستی. اما ساختار زیربنایی بهزیستی ضعیف است و رشد آسیب‌ها خیلی بیشتر از توسعه زیرساخت‌ها در بهزیستی است.
  برگردیم به همان ماجرای ناپدیدی کودکان. شما زمانیکه با این موارد مواجه می‌شوید، آن را به پلیس گزارش می‌کنید؟ یا تا به حال این کار را کرده‌اید؟
ما ناپدیدی کودکان را به سیستم‌های قضائی و انتظامی، البته بخش زیادی از آن را هم به پلیس امنیت اعلام کرده‌ایم. به‌ویژه در ارتباط با باندهایی که احتمال می‌دهیم موضوع خرید و فروش کودک در آن اتفاق می‌افتد،آنها هم با ما همکاری می‌کنند. اما مسأله این است که ما خیلی اتفاقی با این موضوع‌ها برخورد می‌کنیم. یعنی ممکن است مواردی باشد که هیچ‌وقت گزارش نشود.
  پلیس چه جوابی داده؟
آنها معمولا خودشان بررسی می‌کنند و جوابی به ما نمی‌دهند.
  این موارد از طریق موسسه مهرآفرین شناسایی می‌شوند؟
بله. اما موسسه ما یک موسسه خیریه‌ای است و این‌طور نیست که خودمان به‌طور ویژه روی این مسأله شناسایی کار کنیم. موضوع این است که وضع کودکان آسیب‌دیده و آسیب‌های اجتماعی در کشور، از مرز هشدار هم گذشته. در این میان، وضع کودکان، شرایط نامساعدتری دارد. به همین دلیل مجلس باید در تصویب لوایح مربوط به کودکان سرعت بیشتری داشته باشد، به‌ویژه لایحه حمایت از کودکان که ٨‌سال است در مجلس مانده و نمی‌دانم دلیل این همه تعلل چیست؟ ما امیدمان به فراکسیون امید مجلس بود که آن هم به ناامیدی دارد تبدیل می‌شود. ما منتظر بودیم آنها بیایند و گره کار را باز کنند اما این اتفاق نیفتاد.
  به نظر شما چرا با وجود این همه گزارش، در مجلس توجهی به تصویب قوانین در ارتباط با حمایت از کودکان نمی‌شود؟
شاید این مسائل، دغدغه جدی نمایندگان نیست. آنها خیلی مواقع بی‌اطلاعند و از تعجبشان، این موضوع مشخص می‌شود. نمایندگانی که اگر نامشان برده شود، باورتان نمی‌شود از این مسائل خبری ندارند؛ شاید همواره ضرورت داشته باشد نمایندگانی از سازمان‌های مردم‌نهاد یا فعالان اجتماعی آگاه به این مسائل در فهرست‌های انتخاباتی مجلس قرار گیرند.  
  موارد ناپدیدی کودکان، بیشتر در چه مناطقی دیده می‌شود؟
معمولا این کودکان در خانواده‌هایی که پدر و مادر، هر دو مصرف‌کننده مواد مخدر یا مهاجران غیرقانونی هستند، دیده می‌شوند. ما هم به‌طور اتفاقی متوجه این موضوع می‌شویم. بیشتر این بچه‌ها در خانواده‌های سالم زندگی نمی‌کنند. خانواده یا مادر این افراد اغلب زندگی شناور دارند و درگیر زندگی‌های گروهی هستند. زندگی‌هایی که در میان این گروه از افراد تبدیل به یک نوع سبک زندگی شده است.
  به‌غیر از تهران، در شهرهای دیگری هم به شما گزارش ناپدیدی کودکان خانواده‌های آسیب‌دیده را می‌دهند؟
مناطق آسیب‌خیز شهری و بافت‌های فرسوده‌نشین، مناطقی مانند هرندی و بخش‌هایی از ورامین گزارش‌های بیشتری از ناپدیدی دارند. یکی از نگرانی‌های ما از گزارش‌هایی است که اخیرا هم زیاد شده و مربوط به وجود نوزادان و کودکان معتاد در مناطقی از استان البرز، به‌ویژه کرج است. به جز این دو منطقه، در مشهد هم گزارش‌های زیادی به ما می‌دهند. مثلا در مشهد چندین مورد گزارش داشتیم که نوزاد معتاد پس از ترخیص از بیمارستان، ناپدید می‌شود. وقتی مددکار سراغ بچه را می‌گیرد، به او می‌گویند فوت کرده و خودمان هم دفن‌اش کردیم. البته نمی‌توان خیلی وارد این خانواده‌ها شد، چرا که همکاری نمی‌کنند. موسسه مهرآفرین، به جز تهران در ١٧شهر بزرگ دیگر فعالیت می‌کند و این نتیجه بررسی‌های ما در این مناطق است.
  درست است، اما به‌نظر می‌رسد باید ورود جدی‌تری به خانواده‌های آسیب‌دیده کرد.
بله؛ اما شرط آن شناسایی دقیق خانواده‌هاست. در غیر این‌صورت اقداماتی که برای آنها انجام می‌دهیم هم بی‌فایده خواهد بود و هم هزینه‌بر. مثلا شهرداری در محله هرندی، پلاک به پلاک، خانه‌ها را شماره کرد، سه هفته بعد، ٨٠‌درصد ساکنان از آن‌جا رفتند؛ چون شناور بودن یکی از الزامات زندگی این افراد است، به‌ویژه اگر مدالیته جرم و اعتیاد را در سبک زندگی‌شان داشته باشند. ما باید توجه داشته باشیم که اگر می‌خواهیم به زندگی این افراد ورود پیدا کنیم، بهتر است خدمات کاهش آسیب را به داخل محله‌های سکونت آنها ببریم نه به خانه‌هایشان. موضوع مهمتری که در ارتباط با کودکان این خانواده‌ها مطرح می‌شود، خلأ هویت است. در خیلی از موارد حتی با تلاش‌های خودمان هم نتوانسته‌ایم برای این کودکان شناسنامه بگیریم. این کودکان حاصل ازدواج‌های ثبت نشده و در خیلی از موارد روابط خارج از ازدواج هستند، به همین دلیل نمی‌توان سندی ارایه کرد که نشان‌دهنده نسبت والدین باشد. از این‌رو کودک بدون شناسنامه بزرگ می‌شود، مدرسه نمی‌رود، وقتی هم کمی بزرگتر شد، از ٥، ٦ سالگی وارد شبکه توزیع مواد مخدر می‌شود و درنهایت در نوجوانی سر از زندان درمی‌آورد. یکی از زیان‌بار‌ترین مشاغل کار کودک، کاری است که بچه‌ها در زمینه حمل‌ونقل موادمخدر انجام می‌دهند. موضوعی که کمتر درباره آن صحبت می‌شود و خیلی هم معمول است. خیلی از این بهره‌کشی‌ها در خود خانواده رخ می‌دهد. نمونه آن جاسازی مواد مخدر از سوی مادر در لباس‌های زیر کودک است که او را دچار انواع آسیب‌ها می‌کند. لازم است قوانین گسترده‌تری برای این مسائل وضع و با حساسیت دنبال شود. شاید از میان تمام دستگاه‌های رسمی، تنها وزارت بهداشت باشد که در این زمینه مصوبات خوبی داشته است. مثل آنچه در ارتباط با نوزادان معتاد مطرح شد.
  استفاده از این کودکان برای حمل موادمخدر همان موضوعی است که قبلا از آن تحت‌ عنوان بردگی هم یاد کردید؟
بله؛ ما در همین تهران این موارد را داریم و بچه‌ها از ٥، ٤ سالگی درگیر این موضوع هستند. آنها حتی از کنار خودرو پلیس هم رد نمی‌شوند. به آنها یاد داده‌اند که از پلیس دوری کنند، چون ممکن است دستشان رو شود.
  خود پلیس چقدر در جریان این اتفاق‌هاست؟
قطعا پلیس باید بداند. البته شاید کلانتری‌های مناطق آسیب‌خیز، بیشتر از ماجرا اطلاع داشته باشند اما دستورالعملی در این زمینه ندارند و خیلی نمی‌توانند مداخله کنند. به اعتقاد من، ما باید از همان اول، بحران هویتی این کودکان را حل کنیم تا آنها دچار چنین آسیب‌هایی نشوند. یکی از ایراداتی که من به منشور حقوق شهروندی گرفتم، همین موضوع حق بر هویت است، مادر این کودکان ایرانی است اما نمی‌توان برایشان شناسنامه گرفت.
  این مسأله مهمی است؛ چرا که همین بحران هویت، زمینه سوءاستفاده‌های زیادی برای این کودکان ایجاد می‌کند، هر چند تا الان هم آنها را با مسائل زیادی درگیر کرده است.
بله؛ همین‌طور است. یکی از آنها هم سوءاستفاده‌های جنسی است. من گاهی پرونده این کودکان را که نگاه می‌کنم، جلوی شغل والدین آنها نوشته سرقت. شرافتمندانه‌ترین شغلی که در میان آنها مرسوم است، دستفروشی است. یکی از جدی‌ترین انتقادات من به ماموران شهرداری هم این است که با این دستفروش‌ها برخورد فیزیکی نکنند، اینها چاره‌ای جز دستفروشی ندارند، کار دیگری بلد نیستند. بچه‌ای که نتوانسته درس بخواند، مشکل هویتی‌اش حل نشده و به نیازهایش توجه نشده، انتظار دارید دستفروشی هم نکند؟
  این بحران هویتی موضوع مهمی است. همان‌طور که در ابتدا هم مطرح کردید، کودکان زیادی هستند که نه تولدشان ثبت می‌شود و نه مرگ‌شان. خود این موضوع یک تراژدی است. کودکانی که همچون یک سایه   هستند.  
بله؛ اینها انسان‌هایی هستند که هیچ‌کس به آنها توجه نمی‌کند، حتی خانواده‌هایشان.
  شاید یکی از دلایلی که شورایعالی اجتماعی تشکیل شد، توجه به همین موضوع‌هاست. به‌نظر شما این شورا، توانسته اقدامات قابل‌توجهی در زمینه پیشگیری یا حل بخشی از این آسیب‌ها
انجام دهد؟
ببینید، یکی از جدی‌ترین نقدهای من به این شورای عالی اجتماعی که رئیس‌جمهوری هم ریاست آن را به عهده دارد، این است که در آن حضور نماینده سازمان‌های مردم‌نهاد را نمی‌بینیم. تنها وزرا و معاونانش حضور پیدا می‌کنند؛ کسانی که خیلی درگیر موضوع آسیب‌های اجتماعی نیستند. بارها برای من اتفاق افتاده که با معاون وزیری جلسه گذاشته‌ و موضوعاتی که مطرح کرده‌ام و باعث تعجبش شده. چرا نباید نماینده‌های سازمان‌های مردم‌نهاد در این شورا، صاحب کرسی باشند؟ این درحالی است که وقتی همین سازمان‌ها نمی‌توانند مشکلات را حل کنند، سراغ «ان‌جی‌او»‌ها را می‌گیرند. درحالی‌که رفاه، تأمین اجتماعی و تحقق عدالت اجتماعی وظیفه دولت است، اما متاسفانه‌ دولت‌ها در این زمینه ناکارآمد بوده‌اند. چرا در لیست‌های انتخاباتی مجلس جایی برای نمایندگان سازمان‌های مردم‌نهاد در نظر گرفته نمی‌شود و تنها نمایندگان احزاب سیاسی می‌توانند در انواع لیست‌ها حضور پیدا کنند؛ کسانی که با موضوعات اجتماعی بیگانه هستند.
  کودکان این خانواده‌های آسیب‌دیده در کنار تمام اتفاقاتی که به دلیل بحران هویت و رشد در شرایط نامناسب گریبان‌شان را می‌گیرد، درگیر انواع بیماری‌ها هم می‌شوند. اچ‌آی‌وی، هپاتیت و ... نمونه‌هایی از آن است. اینها را چطور می‌توان شناسایی کرد؟
همین‌طور است. این کودکان درگیر انواع و اقسام بیماری‌ها هستند. دختربچه‌ها صدمات جدی‌تری در این خانواده‌ها می‌بینند و گاهی حتی از سوی والدین مجبور به تن‌فروشی می‌شوند. ما موارد زیادی داریم که دختران کم‌سن‌وسال، مجبور به تن‌فروشی می‌شوند؛ دختران ١٠ و ١١ساله. ما موردی داشتیم که دختر ١٨ساله‌ای از ١٢سالگی مجبور به تن‌فروشی شده بود. اینها تراژدی‌های تلخی است که اغلب در منطقه هرندی تهران رقم می‌خورد. به‌طورکلی لازم است که بیماری‌های این کودکان شناسایی شود. ما پیش از این اعلام کردیم که برای مادران باردار معتاد غربالگری اچ‌آی وی / ایدز اجباری شود، اما هنوز این اتفاق نیفتاده است. وزارت بهداشت برای شناسایی این موارد باید ورود پیدا کند.
  در ارتباط با  این آسیب‌ها، آماری هم دارید؟
 ما درحال جمع‌آوری آمار از مراکز تحت پوشش خودمان هستیم و به‌زودی آن را منتشر می‌کنیم.
  شما جزو نخستین افرادی بودید که ماجرای فروش نوزادان را مطرح کردید. از آن زمان تا الان، چقدر در شناسایی این افراد موفق عمل شد؟ چه اتفاقاتی برای پیشگیری از افزایش نوزادان معتاد،  سم‌زدایی و جلوگیری از فروش آنها
صورت گرفت؟
دو سالی می‌شود که این موضوع را مطرح کردم. طرح این موضوع در ابتدا ایجاد حساسیت کرد، در عین حال هم واکنش‌های منفی به همراه داشت، اما زمانی که صحبت‌هایم را مستند کردم، واکنش‌ها تغییر کرد. مقام معظم رهبری نیز شخصا روی موضوع آسیب‌های اجتماعی حساسیت بالایی دارند. این اتفاق برای ما که فعال اجتماعی هستیم، اتفاق مثبتی است و برایمان حاشیه فعالیت امنی ایجاد می‌کند و می‌توانیم بدون فشار نیروهای امنیتی فعالیت کنیم.
  مقام معظم رهبری چه واکنشی داشت؟
خود مقام معظم رهبری نسبت به آسیب‌های اجتماعی حساس شدند. حساسیت شخص مقام معظم رهبری برای ما خیلی خوب بود و دیگر نگاه‌های امنیتی توأم با تهدید برداشته شد. همان موقع دستگاه‌های دولتی برای جلب رضایت بیت رهبری، کمی فعال‌تر شدند و دغدغه‌مندتر موضوع را دنبال کردند. هر چند که از میان تمام دستگاه‌ها، تنها وزیر بهداشت بود که دغدغه این موضوع را داشت، به‌ویژه در بحث فروش نوزادان. چون بیشتر این مادران، نوزادان خود را در بیمارستان‌های دولتی و تحت پوشش وزارت بهداشت به دنیا می‌آورند و از طریق بیمارستان‌ها می‌شود این افراد را شناسایی کرد. جا دارد از وزیر محترم بهداشت و مدیران این وزارتخانه تشکر کنم.
  درست است. در همین ارتباط هم دستورالعملی برای سم‌زدایی نوزادان معتاد صادر و حتی گفته شد که این نوزادان در صورت نداشتن شرایط لازم از سوی مادر، باید به بهزیستی تحویل داده شوند. چقدر در عمل این اتفاق افتاد؟
این دستورالعمل در بیمارستان‌های تهران اجرا می‌شود. در شهرهای دیگر، کم و بیش عملی می‌شود، اما همین اقدام وزارت بهداشت، باعث شد تا ٧٠‌درصد آمار فروش نوزادان کم شود. دو‌سال قبل خیلی بیشتر از اینها بود. براساس این دستورالعمل، نوزاد معتاد باید سم‌زدایی شود و در صورتی که مادر در آن مدت سوءرفتار داشته باشد، نوزاد به بهزیستی منتقل می‌شود. ‌درصد بالایی از مادران هم بعد از این اتفاق برای تحویل فرزندشان مراجعه نمی‌کنند.
  بله؛ در حرف، خیلی از مسائل خوب به نظر می‌رسد اما در عمل این طور نیست. یکی از دلایل اصلی هم مشکلاتی است که بهزیستی دارد.
بله؛ ما این مشکل را در ورامین داریم. به‌طورکلی این دستور‌العمل ارتباط مستقیمی با مددکاری بیمارستان دارد، اگر مددکار آدم مسئولی باشد، دستورالعمل‌ها را اجرا می‌کند، مسئولیت‌پذیر نباشد، اجرا نمی‌کند. متاسفانه مددکاری بیمارستان‌ها خیلی قوی نیستند. در بعضی از بیمارستان‌ها، نگهبان کار مددکار اجتماعی را انجام می‌دهد.
  الان چند ‌درصد از نوزادان معتاد در بیمارستان‌ها سم‌زدایی می‌شوند؟
باید آمار را نگاه کنم، اما با وجود این‌که در بیمارستان‌ها این ابلاغیه وجود دارد، در خیلی از موارد سم‌زدایی انجام نمی‌شود. در تهران وضع بهتر است، اما در شهرهای دیگر کم‌کم باید نهادینه شود.
  قبلا آماری اعلام کردید درباره تعداد زنان باردار درگیر اعتیاد. ‌سال ٩٤ تعداد آنها را ٢٦٤نفر در تهران اعلام کردید. الان این آمارها چقدرشده است؟
قطعا خیلی بیشتر شده و فکر می‌کنم به ٥٠٠ نفر هم رسیده‌اند. اما باید آمار قطعی را جمع‌بندی کنیم.
  در مصاحبه‌های قبلی نسبت به ورود شهرداری به آسیب‌های اجتماعی انتقادهایی کرده و گفته بودید که ورود شهرداری به این بخش، ناکافی و نادرست است. الان وضع را چگونه می‌بینید؟
بله؛ یکی از انتقادات من به شهرداری در این زمینه، پیگیری نکردن اقدامات است. نمونه آن مراکز ترک اعتیاد بهاران است. مرکزی که زیرساخت‌های خوبی دارد، اما خلأ نرم‌افزاری دارد؛ یعنی مدیریت و اداره آن ایراد دارد. نگاه مدیریتی در این مرکز، مبتنی بر مطالعه نیست. اگر کار مبتنی بر دانش و تجربه‌های موفق باشد، می‌تواند نتیجه خوبی داشته باشد، اما متاسفانه اقدامات بیشتر هیجانی و براساس آزمون و خطاست.
  حالا هم شنیده می‌شود که قرار است این مراکز به قرارگاه امام رضا(ع) واگذار شوند.
بله؛ من درحال بررسی این موضوع هستم. چند نفر از اعضای شورای شهر در این‌باره تذکر داده‌اند، اما مدیر سازمان خدمات اجتماعی شهرداری، آن را تکذیب کرد و گفت که از ٢٠مرکز بهاران، تنها سه مرکز واگذار می‌شود. به‌طورکلی این اتفاق خوبی نیست و به بیماران صدمات جدی وارد می‌کند.
  به اعتقاد شما چه اتفاقی می‌افتد که مسئولان به چنین نتیجه‌ای می‌رسند که یک مرکزی می‌تواند موفق باشد را به  بخشی که تخصصی در این زمینه ندارد، واگذار کنند؟
یکی از دلایلش این است که ما خیلی «ان‌جی‌او»‌های توانمندی نداریم. «ان‌جی‌او»های ما نمی‌توانند از پس کارهای بزرگ برآیند، ما با فقر جدی در زمینه سازمان‌های مردم‌نهاد مواجه هستیم، آنهایی هم که فعال هستند، خیلی هیجانی به مسائل ورود پیدا می‌کنند و از سازمان‌هایی هم که خوب کار می‌کنند، به خوبی استفاده نمی‌شود.  
  با توجه به این‌که مدت زمان زیادی به پایان کار شورای شهر چهارم باقی نمانده، شما به‌عنوان یکی از اعضای این شورا، ورود شورای شهر چهارم را به آسیب‌های اجتماعی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ما در شورای چهارم شهر تهران، کمیته اجتماعی نداشتیم اما به دلیل علاقه من، این کمیته احیا شد و از اقداماتی که صورت گرفت، راضی هستم. هر چه شهرداری در زمینه آسیب‌های اجتماعی انجام داد، نتیجه سیاست‌گذاری‌هایی بود که در شورای شهر اتخاذ شد. با فعالیت‌هایی که این کمیته داشت، ٧٨ مرکز در شهرداری راه‌اندازی شد که یکی از آنها بهاران است. مراکز ٢٢گانه فوریت‌های خدمات اجتماعی و ایجاد ردیف بودجه برای مراکز مادر و کودک از دیگر این کمیته بود.
  اما فقط شما بودید که در این زمینه فعالیت جدی داشتید. حالا هم در شورای پنجم شنیده می‌شود به دلیل کم شدن اعضا، قرار است کمیسیون اجتماعی در کمیسیون دیگری ادغام شود.
بله متاسفانه، در صورتی که به وجود چنین کمیته‌ای
 نیاز است.
  با این همه افزایش تعداد زنان عضو شورا را باید به‌عنوان یک نقطه قوت در نظر گرفت.
بله؛ بیشتر هستند اما تمایلشان به سمت فعالیت‌های عمران و شهرسازی و برنامه و بودجه است نه بخش‌های اجتماعی ولی فراکسیون زنان تشکیل داده‌اند و توصیه می‌کنم از طریق این فراکسیون این موضوعات را جدی‌تر پیگیری کنند.
  اما به‌هرحال حضور زنان بیشتر در شورا، مطالبه‌گری از آنها را هم بیشتر می‌کند. این‌طور نیست؟ مخصوصا در حوزه زنان و آسیب‌های اجتماعی.
ما همین فکر را درباره زنان نماینده مجلس می‌کردیم اما چه شد؟ فراکسیون زنان مجلس باید سرعت بیشتری به کارهای تخصصی خود در حوزه زنان و کودکان دهد که به نتیجه عملی منجر شود و در این میان از نظر تخصصی فعالان اجتماعی این حوزه و نمایندگان سازمان‌های مردم‌نهاد بهره بگیرند.
  اقداماتی که از سوی زنان مجلس انجام شده را قابل قبول نمی‌دانید؟
فکر می‌کنم افراد دغدغه‌مند خودشان باید به سمت این بخش‌ها بروند. احساس می‌کنم افرادی که منصوب می‌شوند اطلاعات کافی در ارتباط با مسائل اجتماعی ندارند. نمونه آن هم بلاتکلیفی لایحه‌های مرتبط با کودکان است. من خودم می‌خواهم با اعضای جدید شورا، جلسه‌ای بگذارم و هر چه تجربه در بخش آسیب‌های اجتماعی دارم، در اختیارشان قرار دهم.
  با توجه به این‌که شما در شورای شهر پنجم حضور ندارید، چه پیشنهادهایی به اعضای جدید در حوزه آسیب‌های اجتماعی می‌دهید؟
همین راه را ادامه دهند. کمیته اجتماعی را نگه دارند و شهرداری را نسبت به این موضوعات حساس کنند و از آن مجموعه برنامه بخواهند و مراقب انحراف‌ها باشند. هر چند که در برنامه‌های آقای قالیباف انحراف زیاد وجود دارد، اما اقدامات مثبتی هم انجام شد.

 

گفت‌و گوی «جهان صنعت» با یک حقوقدان در مورد لایحه‌ای که مغفول مانده؛

پاسکاری حقوق کودکان در مجلس

 

اتفاق دردناک تجاوز و قتل آتنا اصلانی در چند روز گذشته باز هم یادآور عدم وجود قانونی کامل و جامع در حمایت از حقوق کودکان بود. چنین حوادثی هر چند ماه در گوشه و کنار این کشور رسانه‌ای می‌شود و می‌توان حدس زد که چندین برابرش به گوش رسانه‌ها نمی‌رسد، زیرا در بسیاری از مواقع قانونی برای دفاع از خانواده‌های قربانیان تجاوز وجود ندارد و آنها به گمان خود برای حفظ آبروی خود و تبعیت از سنت‌های رایج و اشتباه از شکایت صرف‌نظر می‌کنند. دولت محمود احمدی‌نژاد درسال 1390 با کمک بسیاری از جامعه‌شناسان لایحه‌ای برای دفاع از حق کودکان را با ۸۰ ماده به مجلس هشتم ارائه کرده بود که این موارد در کمیته‌ای تخصصی مطرح شد و در نهایت در قالب ۴۱ ماده به کمیسیون قضایی مجلس وقت ارائه شد، اما در کمال تعجب آن لایحه در سکوت خبری از دستور کار مجلس خارج شد و همچنان پس از روی کار آمدن دو مجلس دیگر و گذشت شش سال تنها ۹ ماده از این لایحه تصویب شده است.
سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس در گفت‌وگو با ایلنا اعلام کرد که با شروع به کار مجدد و پایان یافتن تعطیلات مجلس در رابطه با ۳۲ ماده باقی مانده لایحه حقوق کودک و نوجوان تصمیم‌گیری خواهد شد. حسن نوروزی تصریح کرد: «در آخرین جلسه مجلس، ماده 9 لایحه حمایت از حقوق کودک و نوجوان تصویب شد. این ماده در رابطه با کسانی است که باعث مجروحیت، مرگ و یا سلب عقل طفل می‌شوند و به مجازاتی مانند حد، جریمه و شلاق محکوم می‌شوند، یعنی مجازات افراد کودک‌آزار در آن تعیین شده است.» چرا 32 ماده دیگر این لایحه در این شش سال مورد غفلت نمایندگان مردم در سه دوره اخیر واقع شده است؟ اگر قرار است در طول شش سال فقط 9 ماده تصویب شود، پس برای تصویب 32 ماده باقی مانده باید تا 50 سال آینده منتظر ماند؟
با بهمن کشاورز، حقوقدان و وکیل دادگستری تماس گرفتیم تا نظرش را در مورد جزییات و کیفیت این 9 ماده و 32 ماده مغفول مانده جویا شویم. همچنین پرسیدیم که دلیل این همه کم‌توجهی و تعلل نمایندگان مردم به تصویب کلیات این لایحه چیست و اگر قبولش ندارند، پس چرا لایحه‌ای جدید نوشته نمی‌شود؟ وی به «جهان‌صنعت» گفت: «در حال حاضر قانونی شامل 9 ماده و تحت عنوان دفاع از کودکان و نوجوانان داریم که بسیار نارسا و ناقص است. مدت‌هاست که بحث تصویب قوانینی جدید و کامل‌تر مطرح است اما اتفاقی مهم در این زمینه نمی‌افتد. بنده چند سال پیش لایحه‌ای را که از طرف دولت وقت به مجلس هشتم ارائه شده بود مطالعه کردم و معتقدم که هرچند آن هم دارای ایراداتی بوده اما مواد کنار گذاشته شده از 9 ماده تصویب شده فعلی بسیار کامل‌تر و جامع‌تر هستند و تصویب هرچه سریع‌تر آنها ضروری است. علت تصویب کامل این لایحه، با وجود نیاز بسیار مبرم به وجودش را نمی‌دانم و شاید کثرت کار مجلس و وجود لوایحی با اولویت بیشتر باعث این تاخیر شده است، اما مگر می‌شود اهمیت این موضوع را کمتر از سایر موارد تصویب شده در همه این سال‌ها دانست؟ قوانینی نظیر قانون پیشگیری از وقوع جرم یا مبارزه با خشونت علیه زنان هم وضعیت مشابهی دارند و امیدوارم هرچه زودتر خبر تصویب نهایی این قانون را بشنویم
در گزارشی که هفته قبل در صفحه اجتماعی «جهان‌صنعت» کار کردیم، اشاره شده بود که هیچ پاسخی از فراکسیون زنان و چند نماینده اصلاح‌طلب مجلس به تماس‌های پی‌درپی خبرنگارمان داده نشد و حالا باید منتظر ماند و دید که آیا کودکان این سرزمین در دو سال باقی مانده از مجلس دهم زیر چتر حمایتی قانون قرار خواهند گرفت یا در همچنان روی پاشنه قبلی خواهد چرخید.

 

رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس؛ نیازی به پیگیری لایحه حمایت از کودکان نیست!
قانون حمایت از کودکان همچنان در محاق 

همدلی | سام بوربورـ حمایت از کودکان با وجود قوانین حمایتی سنجیده ممکن می‌شود و بی‌شک بخش عمده‌ای از مشکلات و موانع در مسیر حمایت از کودک به عدم حمایت منسجم قانونی از کودکان بر می‌گردد. عدم توجه به موضوع مشکل بودن اثبات برخی از جرایم در قوانین گذشته، عدم لحاظ نظام دادرسی ویژه کودکان، عدم وجود بازدارندگی کافی در قوانین حمایتی گذشته. عدم در نظر گرفتن جرایم و مجازات‌های متناسب و عدم بررسی دقیق حقوق مادی و معنوی کودک، همه و همه از موانع و چالش‌هایی هستند که مانع می‌شوند کودکان این سرزمین به حقوق تعریف‌شده خود در قوانین و مصوب‌های امضاءشده، نزدیک شوند.
سلمان خدادی رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس گفته است که «با توجه به بررسی‌های انجام شده در مجلس جدید نیازی به پیگیری لایحه حمایت از کودکان که در مجلس قبل مطرح شده بود، نیست؛ بررسی دوباره این لایحه و ارجاع به صحن علنی نیاز به سیر روند قانونی دارد.» خبرگزاری ایسنا به نقل از خدادی این‌گونه ادامه داده است که « جهت ارجاع لایحه به صحن علنی مجلس باید دولت درخواستی در این خصوص مطرح کند که نکرده، بر این اساس طبق قانون امکان بررسی به عنوان لایحه نیست.»
متاسفانه این اولین بار نیست که مسئولین از کنار حقوق کودکان غیر مسئولانه و غیر کارشناسانه عبور می‌کنند. گواه این ادعا هم انتظار چندین‌ساله تصویب این قانون است. نمایندگان محترمی به این نتیجه رسیدند که نیازی به پیگیری لایحه حمایت از کودکان که در مجلس قبل مطرح شده بود، نیست، اشراف به مسائل کودک نداشته‌اند و قطعا با بی‌تفاوتی از کنار لایحه‌ای که علی رغم نیاز به اصلاح، آگاهانه تنظیم شده بود گذشتند. بی‌شک عدم توجه به این مسئله نکته منفی در پرونده دولت و مجلس دهم خواهد بود.
در خصوص لایحه حمایت از کودکان ضمن اذعان به وجود انواع و اقسام قوانین که در گذشته تصویب شده باید گفت مسئله مهم تر از تصویب قوانین، ضمانت اجرای آن‌ها است که شرط لازم اجرایی شدن قوانین است. البته ضمن تصویب و اجرای قوانین نیاز به بسترسازی وجود دارد، برای نمونه، سازمانی نظیر بهزیستی با شرایط موجود، امکانات، توان و دانش کافی به منظور ارائه خدمات به کودکان را ندارد، به این منظور مجلس باید بودجه و امکانات مورد نیاز را جهت اجرای قوانین پیش بینی کند. در غیر این صورت همچون قانون مصوب اجباری‌سازی تعلیمات که 73 سال است بستر برای اجرا ندارد غیر قابل اجرا می‌ماند.
گفتنی است بخش قابل توجهی از این لایحه که در راستای حمایت از کودکان و نوجوانان مطرح شده در کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس مورد بررسی قرار گرفته و مواد اندکی از آن باقی مانده است.
مغایرت قوانین قدیمی با مواد پیمان‌نامه
پیش از این -علاوه بر تصویب قوانین داخلی با پیوستن به کنوانسیون پیمان‌نامه حقوق کودک- تعهدات و حمایت‌هایی در قبال کودکان پذیرفته شده است که علاوه بر کاستی‌های قانونی با مطالعه‌ای سطحی به مغایرت قوانین مصوب قدیمی، با مواد پیمان نامه، پی‌خواهیم برد برای نمونه، کشورهای امضا کننده این پیمان نامه سن کودکی را تا 18 سال تمام پذیرفته‌اند ولی علی‌رغم امضا پیمان‌نامه توسط جمهوری اسلامی ایران، قوانین داخلی ما چنین نیست. با وجود این‌که مشکلات و آسیب‌های کودکان خصوصا در حاشیه شهرها و مناطق محروم بر کسی پوشیده نیست، در بسیاری از موارد، قوانین موجود نه تنها بازدارنده از جرم علیه کودک نیستند، امکان حمایت سازمان‌های ذی‌ربط و سمن‌های فعال در این حوزه را هم محدود می‌کند. 
گفتنی است که به دلیل خلاهای قانونی موجود در زمینه حقوق کودکان، قوه قضائیه در راستای ماموریت‌های خود بر اساس اصل 156 قانون اساسی برای حمایت قضایی از افراد زیر 18 سالِ در معرض خطر و بزه دیده، لایحه‌ای با عنوان حمایت از کودکان و نوجوانان در 22 اردیبهشت ماه سال 88 در قالب 54 ماده تقدیم دولت کرد. لایحه‌ای که میبایست تحولی جدی در بحث حقوق کودک ارائه کند. پس از ارسال لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان به دولت، مواد این لایحه به 49 ماده کاهش یافت و در تاریخ 10 مرداد 1390 در کمیسیون لوایح دولت دهم به تصویب رسید و در 28 آبان ماه همان سال، به مجلس ارسال شد. لایحه حمایت از حقوق کودک و نوجوان متشکل از 4 فصل است که به صورت کامل، از تعریف کلیات، تشکیلات و جرایم و مجازاتها تا تحقیق، رسیدگی و تدابیر حمایتی در آن مطرح شده است. بعد از بررسی‌های به عمل آمده چند مرتبه خبر از ارجاع لایحه به صحن علنی مجلس آمد، ولی این امر محقق نشد.
لزوم تصویب لایحه 
در زمینه رسیدگی به حقوق کودکان، اختیارات گسترده و امکان مداخله مستقیم به سازمان بهزیستی، مراکز اورژانس اجتماعی و حتی سازمان‌های مردم نهاد داده شده است. نمایندگان سازمان‌های غیر دولتی و مردم نهاد می‌توانند در جلسه‌های دادگاه‌ها شرکت کنند و بدون این‌که نیازی به اخذ وکالت از سوی قیم یا ولی کودک‌آزار دیده داشته باشند، لایحه به دادگاه ارایه کنند.
از سوی دیگر، بر تفکیک کودک‌آزاری از سوی ولی قهری یا سرپرست کودک نسبت با سایرین تاکید شده است؛ ایجاد دادگاه‌های تخصصی کودکان و نوجوانان برای رسیدگی به وضع کودکان بزه‌دیده هم همین‌طور. 
به نظر می‌رسد همان‌طور که دادگاه رسیدگی به جرایم اطفال داریم لازم است دادگاه رسیدگی به اطفال بزه‌دیده نیز داشته باشیم. اعطای قدرت اجرایی به مددکاران در مواردی که کودک ممکن است در معرض خطر جدی و فوری باشد یا لزوم آموزش والدین کودک‌آزار از نقاط قوت این طرح است که در قانون مصوب سال 1381 دیده نشده بود. توجه به کودک در معرض آسیب در لایحه انجام شده است، برای رسیدگی به جرایم علیه کودکان ساز و کار دادرسی مشخص پیش‌بینی شده و جرایم، غیر قابل گذشت اعلام شده است. سخن کودک در این لایحه اعتبار دارد، همچنین نهاد‌های مسئول اجازه مداخله در حوزه کودکان دارند.
این لایحه در تقویت سیستم مددکاری نیز نقش دارد. ضمانت‌های اجرایی پیش بینی شده در آن، متناسب تر از قانون فعلی است.

 

مولاوردی در گفت‌وگو با ایلنا:

کودکان زیادی در حال قربانی شدن هستند/وقتی کار از کار گذشت؛ ورود می‌کنیم/ بسیاری از آسیب‌ها رسانه‌ای نمی‌شود

 

شهین‌دخت مولاوردی معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا در واکنش به قتل آتنا و تجاوز به کیمیا و دختربچه دیگری در دروازه غار و در پاسخ به این سوال که این دختران خردسال، زنان و مادران آینده جامعه هستند، چه برنامه‌ای برای حمایت از این دختران آسیب دیده دارید، گفت: روز گذشته با کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس جلسه‌ای در خصوص لایحه حمایت از حقوق کودکان داشتیم و طی صحبت‌هایی با اعضای این کمیسیون بنا شد، این لایحه در دستور کار قرار بگیرد و امیدواریم هر چه زودتر تصویب و اجرایی شود.

او با بیان اینکه اگرچه شرط بودن یک قانون در حمایت از کودکان لازم است، اما اجرایی نیست، گفت: متاسفانه در کشور ما بیشتر برنامه‌ها درمان‌ محور است و وقتی کار از کار گذشت؛ برنامه‌هایی برای درمان آن‌ها می‌دهیم، در حالی که نیازمند تدابیر ویژه‌ای برای پیشگیری از این اتفاقات در جامعه هستیم.

معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده خاطرنشان کرد: هر یک از دستگاه‌ها، جامعه‌ مدنی، رسانه‌ها، آموزش و پرورش، مساجد و منابر سهم مشخص و موثری در پیشگیری از این وقایع دارند تا از همان اعوان کودکی آموزش‌ها را در اختیار کودک قرار دهند تا در او نهادینه شود.

مولاوردی با تاکید براینکه بسیاری از این آسیب‌ها رسانه‌ای نمی‌شود و در لایه‌های زیرین جامعه وجود دارد، تصریح کرد: ما نگران بسیاری از کودکانی هستیم که در حال قربانی شدن هستند؛ بدون اینکه صدایی داشته باشند و این جای تاسف دارد.

معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده تصریح کرد: همانطور که گفتم مجموعه دستگاه‌ها در این میان نقش دارند، البته جای یک برنامه جامعی که بتواند همه را پوشش داده و تقسیم کار کند؛ خالی است.

او با بیان اینکه ادعای ریشه‌کن کردن این آسیب‌ها بلندپروازانه است، ادامه داد: در شورای اجتماعی کشور سند سلامت اجتماعی کشور را برای سال 96 در دستور کار داریم، همچنین سند بهداشت و سلامت روان در دستور کار وزارت بهداشت است، اگر این اسناد به تصویب برسد؛ می‌توانیم امیدوار باشیم در اجرای این اسناد برنامه‌های مشخصی را در بحث پیشگیری و بازدارندگی از این آسیب‌ها داشته باشیم و بتوانیم آن را به حداقل برسانیم.

 

از تجاوز تا اجبار به تن فروشی کودکان؛

اظهارات تکان‌دهنده یک وکیل از کودک آزاری در تهران

حادثه‌ای در پاکدشت ورامین اتفاق افتاد و مامور پارک مرتکب آزارجنسی ۷ کودک شد، با وجود اینکه دادستان همکاری‌های لازم را داشت اما این شکایت متوقف شد چراکه امکان احضار متهم وجود نداشت!

 

یک وکیل دادگستری می‌گوید: در رابطه با کودک‌آزاری اگر جزو منافی عفت باشد، سازمان مردم‌نهاد نمی‌تواند بدوا شکایت کند و باید رضایت ولی کودک نیز موجود باشد و این امر پروسه را سخت می‌کند چون سازمان نمی‌تواند ورود کند و اگر پدر و مادر رضایت نداشته باشند یا خشونت جنسی توسط اعضای خانواده اتفاق افتاده باشد، کار بسیار سخت می‌شود بنابراین یکی از اشکالات کار در مرحله اثبات است
به گزارش تجارت آنلاین از ایلنا، سمن‌ها و NGOها نقش بسیار زیادی در کاهش آسیب‌های اجتماعی دارند. سمن‌ها در کف خیابان و در بطن جامعه‌اند از گروه‌های آسیب پذیر و محروم جامعه را نمایندگی می‌کنند و در صورت حمایت از آن‌ها؛ آنها می‌توانند در زمینه کاهش آسیب‌های اجتماعی گام‌های مهمی بردارند؛ چراکه این گروه‌های اجتماعی واقعیت‌های تلخ جامعه را به مردم و سیاستمداران نشان می‌دهند. از طرف دیگر قانون جامع حمایت از حقوق کودکان سال‌هاست در مجلس در حال خاک خوردن است؛ قانونی که در آن کودک‌آزاری جرم تلقی شده است. این در حالی‌ست که برخی از نمایندگان معتقدند این مساله مغایر حقوق پدری است
سازمان بهداشت جهانی در تعریف کودک‌آزاری آورده است: آسیب یا تهدید سلامت جسم و روان یا سعادت و رفاه و بهزیستی کودک به دست والدین یا افراد دیگر که نسبت به او مسئول هستند، کودک‌آزاری است. به عبارت دیگر هرگونه رفتار یا نارسایی از طرف والدین یا هر کسی که سرپرستی کودک را به عهده دارد که منجر به مرگ کودک، صدمات و آسیب‌های روحی، آزارهای جنسی یا استثمار کودک شود، کودک‌آزاری تلقی می‌شود. اگرچه کودک‌آزاری می‌تواند در محیط خانه یا خارج از آن اتفاق بیفتد اما اکثر مطالعات نشان می‌دهد حدود۷۰ درصد کودک‌آزاری‌ها در محیط خانواده صورت می‌گیرد.
 
*برای سازمان‌های مردم‌نهاد محدودیت در قانون ایجاد شده 
شفاخواه (وکیل دادگستری و وکیل یکی از سازمان‌های مردم‌نهاد فعال در حوزه کودک و نوجوان) در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا، در رابطه با فعالیت سمن‌ها و NGOها بخصوص در بحث تجاوز به کودک می‌گوید: متاسفانه سازمان‌های مردم‌نهاد که سابقه طولانی نیز دارند در بحث پیگیری مسائل مربوط به کودکان و زنان با محدودیت‌های قانونی مواجه هستند. در بحث تجاوز به کودک موضوع اصلی در مرحله طرح شکایت است که به عنوان یک سازمان مردم‌نهاد این اختیار را داریم که شکایت کنیم یا خیر؟ در قانون آیین دادرسی کشوری این حق پیش‌بینی شده است که سازمان‌های مردم‌نهاد در حوزه فعالیت خود بتوانند شکایت کنند. اغلب پرونده‌های NGOها مربوط به کودک‌آزاری، خشونت خانگی و مسائل مربوط به زنان است؛ اما در رابطه با کودک‌آزاری اگر جزو منافی عفت باشد مثل تجاوز و زنا سازمان مردم‌نهاد نمی‌تواند بدوا شکایت کند و باید رضایت ولی کودک نیز موجود باشد که این امر پروسه را سخت می‌کند چون سازمان نمی‌تواند ورود کند آنهم وقتی که پدر و مادر رضایت نداشته باشند یا زمانی که خشونت جنسی توسط اعضای خانواده اتفاق افتاده باشد، کار بسیار سخت می‌شود بنابراین یکی از اشکالات کار در مرحله اثبات است.  
او تاکید می‌کند: البته برای سازمان‌های مردم‌نهاد محدودیت در قانون ایجاد شده است. مقرره‌ای که طی آن اختیار سازمان‌های مردم‌نهاد کمتر شده است. یعنی قانون آیین دادرسی سازمان‌ها را محدود می‌کند به این شکل که اگر سه بار این سازمان شکایت کند و منتهی به صدور قرار منع تعقیب شود تا یک سال حق شکایت جدید ندارند. این موردی عجیب است که در برنامه ششم تصویب شده و موجب شده اختیارات سازمان‌های مردم نهاد کم شود.

*وضعیت کودکان در برخی نقاط بحرانی است
شفاجو در ادامه می‌گوید: موسسه امام علی (ع) هر روز یک گزارش راجع به کودک‌آزاری دارد. وضعیت کودکان در برخی نقاط مثل شهریار تهران بحرانی است. در پرونده‌ای گزارش شد؛ که یک مغازه‌دار کودکی را اغفال می‌کند و او را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد اما در مرحله اثبات با مشکل مواجه می‌شویم. وضعیت در مورد مهاجران بحرانی‌تر است کسانی که پاسپورت دارند؛ اما ویزای معتبر ندارند یا افرادی که غیرقانونی وارد کشور شده‌اند؛ چون آن‌ها از طرح شکایت بیم دارند به این خاطر که این می‌ترسند از کشور اخراج شوند. این در حالی است که طبق قانون هیچ تفاوتی بین کودک ایرانی یا مهاجر نیست! طبق قانون ایران؛ باید به شکایت یا جرم فرد فارغ از میلت بررسی شود اصلا مهم نیست که چه ملیتی داشته باشند و قانون اجازه ورود به این مساله را ندارد این در حالی است که بسیاری از مهاجر‌ها از ترس شکایت خود را مطرح نمی‌کنند پس در قانون محدودیتی در رابطه با پیگیری کودک‌آزاری مهاجر‌ان وجود ندارد. البته مساله اصلی این است که در حاشیه تهران کودک‌آزاری و خشونت جنسی فقط برای مهاجر‌ان اتفاق نمی‌افتد! این اتفاق برای کودک ایرانی هم رخ می‌دهد
او با اشاره به چالش اصلی در مواجهه با این پرونده‌ها می‌گوید: چالش این است که خانواده‌ها را متقاعد کنیم که شکایت کنند اما بسیاری از خانواد‌ه‌ها رضایت به شکایت نمی‌دهند و آن را آبروریزی می‌دانند. زمانی که از کودک‌آزار شکایت نمی‌شود آن فرد آزادانه بین کودکان رفت و آمد می‌کند و ممکن است هر مشکلی را برای کودک به وجود بیاورد. در خصوص پرونده‌های منافی عفت باید دو نفر شاهد در آن لحظه حضور داشته باشند یا اینکه فرد مظنون اعتراف کند. در این بخش؛ این سوال به وجود می‌آید که دو شاهد چگونه درآن لحظه حضور داشته باشند و یا در مورد کیفیت کودک آزاری شهادت بدهند و جزئیات را هم بدانند. راه دیگر این است که کودک را به پزشکی قانونی منتقل کنند که اگر آسیب به کودک وارد شده باشد نهایتا تا یک هفته قابل تشخیص است حتی در صورتی که برای اندام جنسی مشکلی رخ دهد تنها تا ۱۰ روز قابل تشخیص است؛ بنابراین در بحث کودک آزاری مراحل سختی برای اثبات آن وجود دارد علاوه بر این بحث روحی و روانی کودک نیز مطرح می‌شود که اغلب به آن بی‌توجه هستند. یک قانون داریم مربوط به سال ۱۳۸۱ با ۹ ماده که در دولت خاتمی تصویب شد. طبق این قانون برای کودک‌آزار در ماده ۴ سه تا شش ماه زندان و یا جزای نقدی تعیین شده که در بسیاری از پرونده‌ها از این مجازات نیز دریغ می‌شود البته این مجازات برای کودک‌آزاری است یعنی موردی که منافی عفت نباشد. در منافی عفت در صورت اثبات مجازات اعدام تعیین شده است

*امروز باندهای مختلفی تحت کودک‌آزاری مشغول فعالیت هستند
او با اشاره به یکی از پرونده‌های خود می‌گوید: حادثه‌ای در پاکدشت ورامین اتفاق افتاد و مامور پارک مرتکب آزارجنسی ۷ کودک شد، با وجود اینکه دادستان همکاری‌های لازم را داشت اما این شکایت متوقف شد چراکه امکان احضار متهم وجود نداشت چون دلایل با قانون فعلی محکمه‌پسند نبود و برای آن فرد قرار منع تعقیب صادر شد. درنهایت این فرد آزاد شد و به کار خود ادامه داد و حتی بچه‌ها را نیز تهدید می‌کرد. امروز باندهای مختلفی تحت کودک‌آزاری مشغول فعالیت هستند اما کسی جلوی آن‌ها را نمی‌گیرد این زنگ خطر چه زمانی می‌خواهد به صدا دربیاید؟ شش سال است که لایحه حمایت از حقوق کودک و نوجوان در مجلس خاک می‌خورد. دولت سال ۹۰ این قانون را تصویب کرد و شش سال است لزوم فوریت قانون احساس نمی‌شود. به چند کودک باید تعرض شود و چه اتفاقاتی باید رخ دهد تا اقدامی صورت گیرد؟
او تاکید می‌کند: به طور کلی اعمال مجازات به تنهایی بازدارنده نیست در این مواقع تاکید بر این است که باید به کودک آموزش داده شود البته لایحه حمایت از کودک و نوجوان اگر به قانون تبدیل شود تا حدی بازدارنده است. طبق این لایحه نهادهایی در قوه قضائیه پیش بینی شده که به صورت تخصصی مسائل مربوط به آزار جنسی کودکان را پیگیری خواهند کرد حتی سازمان بهزیستی موظف به پیگیری می‌شود و دست سازمان‌های مردم‌نهاد باز‌تر است در این لایحه مصداق‌های کودک‌آزاری توضیح داده شده است و وضعیت مخاطره آمیز برای کودکان تشریح شده است. این مصداق‌ها کمک می‌کنند که ذهن قضات با مسائل مربوط به کودک آشنا شود در همه جای دنیا جرائم علیه کودکان طبق قانون خاصی پیگیری و توجه بیشتری به آن می‌شود اما کودک از نظر نظام حقوقی ایران انسانی است که کوچک شده است یعنی قانونی برای کودک وجود ندارد و توجهی به هویت کودک صورت نگرفته است بنابراین رسیدگی هرچه سریع‌تر به لایحه حمایت از کودک و نوجوان می‌تواند قدم مثبتی در حوزه حمایت از این قشر داشته باشد

*مساله خودمراقبتی باید به کودکان آموزش داده شود
او در ادامه تاکید می‌کند: مساله خودمراقبتی باید بین کودکان آموزش داده شود در محله‌های حاشیه‌نشین تهران فجایع بسیاری رخ می‌دهد و مشکل عمده این است که بچه‌ها نمی‌دانند آزارجنسی چیست و مصادیق کودک آزاری را تشخیص نمی‌دهند. کودکان پاکستانی، ایرانی و افغانی که در چهارراه‌ها تکدی‌گری می‌کنند و در شهرک‌های حاشیه شهری زندگی می‌کنند و به بازار شاه عبدالعظیم رفت و آمد دارند بدون اینکه اطلاع داشته باشند از رفتارهایی حرف می‌زنند که در این نقاط نسبت به آن‌ها صورت می‌گیرد. آن‌ها تشخیص نمی‌دهند که برایشان چه اتفاقی افتاده است. جمعیت امام علی (ع) در کل کشور ۳۰ مرکز دارد و هر روز گزارش‌هایی در رابطه با آزار کودکان دریافت می‌کند که قابل اثبات نیست چون قانون فقهی است؛ حساسیت ویژه‌ای نسبت به آن دارند

*برخی کودکان به دلیل اعتیاد پدر مجبور به تن فروشی می‌شوند
شفاجو در ادامه می‌گوید که آتنا یک نمونه کوچک از جرائم منافی عفت است. بچه‌هایی هستند که پدر و مادر ندارند و متحمل زجر بسیاری در این خصوص می‌شوند و با این زجر تا دوران بزرگسالی نیز زندگی می‌کنند کسانی هستند که پدر دارند اما به دلیل اعتیاد پدر مجبور به تن فروشی می‌شوند پدرهایی هستند که به دلیل استعمال شیشه بار‌ها به کودک خود تجاوز می‌کنند اما در بسیاری از موارد نمی‌توان جرم را اثبات کرد. بسیاری از اتفاقات در بستر خانواده رخ می‌دهد و چون از نظر قانونی دست آن‌ها خالی است نمی‌توانیم کار خاصی انجام دهیم این در حالی است که در کشور آلمان اگر شخص کودک آزار بالای ۲۵ سال سن داشته باشد با نظر کمیسیون پزشکی عقیم می‌شود در کشور اسپانیا فرد تا ۲۰ سال تحت نظر خواهد بود تا در نهادهایی که با کودک در ارتباط است؛ مشارکت نکند اما در ایران بیمار‌ها در جامعه‌‌ رها هستند

*در کشور پلیس اطفال وجود ندارد
این وکیل دادگستری با اشاره به وضعیت کودکان در لب خط و دروازه‌غار می‌گوید: در این مناطق کودکان بسیاری با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند کودکان دستفروشی که در چهارراه‌ها دستفروشی می‌کنند هیچ قانون حمایتی ندارند در صورتی که تجاوز‌ها از چهارراه‌های شهرهای بزرگ آغاز می‌شود. در پرونده تجاوز مامور پارک موفق شدیم خانواده‌ها را مجاب کنیم که این جرائم گزارش شوند اما اثبات آن مستلزم گزارش سریع از حادثه است که همین مساله منجر به قرار منع تعقیب برای متهم شد چون فرصت اثبات از بین رفت
او تاکید می‌کند: در شهریورماه سال گذشته نیز یکی از بچه‌ها در چهارراه چشمه‌علی دزدیده شد یک موتورسوار کودک را با زور سوار کرد. مغازه‌دار هم شاهد بودند اما عکس‌العملی نشان ندادند به دادسرای محل شکایت کردیم دستوراتی نیز صادر شد اما پیگیری نشد. در کشور پلیس اطفال وجود ندارد در صورتی که طرح آن در قانون آیین دادرسی بعد از چهار سال تصویب شد اما الان مشخص نیست که به کجا رسیده است؛ بنابراین پلیس اطلاع ندارد که باید در این جور مواقع در رابطه با کودک چه عکس‌العملی داشته باشد. بعد از دو روز در حالی که این پسربچه وضعیت بدی داشت، پیدا شد. این کودک در خیابان‌های اطراف خانه‌اش‌‌ رها شده بود و علائم آزار جنسی داشت شکل بررسی تجاوز برای بچه‌ها چندان خوشایند نیست و بار روحی بسیاری را بر آن‌ها وارد می‌کند که موجب صدمه روحی بسیار زیادی به آن‌ها می‌شود در ‌‌نهایت این پرونده نیز راه به جایی نبرد درحالیکه در آن دو روز به بچه قرص‌های خواب‌آوری داده شد که بتوانند علاوه بر سوءاستفاده‌های جنسی از او برای حمل مواد مخدر نیز استفاده کنند. در این مورد حتی متهم شناسایی نشد درحالیکه آدم‌ربایی در قانون کشور مجازات سنگینی دارد.

 

فرهنگ «هیس!»، سنگر کودک آزارها

نرگس عاشوری

«جواب نگرفته از چرایی یک فاجعه، مصیبتی دیگر بر سرمان هوار می‌شود. بی‌دلیل نیست که اجازه تجمع برای عمومی کردن هیچ اعتراضی صادر نمی‌شود، چون برای گرفتن جواب سؤال‌های بی‌شمار سال‌ها باید به تحصن بنشینیم؛ تا زمانی که به مصداق اسم هوشمندانه فیلم پوران درخشنده ، «هیس، دخترها فریاد نمی‌زنند» و اثبات این واقعیت که «هیس، پسرها هم نباید فریاد بزنند» و هیس، فریاد که هیچ، هیچ‌کس حق طرح سؤال، حق اعتراض، حق آموزش مراقبت‌های دفاعی لازم به بچه‌های در معرض آسیب، با سونامی غرایز فرو خفته و سرکوب شده کمین گرفته در هر کوچه، پس کوچه‌ای را ندارد» این جملات بخش پایانی یادداشت رخشان بنی‌اعتماد در واکنش به اتفاقی است که وجدان جامعه به تعبیر او «عصب سوخته» از تکرار مصیبت‌های مکرر را به درد آورده است. زمزمه ناله‌های دختر زیبای پارس‌آباد در گوش شهر خواب را از وجدان‌های خفته ربوده است و لمس انگشتان به دندان گزیده‌اش بر تاول‌های جامعه، عصب‌های سوخته را احیا کرده و واکنش همگانی را به همراه داشته است. تصویر زیبای آتنا سمبل زیبایی‌هایی که زیر پوست جامعه له شده است در فضای مجازی در کنار تصویر «ندا» و «ستایش» قاب می‌شود و همچون قطعه‌ای تازه کشف شده پازل سیمای خشن و دیو آزار و اذیت جنسی را تکمیل می‌کند. همنشینی ندا، ستایش، آتنا و... در این تصاویر همچون یادداشت این فیلمساز اجتماعی و دیگر اهالی فرهنگ و هنر پیوندی مشترک با یک عبارت دارد: «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند». برگرفته از عنوان فیلمی که حدود 4 سال قبل با نشستن بر پرده سینما قصه تلخ فریادهای فروخورده از آزارجنسی کودکان را روایت کرد و با برچسب تکراری سیاه‌نمایی از سوی جامعه اخلاقی تخریب شد. حالا هیسِ تابویی که آن زمان کمتر کسی پروای ورود به آن را داشت با انفجار بی‌محابای بمب‌های خبری شکسته شده و دیگر واقعیت مگوی آزارهای جنسی غیرقابل کتمان شده است. در زمانه‌ای که حتی به گفته شیرین احمدنیا فعالان اجتماعی با محافظه‌کاری با این واقعه مواجه می‌شدند دغدغه طرح این معضل اجتماعی و آگاه‌سازی جامعه، پوران درخشنده را بر آن داشت تا با نگاهی اصلاح‌گرایانه و هشداردهنده مسأله تجاوز به کودکان را در سطح سینما و به بیانی بهتر در سطح جامعه مطرح کند. سرنوشت آتنا و کیمیا بهانه‌ای اگرچه تلخ بود تا سال‌ها پس از اکران، «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند» را در کنار پوران درخشنده؛ نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان و با حضور هنرمندانی چون احترام برومند، محمود عزیزی، پری ملکی، عبدالجبار کاکایی و البته مدیر کل بهزیستی استان تهران دکتر اصغر باقری، نماینده مردم سمیرم در مجلس دکتر اصغر سلیمی  و رئیس گروه مطالعه و برنامه ریزی آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی فرانک ایمانی به تماشا بنشینیم. پس از پایان نمایش فیلم حضور چهره‌های شناخته شده فعال اجتماعی همچون شیرین احمدنیا جامعه‌شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، لیلا ارشد مددکار اجتماعی، الهام فخار عضو جدید شورای شهر و روانشناس، فاطمه دانشور کارآفرین و رئیس کمیته اجتماعی شورای شهر در دوره چهارم، احمد خاکی معاون امور اجتماعی بهزیستی استان تهران و همچنین فیروز گوران روزنامه‌نگار پیشکسوت فرصت مغتنمی بود برای هم‌اندیشی درباره سونامی آزارهای جنسی در جامعه امروز. نگاه (1)

 


کودکان؛ فرشتگان بی‌پناه احترام برومند 
هر فرد در حرفه خودش باید انجام وظیفه کند مثل خانم پوران درخشنده که وظیفه‌شان را بدرستی انجام داده‌اند. امیدوارم حداقل نکته مثبت چنین اتفاقات تلخی ادای حق آموزش به بچه‌های در معرض آسیب باشد. در شرایطی که به نظر می‌رسد نه تنها ممکلت ما بلکه تمام جهان به سمت تاریکی و خاموشی گام برمی‌دارد شاید تنها راهکار مواجهه با آن نور آموزش باشد. اما متأسفانه در چنین شرایطی در دسترس‌ترین رسانه‌ جمعی یعنی تلویزیون خود را کنار کشیده است و اساساً ضرورتی در این باره احساس نمی‌شود. ضریب مراقبت از جسم و روح کودکان در مملکت ما بسیار کم است و بچه‌ها موجودات بی‌پناهی هستند. کسی حق مؤاخذه پدری که فرزندش را بر دیوار سد کرج قرار داده تا از او عکس بگیرد، ندارد؟ کسی حق ندارد از مادری بپرسد چرا دست بچه ات لای چرخ گوشت رفته است؟ اصلاً تو پدر عزیز و مادر عزیز کجا هستید که بچه‌تان قربانی چنین حوادث تلخی می‌شود. پدر و مادرها بدون هیچ تعهدی نسبت به فرزندانشان از هم جدا می‌شوند و بچه‌ها را تقسیم می‌کنند و بچه‌ها قربانی جنسی ناپدری‌ها و نامادری‌ها می‌شوند. شاید نگاهم تلخ باشد اما من امیدی به اصلاح این وضعیت ندارم.


نگاه (2)
پدر و مادرها، مراقب باشید 
پری ملکی اتفاقات تلخ مشابه آتنا مختص کشور ما نیست و در همه کشورهای دنیا شاهد این اتفاقات هستیم. بیمار زیاد است و کشور ما هم مستثنی از کشورهای دیگر نیست اما ما برای مقابله با آن چه کرده‌ایم. تک تک ما از مسئولان و تصمیم‌گیرندگان تا عامه مردم برای مقابله با این اتفاق چه کرده‌ایم. من یک معلم موسیقی هستم. وقتی که همسری خانمش را یا مادری فرزندش را به کلاس می‌آورد خوشحال می‌شوم و به آنها حق می‌دهم که چطور می‌توانند اعتماد کنند و بچه خود را به کسی بسپارند؟! به اعتقاد من قبل از اینکه از پدر و مادرها تست بگیرند که آیا از نظر ژنی سالم هستند یا نه؛ باید تست بگیرند که آیا اساساً صلاحیت بچه دار شدن دارند یا نه. ما نمی‌توانیم همه انتظارات را از دولت و جامعه داشته باشیم. درست است که دولت نقش مهمی دارد اما حالا که نیست ما چه نقشی داریم؟! یا اصلاً در کنار دولت پدر و مادرها چه نقشی دارند؟! چند درصد از زنان و مردان جامعه ما وظیفه پدری و مادری خود را در این خصوص درست انجام می‌دهند. صبح روزهایی که بچه‌ها امتحان دارند حداقل  سری به پارک‌های محله‌شان بزنند و ببینند سن اعتیاد به کودکان مدرسه رسیده است. ما درباره همه مسائل نقش خود را نادیده می‌گیریم و می‌خواهیم دیگران را مقصر بدانیم. غفلت از الفبای آموزش مهارت‌های زندگی
شیرین احمدنیا جامعه‌شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی صحبت‌هایش را با تقدیر از شجاعت پوران درخشنده در پرداختن به موضوع آزار جنسی آغاز می‌کند؛ آن هم در زمانه‌ای که به اعتقاد او جامعه‌شناسان در آشکارسازی این آسیب‌اجتماعی محافظه‌کارانه رفتار می‌کردند. او سخنانش را با تعمیم این محافظه‌کاری به مسئولان و تصمیم‌گیرندگان ادامه می‌دهد و می‌گوید این فیلم فرصتی شد تا در زمان خودش و در شرایط حساس حاضر امروز به موضوعاتی پرداخته شود که مجهول مانده و مورد غفلت اجتماعی واقع شده است. احمدنیا از تجربه شخصی‌اش به‌عنوان مدرس دانشگاه در مواجهه با موارد مشابه شیرین «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند» نمونه‌هایی را مثال می‌زند و در ادامه می‌افزاید: «ما در چنین جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که حتی یک دانشجوی علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی نمی‌داند که با چنین تجربه تلخ دوران کودکی چگونه مواجه شود. هیچ کس با او درباره این مسائل صحبت نکرده است تا زمان دانشگاه و کلاس‌های بهداشت باروری و تنظیم خانواده با یک پیشنهاد ساده‌ برای مراجعه به پزشک زنان و اطمینان از اینکه مشکلی برای ازدواج ندارد به آرامش دست پیدا کند. این غفلت ما شهروندان، مسئولان، والدین و... است که حداقل دانشی که بچه‌ها باید راجع به بدن خود بدانند را از آنها دریغ کرده‌ایم
این عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی  از نبود چنین فضای آموزشی در کشورمان گلایه‌مند است در حالی که به گفته او در کشورهای در حال توسعه مثل زامبیا نیز آموزش مهارت‌های رسمی وجود دارد، درباره ایدز صحبت می‌شود و مهارت نه گفتن و بهداشت باروری و بلوغ آموزش داده می‌شود و بچه‌ها بتدریج در قالب بازی یاد می‌گیرند که حریم خصوصی چیست و چه کسی اعم از خانواده، دوست و همسایه تا چه اندازه می‌توانند به آنها نزدیک شوند. او می‌گوید: «این موارد مثل الفباست که بچه‌ها باید آن را یاد بگیرند اما متأسفانه حتی در سطح والدین هم آموزشی وجود ندارد و هروقت هم راجع به ضرورت این آموزش صحبت می‌شود تحذیر می‌شویم که نباید مطرح شود. امیدوارم حداقل پیامد چنین فجایعی این باشد که هشیار شویم و مسئولیتمان را در هرجایگاه و مقامی که هستیم بدرستی انجام دهیم
مرگ عاطفی و روانی قربانیان خشونت‌های جنسی
دومین سخنران این مراسم لیلا ارشد است. او که چهره‌ای شناخته شده برای فعالان اجتماعی است برای دوستداران سینما نیز بواسطه دوربین رخشان بنی‌اعتماد و مستند «حیاط خلوت خانه خورشید» چهره‌ای آشنا است. این مددکار معتبر اجتماعی نیز با تحسین پرداختن به موضوع مرگ عاطفی و روانی در فیلم «هیس دخترها فریاد نمی‌زنند» به‌عنوان تأثیرات مخرب برای قربانیان آزارهای جنسی می‌گوید: «چنین فجایعی روح و روان فرد را درگیر می‌کند، فرد را از درون تهی می‌کند و او را سالهای سال نیز دچار درگیری‌های عاطفی و روانی می‌کند. کودکانی که دچار آسیب‌های جنسی هستند باید سخت و طولانی تحت درمان قرار بگیرند تا شاید شرایطشان بهتر شود.» او با تأیید صحبت‌های شیرین احمدنیا مبنی بر ضرورت آموزش و اطلاع‌رسانی در این خصوص می‌گوید:«ما به کودکانمان آموزش نمی‌دهیم تا محدودیت‌ها و توانایی‌های خود را بشناسند و بدانند در ارتباط میان فردی چه واکنشی داشته باشند. وقتی می‌خواهیم درباره مهارت‌های ده گانه‌ای که بخشی از آن بهداشت و تربیت جنسی است صحبت کنیم می‌گویند شما می‌خواهید سکس را به بچه‌ها آموزش دهید در حالی که هدف این آموز‌ش‌ها این است که آنها یاد بگیرند چگونه از خودشان مراقبت کنند.» بنیانگذار خیریه «خانه خورشید» همچنین از نبود آموزش مهارت‌های همسری و مهارت‌های والدین گلایه می‌کند و می‌افزاید: «همه ما مواردی را از والدینمان یاد گرفته‌ایم که مشخص نیست چه بخشی از آن درست و چه بخش غلط بوده است اما اطمینان دارم اگر آن مادر یا ناظم مدرسه روش درست برخورد با کودک را یاد گرفته بود و فرصت می‌داد تا درباره این مسائل صحبت شود بسیاری از این اتفاقات کنترل می‌شد. واقعیت این است که پدر و مادرها هم یاد نگرفته‌اند و بلد نیستند چطور والدی کنند. وقتی با سونامی طلاق مواجه هستیم یعنی اینکه فرزندان ما همسرداری را هم نیاموخته‌اند
جای خالی مددکاران اجتماعی در مدارس نکته مهم دیگری است که لیلا ارشد از آن یاد می‌کند. او در این باره توضیح می‌دهد: «ما علاوه بر اینکه پیشگیری سطح یک را نداریم متأسفانه در پیشگیری سطح دو که حضور مددکار اجتماعی در مدارس است هم کوتاهی کرده‌ایم. اگر به جای کارمند پرورشی مددکار اجتماعی در مدارس بود می‌توانست مداخله کند و با مراجعه به خانواده بخشی از مسائل برطرف شود. کودکان ما امکان مطرح کردن دلایل مشکلاتی چون منزوی بودن، پرخاشگری، افت تحصیلی و... را ندارند و این مسائل برای همیشه با آنها سنگینی می‌کند. تمام این موارد را خانم درخشنده بدرستی در فیلم دیدند و به آن توجه کردند که بسیار ارزشمند است.» این فعال اجتماعی در بخش دیگر از صحبت‌هایش بر ضرورت وجوب قوانین حمایتی و همچنین تشکیل بانک اطلاعاتی برای آزارگران کودک تأکید می‌کند و در توضیحات بیشتر می‌افزاید: «این افراد باید مورد نظارت قرار بگیرند. کسی که به آتنا آسیب زد، پرونده تجاوز داشت. یا همان  که در این فیلم مطرح می‌شود مجرم 35 مرتبه مرتکب خطا شده است اما چطور این آدم می‌تواند بدون اعمال محدودیت در شرایط عادی زندگی کند و با بچه‌ها ارتباط داشته باشد.» این جملات پایان بخش صحبت‌های لیلا ارشد در این مراسم است: «ما یک کیمیا را می‌بینیم و صدای ناله‌های یک آتنا به گوشمان می‌رسد اما صداهای خاموش بسیاری هستند که قربانی هستند سال‌ها درد و رنج را همراه خود می‌کشند و ممکن است هرگز دیده نشوند»
ارائه ویترینی شیک از جامعه بحران زده ایرانی
طبق آمار ارائه شده از وضعیت اختلالات روانی از جامعه ایران 12 میلیون نفر دچار اختلالات روانشناختی هستند اما الهام فخار می‌گوید این آمار بیش از این‌هاست. این عضو جدید شورای شهر از نگاه یک روانشناس توجه حاضران در مراسم را به سه مفهوم «سلطه»، «انکار» و «همرنگی اجتماعی» که در بافت فرهنگی جامعه ایرانی نهادینه شده است جلب می‌کند. او در این باره توضیح می‌دهد: ««سلطه» در آزارگری و خشونت خانگی علیه زن، شوهر، سالمند و کودک بروز و ظهور دارد. در جامعه‌ای که فرهنگ سلطه بر آن غالب است هر کس که زورش بیشتر می‌رسد اگر دچار اختلال باشد براحتی می‌تواند هر آدم دیگری را گوشه‌ای گیر بیندازد حال این آدم می‌تواند کودک باشد، زن یا حتی مرد. این مسأله بویژه در تهران بیشتر از جاهای دیگر است اما انکارش می‌کنیم. «انکار» همان مفهوم دوم مورد نظر من در بافت فرهنگی ماست که همه مسائل و مشکلات انکار می‌شود
فخار در ادامه با پرداختن به مفهوم «همرنگی اجتماعی» می‌افزاید: «اگر فشار اجتماعی کمتر شود و نقاب‌ها کنار رود، خواهیم دید که آدم‌های بالقوه دیگری هستند که به همین میزان آسیب دیده‌اند یا می‌توانند به دیگران آسیب برسانند اما در جامعه ما این خواسته بخصوص در بخش حکومتی و دولتی وجود دارد که ویترینی شسته و رفته و شیک از جامعه ارائه شود و بگوییم که ما مردمی با اخلاق هستیم
این روانشناس با طرح این پرسش که چطور جامعه‌ای که تا این میزان دچار اختلالات رشدی است می‌تواند جامعه بااخلاقی باشد می‌افزاید: «در اختلالات رشدی هر ماجرا دو قربانی دارد؛ یکی فردی که مورد تعرض قرار می‌گیرد و دیگری فردی که تجاوز را مرتکب شده است. نه تنها برای آن کودک یا زن و مرد آسیب‌دیده فضای اعتماد وجود ندارد که کمک بخواهد و برچسب نخورد بلکه برای فرد دچار اختلال هم قبل از اینکه به آن حد از نمودهای رفتارهای اختلالی برسد فضای اعتماد و آگاهی و طلب کمک مهیا نیست.» به گفته او تا زمانی که فرهنگ سلطه وجود دارد و تا وقتی که انکار به‌عنوان یک مکانیزم دفاعی کنار گذاشته نشود این بحران ادامه خواهد یافت و تا زمانی که هم قربانی و هم کسی که تعرض می‌کند فضای اعتماد را تجربه نکنند، درمان در این جامعه کار بسیار سختی خواهد بود.این روانشناس می‌گوید: «متأسفم که بگویم نه تنها در لبه پرتگاهیم بلکه در پرتگاه بدی سقوط کردیم اگر چه از آن سو با وجود آدم‌های نازنینی که در این مراسم حضور دارند نمای بسیار امیدوارکننده‌ای وجود دارد.» او معتقد است گرچه کم و کاستی‌های زیادی وجود دارد اما در وهله اول باید از خودمان شروع کنیم و هر کس در حد و اندازه خود برای کمک کردن داوطلب شود.
اندر خم کوچه اول و موانع بیان شفاف
«ممنون از خانم درخشنده عزیز، نخستین هیس را شما شکستید. هیس دخترها فریاد نمی‌زنند. هیس پسرها گریه نمی‌کنند. هیس! مسئولان حرف نمی‌زنند.» صاحب این جملات فاطمه دانشور است؛ کارآفرین و رئیس کمیته اجتماعی شورای شهر در دوره چهارم. او معتقد است مسائل مطرح شده در این نشست صحبت‌هایی است که باید بیان شود، مورد پذیرش واقع شود و بعد برای آن راهکار ارائه شود در حالی که ما همچنان در همان مرحله اول یعنی بیان شفاف و دقیق با موانع بسیار و پیچیده‌ای مواجه هستیم. او می‌گوید: «در دوره شورای چهارم، وقتی نخستین بار در صحن شورا راجع به کودکان کار و استفاده چند خانواده از یک سرویس بهداشتی و کودک شش ماهه‌ای که به خاطر اسهال فوت شد صحبت کردم یا بعدها که به بحث فروش کودک رسیدیم  بر حذر شدم که چرا باید چنین مسائلی مطرح شود. اخیراً هم بحث کیمیا مطرح شد و من همچنان محکم ایستاده‌ام و می‌گویم که مدارک و مستندات این فاجعه موجود است.» دانشور در ادامه می‌افزاید: «10 سال است که با این پدیده‌ها آشنا هستم اما آن را منکوب می‌کنیم و بیان نمی‌شود. در سال 88 از هزار پرونده بدسرپرست بیش از 300 مورد تازه از جلسات دوازدهم اعتماد کردند که بگویند در خانه به آنها تعرض می‌شود و امروز که به پدیده‌های تلخ‌تر کارتن خوابی رسیده‌ایم
به گفته او در برخورد با آسیب‌دیده‌های اجتماعی بیشتر با یک نوع غفلت عجیب از سوی مادر مواجه هستیم که سرمنشأ آن کم‌کاری در بحث آموزش است که کار بسیار سختی است چرا که این افراد باید یک سطح استانداردی از درک داشته باشند که از آنها بخواهیم سر کلاس بنشینند و بعد نحوه مراقبت از فرزند به آنها آموزش داده شود. این فعال اجتماعی بر این باور است که در چنین شرایطی سرمایه‌گذاری روی بچه‌ها و آموزش راجع به اینکه چطور از خودشان مراقبت کنند و بدانند حریم خصوصی‌شان چیست و...راهکار مؤثرتری است.
او البته انگشت اتهامش را به سمت مسئولان و تصمیم‌گیرندگانی نشانه می‌گیرد که بستر این آموزش را فراهم نکرده‌اند و با این عبارات از کم‌کاری رسانه ملی هم گلایه می‌کند: «ما وقتی راجع به آموزش حرف می‌زنیم معطوف به کودکان بالای هفت سال می‌شود اما موارد بسیاری داشتیم که در سنین پایین‌تر از 6 سال مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند. در چنین شرایطی رسانه ملی ما چه نقشی دارد؟ وظیفه ما در فضای مجازی چیست؟» فاطمه دانشور در ادامه صحبت‌هایش از مجلس شورای اسلامی درخواست می‌کند تا به صورت جدی بحث وزارت رفاه و تأمین اجتماعی را مطرح کنند. او می‌گوید: «هیچ جایی در کشور ما وجود ندارد که به موضوعات اجتماعی و علی‌الخصوص آسیب‌های اجتماعی بپردازد. در مجلس ششم سازمان برنامه‌ریزی در اتاق فکر که مغز کشور بود و آقای احمدی‌نژاد آن را گردن زد به این نتیجه رسید که این کشور به یک وزارت رفاه و تأمین اجتماعی نیاز دارد تا به رفاه آحاد ملت توجه کند اما شش ماه از عمر این وزارتخانه نگذشته بود که آقای احمدی‌نژاد آن را با وزارت کار و وزارت تعاون ادغام کرد و شد یک وزارت گردن کلفتی که هیچ کدام از کارهایش را هم نمی‌تواند درست انجام دهد. این وظیفه وزارت رفاه و تأمین اجتماعی است که باید فضا و شرایطی را ایجاد کند تا افراد بروند آنجا و درباره شرایطشان صحبت کنند
بخش پایانی صحبت‌های او گلایه از شورای عالی اجتماعی و جای خالی فعالان اجتماعی به‌عنوان نمایندگان مردم در این شورا است: «زمانی که با یک وزیر یا نماینده وزیر راجع به معضلی صحبت می‌کنیم چندین جلسه طول می‌کشد تا آن را اثبات کنیم، الان دیگر حرفه‌ای شدیم و با ثبت تصاویر باورشان می‌شود که دچار چه معضلاتی هستیم. من از مسئولان خواهشمندم اجازه بدهند تا فعالان اجتماعی، نماینده‌های سازمان‌های مردم نهاد و مدنی حرفشان را بزنند، ایده بدهند و در رسیدن به اهداف مورد نظر کمک کنند
از نمایندگان مجلس تا قربانیان نیازمند آموزش
احمد خاکی معاون امور اجتماعی بهزیستی استان تهران هم صحبت‌هایش را با تأیید خبر تلخ فاجعه کیمیا آغاز می‌کند و به این بهانه از ضرورت آموزش کادر درمانی در مواجهه با چنین مواردی می‌گوید: «این ماجرا برای حدود شش ماه قبل بود و در اسفند ماه سال گذشته به تهران منتقل شد و دوباره در بیمارستان حضور پیدا کرد. نکته تکان‌دهنده این است که حتی کادر درمانی ما اطلاعی درباره آسیب‌های اجتماعی ندارند و باید آموزش ببیند. بر این اساس ضرورت آموزش فقط مختص کودکان و خانواده نیست و بر اساس بررسی‌هایی که شده همه ما نیاز به آموزش داریم؛ از مجلس گرفته تا عامه مردم
او با انتقاد از کمبود بودجه اختصاص یافته به آسیب‌های اجتماعی می‌گوید که ببینید کشورهایی که بنیان خانواده‌شان مستحکم است برای این ثبات چقدر هزینه می‌کنند. خاکی همچنین از جای خالی مشاوره و مددکار اجتماعی در طرح نظام سلامت هم گلایه‌مند است. او می‌گوید: «بهداشت روانی مهم‌تر از جسم است. اگر جسم با مشکلی رو به شود با درمان و جراحی حل می‌شود اما اگر روح آسیب ببیند عوارض آن سالیان سال بروز خواهد داشت.» معاون امور اجتماعی بهزیستی استان تهران در بخش پایانی صحبت‌هایش به لزوم مهارت آموزش در انتقال این مفاهیم به کودکان اشاره می‌کند و یادآور می‌شود:«مسائل مهارت‌های اجتماعی را باید اهل فن آموزش بدهند. متأسفانه کسانی که راجع به آموزش مسائل جنسی به فرزندان من و شما صحبت می‌کنند کسانی هستند که صلاحیت این کار را ندارند و این بحثی است که سالیان سال به شکل تابو باقی مانده است»
آخر خط می‌رسیم به هیس!
فیروز گوران روزنامه‌نگار پیشکسوت و سردبیر مجله جامعه سالم به‌عنوان آخرین سخنران این مراسم از چگونگی پرداختن و اطلاع‌رسانی در خصوص چنین وقایعی در نشریات می‌گوید. او با شوخ طبعی از سخت‌گیری‌هایی که به خودسانسوری در این حوزه منتهی می‌شود با این عبارات یاد می‌کند: «به‌عنوان یک روزنامه نگار نمی‌توانم حرف بزنم و باید بنویسم. علت آن هم این است که وقتی می‌نویسم و بعد آن را می‌خوانم می‌بینم که باید یک جمله‌اش را خط بزنم و وقتی دوباره می‌خوانم متوجه می‌شوم که باید یک پاراگرافش را هم خط بزنم و آخر سر می‌رسم به هیس
گوران به‌عنوان یک روزنامه نگار پیشکسوت از پرداختن به حوادث این چنینی در روزنامه‌ها گلایه دارد. او در این باره توضیح می‌دهد: «صفحه حوادث از قدیم بین مطبوعاتی‌ها رقابت بود. وقتی یک حادثه اتفاق می‌افتد به چگونگی قتل و دستگیری و اعتراف و... با جزئیات پرداخته می‌شود درست است که اطلاع‌رسانی وظیفه اصلی و اولیه رسانه‌هاست اما اگر قرار باشد این اطلاع‌رسانی به نحوی باشد که به خشونت دامن بزند و مردم را به انتقام سوق دهد نشان می‌دهد که ما راه را اشتباه آمده‌ایم. هنوز کار به محاکمه نرسیده است که آقای دادستان اعلام می‌کند که قاتل را در ملأ عام اعدام می‌کنیم و با این کار یک روحیه انتقام را به مردم گوشزد می‌کنیم که شما راحت بخوابید ما انتقام می‌گیریم. درباره مسائل شبیه آتنا و ستایش قطعاً باید به شکل کوتاهی اطلاع‌رسانی شود اما همان خبرهای کوچک که معمولاً پنج شش روز آن را طول می‌دهیم هر روز باید با نظر کارشناسان همراه باشد.» سردبیر مجله «جامعه سالم» در پایان خاطرنشان می‌سازد: «تمام خبرهای حوادث شبیه این اتفاق حتماً دوباره تکرار می‌شود و ما در حسرت آن خواهیم بود که بعد از مدت‌ها یک سند باارزشی را مفت در اختیار ما گذاشتند که ریشه این مسائل را آموزش می‌داد. سندی که اگر بخواهم صحبت راجع به آن را ادامه بدهیم لابد می‌رسیم به هیس

اعتراض بهاره رهنما به تصویب نشدن قانون حمایت از حقوق کودکان

ایلنا: بهاره رهنما؛ بازیگر سینمای ایران می‌گوید چرا وقتی ایران براساس منشور سازمان ملل باید حقوق کودکان را مهم بشمارد، اما هنوز قانون حمایت از کودکان کار در مجلس تصویب نشده است؟

به گزارش خبرنگار ایلنا؛ بهاره رهنما که صبح امروز در نشست خبری تشریح برنامه‌های آرمان‌های توسعه پایدار در دفتر سازمان ملل در تهران حضور داشت، گفت: من به دولت حسن روحانی رای دادم و باز هم رای می‌دهم و به کارهای ایشان احترام می‌گذارم اما هنوز مواردی وجود دارد که با گذشت چهار سال از دولت به سرانجام نرسیده است.

رهنما با اشاره به بند 5 آرمان‌های توسعه پایدار سازمان ملل که به برابری جنسیتی اشاره می‌کند، افزود: در جامعه ما مسائلی که پیرامون زنان وجود دارد، بسیار است. امروز در دنیا بحث برابری جنسیتی کاملاً جا افتاده است ما نیز در کشور باید در این راه تلاش کنیم.

وی ادامه داد: سال‌هاست ما از دولت‌ها و روسای جمهور حرف‌های زیبایی درباره حقوق زنان و کودکان می‌شنویم و خود من دو سال است که به عنوان سفیر حقوق کودک بسیار از این حرف‌ها شنیده‌ام. از طرفی دیگر ما به عنوان عضوسازمان ملل جزوی از جامعه حمایت‌کننده از حقوق کودکان هستیم.

رهنما افزود: با این وجود تا امروز لایحه حمایت از حقوق کودکان و کودکان کار در مجلس شورای اسلامی تصویب نشده است و من تقاضا دارم این لایحه سریع‌تر تصویب شود.

وی رشد و پیشرفت و عمل به آرمان‌های توسعه پایدار را در گرو همکاری متقابل مردم، دولت و رسانه‌ها دانست و افزود: باید دولت براساس این آرمان‌ها برای توانمندسازی زنان و دختران بیشتر فعالیت کند زیرا امروز سرانه اشتغال زنان 20 درصد است و اگر دولت ما متعهد به عمل به این آرمان‌ها شده یکی از این راه‌های رسیدن به توسعه پایدار توجه به اشتغال زنان و توانمندسازی آنان است.

رهنما تاکید کرد: هیچ‌کدام از قوانین حقوق کودکان و زنان مغایر با شرع و دین اسلام نیست. مخالفان برخی از این قوانین به ما می‌گویند که شما آزادی می‌خواهید در حالی که جلوتر از آزادی ما باید به احترام برسیم.

بازیگر سینمای ایران با اشاره به ماده 8 آرمان‌های توسعه پایدار که بر شغل شرافتمندانه و رشد اقتصادی تاکید می‌کند، افزود: من به عنوان یک مادر هر روز می‌بینم که بیکاری و مشکلات اقتصادی چه عواقبی دارد و وقتی فردی شغل درستی ندارد دست به کارهای دیگری می‌زند.

وی که به خاطر وضعیت زنان و کودکان متاثر شده بود و گریه می‌کرد، گفت: چرا باید به دلیل بیکاری برخی از زنان به تن‌فروشی و فحشا روی بیاورند و براساس آمار سن تن‌فروشی در کشور به 6 سال رسیده است. امروز حرف‌هایی که ما اینجا می‌زنیم اصلاً سیاسی نیست بلکه یک بحث اجتماعی دردناک است.

 

گفتگوی جام جم آنلاین با موسس نخستین مرکز پیشگیری از آزار جنسی کودکان

نشانه های آزار جنسی کودکان و پیامدهای آن را بشناسیم

نخستین مرکز پیشگیری از کودک آزاری جنسی در ایران، یک دفتر کوچک و دنج است، کمی بالاتر از پارک ساعی با پنجره ای بزرگ رو به حیاطی قدیمی، رنگ هایی گرم و صندلی هایی بزرگ و گردان که لابد وقتی مراجعان کم سن و سال دکتر شهین علیایی زند، روانشناس خانواده و موسس مرکز، روی شان می نشینند، ذوق دارند تا با شیطنتی کودکانه، آنها را به این طرف و آن طرف بچرخانند.

همان ابتدای گفتگو ، به او می​گویم که بیش از دو دهه، بارها نتایج پژوهش هایش در رسانه​ها را در حوزه پیشگیری از آزار جنسی کودکان دنبال کرده​ ام و جسارت و صداقتش را تحسین کرده​ام.

لبخند می زند و از روزهایی می​گوید که حتی پرداختن به مسأله کودک آزاری، جزو بزرگترین تابوهای جامعه بود و فعالیت او در این حوزه، باعث شده بود خیلی از همکارانش، برای محافظه کاری حتی سلام و علیک شان را با او قطع کنند. صفحه اول کتابش را که امضا می کند، می گوید « پس باید برایت بنویسم به دوست قدیمی و نادیده ...»

استاد دانشگاه علامه طباطبایی ، کتاب را که می نویسد، زمزمه می​کند«ما،میلیون​ها دوست نادیده​ایم که گرچه یکدیگر را به چهره نمی شناسیم اما هدف مان مشترک است ، هر کس به سهم خودش باید برای پیشگیری از آزار جنسی کودکان و حمایت از قربانیان کمک کند.»

بهانه گفتگوی ما با این پژوهشگر و فعال حقوق کودک ، اخبار مربوط به چندین کودک آزاری جنسی در ماه های اخیر در کشورمان است که دو مورد از آنها در مدارس رخ داده است.

علیایی زند گلایه می کند که گرچه مسئولان در سطوح بالا برای فعالان حقوق کودک احترام قائلند اما برخی مسئولان در رده های پایین تر ، برای حفظ جایگاه شان، حتی وجود پدیده کودک آزاری جنسی را منکر می​شوند و راه را برای اطلاع رسانی در این حوزه می بندند.

حتما مطلع هستید که امسال در حوادثی متعدد یک ناظم، یک معلم و یک راننده سرویس مدارس به جرم آزار جنسی شماری از دانش آموزان دستگیر شدند. این ها البته همه اخبار در این حوزه نیست و فقط شمار از آنهاست. از دیدگاه شما آزار جنسی کودکان در کشورمان رو به افزایش است ؟

به هیچ وجه نمی شود درباره این موضوع با قطعیت نظر داد. مبنای کسانی که ادعا می کنند آزار جنسی در کشورمان بیشتر شده آمارهایی است که اعلام می شود اما توجه داشته باشید که آمارها، فقط ثابت می​کنند افراد بیشتری مشکل شان را گزارش می دهند اما آمار اندک کودک آزاری در گذشته هم لزوماً به معنای کم بودن آن نبوده است، بلکه موارد گزارش شده ناچیز بوده چون، پرهیز از فاش کردن این مسأله در گذشته نسبت به امروز ، بیشتر بوده است.

به عبارتی دیگر امکان دارد شمار زیادی از کسانی که در گذشته مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته​اند هرگز درباره مشکل شان حرفی نزده باشند و بنابر این در آمارها نیز ثبت نشده​اند.

پس نمی توانید با قاطعیت بگویید که امروز با افزایش کودک آزاری نسبت به گذشته مواجه هستیم اما با قطعیت می​توانم ادعا کنم که سوء استفاده جنسی از کودکان در همه جای دنیا از جمله کشور ما زیاد است و روز به روز ابعاد گسترده تری نیز به خود می​گیرد.

به طوری که کودک آزارها در دنیا حتی از پدیده پیشرفت تکنولوژی و گسترش رسانه ها هم برای پیشبرد اهداف شان سوء استفاده کرده​اند برای مثال برخی والدین درفیلیپین عکس های عریان فرزندان شان را به سایت های هرزنگارانه می فروشند چون خیال می کنند کودکان شان مستقیم مورد آزار جنسی قرار نگرفته​اند و فقط عکس عریان شان پخش شده است در حالی که هر نوع استفاده از کودکان به منظور لذت جنسی آزارجنسی محسوب می شود و آزار جنسی مسیر زندگی کودک را نابود می​کند.

شما هر چیزی را می توانید بخرید و بازسازی کنید بجز کودکی یک انسان را. آزار جنسی، کودک را یک شبه بزرگ می​کند، او را از دنیای کودکی اش می​رباید و به بدترین شیوه، بدون هیچ ابزار مناسب و مهارتی ، در دنیای آدم بزرگها رهایش می​کند.

شاید نخستین مشکل در برخورد با کودک آزاری جنسی، این باشد که قانون در برخورد با کودک آزاری به اندازه کافی بازدارنده نیست و در بسیاری موارد مجازات کودک آزارها، نسبی و سلیقه​ای است. شما هم موافقید؟

مسأله مهم این است که ثابت کردن این جرم در ایران کار دشواری است. متأسفانه در جامعه ما، ادعای کودک و تایید گروه روانشناس درباره راستگویی اش، کافی نیست و برای روشن شدن حقیقت باید اسناد و مدارک بیشتری ارائه شود.

اگر به تعریف واقعی کودک آزاری جنسی از دیدگاه روانشناسی رجوع کنیم ، این عمل به معنای استفاده از کودک به هر شکل و شیوه برای لذت جنسی بزرگسال هاست و حتی دست کشیدن به یک کودک با این هدف یا گفتن حرف های رکیک در حضور او نیز کودک آزاری جنسی است. با این تعریف، معنای کودک آزاری بسیار وسیع است و خیلی وقت ها جز با ادعای کودک و تایید گروه روانشناس امکان ندارد در حالی که این گواهی برای قانون کافی نیست. از آن مهمتر، همانطور که خودتان هم گفتید در برخورد با کودک آزار خیلی از اوقات قانون سلیقه ای اعمال می شود.

فرایند عجیبی که من در نحوه اجرای قوانین و پیگیری مسایل مربوط به پیشگیری از کودک آزاری مشاهده کرده ام این است که مسئولان رده بالای کشور لزوم این پیگیری ها را درک می کنند اما مسئولان رده پایینی وجود دارند که نقش شان را به عنوان واسطه به درستی انجام نمی دهند و آنقدر نگران منصب و جایگاه شان هستند که حس می کنند اگر مردم از خطر کودک آزاری جنسی با خبر شوند، میز شان به خطر می افتد.

به همین علت اصل قضیه را منکر می شوند، صورت مساله را پاک می کنند و موضوع کودک آزاری جنسی را یا نفی می کنند یا بیش از حد کوچک و کم اهمیت جلوه می دهند و در حالی که فاجعه باقی است، روند پیشگیری از آن را مختل می​کنند.

یک نکته دیگر این است که وقتی جرمی مانند کودک آزاری جنسی از سوی اولیای بچه اتفاق می​افتد، او باید از والدین بدسرپرست گرفته شود اما به کجا برود که از مصون ماندنش مطمئن باشم و بدانیم درگیر آسیب های اجتماعی بیشتر نشود؟ چنین مراکزی با ضریب امنیت بالا هنوز در کشور ما وجود ندارد.

علاوه بر نکته​ای که شما درباره مسأله اجرای قوانین اشاره کردید، انگار مردم هم در برخورد با کودک آزاری برخورد درستی ندارند. برای نمونه اگر در ماجرای آزار و اذیت دانش آموزان ، نخستین والدینی که از آسیب دیدگی فرزندشان با خبر می شدند موضوع را اطلاع می​دادند ، شاید قربانی های پرونده ها زیاد نمی​شدند. در بسیاری از پرونده های کودک آزاری وضع به همین منوال است یعنی سکوت قربانیان و والدین شان، کودکان بعدی را دیگر می کند.

در نظر داشته باشیم که مسایل جنسی و از آن جمله کودک آزاری جنسی در هر جامعه ای، متأثر از فرهنگ است و اگر ما بر بعد فرهنگی موضوع و تغییر دیدگاه ها درباره یک پدیده کار نکنیم، در برخورد با آن موفق نمی​شویم.

حرف زدن از کودک آزاری جنسی در کشور ما، یک تابوست. قربانی از واکنش والدین نسبت به گفتن خبر می ترسد و آن را پنهان می کند و حتی اگر والدین متوجه موضوع شوند هم سکوت می​کنند که مبادا فرزندشان بدنام شود. آنها در چنین شرایطی آنقدر مضطرب و وحشت زده​اند که به نجات نفرات بعدی فکر نمی کنند تا بخواهند درباره موضوع اطلاع رسانی کنند.

واکنش دختران و پسران نسبت به آزار جنسی یکسان است؟

نه. واکنش دختران و پسران نسبت به مقوله آزار جنسی در برخی ابعاد متفاوت است. در هر دو گروه البته یک حس مشترک وجود دارد. همه آنها از نظر روانی به شدت تخریب می​شوند و احساس اضطراب دارند و اگر بزرگتر باشند می ترسند پایگاه های اجتماعی شان را از دست بدهند.

اما جنسیت بر احساسات دیگرشان اثر می گذارد.دخترها حس می​ کنند اگر حرفی بزنند سرزنش می​شوند و دیگران آنها را متهم می کنند که خودشان در این حادثه مقصر بوده اند و از سوی دیگر نگرانند که مبادا دیگر کسی با آنها ازدواج نکند.

پسرها ولی حس می کنند هویت جنسی و مردانگی شان از بین رفته است. خیال می کنند دیگر مرد واقعی و با قدرت به حساب نمی آیند.

بر خلاف تصور بسیاری از مردم، به طور معمول در این مورد بخصوص، معمولا دخترها مقاومت بیشتری دارند و بسیاری از اوقات پس از مدتی می توانند اجزای شخصیت شان را به هم بند بزنند اما شدت آسیب دیدگی روانی پسرها، بسیار بیشتر است و دیرتر از دخترها، توانایی تطبیق روانی با حادثه آزار جنسی را دارند.

ما نقش دو مقوله اجرای قوانین و تابوی فرهنگی را در افزایش کودک آزاری جنسی بررسی کردیم اما انگار موضوع آموزش های عمومی در بحث مان مغفول مانده است. آیا آموزش ها برای پیشگیری از سوء استفاده جنسی به کودکان در کشورمان کافیست؟

تا پیش از تابوشکنی و باز شدن مسیر گفتگو درباره کودک آزاری جنسی ، آموزشی هم وجود نداشت اما از زمانی که این تابو تا حدی کنار گذاشته شده، راه آموزش هم هموار شده است.

به خاطر داشته باشیم آموزش زمانی اتفاق می افتد که طرف مقابل تان اصل قضیه را بپذیرد یعنی قبول کند که حتی در جامعه ما هم کودک آزاری وجود دارد و به همین علت باید برای پیشگیری از آن اقدام کرد اما وقتی گروهی صورت مساله را پاک می کنند و می گویند اصل قضیه واقعیت ندارد آموزش دادن بسیار سخت می شود و ابزارها و دامنه آموزش، بسیار محدود.

تا آنجا که به یاد دارم شما موسسه پیشگیری از آزار جنسی کودکان را در سال 1384 راه اندازی کردید و این مرکز نخستین مرکز فعال در این حوزه در ایران بوده است. در آن دوران همانطور که خودتان هم اشاره کردید ، تابوی افشای کودک آزاری جنسی قوی تر بود و مردم نسبت به خطر این مساله و آمار قربانی ها آگاه نبودند. چه شد که ایده راه اندازی چنین موسسه ای به فکرتان رسید؟

من در آمریکا تحصیل کرده ام و در آنجا هر متخصصی که روانشناسی می خواند برای گرفتن دکتری باید دوره انترنی را گذرانده باشد. زمانی که من برای گذراندن این دوره در مرکز مشاوره دانشگاه بودم خانمی به عنوان مراجع به مرکز آمد که اصرار داشت درباره رشته دانشگاهی اش با من مشورت کند.

موضوع گفتگویش به نظرم تا حدی غیر عادی بود چرا که معمولا برای چنین مشاوره ای نباید پیش من که دوران انترنی روانشناسی خانواده را می گذراندم، می آمد . وقتی در جلسه مشاوره شرکت کرد فهمیدم که حدسم درست بوده است مشکل او در واقع رشته دانشگاهی اش نبود. با پیشرفت جلسات مشاوره مشخص شد او درد می کشید چون کودکی هولناکی داشت.

این زن و دو خواهر دیگرش بارها از سوی پدرشان در خانه مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته بودند. از شنیدن حرف های زن به شدت متاثر شدم اما نکته قابل توجه دیگری هم در این پرونده وجود داشت. خواهر چهارمی که از همه کوچکتر بود نجات پیدا کرده بود و هرگز مورد آزار و اذیت پدر قرار نگرفته بود.

در طول مدتی که خانم برای مشاوره و درمان می آمد من به چرایی مصون ماندن خواهر چهارم فکر می​​کردم. با تحقیقات بعدی متوجه شدم که خواهر چهارم شانس یادگیری مهارت های زندگی را داشته و درباره موضوع آزار جنسی اطلاعات کسب کرده و به همین علت دربرابر خواسته نامشروع پدر مقاومت کرده است. بنابر این آموزش صحیح و به موقع ، سرنوشت او را عوض کرده بود.

زمانی که انقلاب اسلامی در ایران رخ داد من برای کار و زندگی به کشورم باز گشتم. در آن زمان علاوه بر کار درمان ، در برخی مجلات کشور، مسئولیت نوشتن مقالات روانشناسی را به عهده گرفتم و هر هفته درباره موضوعی به مردم اطلاعات می دادم اما همیشه یاد آن دختر چهارم بودم.

تحت تاثیر همان خاطره ، یکبار در مقاله روانشناسی ام، مطلبی درباره آزار جنسی کودکان و تاثیر آن بر زندگی افراد در کودکی و بزرگسالی نوشتم. این مقاله پربازخوردترین مقاله ای شد که در آن مجله منتشر کردم به طوری که تا چهار سال افراد زیادی که بیشتر شان خانم بودند، به من مراجعه می کردند و گزارش هایی درباره آزار جنسی شان در کودکی ارائه می دادند.

بیشتر آنها هنوز ازدواج نکرده بودند و نگرانی شان این بود که مبادا تجربه آزار دیدن شان در کودکی، بر روابط زناشویی شان تاثیر منفی بگذارد. در آن زمان بود که متوجه شدم چقدر شمار افرادی که مورد آزار و اذیت جنسی در کودکی واقع شده اند زیاد است اما جرأت بیان مشکل را ندارند. من آدم سرسخت و جسوری هستم. همان وقت به خودم گفتم امکان ندارد در زمان حیاتم این جریان را آشکار نکنم و به مردم درباره اش هشدار ندهم.

این شد که در سال های بعد، پژوهش هایم را در این حوزه شروع کردم. گفتگو با مراجعه کنندگان پس از آن مقاله، در آن سال ها به من خیلی کمک کرد و سرانجام در سال 1384، نخستین موسسه پیشگیری از آزارجنسی کودکان را راه اندازی کردم.

به طور کلی فعالیت های شما در مرکز پیشگیری از آزار جنسی کودکان چیست ؟

ما در این مرکز آموزش می دهیم. هدف، افزایش آگاهی های اقشار مختلف جامعه است و همیشه گوشه ای از ذهنم، آن دختر چهارم نشسته است که آگاهی، مسیر زندگی اش را تغییر داد. مسلماً آگاهی رسانی ما هم می تواند این تغییر را در زندگی خیلی ها بوجود بیاورد.

من گروه هدف آموزش در این حوزه را به سه دسته تقسیم کرده ام: نخست ، متخصصان و فعالان حوزه حقوق کودک؛ دوم ، پدر و مادرها و سوم کودکان.

کتاب « من همه را دوست دارم، اما ...» که اخیراً برای کودکان نوشته اید هم، در راستای افزایش آگاهی جنسی کودکان است یا با توجه به این که در صفحه آخر از بچه​ها سوال​هایی پرسیده​اید و خواسته اید پاسخ را برایتان بفرستند، یک طرح پژوهشی است؟

مهمترین هدف در این کتاب آن است که با زبانی ساده به کودکان یاد می دهیم از اندام شان مراقبت کنند اما علاوه بر این من در جمع آوری داده های بیشتر از وضعیت کودکان در جامعه و سطح آگاهی های عمومی شان نسبت به مسأله آزار جنسی هم کمک می کنم.

مهمترین ویژگی این کتاب تکیه بر فرهنگ ایرانی و پژوهش های انجام شده در ایران است چون همانطور که پیش از این اشاره کردم مسایل جنسی در هر جامعه متأثر از فرهنگ است پس اگر می​خواهیم درباره این مسایل به کودکان آموزش بدهیم هم باید به مسایل فرهنگی جامعه توجه داشته باشیم.

شما در بخشی از صحبت هایتان گفتید که کودک آزاری جنسی، زندگی فرد را حتی در سال های بزرگسالی تحت تاثیر قرار می​دهد. چه بلایی سر قربانی های کودک آزاری در سال های بعد می آید؟

اضطراب و ترس و اندوه آزار دیدن در دوران کودکی در فرد باقی می ماند و به شکل اختلالات دیگر خودش را نشان می دهد حتی گاهی ممکن است آنها در برقراری ارتباط جنسی با همسر مشکل پیدا کنند. برخی هم دچار اختلالات شخصیتی خطرناک مانند اختلال شخصیت ضد اجتماعی می​شوند.

من هرگز نمی گویم همه کودکان آزار دیده ، کودک آزارهای آینده می​شوند اما تأکید می کنم که بسیاری از کودک آزارها در کودکی آزار دیده اند. همچنین پژوهشی که در دهه هشتاد درباره زنان خیابانی انجام دادم نشان داد که حدود 25 درصد این زنها هم در کودکی، آزار جنسی را تجربه کرده​اند. ببینید که این رویداد تا چه حد می تواند زندگی افراد را تحت تأثیر قرار دهد.

در پسرها همانطور که پیش از این اشاره کردم هویت جنسی گاهی از بین می رود و در برخی موارد امکان دارد احساس گرایش به همجنس نیز در بزرگسالی در فرد بوجود بیاید.

در مجموع متأسفانه باید بگویم که پژوهش ها نشان داده است قشر خاکستری مغز کسانی که آزار جنسی را تجربه می کنند نسبت به افراد سالم، نازک تر می شود. این قشر،مخصوص تجزیه و تحلیل است یعنی از قدرت تصمیم گیری منطقی قربانی در بزرگسالی کاسته می شود.

همه این اوصاف یعنی وقتی کسی ناگهان از دنیای کودکی به بزرگسالی پرتاب می​شود دیگر نمی​تواند خودش را به آسانی با جهان اطراف وفق بدهد و با انواع اختلالات مواجه می شود.

سن کودک نیز در میزان تأثیر پذیری منفی ناشی از آزار جنسی تأثیری دارد؟

هر چه سن کمتر باشد شدت آسیب روانی ناشی از آزار، بیشتر است. چون شکل گیری شخصیت هنوز کامل نشده است.

اینکه کودک آزاری از طرف چه کسی انجام شود هم در میزان آسیب دیدگی روانی نقش دارد ؟

بسیار تأثیرگذار است. هرچقدر فردی که کودک را آزار داده است به او نزدیک تر باشد و در گذشته بیشتر مورد اعتمادش بوده باشد، آسیب دیدگی روانی کودک بیشتر می​شود.

آسیب پذیرترین گروه کودکان در برابر کودک آزاری از دیدگاه شما چه کسانی هستند؟

از دیدگاه من آسیب پذیرترین گروه، کودکان استثنایی بویژه مبتلایان به سندرم داون هستند. چون بسیار مهربانند و به دیگران نزدیک می شوند و شرایط سوء استفاده را برای کودک آزارها فراهم می کنند.

این گروه اگر ضریب هوشی شان خیلی پایین باشد، درک این که مورد آزار قرار گرفته اند را ندارند اما آسیب می بینند و اگر ضریب هوشی شان در حدی باشد که مورد سوء استفاده قرار گرفته شدن را درک کنند هم، کسی حرف شان را باور نمی کند.

اگر کودکی، آزار جنسی را با خانواده در میان نگذارد، والدین باید با چه روشی متوجه مشکل او شوند؟

یکی از مهمترین نشانه های آزار جنسی در کودکان افت شدید تحصیلی است چون به هر حال ذهن آنها متوجه درس نیست و دغدغه های دیگری پیدا می​کنند. این کودکان افسرده، گوشه گیر و ساکت میشوند و ممکن است نشانه های اضطراب مانند شب ادراری و جویدن ناخن و بی تابی شدید از خود نشان دهند.

یکی دیگر از علایم اصلی، دوری جستن کودک از فرد خاصی است که تا پیش از آزار به او بسیار نزدیک می شده است. این فرد همان آزارگر است. برای مثال اگر والدین مشاهده می کنند که کودک شان تا هفته گذشته به شدت عاشق معلمش بوده اما به تازگی به شدت از او می ترسد و نمی خواهد در مجاورتش باشد باید علت را جستجو کنند.

توجه داشته باشید وقتی رفتار غیرعادی از کودک می بینید نباید زمان را هل بدهید و او را مجبور به اعتراف کنید بلکه باید به او زمان بدهید تا به شما اعتماد کند و خودش بدون فشار، مشکلش را مطرح کند.

چگونه می شود از تاثیرات منفی کودک آزاری جنسی بر قربانی ها کم کرد؟

کودک را به حال خود رها نکنید. او یک قربانی است پس سرزنشش نکنید. باید او را پذیرا باشید یعنی نشان دهید که با وجود حادثه​ای که برایش رخ داده است دوستش دارید و درکش می​کنید و حتما در فرایند درمان از روانشناس کمک بگیرید. مطمئن باشید اگر کودک آزار دیده را حمایت کنیم و بپذیریم، در بسیاری از اوقات، می تواند با کمترین آسیب دیدگی از حادثه، به زندگی عادی برگردد.

 

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

0 0
پوران درخشنده   1396/5/2 10:16:48

هر از گاهی زخم کودک آزاری سر باز می‌کند و برای مدتی نمایان و بعد به دست فراموشی سپرده می‌شود، چرا که عدم آموزش و اطلاع‌ رسانی به کودکان موجب تشدید این اتفاق شده است؛ کودکانی که به دلیل ترس از والدین سکوت کرده و مجرمان را وقیح‌ تر می‌کنند.
«پوران درخشنده» نویسنده و کارگردان فیلم «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» درباره وضعیت کودک آزاری می‌گوید: «وضعیت به گونه‌ ای است که انگار آشغال‌ هایی را زیر فرش قایم کرده‌ایم. به نظر بنده وضعیت کودک آزاری با توجه به آمارها و پژوهش‌ های میدانی و اظهارات افراد در گفت‌ و‌گو‌ها بحرانی است.
از سوی دیگر، ما خودمان نیز شاهد چنین اتفاقاتی در اطرافمان هستیم. بنابراین اکنون وقت آن رسیده که مقداری فضا را برای آموزش به کودکان باز کنیم. باید در رسانه‌ های جمعی این مسائل مطرح شوند، چون تلنگر کوچک تاثیرگذار نیست.»
یکی از مشکلات ایران و دیگر کشورهای جهان مقوله کودک آزاری است. چگونه باید با آموزش مهارت‌هایی در این زمینه تابوشکنی کرد که این مساله پنهان نماند و پیشگیری از آن اتفاق بیفتد؟
اکنون کودک آزاری‌ها به گونه‌ای شده که به کشتن کودکان نیز اقدام می‌ کنند تا اثر این اتفاق کلا از بین برود. جامعه و خانواده نیازمند آموزش هستند. خانواده‌هایی که به راحتی کودکان خود را در اختیار دیگران می‌ گذارند و به راحتی اجازه می‌دهند آنها با دیگران معاشرت داشته باشند، فرزندانشان در معرض خطر هستند.
اکنون بحث آموزش مطرح است؛ موردی که اکنون ما به آن نیازمندیم. در درجه نخست باید خانواده و والدین آموزش ببینند. نباید فقط هدف والدین فرزندآوری باشد. تربیت و تعلیم کودکان بسیار مهم است، چرا که شخصیت از دوران کودکی شکل می‌ گیرد.
باید به گونه آگاهی و شناخت ایجاد شود که اگر دو نفر می‌ خواهند ازدواج کنند و صاحب فرزند شوند بدانند که چه مسئولیتی دارند.
از سوی دیگر، وقتی فرزندان بزرگ‌ تر می‌ شوند به مدرسه می‌روند. مدرسه هم خانه دوم آنهاست. معلمان هم باید به کودکان، وضعیت روح و روان آنها، برخوردها و حتی سکوت دانش‌آموزان توجه کنند.
معلمی عشق است نه فقط درس دادن. در مدارس هم باید به این مساله توجه شود، در جامعه هم همین‌طور. کودکان ما باید یاد بگیرند که چگونه بیرون از خانه با دیگران برخورد کنند. چگونه باید محدوده خصوصی بدنشان را بشناسند. کجا باید حرف بزنند و چیزی بگویند.
کجا باید سکوت کنند و کجا باید قفل سکوت را بشکنند. باید این آموزش‌ ها را به زبان کودکانه مطرح کنیم. دوباره تاکید می‌کنم در درجه اول خانواده مسئول است و باید با بازی‌ها و افسانه‌ ها این مسائل را به کودکان آموزش دهد.
در این بین تلویزیون دانشگاه عمومی است؛ اولین جایی که باید بحث جدی و کارشناسانه در آن صورت بگیرد. باید فیلم‌هایی در این راستا ساخته و نمایش داده شوند. من می‌ گویم نباید با نگاه سیاسی به این گونه مسائل بنگریم.
به این مسائل باید با نگاه اجتماعی و فرهنگی نگریسته شوند. این مهم‌ ترین موضوعی است که ما باید به آن توجه کنیم. وقتی فیلمی ساخته می‌شود، برای فرهنگسازی، آگاهی و آموزش‌های درست است.
در حالی که جامعه ما در حال گذار است و با یک کلیک می‌توان در بسیاری از موضوعات سرک کشید. بنابراین ما وظیفه داریم آموزش بدهیم. آموزش باید از دوران کودکی شروع شود نه اینکه وقتی کودکان بزرگ شدند خودشان بفهمند.
کودکان بسیار مظلوم هستند؛ چه پسران و چه دختران. آنها احتیاج به محبت و مراقبت دارند. چه کسی بهتر از والدین می‌توانند عشق را به کودکان هدیه کنند تا آنها معنی‌اش را بفهمند. کودکان باید بیرون از خانه در مقابل اتفاقاتی که سر راهشان قرار می‌گیرد، با اعتماد به نفس قدرت نه گفتن داشته باشند.
وضعیت به گونه‌ ای است که انگار آشغال‌ هایی را زیر فرش قایم کرده‌ ایم. بنابراین اکنون وقت آن رسیده که مقداری فضا را برای آموزش به کودکان باز کنیم.

** وزرای کارآمد و برنامه های شجاعانه
دولت دوازدهم به زودی با معرفی وزرای خود به مجلس شورای اسلامی وارد فاز اجرایی خواهد شد. نیروی عظیم سرمایه‌ اجتماعی پشت سر این دولت است و امید مردم و فعالان اقتصادی این است که دولت دوازدهم با درس گرفتن از برخی کاستی‌ها با دقت و سرعت اقتصاد ایران را به سمت توسعه هدایت کند.
محصول چهار سال گذشته در چند جمله خلاصه می‌شود: ایجاد ثبات به‌ جای بی‌ثباتی، اعمال سیاست‌ های درست به‌ جای اجرای تدابیر غیرکارشناسی، از بین بردن خطاهای قبلی به‌جای تکرار آنها و در نهایت احترام به نظر کارشناسان و صاحب‌ نظران به‌جای یکدندگی در تصمیم‌ گیری‌ ها.
دولت دوازدهم به نوعی نقش دولت «وحدت ملی» را بر عهده دارد؛ چرا که قرار است این دولت راه توسعه پایدار کشور را باز کند. در آستانه معرفی کابینه، این موضوع از دو منظر شیوه انتخاب وزرا و انتظارات از آنها قابل تامل است.
ویژگی انتخاب وزرا: شایسته‌ سالاری، جوان‌ گرایی، اقتدار و همراهی مدیران با بخش‌خصوصی.
و؛ انتظارات از کابینه دوازدهم: اصلاح نظام بانکی، اصلاح نرخ ارز، قیمت حامل‌ های انرژی، محیط زیست و آلودگی هوا، آرامش سیاسی، سرمایه‌ گذاران خارجی و همراهی با کارآفرینان.
دولت دوازدهم با سرمایه اجتماعی که در کنار خود می‌بیند و اتکای هرچه بیشتر به دانش و منطق اقتصادی و البته با استفاده از پتانسیل‌ های موجود می‌تواند اقتصاد ایران را از بن‌ بست رکود و توسعه‌ نیافتگی خارج کند. این نه‌ تنها یک خواسته اقتصادی، که نیازی ملی است. بنابراین بهتر است که امروز، هم خردمندانه انتخاب و هم مقتدرانه عمل کنیم.

** ایران؛ معمای دیپلماسی ترامپ
روز گذشته و بعد از نشست کمیسیون مشترک برجام در وین - که اروپایی‌ها بر اجرای کامل توافق هسته‌ای تأکید کردند - «رکس تیلرسون» وزیر خارجه امریکا در توییتر نوشت: «خلاصه برجام این است، مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل».
ترامپ بر آن است که رهبری امنیت امریکا بر جهان را تحکیم بخشد. رهبری امریکا بر جهان در گرو تسلط بر بخش‌های مهم «‌هارتلند بزرگ» است. ‌هارتلند منطقه‌ای از شمال آفریقا تا تبت را دربر می‌گیرد. تونل قدرت در ‌هارتلند بزرگ «نئو هارتلند» یعنی فلات ایران و حد فاصل میان خلیج فارس و خلیج عدن است.
از این رو امریکا ایران را رها نخواهد کرد. اما آنچه امروز کاخ سفید را دربرابر ایران با چالش مواجه کرده است، کنش انقلابی دولت یازدهم با هدایت رهبری ایران در کدگذاری این حرکت با نام «نرمش قهرمانانه» است.
امریکا تلاش داشت بر اساس تئوری جنگ‌های «نامتعادل» به بزرگنمایی قدرت ایران در قالب تهدید بین‌ المللی و کنشگر آشوب‌ ساز منطقه‌ای نائل آید. از این رو اسلام‌ هراسی را در بعد بین‌ المللی و ایران‌هراسی را در بعد منطقه‌ای دنبال کرد. برجام اما تئوری جنگ نا متعادل را با چالش روبه‌ رو کرد.
یکی از وعده‌های انتخاباتی ترامپ پاره کردن برجام بود که طیف‌های تندرو بدان دل خوش کرده بودند اما با روی کار آمدن او، استحکام برجام در چارچوب تعهد بین‌ المللی مشخص شد و رئیس جمهوری امریکا دریافت که ایجاد اجماع علیه ایران بسیار مشکل شده است.
او همچنین بی میل نبود که یک دولت رادیکال در تهران بر سر کار آید تا برهم زننده برجام شود. اما انتخاب مردم تداوم دولت یازدهم در 4 سال آینده بود که این خود موجب ناخرسندی بیشتر ترامپ شد. بر همین اساس آنها تلاش کردند تا با عوامل آشکار و پنهان زمینه واگرایی کشورهای اروپایی از این معاهده را به وجود آورند.
اروپایی ها امروز با صراحت بیشتری از برجام دفاع می‌کنند چنان ‌که در بیانیه پایانی نشست کمیسیون مشترک یک بار دیگر بر اجرای کامل این معاهده بین‌المللی تأکید کردند و در چنین فضایی به نظر می‌رسد ایران به معمای دیپلماسی ترامپ تبدیل شده است.

**١٥ میلیون پرونده قضایی چرا؟
ریاست محترم قوه قضاییه در خصوص عملکرد این قوه به نکته مهمی اشاره کرد مبنی به اینکه: «دادگستری جمهوری اسلامی در سال ٩٥ به ١٥ میلیون و ٣٠٠ هزار پرونده رسیدگی کرده است که این میزان بسیار فراتر از استانداردهای بین‌ المللی است.»
وجود سالانه این تعداد پرونده در ایران خیلی بیش از میزانی است که از یک جامعه متعارف انتظار داریم. از این رو ضرورت دارد که علل و عوامل موثر بر شکل‌ گیری این تعداد زیاد پرونده شناخته شود و با اصلاح و رفع آن علل و عوامل، از تعداد پرونده‌ها که معرف فقدان انسجام و آرامش در جامعه است کاسته شود. هرچند ابعاد این موضوع بسیار گسترده است ولی برخی از این علل به قرار زیر است:
ناهماهنگی قوانین اعم از جزایی یا حقوقی و خانواده با انتظارات مردم، فقدان نهادهای داوری، تنوع و تضاد و تعارضات قوانین که زمینه را برای سوء استفاده یکی از طرفین یا هر دو طرف و در نتیجه شکل‌گیری اختلاف فراهم می‌کند،‌ تعداد زیاد عناوین مجرمانه، نبود نهادهای پیشگیری کننده و نظارتی غیر دولتی، ناآگاهی جامعه از حقوق و قانون، تقابل با یکدیگر موجب ناآرامی و وجود تنش‌های روحی و روانی و حتی اجتماعی می شود و ناکارآمدی رسیدگی‌ های حقوقی در استیفای حقوق مردم به دلیل حجم زیاد پرونده ها.
هرچند آموزش و نظارت واقعی بر عملکرد قضات مهم است، ولی کاهش پرونده‌ ها در حوزه اختیارات و وظایف دستگاه قضایی به‌ تنهایی نیست، بلکه برای این امر باید اقدامی میان‌ قوه‌ ای و در سطوح عالی‌تر نظام و با مشارکت همه قوا و مردم صورت گیرد.
اگر اقدامی جدی صورت نگیرد، ظرفیت تشکیل پرونده در دستگاه قضایی نیز به پایان خواهد رسید، آنگاه مردم به‌ طور مستقیم به رتق و فتق اختلافات و مسائل میان خود می‌پردازند.
در آن زمان هزینه‌ های حل این مشکل بسیار گران و پرهزینه خواهد بود.

**بحران آب ممکن است چه پیامدهایی به همراه داشته باشد؟
«امنیت آبی» دسترسی پایدار انسان به میزان و کیفیت مناسب از آب برای انسان، دام و تولیدات غذایی و صنعتی مورد نیاز در کنار تامین سهم کافی برای پایداری طبیعت است.
براساس محاسبات بانک جهانی، کل میزان آب تجدیدپذیر دنیا، 42810 کیلومترمکعب-سال است.
تجارت محصولات کشاورزی که حامل مقادیری «آب مجازی» است، از تقاضا کاسته و به حفظ تعادل کمک می‌کند. آب مجازی دومین کالای در حال حمل در جهان است. تجارت بین‌المللی «آب واقعی» در رقابت با آب شیرین‌کن، بزرگ نشد. انتقال با لوله، بالاخص در کوهستان، گران است.
افق آتی این تجارت، بیشتر حول خط لوله منطقه‌ای و نه همچون تجارت نفت، از طریق سوپر‌تانکرها و در ابعاد بین‌قاره‌ای قابل تصور است. توفیق تکنولوژیک در کاهش 90‌درصدی مصرف انرژی شیرین‌سازی صرف چهار دهه اخیر، قیمت بازاری آب را گاهی تا 40 سنت-مترمکعب پایین آورده است.
تامین انرژی تاسیسات شیرین‌سازی از باد (تاسیسات پرت استرالیا) و انرژی خورشیدی، زمینه‌های کاری جدید است.
دنیا، بیشتر روی کاهش مصرف، افزایش بهره‌وری و تکرار چرخه آب، کار می‌کند. تصفیه فاضلاب شهرها و شیرین‌سازی آب زیرزمینی شور نیز رو به گسترش است. آب شیرین تجدیدپذیر «متکی به منابع داخلی» در همه خاورمیانه -بدون ترکیه- فقط 231 کیلومترمکعب در سال است. 55 درصد این رقم، متعلق به ایران است.
ایران، بارشی ثلث و تبخیری سه برابر میانگین دنیا دارد. مصرف خانگی‌اش از متوسط جهانی و حتی اروپا بالاتر است. در بهره‌وری آب کشاورزی نیز فاصله زیادی با رقبای منطقه‌ای مثل رژیم صهیونیستی، ترکیه یا لبنان دارد.
سوال اینجاست که چالش‌های آب ایران ممکن است، چه پیامدهای امنیتی در پی داشته باشد؟
مشکلات اقتصادی- جمعیتی، ناآرامی‌های اجتماعی ناشی از بی‌ثباتی در تامین پایدار آب خانگی، کاهش قابلیت زیستی سکونتگاه‌های ایرانیان، کاهش جاذبه سرمایه‌گذاری صنعتی معدنی، اختلال در امنیت آبی اقوام مرزی، کاهش استاندارد زندگی و طول عمر انسان و تولیدات گیاهی ناشی از عدم رعایت حقوق همسایگان، اجبار به تامین هفت کیلومترمکعب آب وارداتی یا شیرین‌سازی و کاهش قابلیت تامین امنیت غذایی در روز مبادا و محاصره.
و تبعات منفی دیگری که به کاهش اقتدار ملی و رفاه ایران می‌انجامد.