محل تبلیغ شما
به بهانه ۷ تیر، سالروز بمباران شیمیایی سردشت؛به یاد رنج­‌های ۳۳ساله جنگی که هنوز ادامه دارد

تاریخ خبر: 1399/4/8

به بهانه ۷ تیر، سالروز بمباران شیمیایی سردشت؛به یاد رنج­‌های ۳۳ساله جنگی که هنوز ادامه دارد

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

به بهانه ۷ تیر، سالروز بمباران شیمیایی سردشت:

مردمانِ صبورِ رنج، مردمان سردشت/ به یاد رنج­‌های ۳۳ساله جنگی که هنوز ادامه دارد

۳۳ سال از روز تلخی می‌گذرد که مردم سردشت با بوی نامطبوعی که نشان از دردهای سال‌های آینده زندگی‌شان داشت از خواب بیدار شدند.

اعتمادآنلاین| بهار عباسیباد خنک صبح همین روزهای ابتدایی تابستان، در خیابان­‌های نزدیک به پارک سینما، در کنار خیابان­‌های خلوت شهر که البته شاید این روزها موج دوم کرونا دلیل بزرگ آن باشد، صبح روزهای بدبوی سردشت را تداعی می­‌کند. همان صبح سه‌شنبه ۳۳ سال قبل که بوی تعفن خردل و گاز اعصاب، رنگ مرگ و نیستی را به چهره کم‌­توان شهر پاشید.

پارک سینما، پاتوق مردان میان­سال و پیرمردان خسته از بازی روزگار، با درختان بلند و خش‌خش صدای برگ­‌هایشان هر رهگذری را به خود فرا می‌­خواند. از اولین پیرمردی که می‌بینم در مورد دوستان شیمیایی­‌اش می‌پرسم. زمان زیادی نمی‌گذرد که تعداد زیادی از همراهان پارک‌­نشینش به جمع ما اضافه می‌شوند.

 

- «از طرف کمیسیون آمده‌­ای برای بررسی دوباره پرونده­‌ها؟»

 

میان چهره­‌های خسته با نگاه‌­هایی که از چشم­‌های زردرنگ مردانِ صبورِ رنج و خیل سوال­‌هایشان احساس خفگی می‌کنم. در جواب قهو‌ه‌­فروش دور‌ه‌­گرد پارک که سعی دارد با نشان دادن کارت شناسایی‌­اش به ۷۴ سالگی­‌ا‌ش اشاره کند: «ببین دخترم من باید قهوه­‌هایم را بفروشم، اما اسم من را هم در لیستت بنویس. دندان‌­های مصنوعی‌­ام خراب شده­‌اند. هنوز نمی‌­توانم راحت هم نفس بکشم...»

 

با تکرار دوباره «نام مرا هم بنویس» می‌رود تا قهوه­‌هایش تسکین خستگی­‌های مردم پارک‌­نشین باشد. تصویر گوش‌­هایش که به خاطر شیمیایی سیاه شده بود هنوز نگاهم را متوجه خود کرده بود که با صدای یکی از دوستان به خود آمدم.

 

حسن عباسی، مرد ۶۶ ساله‌­ای که به ۹۰ می‌­زد، صدایم می‌زند تا حرف­‌هایش را به قول خودش به گوش کسی جز آدم‌­های پارک­‌نشین برساند. با لبخندی گرم و چشمانی به رنگ پاییز از روزهای سخت سردشت می‌گوید: «من اهل بناب سردشت هستم. وقتی سردشت شیمیایی شد کارگر بودم و بار سیمان خالی می‌­کردم. بوی ناآشنایی به مشامم رسید. هیچ‌کدام‌مان نمی‌دانستیم بمب شیمیایی چیست، اما همین ندانستن هم شیمیایی شدن همه ما و ویران شدن زندگی­‌ها و شهرمان را درمان نبود. من هشت بچه دارم. سال­‌ها برای تشکیل پرونده در اداره جانبازان تقاضا دادم اما هیچ جوابی نگرفتم. عجیب است اگر نگاهی به آمارها و لیست افراد بیندازید. کسانی که حتی در روز بمباران در سردشت حضور نداشته‌­اند نام‌شان در لیست و پرونده­‌شان تکمیل است. من که هنوز بعد از این همه سال، علامت­‌های بمباران شیمیایی را روی بدنم با خود حمل می­‌کنم از کمترین حق خود که پذیرش به عنوان جانباز شیمیایی است محروم هستم. انگار اگر من هم مثل خیلی از خانواده‌­های دیگر قدرت یا ثروت داشتم، راحت‌­تر می­‌توانستم حق خود و فرزندانم را محقق کنم اما افسوس

 

عثمان محمدی ۵۶ساله در ادامه حرف‌­های حسن با صدایی که سعی دارد از فاصله دورتری به من برساند، می‌گوید: «۱۵ درصد شیمیایی من تعیین شده است ولی پرونده من را به کمیسیون نمی­‌فرستند و از حقوق محروم هستم. با اینکه دفترچه جانبازان دارم هنوز بسیاری از داروهایم را نمی­‌توانم با نرخ دولتی بخرم و مجبورم آنها را در بازار آزاد و با ریسک بالای تاریخ مصرف بخرم. وقتی شیمیایی زده شد من سرباز و در پادگان نزدیک جانبازان وظیفه بودم. در حال حاضر وضعیت بسیار بدی دارم. به خاطر خارش شدید بدن باید روزی ۲ بار حمام کنم. همسرم فاطمه هم ترکش در بدنش دارد ولی چون زمان جنگ بستری شده است و پرونده بیمارستان ندارد مصدوم شیمیایی حساب نمی‌­شود. کسی هست اینها را بشنود؟»

 

محمد امین امینی ۷۲ سال دارد. با یک «نه برادر جان» بلند نگاه‌­ها را متوجه خود می­‌کند و ادامه می­‌دهد: «وقتی شیمیایی آمد چشم‌هایم تیز شدند و به کوه­‌ها فرار می­‌کردیم. بعد از مصدوم شدنم به بیمارستان انتقال یافتیم. در بیمارستان به ما گفتند حمام کنید و ما هم بدن خود را می­‌شستیم. هنوز خوب به یاد دارم که از روی جنازه­‌هایی که در خیابان افتاده بود رد می­‌شدیم و کسی نبود که حتی آنها را بشوید یا خاک کند. در سردشت ۲ مرد به نام­‌های «حاجی غفور» و «حاجی صالح کریمیان» جنازه­‌ها را دفن می‌کردند. خدا رحمت‌شان کند، برای تشکیل پرونده به کمیسیون شیمیایی رفته بودند اما برای آنها درصد شیمیایی تعیین نشده بود و تا لحظه مرگ از این ناراضی بودند چون آنها در آن روز گورکن بودند و قطعاً شیمیایی بودند

 

اینکه بیشتر مصدومان از حق و حقوق مصدومان شیمیایی و تاثیرات گاز خردل چیزی نمی‌­دانند موضوع عجیبی نیست اما اینکه تنها خواسته آنها دریافت داروی ماهانه به نرخ دولتی است، و تنها توقع‌شان از زندگی شاید همان اکسیژنی است که دیگر آن را هم به راحتی دریافت نمی­‌کنند، حزن‌­انگیز است. مردمان این شهر گلایه­‌ای از وضعیت سخت معیشتی خود و حتی لباس‌های کهنه و یک­رنگ‌شان ندارند؛ تنها گلایه آنها کمک به زنده ماندن‌شان و دریافت حداقل حق‌شان است که سال‌­هاست نادیده گرفته شده. این شهر نه تنها محروم از امکانات، بازار کار مناسب، وضعیت اقتصادی حداقلی و... که محروم از اکسیژن است.

 

یکی از مردان بلندتر داد می‌زند تا صدایش را به گوش دیگران برساند: «از ارومیه و مهاباد دکتر برای پرونده‌های کمیسیون آمد ولی معاینه کامل نشدیم و تشکیل پرونده­‌های شیمیایی دلبخواهی بود. اگر از کمیسیون آمده­‌ای نام مرا هم در پرونده­‌های جدید بنویس

 

حسین نزدیک‌­تر به من نشسته و با افسوس می­‌گوید: «من ۵۴ سال دارم و جانباز ۲۵ درصد هستم، اما پولی که ماهانه می­‌گیرم برای هزینه داروهای ماهانه هم کم است. انگار که کمیسیونی‌­ها از قیمت‌­ها خبر ندارند. هفت بمب به سردشت اصابت کرد. اگر تعیین درصد برای من منصفانه می‌­بود باید جانباز ۷۰ درصد می­‌بودم. سربازان غیربومی که سردشت بودند همه بالای ۷۰ درصد سهمیه شیمیایی گرفتند، اما درصد ما سردشتی‌­ها که روز شیمیایی در سردشت بودیم درصدهای پایین و غیرواقعی است

 

علی حسین‌­پور در تایید حرف‌های دوستش می‌­گوید: «در نزدیک سرچشمه سردشت با پسرعمویم فالوده می‌خوردیم که سردشت شیمیایی شد. او را مصدوم ۵۰ درصد حساب کرده‌­اند ولی پرونده من بی­‌نتیجه مانده است

 

عزیز ابراهیم‌پور به یکی از مردهای کناری اشاره می‌­کند و می‌­گوید: «روز شیمیایی من گیج شده بودم. سیدمحمود پیش من بود و زخمی شده بود. او را کول گرفتم و بردم، ولی سید محمود شهید شد و من تنها ماندم

 

ناصر قادرزاده سکوت و بک‌گراند گریه‌­های عزیز را با جملاتش می­‌شکافد: «وقتی شیمیایی زده شد من سرباز بودم و چشم‌هایم تیز شدند. بوی سیر و خردل تمام شهر را گرفته بود. از همان موقع ناراحتی اعصاب دارم و سالی چند بار بدنم پوست‌­اندازی می­‌کند. می­‌خواستم خون اهدا کنم چون شیمیایی بودم نتوانستم خون اهدا کنم­

 

قدم­‌های لرزانم را به دوش می­‌کشم تا سریع­‌تر از پارک بیرون بروم شاید کورسوی امیدی در درمانگاه رازی یا قبرستان بیابم. این مردم نه می­‌خواهند باور کنند که من خبرنگار هستم، نه کارشناسی که مدت‌­هاست منتظر آمدنش از کمیسیون هستند. و نه از نشان دادن شناسنامه‌­ها و دست و پاهای تاول­‌زده­‌شان برای اثبات حرف‌هایشان ابایی دارند. مردمی که تمام روزهای ۳۳ سال را زجر کشیده­‌اند. آن‌قدر که انگار جنگ هنوز تمام نشده است!

 

مسیر پارک سینما تا درمانگاه زکریای رازی می­‌تواند به اندازه ثانیه­‌های همین ۳۳ سال عذاب­‌آور باشد وقتی با هر نگاه به عابران شک می‌کنی در اینکه شیمیایی نباشند. یاد صحبت­‌های مادرم می‌­افتم: «ما خانه بودیم وقتی شیمیایی زده شد. من و پدربزرگت چشم‌هایمان درد می‌­کرد و به سختی خودمان را به پناهگاه رساندیم. پدرت نلاس بود و به خاطر ما از میان جنازه­‌ها و شیمیایی عبور کرده بود تا خیالش از سلامت‌مان راحت شود. پدرت می‌­گفت یک تکه پارچه را خیس کرده بودم و به صورتم بسته بودم و از لابه‌­لای جنازه­‌ها رد می­‌شدم تا به خانه برسم

 

در بیماران شیمیایی وضعیت کرونا وخیم‌­تر است

 

قبرستان سردشت هم پاتوق مصدومان شیمیایی است. هاشم کریمیان مصدوم ۴۰ درصد و متولد ۱۳۴۲ است. او را که می­‌بینم به سمتش می‌­روم. می­‌گوید: «سال ۱۳۷۹ ما امضا جمع کردیم و انجمن مصدومان شیمیایی تشکیل دادیم و درخواست کردیم تا کمیسیون پزشکی برای مصدومان شیمیایی سردشت تشکیل شود و خواستار عمران و آبادانی برای سردشت بودیم. بعد ۳۳ سال هنوز شیمیایی سردشت وارد تقویم ایران نشده است. دوباره باید کمیسیون پزشکی تشکیل شود و پرونده مصدومان شیمیایی بررسی شود و کارشناس بیاورند و تاثیر شیمیایی بر مردم را بررسی کنند

 

پرستار را که می­‌بینم نزدیک‌تر می‌­روم تا گپی بزنیم. هنوز به یک متری او هم نرسیده­‌ام که می‌گوید: «لطفاً زیاد نزدیک نشوید و فاصله‌­گذاری اجتماعی را رعایت کنید. سردشت به خاطر شیمیایی و کرونا در وضعیت قرمز قرار دارد. این ماسک را هم بزنید.» در جواب سوالاتم می­‌گوید: «اینجا بیماران تشخیص داده می­‌شوند و آنها را به بیمارستان که هفت کیلومتر دورتر از شهر است می­‌فرستیم. در بیمارستان ۶ دستگاه ونتیلاتور وجود دارد. قبل از کرونا، فقط شیمیایی‌­ها از دستگاه‌های تنفسی استفاده می‌­کردند اما الان بیماران کرونا هم از آنها استفاده می­‌کنند

 

یکی از پزشکان می­‌گوید: «در بیماران شیمیایی وضعیت کرونا وخیم‌­تر است. کرونا باعث شدیدتر شدن عفونت در ریه­‌ها می‌شود. چون سردشت محروم است، تجهیزات پزشکی ندارد و دستگاه‌­های تنفسی کمی در اینجا داریم. این شهر جان‌­ها داده است. حق نیست محروم بماند

 

آوات رستمیانی بازرس سابق انجمن دفاع از حقوق مصدومان شیمیایی سردشت در گفت‌وگوی کوتاهی اشاره کرده است: «فاجعه بمباران شیمیایی سردشت در هفتم تیرماه سال ۱۳۶۶ توسط رژیم بعثی عراق اتفاق افتاد، اما تداوم رویکرد اهمال و تبعیض بعد از بمباران توسط مسئولان حکومتی ایران شبهاتی را در مفروضات بنیادین این رویداد ایجاد کرده است که راه‌حل را در لاپوشانی مسائل جست‌وجو می‌کند زیرا دستمایه گرایش بیگانگی دولت­‌ها و مسئولان ایران شده است. تو گویی شواهد شیمیایی شهر با تمام عوارضات جسمانی، روانی و شناختی مردم سردشت فاقد اعتبار بوده و بدین‌گونه مجال بذل عنایت حضرات را طلب نمی­‌کند

 

اظهارات مکرر مقامات رسمی دولت در سطح وزرا و کمیسیون بهداشت و درمان مجلس مبنی بر نبود متخصصان در سردشت، پرده از نارسایی­‌ها و کمبودهای این شهر شیمیایی‌­زده می­‌گشاید که در قالب وعده­‌های توخالی باقی مانده است. در حالی که تاسیس بیمارستان اختصاصی مصدومان شیمیایی، ایجاد محیط‌زیست امن و سالم، پرداخت غرامت توسط مسببان این جنایت و... اصل فراموش‌شده مردم مصدوم و شیمیایی‌زده سردشت به شمار می‌رود.

 

در این رهگذر دولت تنها خود را مسئول پرداخت مقرری ماهانه عده‌­ای بسیار قلیل از مصدومان می‌­داند و کمبود متخصص، نبود مراکز درمانی ویژه مصدومان، محدودیت در استفاده از دفترچه‌­های درمانی، رایگان نبودن امکانات دارویی و معضلات عدیده دیگر، دورنمای روشنی را برای مردم این شهر به دست نمی‌دهد.

 

مهم‌ترین معضل قربانیان شیمیایی، شناسایی آنان به عنوان جانباز شیمیایی است

 

عثمان مزین دبیر کمیته حقوقی انجمن مصدومان و وکیل دادگستری در این باره می‌­گوید: «مهم‌ترین معضل قربانیان شیمیایی بحث مهم شناسایی آنان به عنوان جانباز شیمیایی است زیرا تا این مهم صورت نگیرد شاهد تحقق بدیهی‌ترین و ابتدایی‌ترین حقوق آنها از جمله درمان و دارو نخواهیم بود

 

وی ادامه می‌دهد: «چون احراز جانبازی و شناسایی تمام هشت هزار قربانی شیمیایی شهرمان دارای بار مالی برای دولت است و تمایل دولت همواره بر اخذ مالیات از مردم است، از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌کند و ارائه خدمات و اجرای قوانین تکلیفی را به فراموشی می‌سپارد. به همین دلیل این معضل کماکان باقی‌ مانده است. این وضعیت در حالی است که قانون الزام دولت به شناسایی جانبازان شیمیایی سال قبل تصویب شده است و در آن قانون به طور خاص سردشت مورد تصریح واقع شده است

 

این وکیل دادگستری ادامه داد: «همگان نیک می‌دانیم که هدف از تصویب قانون اجرای بدون کم و کاست آن است و در جوامعی که قانون اینچنین مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد هرج و مرج و بی‌قانونی حاکم خواهد شد. برای چنین مواردی باید مراجع قضایی عالی ایجاد شود تا دولت‌هایی که آشکارا و بی‌محابا قانون را پایمال می‌کنند مورد محاکمه و بازخواست قرار گیرند

 

۸۰ درصدمردم سردشت  در این سه دهه حتی از شناسایی به عنوان جانباز محروم مانده‌اند

 

در ۷ تیر ۱۳۶۶ سردشت توسط جنگنده‌های عراق شیمیایی می‌شود و به هیچ وجه توجیه‌پذیر نیست که فقط ۲۰ درصد قربانیان شیمیایی این شهرستان شناسایی شده و ۸۰ درصد در این سه دهه حتی از شناسایی هم محروم مانده باشند. بمباران شیمیایی سال ۱۳۶۶ سردشت توسط رژیم بعث عراق این شهر را در ردیف نخستین شهرهای قربانی سلاح­‌های کشتارجمعی در جهان قرار داد، بیش از هشت هزار نفر نیز در معرض گازهای سمی قرار گرفتند و دچار مصدومیت شیمیایی شدند. هنوز بعد از گذشت ۳۳ سال از این رویداد، بسیاری از ساکنان شهر مشکل تنفسی دارند و درخواست آنها تشکیل دوباره کمیسیون پزشکی و تعیین درصد جانبازی برای مصدومان شیمیایی است.

 

 

33 سال است‌در‌قرنطینه‌خانگی‌هستم


خانم معلم، خودش را برای شروع تعطیلات تابستانی آماده کرده بود. تنها 7 روز از شروع تیرماه در سال 66 گذشته بود و خانم فریده شافعی در حالی که تنها 27 سال داشت، تصمیم گرفت تا همراه 3 دخترش برای صرف عصرانه به خانه خواهرش برود. شبنم 7 ساله، شهلا 3 ساله و ناهید 2 ساله، سرخوش از این تصمیم مادر با او همراه شده بودند و هنوز نیم ساعت از حضورشان در خانه خاله‌ نگذشته بود که صدای انفجار در گوش‌شان پیچید اما این چیز جدیدی برای آن‌ها نبود! از شروع جنگ تحمیلی چندین سال گذشته بود و صدای انفجارها از فاصله دور در مرزهای کشور هر روز به گوش می‌رسید و بارها و بارها، سردشت هم مورد حملات هوایی قرار گرفته بود. اما این حمله، یکی از وحشیانه‌ترین و غیرانسانی‌ترین اقدام‌های نظامی رژیم بعث در جنگ تحمیلی بود. بمباران شیمیایی سردشت توسط صدام و با حمایت برخی کشورهای غربی، خانواده‌های زیادی را داغدار کرد که خانواده خانم شافعی یکی از آن‌هاست. به بهانه 8 تیر، روز مبارزه با سلاح‌های شیمیایی و میکروبی و یک روز بعد از سالروز ماجرای تلخ بمباران شیمیایی سردشت با مادری گفت‌وگو کردیم که از نزدیک شاهد این ماجرا بوده و حالا نه تنها خودش یک جانباز شیمیایی 70 درصد است، که یکی از دخترانش در همان روزها شهید شده و دو دختر دیگرش هم جانباز شیمیایی 60 و 40 درصد هستند.
هنوز درگیر عوارض آن اتفاق هستیم به خانم شافعی می‌گویم که دیروز سالروز بمباران شیمیایی سردشت بود. یادآوری آن روز و اتفاقاتش برای‌تان سخت نیست و می‌گوید: «خدا شاهد است که من هر سال، از چند روز قبل از 7 تیر تا چند روز بعدش، اشک‌هایم سرازیر می‌شود. من یک مادر 27 ساله بودم با 3 تا دختر. خودتان تصور کنید، اتفاقی که در آن روز برایم افتاد چقدر تلخ و دردناک بوده است. من هر بار که خاطرات آن روز یادم می‌آید، 100 سال پیر می‌شوم. اصلا مگر می‌شود خاطرات آن روز یادم برود؟ از آن وقت تا امروز حتی یک ساعت نبوده که آب خوش از گلوی من و بچه‌هایم پایین برود. از آن روز تا امروز با یک سرماخوردگی کوچک، آن‌قدر عذاب و درد کشیدیم که غیرقابل توصیف است. شب‌ها خواب راحت نداریم و صبح‌ها مشکلات متعدد جسمی و روانی. آن روز بدترین کابوس زندگی ما بود و خط پایانی هم برای آن اتفاق و عوارضش وجود ندارد».   هول شدیم و به جای رفتن به مناطق مرتفع، رفتیم زیرزمین! اهالی سردشت می‌گویند که آن روزها زمزمه‌هایی درباره احتمال استفاده رژیم صدام از سلاح‌ شیمیایی برای حمله بوده است ولی هیچ فردی اهمیت زیادی به آن‌ نمی‌داده و کسی باور نمی‌کرده که مردم بی‌گناه مورد چنین حمله ناجوانمردانه‌ای قرار بگیرند. خانم شافعی در این باره می‌گوید: « دقیقا همین‌طور بود. ساعت حدود 5 بعدازظهر بود که ناگهان صدای پرواز هواپیماهای جنگنده به گوش رسید. مردم ترسیدند و کودکان شروع به گریه کردند اما پیش از آن‌که کسی بتواند کاری کند، هواپیماها بمب‌های خود را فرو ریختند. بعد هم صدای انفجار چندین بمب در فضا پیچید و شیشه خانه‌ها شکست. زمانی که بمب‌ها افتاد، همه خیلی ترسیده بودند. مردم سردشت به بمباران معمولی عادت داشتند، ولی هیچ‌کس انتظار حمله شیمیایی را نداشت. طبق عادت همه مردم برای آن که در امان باشند به زیرزمین‌ها رفتند تا پناه بگیرند. در جزوه‌هایی که قبلا از سوی دولت پخش شده بود، گفته بودند که در صورت انجام حمله شیمیایی به مناطق مرتفع بروید ولی ما از شدت ترس نمی‌توانستیم کاری کنیم. برای همین همگی به زیرزمین پناه بردیم! اما این کار کاملا اشتباه بود. گاز خردل که از هوا سنگین‌تر است به سمت پایین حرکت می‌کند و به همین دلیل در زیرزمین مقدار زیادی از گاز جمع شده بود. بعد از استنشاق گاز خردل، کم‌کم من و دخترانم شروع به سرفه کردیم، چشم‌ها و پوست‌مان شروع به سوزش کرد و دیدمان تار شد. در آن لحظات تلخ، به دنبال راهی برای کمک یا نجات آن‌ها بودم. با کمی آب که در زیرزمین وجود داشت، صورت آن‌ها را شستم ولی دیگر دیر شده بود و گاز خردل تاثیر خود را گذاشته بود، هرچند همین کار یعنی آب زدن به چشم‌هایشان معجزه کرد و مانع نابینا شدن‌شان شد».  
خودم از داخل می‌سوختم اما تحمل گریه‌های بچه‌هایم را نداشتم عوارض گاز خردل معمولا بعد از حدود دو ساعت بروز می‌کند، به تدریج بدتر و عوارض وخیم‌تر ظاهر می‌شود. این جانباز شیمیایی 70 درصد در این باره می‌گوید: «بعد از آن اتفاق، شوهرم سریعا دنبال ما آمد و ما را به خانه خودمان برد. بعد از 2 ساعت، دیگر نمی‌توانستم چشمانم را باز کنم. انگار چشمانم از داخل میسوختند. دخترانم هم درد   زیادی داشتند و گریه می‌کردند. وضعیت ناهید از همه بدتر بود. او خیلی کوچک بود و نمی‌دانست چه اتفاقی افتاده است و فقط گریه می‌کرد. حال خودم اصلا خوب نبود اما من تحمل گریه آن‌ها را نداشتم. یادم هست که روی پوست‌شان به سرعت تاول‌های بزرگ و دردناکی ایجاد شد و تنفس‌شان دشوارتر و حالت تهوع شدیدشان شروع شد. سریعا آن‌ها را به بیمارستانی در تبریز رساندیم اما بیمارستان بی‌نهایت شلوغ بود و امکاناتش ناکافی».   دختر 2 ساله‌ام در مراحل ابتدایی درمان شهید شد 7 تیر 1366 هیچ‌گاه از ذهن مردم سردشت پاک نخواهد شد. در آن بعدازظهر، 4 بمب شیمیایی که هرکدام محتوی 250 کیلوگرم خردل گوگردی بودند در مناطق پرجمعیت این شهر 12 هزار نفری فرود آمدند. بیش از 8 هزار نفر در همان لحظه در معرض گاز خردل قرار گرفتند. در ساعات اولیه بعد از حمله 20 نفر شهید شدند. در روزهای بعد هم حدود صد نفر دیگر در اثر آسیب های وارد شده به شهادت رسیدند. از 4500 نفری که به خدمات پزشکی تخصصی نیاز پیدا کردند، 600 نفر را با هواپیما به تهران منتقل کردند. خانم شافعی و دخترانش هم در این دسته بودند. او درباره شروع مراحل درمانی خودش و دخترانش می‌گوید: «نمی‌توانم بگویم وقتی صدای فریادها و گریه شهلا را موقع درمان سوختگی‌ها می‌شنیدم چه حسی داشتم. من در تخت کناری او دراز کشیده بودم، در حالی که حتی نمی‌توانستم او را ببینم، تنها صدای گریه‌اش را می‌شنیدم و کمکی از من بر‌نمی‌آمد. می‌توانید تصور کنید یک مادر در این زمان چه حالی دارد؟ 4 روز از بستری شدن من و 2 دخترم در بیمارستان می گذشت اما هر بار از ناهید خبر می‌گرفتم، شوهرم از پاسخ دادن طفره می‌رفت که بعدا متوجه شدم در همان روزهای ابتدایی شروع درمان، شهید شده است.»  
بعضی‌ از اطرافیان‌مان تصور می‌کردند که شیمیایی، واگیردار است خانم شافعی درباره دوره نوجوانی دخترهایش و دردسرهایی که به خاطر شیمیایی بودن برایشان ایجاد شده هم می‌گوید: «در آن روزها، شهلا و شبنم از مدرسه دوری می‌کردند و نمی‌توانستند همپای دیگر دوستان‌شان بازی کنند چرا که بچه‌ها وقتی متوجه شیمیایی بودن شهلا و شبنم می‌شدند از آن‌ها فاصله می‌گرفتند و فکر می‌کردند آن‌ها به بیماری واگیرداری مبتلا هستند. بدترش این که بعضی از پدر و مادرها نیز، چنین تصوراتی داشتند. این را هم بگویم که اکنون دخترهایم ازدواج کردند و دارای فرزند هستند. هنوز هم باور نمی‌کنم که خداوند این‌گونه به من قدرت داد که توانستم آن‌ها را به زندگی بازگردانم».   این روزهای کرونایی در خانه تنهای تنها هستم خانم شافعی درباره شرایط این روزهایش به‌ویژه به خاطر کرونا و مشکلات ریوی که دارد، از دیدن همه حتی فرزندانش محروم شده و دلش برای یک پیاده‌روی تنگ شده  و می‌گوید: «من و دخترانم تا قبل از آمدن کرونا هم خیلی کم بیرون می‌رفتیم، خیلی کم. اگر الان مردم چند ماهی است که قرنطینه خانگی را تجربه می‌کنند، من و دخترانم از سال 66 در قرنطینه خانگی هستیم. با این حال و از زمانی که کرونا آمده فقط برای شیمی درمانی و مراجعه به پزشک از خانه خارج می‌شوم و بقیه مدت را در خانه هستم. دکترها هم گفته‌اند با توجه به مشکلاتم، به هیچ وجه نباید از خانه بیرون بروم. این روزها، تنهای تنها هستم. به خاطر وضعیت چشم‌هایم، حتی نمی‌توانم مطالعه کنم که یکی از علاقه‌مندی‌هایم است. تا قبل از کرونا، پرستار داشتم اما بعد از این بیماری، به او هم گفتم که دیگر نیاید چون او جاهای دیگر می‌رود و می‌ترسم که ناقل این ویروس باشد».   
2 سرطان، مشکلات بینایی، ریه، معده، اعصاب و ... بعضی‌ها تصور می‌کنند که تنها مشکل جانبازان شیمیایی این است که برای یک نفس کشیدن ساده، جان‌شان بالا می‌آید اما این کمترین درد چنین جانبازهایی است. خانم شافعی با این مقدمه می‌گوید: «عوارض بمباران شیمیایی سردشت در سال‌های اخیر، بیشتر و بیشتر شده است. الان یکی از چشم‌هایم کلا نابیناست. 10 سال قبل متوجه سرطان رحمم شدم و سال گذشته نیز سرطان سینه گرفتم. از سال 92  شیمی درمانی می‌شوم. افراد عادی با 5 جلسه شیمی درمانی مداوا می‌شوند ولی من به دلیل مشکلات ناشی از شیمیایی، طی 12 جلسه شیمی درمانی شدم. همین جمعه‌ای هم که گذشت، رفته بودم برای جلسه شیمی‌درمانی و این روزها اصلا حالم خوب نیست. چند وقت پیش از دکترم که یکی از بهترین جراحان کشور است، پرسیدم که من به همه مواردی که شما گفتید، توجه کردم. ورزش می‌کردم، پیاده‌روی ثابت داشتم، تغذیه‌ام را رعایت می‌کردم و ... اما چرا با این همه بیماری دست‌و‌پنجه نرم می‌کنم؟ خیلی شفاف گفت که تقریبا همه عوارضی که شما در این سال‌ها تجربه کردی، مربوط به همان شیمیایی شدنت است. من به خاطر ریه‌ام، دو بار عمل سنگین داشتم. این را هم بگویم که عوارض شیمیایی شدن فقط مشکلات ریوی نیست. تقریبا همه جانبازان شیمیایی، مشکلات اعصاب و روان و  مشکلات جسمی هم دارند و در انجام فعالیت‌های روزانه‌شان نیز  عاجز هستند. من تا حالا چندین بار چشمم را عمل کردم و حتی پیوند قرنیه هم انجام دادم اما هنوز چشمانم، دید خوبی ندارد. روز به روز هم شرایطم بدتر می‌شود. مشکل معده هم دارم. طبیعتا هرچه سن بالاتر می‌رود، چون جسم انسان ضعیف‌تر می‌شود، عوارض این مشکل پردردسرتر می‌شود».   دادگاه لاهه حق را به ما داد  اما آمریکا حاشا کرد سال 90 بود که خانم شافعی و چند جانباز شیمیایی به نمایندگی و برای حمایت از دیگر جانبازان به دادگاه لاهه رفتند. این جانباز شیمیایی 70 درصد در این باره می‌گوید: «من از سردشت در این جمع بودم و جانبازان دیگری هم از کرمانشاه، شیراز و تهران آمده بودند و قرار بود جنایتکاران بمباران سردشت محکوم شوند. هر ساله گروهی از جانبازان شیمیایی به خارج از کشور می‌روند و یک همایش بزرگ در ساختمان سازمان منع گسترش سلاح‌های شیمیایی تشکیل می‌دهند. در دادگاه لاهه، حق را به ما دادند و حتی ضرورت پرداخت غرامت هم تصویب شد اما خودتان می‌دانید که آن‌ها چقدر راحت، حق را ناحق می‌کنند. از این ماجرا هم چشم‌پوشی کردند و بعد دیگر خبری نشد. آن وقت یادم هست که قاضی گفت  برای ما اثبات شده که حق با شماست و آمریکا و آلمان و ... در این ماجرا نقش داشته‌اند اما بعد حاشا کردند و ما را از حق خودمان بی‌نصیب کردند».  
زنان شیمیایی بیشتر از مردان  به حمایت نیاز دارند داستان زندگی خانم شافعی، داستان زنان مظلوم بسیاری است که از عوارض ناشی از حملات شیمیایی رنج برده اما این روزها احساس می‌کنند که فراموش شده‌اند. او به عنوان یک زن قربانی سلاح‌های شیمیایی می‌گوید: «زنان نسبت به مردان به حمایت بیشتری نیاز دارند، به ویژه به حمایت‌های روحی. وضعیت برای زنانی که دچار مصدومیت شیمیایی شده‌اند، آسان نیست. وضعیت برای مردان متفاوت است. آنان خودشان خواستند که به جنگ بروند و خودشان را برای خطرات آماده کرده بودند، ولی ما نه. یک زن در جامعه ایرانی وظایف مهمی مثل مراقبت از کودکان و کمک به درس آن‌ها، آشپزی و خرید و در کل اداره خانه را بر عهده دارد اما من به عنوان یک جانباز شیمیایی، قدرت انجام بسیاری از این کارها را نداشتم و این درد کمی نیست و کمتر فردی، من را درک می‌کند».   مشکل دارو داریم خانم شافعی به عنوان سخن پایانی، ضمن انتقاد از بعضی رسانه‌ها که فقط در چنین روزهایی به فکر  گفت و گو با جانبازان شیمیایی و رساندن صدایشان به مردم می‌افتند، می‌گوید: «این چند نکته را هم می‌گویم که شاید چاپ نکنید اما من از شما دلگیر نیستم، از رسانه‌ها دلگیر نیستم که فقط در همین روزهای نزدیک به هفت تیر به امثال من برای مصاحبه زنگ می‌زنند. بازخوانی خاطرات این روز، در همین حد هم خوب است چون یادآوری آن روز و اتفاقاتش حتی برای یک بار هم که شده در سال، لازم است. اما کمک‌های بنیاد به ما بسیار ناچیز است و از بنیاد ناراحتم. الان بعضی از قرص‌هایی که پزشک‌ها می‌گویند برای من ضروری است، در بازار پیدا نمی‌کنم، روزی 10 بار هم به بنیاد در تهران زنگ می‌زنم اما هیچ فردی پاسخ گو نیست. بیمه‌مان هم خیلی ضعیف عمل می‌کند. مشکل دارو داریم. آیا مسئولان نمی‌دانند که هرچقدر داروها را کمتر به ما برسانند، مشکلات ما بیشتر می‌شود و بعد خودشان بیشتر اذیت خواهند شد؟ این است مشکلات ما. امیدوارم صدای ما را به گوش مسئولان برسانید».

خراسان

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است