محل تبلیغ شما
ضرورت آموزش مسائل جنسی در مدارس

تاریخ خبر: 1396/4/25 13:12:14

ضرورت آموزش مسائل جنسی در مدارس

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

ضرورت اجتناب‌ناپذیر آموزش شناخت مسائل جسمی و جنسی در مدارس؛

 آتنا اولی نبود، خداکند آخری باشد!

 

 آتنا اصلانی، آتنا اصلانی و باز هم آتنا اصلانی. آنقدر باید این نام و نام خانوادگی را تکرار کرد که از درونش هم زخم‌های عمیق و تاول‌بسته اجتماعی ما که هیچ‌گاه گویی تلاشی برای ریشه‌یابی‌اش نشده، سربیرون بیاورد و نیز اگر بنا بر التیام باشد، مسیری را در راه رسیدن به مرز التیام باز کند. اگر بنا بر تحقق سلامت اجتماعی باشد که خود یکی از مهم‌ترین کاستی‌های جامعه شهری و‌ روستایی ماست باید یادمان باشد که آتنا اولین قربانی سامانه نامناسب اخلاقی و پرورش‌‌ نادرست نظام آموزش اجتماعی و حتی پرورشی ما نبوده اما کاش آخرین قربانی تجاوز باشد. اگرچه این بخش قضیه بالطبع محال به نظر می‌رسد‌ اما اگر دست کم تلاشی در راستای تحقق و احیای سلامت روانی در جامعه صورت پذیرد، می‌توان به کاهش صدمات و لطماتی از این دست در آینده امیدوار بود. هرچند پذیرش این مهم، خود به عنوان بزرگ‌ترین اعتراف در راستای عدم مشی و عملکرد درست در راه اعتلای اخلاقی و تعالی آموزش اجتماعی تا به امروز بوده است.
 

بحران از کجا آغاز می‌شود‌
مفهوم آتنا نه درد رفتن به ورزشگاه و تشویق تیم ملی است، نه سند2030 که عده‌ای دست بگیرند و بر سر و صورت جامعه و دولتمردان بکوبند و نه خرج جراحی چهره‌های دختران شین‌‌آبادی است که سال‌های سال آموزش‌و‌پرورش و هیچ ارگان دیگری توان پرداختش را نداشته است. فاجعه آتنا دقیقا آن نقطه‌ای از هویت سردرگم فرهنگی و اجتماعی ماست که هیچ‌وقت جدی گرفته نشده و درست در زمانه‌ای که بزرگ‌ترین تحولات آموزشی و اجتماعی به حرکت‌دهی اجتماعی ثمر می‌دهد و اصیل‌ترین مبانی اخلاقی به کمک انسان اجتماعی می‌آید، رخ می‌دهد و آتنا قربانی می‌شود. قربانی شدن آتنا، قربانی شدن اجتماعی بزرگ است که توقع بیجا از وضعیتی دارد که هیچ تلاشی در راستای ترمیم و مداوایش نکرده است.

 

بی‌هیچ تعارفی این می‌تواند بزرگ‌ترین بحران اخلاقی و فرهنگی جامعه در سال‌های اخیر باشد؛ بحرانی که هرکس می‌تواند به گذشته‌های خود نظری داشته باشد تا به راحتی شاهد مثال‌هایش را حتی در زندگی خود و اجتماع اطرافش پیدا کند. روزگاری را به یاد می‌آورم که دقیقا در سن و سال آتنا نسلی از پسر بچه‌هایی بودیم که به اجبار از سوی بزرگ‌ترهایمان آموخته بودیم رفتارهای مردهای جامعه خودمان را به دقت مورد تحلیل قرار دهیم. از معلم کلاس گرفته تا مغازه‌دار و تعمیرکار دوچرخه در محله! آنچنان سیستم آموزشی اجتماعی و آموزش‌و‌پرورش ما بدقواره و اندوه‌بار عمل می‌کرد که با حجم عظیمی از خطرات مواجه بودیم و درعین حال به قصد و نیت مراقبت از خویش مجبور به یافتن اشراف و دانستن مسایل جنسی می‌شدیم. این بزرگ‌ترین خیانتی بوده و هست که جامعه می‌تواند به فرزندانش روا دارد. چرا‌که درک این چنینی از رهیافت‌های جنسی، به الزام قالب‌بندی‌های فاعل و مفعولی را به همراه دارد و از این منظر به هیچ عنوان عنصر شناخت، نمی‌تواند عنصر سالمی باشد.
 

مدارس اولین نهادهای مستعد بروز بیماری‌های جنسی
بسیاری خوب به یاد دارند که در همان ایام کسانی که کمی گرایش‌های تراجنسیتی داشتند چگونه در تیررس حملات و آسیب‌های جنسی در مدارس راهنمایی و دبیرستان‌ها قرار می‌گرفتند و هیچ‌کس از مدیر گرفته تا معلم تربیتی نمی‌توانست این رفتارهای نابهنجار جمعی دانش‌آموزان را کنترل کند. عکس داستان نیز از قضا صادق بود. مدارس دخترانه پایتخت نیز از این قواعد مستثنا نبودند، همانقدر که پسرها در تهییج وقوف به مفاهیم جنسی، به جای مراقبت‌های جنسی به سر می‌بردند، دخترانی نیز بودند که به علت جفای آشکار سیستم آموزشی در شرایط شناخت بی‌حد و حصر به سر می‌بردند. درست در زمانه‌ای که الزام به آموزش همگانی نیاز اول جامعه و فرهنگ آموزش‌مدار ما بود، تازه شاهد تفکیک و تبعیض در مقوله مدارس بودیم. به یک معنا به اسم مردمی، نمونه مردمی، غیرانتفاعی و... که دانش‌آموزان سره از ناسره تشخیص داده می‌شدند و حریم‌هایشان جدا می‌شد. این شرایط امروز هم به همین منوال ادامه دارد و چالش خانواده‌ها برای تضمین سعادت و ادب فرزندان‌شان به لطف حضور در چنین مدارسی همچنان مهم‌ترین دغدغه فکری آنهاست. اما به همین میزان هیچ اجبار و تمنایی درراستای تدوین آموزش‌های درست برای فرزندان تا به امروز نه دغدغه رسمی و عینی خانواده‌ها بوده و نه هست.

وای از آن دمی که به این باور برسیم که عامل فاجعه آتنا، همان مرد 42 ساله حتی اگر دوره کوتاهی از زندگی‌اش را در کودکی و نوجوانی در سیستم معیوب آموزشی به‌سر برده باشد، بی‌شک هیچ راهی نه برای درمان فکر بیمار خود می‌توانسته پیدا کند و نه سیستم‌ آموزش رسمی و آموزش اجتماعی ما توان شناخت و درمان این فرد را داشته و خواهد داشت. پس شکی نیست نمونه‌های بسیاری در جامعه حال حاضر خودمان داریم که هرآن سلامت روان افراد را در اجتماع مورد تهدید قرار می‌دهند و هیچ برنامه‌ای نیز برای رسیدگی و بهبود وضعیت گذشته، جز راه قضا و تعلق محکومیت و جزا، چیز‌ دیگری را نمی‌توانیم متصور شویم. از آزارهای زبانی و چشمی بی‌امان علیه زنان و دختران در عرصه اجتماعی و رفتارهای نابهنجار جنسی دانش‌آموزان در محیط آموزشی تا توسل به زور و تهدید به منظور آزار جنسی گرفته تا کودک‌آزاری و تعرض به کودکان، هنوز به عینه در بسیاری از شهرهای ما نه تنها دیده می‌شود، بلکه به عنوان شرم‌آورترین فعلیت روانی، سلامت جامعه ایرانی را مورد تهدید جدی قرار می‌دهد. به راستی نهاد آموزش اجتماعی ما مقصر اصلی این فرآیند است یا نهاد آموزش‌و‌پرورش‌‌؟ خانواده‌های ما چه نقشی در کاستن از اثرات مخرب این راه به بیراهه دارند؟ هنوز که هنوز است نوع آگاهی القایی به کودکان و نوجوانان از سوی پدر و مادر، بسیار پرده‌پوشانه و ناقص و توام با حجب و حیای شرقی بیان می‌شود یا کودک و نوجوان به خودی خود در اجتماع مشغول تجربه‌اندوزی می‌شوند که صدالبته و افسوس که این فرآیند یا با تجربه نامناسب و تعرض جنسی همراه است یا نسبت دریافت آگاهی به حدی بیشتر از حد و میزان لازم است که قطعا خود به خود منجر به ایجاد آسیب‌های فکری و جنسی در فرد می‌شود.
 

نهاد آموزش و رسانه‌ها چه نقشی دارند‌
در این مسیر هنوز هیچ سخنی از نهاد آموزش‌و‌پرورش رسمی در میان نیست. هیچ جزوه یا درسی که بتواند به عنوان جزوه یا کلاس آموزشی مورد اهمیت و کارساز باشد و کلیه مواجهات اجتماعی و روانی و نیز علمی را مدنظر و توجه قراردهد، وجود ندارد. صدافسوس که نهاد رسمی رسانه‌ای ما نیز در این میان کوچک‌ترین نقش سازنده‌ای ندارد. برای مثال درسال 1375 با آزمایش طرح نظام جدید درسی درکشور بنا شد یک دوره آموزشی مسایل جنسی و مراقبت‌های لازم برای دخترها و نیز یک دوره برای پسرها به صورت کاملا مجزا و متفاوت برگزار شود. این مهم نه تنها محقق نشد، بلکه با چنان هجمه و به اصطلاح عوامل مخالف، با تودهنی مواجه شد که دیگر برای سال‌های سال به چنین حد از فهم و شعور اجتماعی نخواهیم رسید. برگزاری کلاس‌ پیش از ازدواج یا دوواحد تنظیم خانواده در دانشگاه را به هیچ عنوان نباید با بروز یا ممانعت از بروز چنین فاجعه‌ای قیاس کرد. هرچند با کمال ناراحتی باید عنوان کرد آتنا در اجتماع ما به سن شناخته نمی‌شود. یعنی خطر همانقدر که آتنای هفت ساله را تهدید می‌کند، به دلیل نبود آموزش و آگاهی آتناهای 15و 18 ساله و بزرگ‌تر را نیز بدون شک تهدید می‌کند.

 

نهاد همسوی آموزش یا همان رسانه اصلی ما بزرگ‌ترین مقصر بروز چنین فجایع دردناکی است‌ یا بهتر بگوییم رسانه‌های جمعی سوی دیگر این تاسف و شرم ابدی هستند. بپذیریم و قدری با خودمان صادق باشیم که کار از علت‌یابی‌های مضحک و پیش پا افتاده در سریال‌های خارجی آن هم بی‌دلیل گذشته است. این وضعیت آشفته اجتماعی و فرهنگی من است و من در برابر چنین اوضاعی مسوول هستم. نباید این قصور را به گردن دیگری بیندازیم. بیمار قاتل و متجاوز به آتنا حتی اگر بیننده پروپا قرص تمام سریال‌های خارجی مبتذل نیز باشد، ایرانی است و از اینکه نه فرهنگ خودش را می‌شناخت و نه توانست فردی استوار و مفید برای جامعه خودش باشد، به اندازه او تک تک کسانی که دغدغه فرهنگی دارند و خودشان را متولی فرهنگ کشور می‌دانند نیز مسوول هستند. بیایید مدام مقصر عناصر نابسامان اخلاقی و فرهنگی را در آن سوی مرزها جست‌وجو نکنیم. باید بپذیریم در این سوی مرزهای خودمان قادر به باز‌تولید الگوهای مناسب اخلاقی نیستیم. دلایلش نیز کاملا مشخص است. رسانه ملی دست در دست نهاد آموزش نداده که بتواند حتی یک برنامه معین و مناسب در راستای کاهش خطرات اجتماعی و تشرهای ناجوانمردانه اجتماعی به دختران و زنان این سرزمین بسازد. به همان قیمت و مقدار که در تقبیح حوادث و بحران‌های غربی موثر و با تمام قوا عمل کرده‌ایم، در ایجاد مبناهای نوین فرهنگ اجتماعی خودمان فشل و ابتر جلو رفته‌ایم. کافی است یک بار که نه، به دفعات این فاجعه عظیم را مورد بازخوانی قرار دهیم تا خود مقصرمان را مشاهده کنیم.
 

زمانی که متن اجتماعی کشور، پایتخت و شهرهای بزرگ آن بودند و توسل به عنصر سرایت می‌توانست بسته‌های خرده فرهنگی و الگوهای نامناسب اخلاقی را به حاشیه‌ها رهنمون کند، هیچ وقت تصوری بر این نبود که یک روز درست از سوی مکان‌های حاشیه‌ای مراکز اصلی و شهرها بزرگ‌ترین فجایع بشری زاده شوند و هم حاشیه‌ها را تحت‌الشعاع قرار دهند و هم به سمت متن اجتماعی سوق پیدا کنند.
 

جایی که آتنا برای همیشه از این دنیا رفت یکی از خوش آب و هواترین و امن‌ترین و درعین حال آرام‌ترین شهرهای کشور به حساب می‌آید و شاخصه جرم و بزه در این منطقه به هیچ عنوان با این فاجعه بزرگ یارای تشابه یا برابری را ندارد. این دقیقا نشان‌دهنده رشد بحران‌هایی از این نوع در مناطقی است که تا دیروز به هیچ عنوان حتی نمی‌شد تصورش را نیز در ذهن پروراند. اگر وضع شهرهایی با محوریت اجتماعی مانند تهران، اصفهان و شیراز‌ از حیث تبدیل‌شان به مراکزی بدنام و تهدید‌آمیز تا به این حد برای دختران و زنان باشند و از سوی دیگر در امن‌ترین شهرهای کشور نیز شاهد ددمنشانه‌ترین جنایات جنسی و انسانی باشیم، بی‌هیچ اکراهی باید گفت که در وضعیتی بسیار بسیار بحرانی به سر می‌بریم بدون آنکه حتی بتوانیم درکش کنیم.از این حیث است که مدام انگشت اتهام به سمت دلایلی بلند می‌کنیم که هیچ ارتباطی با وضعیت یا علت افول اخلاق فردی، دینی و اجتماعی ما ندارند.
 

آیا قرار نیست قدری با خود منصف باشیم؟ بزرگ‌ترین دردهای اجتماعی و بحران‌های معیشتی در حال دریدن پرده‌های عصمت و پاکی اجتماع ما هستند و حتی یک نفر نیست که بتواند تحلیلی درست از فاجعه‌ای به نام آتنا ارائه دهد.
چون روزی که باید بحران ارتباط جنسی در جامعه جدی گرفته می‌شد، نشده و تمام ابزارها و هنجارهای جامعه مرد‌سالار به سمت نه تنها سکوت زنان، بلکه محکومیت آنها پیش رفته است. در چنین شرایطی نه جایز است که جامعه غربی را تقبیح کنیم و نه اینکه خودمان را افضل من جمیع‌الجهات معرفی کنیم. رسانه ملی هم که کوچکترین درگیری‌ها میان پلیس‌های سفید‌پوست و مردان و زنان سیاه‌پوست را به نیک‌ترین وجه ممکن گزارش می‌کند، چگونه می‌تواند تضمین کند که چنین فاجعه‌ای نمی‌تواند اذهان جهانیان را تحت‌الشعاع خود قرار دهد؟ طبیعی است، دنیا دنیای رسانه است و هیچ رویدادی پشت درهای سانسور باقی نمی‌ماند‌. اگر خبر آتنا از رسانه‌های رسمی انعکاس پیدا نمی‌کند، هیچ خرده‌ای نمی‌توان از دست‌کم 17 شبکه خبری ملی، خصوصی و محلی گرفت که این خبر را برای سراسر جهان انعکاس دادند. سایت‌های مدیریت و هدایت شده خارجی و به سایر زبان‌های دیگر نیز رقم بسیار بالایی را درهمان روز اول به خود اختصاص دادند. تاسف‌بار اینجاست که وقتی سیستم اجتماعی و آگاه‌بخش و تربیت اجتماعی را نشانه می‌گیرند، هیچ‌کس نه می‌تواند خرده بگیرد و نه جرات آن را دارد که آنها را مشتی دروغگو و یاوه‌گو بداند.
در باب عامل این فاجعه شوم بیایید یک بار دیگر بحران آتنا را مرور کنیم. دختری به دیدار پدر دستفروشش می‌رود و در راه با این حجم وحشتناک ظلم و قساوت مواجه می‌شود. شخصی که مجرم است، سابقه کیفری تجاوز به عنف داشته و آزاد بوده و پس از بازداشت به دو قتل دیگر هم اعتراف می‌کند و دارای خانواده و دو فرزند است. طعم داشتن زندگی مبتنی بر نهاد خانواده را چشیده و در یک شرایط بالطبع طبیعی از حیث زناشویی به سر می‌برد. یکی از دلایلش پذیرش چنین تلقی ساده اجتماعی نیز داشتن دو فرزند است. اما درست در همین مقطع است که یک فرد عادی اجتماع آن هم در یکی از آرام‌ترین و خوش آب و هوا‌ترین مناطق کشور آگاهانه دچار گناه و جرمی می‌شود که تحت هیچ عنوان نمی‌توان به آن حکم تصادف را داد. درواقع ماهیت جرمی که مرتکب شده اجازه نگاه ساده و سطحی را نمی‌دهد. جرم ارتکابی نه مانند بیماری سرماخوردگی است که جنبه شخصی داشته باشد و در صورت مراقبت بتوان ادعای آن را داشت که سرایت نمی‌کند و نه می‌توان از آن به عنوان یک نمونه مطالعاتی در نابهنجاری‌های روانی- اجتماعی نام برد. او نه غلامرضا خوشرو و نه صورت تکامل‌یافته علی‌اصغر بروجردی(اصغر قاتل) یا محمد بیجه است

 

مشغول کسب و کار است و زندگی می‌کند. این یعنی همان بحران اجتماعی که سلامت روانی ما را به خطر انداخته است. با نمونه‌ای از یک طیف بیماری طرف هستیم که جامعه را به تحلیل جدی وا می‌دارد. براین مبنا آن چیزی که روند این فاجعه را بسیار جدی مورد توجه قرار می‌دهد و هم ذهن تحلیلگر اجتماعی را به سمت درک ابعاد و لایه‌های پنهان این فاجعه رهنمون می‌کند، ترس از تکرار چنین فجایع و نیز بروز صورت‌هایی بسیار دهشتناک‌تر از چیزی است که در پارس‌آباد شاهد آن بودیم. این ترس اگرچه راه به جایی نمی‌برد و صد‌افسوس که آتنا را از ذهن و حافظه تاریخی کودکان هم‌نسل و مادرانی که دارای فرزندانی همسن و سال آتنا هستند پاک نمی‌کند، اما ضرورت درک همسوی اجتماعی را اگر بتواند فراهم کند و تحقق بخشد، کاری بس بزرگ رخ داده است که به نوبه خود و دست‌کم این بار شاید بتواند ضرورت بروز مباحث و اقدامات جدی در جامعه را بر مبنای جلوگیری و توقف چنین فجایعی رقم بزند. آتنا می‌رود تا سمبلی علیه ناآگاهی‌ اجتماعی و اجبارهای تعصب‌آمیز در راستای عدم درک موقعیت اجتماعی دختران و زنان و حتی پسران خردسال در اجتماع تکامل نیافته از منظر مقولات جنسی باشد. شاید دور نباشد دیدن روزی که دست‌کم با بروز آگاهی در میان مردم، شاهد کاهش آسیب‌های اجتماعی در این خصوص باشیم.

جهان صنعت

 

بررسی فاجعه قتل آتنا اصلاني از منظر حقوقي و اجتماعي  

نداي آتنا

 

آتنا، نام دخترانه رایجی است به معنای مظهر اندیشه و هنر و دانش. با این حال این روزها این نام برای ایرانیان نه با معنای واقعی آن، که با داغ همراه است. این‌گونه که آمارها نشان می دهد تا پایان سال 94، 36 هزار و 500 آتنای ایرانی در قید حیات بوده اند. داغ آتنا اما یک تنه به اندازه تمام این آمار سنگین است. کودکی که مورد تجاوز قرار گرفت و 23 روز بعد، جسد مثله شده اش در پارکینگ خانه قاتل پیدا شد. پرونده های کودک آزاری از نوع جنسی معمولا در ایران از حساسیت بالای اجتماعی برخوردار هستند و مطرح نمی شوند مگر اینکه به هر دلیل قابل پنهان شدن نباشند. در مورد آتنا نيز، گم شدن طولانی مدت این کودک، نگرانی مردم پارس آباد، موجی که برای پیدا کردن او در فضای مجازی به راه افتاد و بعد از آن کشف جسد، واکنش تند مردم در مقابل خانه و محل کار قاتل و پخش فیلم ها در فضای مجازی، امکان پنهان کردن این موضوع را نداد. بعد از قتل «ستایش قریشی » در فروردین 95، مرگ دردناک آتنا رامی توان دومین پرونده مهم کودک آزاری درنزديك به یک سال اخیر دانست که سر و صداي زيادي به پا کرد. اما خدا می داند که در این یک سال چه تعداد کودک ایرانی، چندین دختر و پسر مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند. آمارهایی که چندین سال یک بار ممکن است در خصوص تجاوز در ایران ارائه شوند، دقیق نیستند و معمولا کلیت موضوع را در بر می گیرند. مثلا در سال 1390، از سوی دستگاه قضایی و پلیس اعلام شد که از 900 پرونده ثبت‌شده تجاوز در کشور، 40 درصد مربوط به زنان و دختران و 60 درصد مربوط به پسران زیر 15 سال است. آمار چیزی بیش از این را نشان نمی دهد و آمار تازه تری نيز در دست نیست اما از همین ارقام می‌توان کم و بیش به میزان کودک آزاری در جامعه پی برد. آنچه به آن اشاره شد تنها پرونده های ثبت شده هستند و در مورد تجاوز‌جنسی به کودکان، آمار سکوت بچه ها یا عدم شکایت از جانب خانواده ها به طور حتم بیشتر است. حتی در صورت مطرح شدن و شکایت، حکم متجاوز چه خواهد بود؟


ندا، دختر کوچکی بود که به فاصله یک ماه از مرگ ستایش، از جانب معلمش مورد آزار و اذیت قرار گرفت. حکم این معلم اما به چند ماه زندان، 74 ضربه شلاق و دو سال تبعید محدود شد. ندا معروف نشد و زود فراموش شد چون هنوز زنده است. متجاوز نيز چندي ديگر بعد از دو سال به جامعه باز می گردد، زندگی جدیدی می سازد و کودکان زیادی هستند که ممكن است از جانب اين شخص يا امثال آن در معرض خطر قرار بگیرند اما اتفاقی نخواهد افتاد مگر اینکه دختر یا پسری به قتل برسد. نمی دانیم در فاصله قتل ستایش تا قتل آتنا، چند کودک دیگر قربانی شده اند، اما آنچه مسلم است موج قتل ستایش و اتفاقاتی نظیر ندا، می توانست حساسیت جامعه و در نتیجه حساسیت مسئولان را به گونه‌ای برانگیزد که به فاصله کوتاه یک سال، بار دیگر شاهد چنین فاجعه ای نباشیم. اما نشد، جامعه حساس شد و بعد موضوع را فراموش کرد و مسئولان نيز به روال سابق پیش رفتند. واضح است که در چنین جامعه‌ای، بیمار جنسی مانند قاتل آتنا به خود اجازه می دهد که کودک همسایه اش را ربوده و به قتل برساند، بعد باخاطر آسوده پدر کودک را دلداری بدهد که نترس، بچه پیدا می شود! اخبار این را می گوید، اینکه قاتل در روزهایی که آتنا مفقود بود، پدر آتنا را دلداری می داد. این نشان می دهد که متجاوز با فراغ بال و آسودگی از عدم دستگیری به تجاوز و قتل مبادرت کرده است. در مورد سایر کودک آزاران نيز، هر چند که تجاوز با قتل همراه نباشد اما این آسودگی خاطراز حرف نزدن کودک یا خانواده اش وجود دارد. با خود می‌گویند این افراد از ترس آبروی‌شان دم نمی زنند و البته درست می‌گویند. این ذهنیت را جز جامعه ایرانی، کسی برای این افراد نساخته است. حقیقت این است که تا زمانی که هرازگاهی احساسات‌مان درگیر شود و بعد فاجعه را فراموش کنیم، تا زمانی که آبرو را وابسته به بکارت کودکی بدانیم که نه معنای تجاوز را می داند نه بکارت، وضع همین است و داغ ستایش سرد نشده ، داغ آتناو داغ آتنا سرد نشده، داغ دیگری به دل‌مان خواهد نشست.

قاتل آتنا، پنج بار متهم به کودک آزاری بود

29 خرداد امسال بود که خانواده آتنا از مفقود شدن او خبر دادند. آتنا، دختر بچه هفت ساله ای بود که آن روز کنار بساط پدر دست فروش خود، در شهر پارس آباد از توابع اردبیل به او کمک می کرد اما هنگامی که قصد بازگشت به خانه را داشت، در فاصله محل کار پدر تا خانه مفقود شد و تا 23 روز بعد هیچ نشانی از او پیدا نشد. مردم پارس آباد با انتشار پلاکاردهایی با عنوان :«آتنا جان، شهری چشم انتظار توست» و مردم اردبیل با انتشار پلاکاردهای مشابه، موجی برای پیدا شدن این دختر بچه در فضای مجازی به راه انداختند. نام آتنا سر زبان‌ها افتاده بود و عده ای حتی عکس این دختر را به عنوان گمشده روی پروفایل های خود گذاشته بودند. کمتر از یک هفته قبل، یعنی روز 19 تیر اما جسد آتنا از پارکینگ خانه قاتل پیدا شد و مردمی را که این مدت چشم انتظار بازگشت او بودند، به خشمی عمیق واداشت؛ به‌گونه‌اي که جلوی خانه و محل کار قاتل تجمع کردند و مغازه او را به آتش کشیدند. قاتل، مردی 42 ساله بودكه «اسماعیل» نام داشت و در همسایگی بساط دست‌فروشی پدر آتنا، مغازه رنگرزی داشت. پس از اعتراف اسماعیل، جسد آتنا برای تحقیقات تکمیلی به پزشکی قانونی تحویل داده شد و درپايان، تیم پزشکی آثار آزار و اذیت جنسی را تايید کردكه گزارش اولیه، حاکی از به قتل رساندن آتنا در همان روزهای ابتدایی پس از ربودن بود. دادستان عمومی و انقلاب استان اردبیل به خانواده مقتول و اهالی شهرستان پارس‌آباد اطمینان خاطر داد که این پرونده در سریع‌ترین زمان رسیدگی خواهد شد. این اطمینان، حکم نوشدارو پس از مرگ سهراب را دارد. نمی توان به این موضوع فکر نکرد که اگر اسماعیل به عنوان متهم کودک آزاری تحت کنترل سیستم قضایی و پلیس اردبیل قرار داشت یا دست‌کم مردم پارس آباد از اتهام او خبر داشتند، این اتفاق نمی افتاد. مردم پارس آباد در گفت و گو ها از این شخص به عنوان نزول خور یاد کردند، این تنها چیزی بود که به عنوان صفت منفی از او می دانستند. این در حالی است که در سایر کشورها اگر چنین اتهامی متوجه فردی باشد، حتی برای سفر به مجوز احتیاج خواهد داشت و کافی است که قصد نقل مکان به محله ای دیگر را داشته باشد، پلیس آن منطقه به مردم اعلام می کند که همسایه جدید مظنون به کودک آزاری است. این‌گونه است که در این کشورها، افراد می دانند کودک آزاری برای آن ها تبعات سنگین خواهد داشت و خانواده ها نیز از حضور چنین فردی در اطراف خود مطلع هستند. در ایران اما با حجم زيادي کودک آزاری مواجهیم؛ بی آنکه حساسیتی ایجاد شود. عجیب است در چنين شرايطي، مسئولان با بي توجهي و بي مسئوليتي اجازه مي‌دهند تا امثال اسماعيل در ميان مردم زندگي كنند و پس از دستگيري، به حداقل دو مورد ديگر از آزارها و قتل‌هاي خود اعتراف كند.

این بچه ها کثیف نیستند

کودکانی که مورد تجاوز قرار می گیرند، معمولا از آن صحبت نمی کنند مگر اینکه این اطمینان در آن‌ها وجود داشته باشد که حمایت خواهند شد و همچنین از قبل در مورد نحوه مواجهه با فرد آزاردهنده یا اطلاع دادن حتمی آزار آموزش دیده باشند. اگر این اطمینان خاطر در کودک ایجاد نشده باشد، فرد تا مادامی که زنده است حتی اگر تجاوز بارها ادامه پیدا کند، سکوت خواهد کرد و آینده برای آن ها به گونه‌ای دیگر رقم خواهد خورد. حتی برخی از این کودکان، خود در آینده تبدیل به متجاوز خواهند شد که نظیر آن را سال ها قبل در مورد «بیجه» شاهد بودیم. کودکان آزاردیده اگر سکوت کنند، از درون از دست خواهند رفت و اگر بيان کنند، خانواده و جامعه آن ها را نابود خواهد کرد. خیلی از این بچه ها خود را کثیف و آلوده می دانند. وقتی آن را مطرح می‌کنند، نگاه بقیه مهر تاییدی به ذهنیت آن‌ها می زند. بچه ها، امنیت گفتن ندارند.

آموزش بدهید، خطر در کمین است

سوالی که مطرح است، این است که خانواده‌ها برای پیشگیری از قرار گرفتن کودک در معرض آزار، چه باید بکنند و نحوه برخورد با کودکان آزاردیده چگونه باید باشد؟ پیشگیری در تمام جوامع با آموزش همراه است. «مهناز‌شمس» روان‌شناس در گفت و گو با «قانون» می‌گوید: «خانواده ها ،کودکان را برای تردد آزاد یا به راحتی در خانه اقوام و دوستان می گذارند ومی روند بی آنکه به آن‌ها آموزشی داده باشند یا آن کودک اصلا بداند که لمس شدن از جانب غریبه یا آشنا چه معنایی دارد. کودک به صورت غریزی از نوع برخورد فرد آزاردهنده می ترسد و حس می‌کند اتفاقی که دارد می افتد، اتفاق بدی است و معمولا این حس وقتی تشدید می شود که عمق اتفاق بیشتر باشد و کودک از جانب متجاوز تهدید شود. با خانواده‌ها که درباره این موضوع صحبت کنی، می گویند: «نه، خدا نکند»و مایل به ادامه صحبت نیستند. اما این خطری است که ممکن است هر خانواده ای را تهدید کند و بحث آموزش به کودک بسیار مهم است». به گفته شمس، کودک باید بدن خود را به عنوان حریم خصوصی و به خصوص نقاط حساس بدن را به عنوان قسمت ممنوعه بشناسد و قدرت این را داشته باشد که اگر فردی قصد لمس حریم خصوصی او را داشت، اعتراض، مقاومت و سر و صدا کند نه اینکه بترسد و در خود کز کند. کودک باید بداند که پاسخ دادن به افراد ناشناس می‌تواند برای او خطر به همراه داشته باشد، پس هیچ پیشنهادی را از جانب غریبه نخواهد پذیرفت مگر اینکه با خانواده در میان گذاشته باشد وبا اجازه خانواده باشد. اما خانواده ای که با ایجاد ترس و تنبیه ، به تربیت کودک می پردازد، هرگز اعتماد او را به دست نخواهد آورد». شمس معتقد است که می توان این آموزش‌ها را در قالب داستان به بچه ها ارائه کرد اما تعداد کتبی که «نه‌گفتن» و «حریم داشتن» را به بچه ها آموزش می دهد، به دلیل تابو بودن این مساله، بسیار ناچیز است اما خانواده‌ها می توانند خود در قالب داستان این مساله را به کودک آموزش دهند. برای مثال از سن خیلی پایین هرازگاهی داستانی از دختر یا پسری تعریف کنند که شجاع و باهوش است، به غریبه ها اطمینان نمی کند، اگر از موضوعی بترسد با صدای بلندش سایر افراد را در جریان می‌گذارد یا دختر و پسری که به فرد آشنایی که می خواهد بدن او را ببیند، به راحتی و با اعتماد به نفس، نه می گوید و اگر فرد اصرار کرد، محکم می گوید که به خانواده اش خبر می‌دهد. این ها را می‌شود در قالب قصه به کودک آموزش داد». این روان‌شناس در ادامه اشاره می کند که در کنار این آموزش‌ها، نقش مراقبت خانواده از کودک نیز بسیار مهم است ونباید همیشه و در هر ساعت به کودک اجازه تنها تردد کردن داد یا او را در كنار هر کس تنها گذاشت. خانواده ها به همه اطمینان نکنند و در عین حال، به کودک خود اطمینان خاطر بدهند.

علايم آزار جنسی در کودکان

کودکانی که دچار آزار جنسی شده اند، معمولا علايم خاصی از خود نشان می دهند که با کمی دقت می توان متوجه آن شد. استرس و اضطراب، خجالت و ترس در چهره و انقباض بدن در هنگام لمس شدن یا صحبت‌کردن، کناره‌گیری و تمایل به انزوا، بدخلقی، کابوس، پرخاشگری، عدم تمرکز و افت تحصیلی و افسردگی، از جمله علايمی هستند که شمس از آن‌ها به عنوان نشانه‌های بارز در کودکان آزار دیده نام می برد. به طور معمول از علايم روحی بیشتر می توان به آزار کودک پی برد تا علايم جسمی؛ چراکه کودک‌آزاران بيشتر مراقب هستند تا نشانه جسمی بر بدن کودک باقی نگذارند. لازم است که والدین، اطلاعات ابتدایی را در زمینه برخورد با کودکی که به هر علتی مورد سوءاستفاده قرار گرفته است، داشته باشند و با برخوردهای نامناسب نظیر سوال کردن های مداوم و وادار کردن کودک به توضیح جز به جز، مساله احساس گناه و تقصیر را به کودک القا نکنند. کودک باید بداند که مورد آزار قرار گرفته و مقصر کسی است که به او آزار رسانده، نه خود کودک. همچنین لازم است که خانواده ها ،کودک را مورد درمان های روان‌شناختی قرار دهند و در تمام مراحل، نقش حامی را برای کودک خود داشته باشند. در این خصوص «شهرزاد برهان زاده» عضو پژوهشکده خانواده دانشگاه شهید بهشتی نیز معتقد است:«والدین از فرستادن کودکان خود به محیط‌های خلوت که امکان رخ دادن آزار باشد، خودداری کنند. اگر کودک خود را برای خرید می‌فرستند، در ساعت خلوت از روز یا شب نباشد و برای کودکان سنین پایین‌تر، این کار به تنهایی نبوده و حتما خودشان در کنار او در فروشگاه حضور داشته باشندو نسبت به حرف‌هایی که کودک می‌گوید، حساس باشند؛مثل اینکه «من دوست ندارم خانه دایی بروم». استفاده از اینترنت و ماهواره با توجه به سن کودک و فعالیت درسی کودک، محدود و زیر نظارت والدین باشد؛ همچنین لازم است شناخت کافی از دوستانی که فرزندان با آن‌ها ارتباط دارند، داشته باشند و مراقب باشند که کودک با افراد خیلی بزرگ‌تر از خود معاشرت نداشته باشد». به گفته برهان زاده، خانواده ها باید تفاوت «خصوصی» و «راز» را به کودکان آموزش دهند؛چرا که متجاوزان نزدیک، از قربانی خود می‌خواهند که این مساله را مانند یک راز نزد خود نگه دارد و همین امر باعث ادامه یافتن سوءاستفاده و آسیب بیشتر برای کودک می‌شود

عرصه را به کودك آزاران تنگ کنیم

این روزها در جامعه ما کودک آزاران، خیالی آسوده دارند که تا زمانی که مرتکب قتل نشوند، حکمی که گریبان‌شان را خواهد گرفت از تبعید فراتر نخواهد رفت. تبعید برای آن‌ها حکم مناسبی است؛ هر چه مکان دورافتاده تر باشد، بهتر. هرچه خانواده‌ها بی سوادتر، بهتر. مگر در تبعید، بچه وجود ندارد؟ وجود دارد و اتفاقا متجاوزان، راحت‌تر به تجاوز اقدام می کنند. جای تاسف است اگر این کشور به مهد امنیت کودک آزاران تبدیل شده باشد. کمی به خودمان بیاییم و از مسئولان انتظار داشته باشم برخورد سخت تری با متجاوزان داشته باشند. شاید همین لحظه که در حال خواندن این جمله‌ها هستید، کودکی اشک می ریزد و التماس می کند. شاید آینده کودکی در حال تباه شدن است یا شاید قتلی در حال وقوع است. حساس‌تر باشیم و برانگیخته‌شدن احساسات‌مان به مدتی کوتاه محدود نشود. برهم زدن چرخه کودک آزاری و به خصوص ایجاد فضای نا امن برای کودک آزاران، نیاز به عزم خانواده ها و در نهایت جدیت جامعه دارد. کاش داغ آتنا همیشه در دل مردم زنده بماند و کاش خانواده‌ها زنگ خطر را کنار گوش خود احساس کنند. اگر جامعه بخواهد، مسئولان نمی‌توانند به کودک‌آزاری بی‌تفاوت باشند و سر و ته پرونده یک متجاوز را با چند ماه حبس و دو سال تبعید به هم بیاورند. بیایید آتنا را از یاد نبریم. بیایید وحشت و آسیب تجربه جنسی زودهنگام یک کودک را درک کنیم و از یاد نبریم... بیایید برای تنگ کردن عرصه به کودک آزارم، یک بار برای همیشه مصمم باشیم.


ضرورت تدوین قوانین پیشگیرانه در گفت و گو با پروانه سلحشوری، عضو کمیسیون زنان مجلس بررسی شد

خون بهای آتنا، نجات آتنا های دیگر


قتل آتنا حادثه‌ غم‌باری‌است که قلوب جامعه را جریحه‌دار کرد و ما را به یاد مرگ دردناک «ستایش» انداخت

نمایندگان کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس، مانع رسیدگی به لایحه حمایت از کودکان شدند

تا زمانی که دغدغه نمایندگان فعالیت های سیاسی باشد، نمی‌توان انتظار بهبود شرایط را داشت

زمان زيادي از مجلس صرف مسائل سیاسی و جناحی می‌شود و نمایندگان از طرح مسائل اساسی باز مانده‌اند

در ایران نگاه ابزاری به زنان می شود به طوری که وقتی از زن سخن به میان می آید، انسانیت لحاظ نمی‌شود

شرایط فعلی به‌گونه‌ای است که اقتضا می‌کند کمیسیون حقوقی و قضایی، لایحه حمایت از کودکان را مدنظر قرار دهد


مهرشاد ایمانی

گويا خوابی سنگین، چشم‌هاي ما را ربوده است. گويا در غفلت‌مان، داغی بر دل‌مان نشسته است و ماهنوز، تنها امید به بیداری داریم و پای‌مان بسته و قلب‌مان رنجور است. قصه پرغصه آتنای هشت‌ساله آتشی بر دل کسانی بود که هنوز ذره‌ای از وجدان، درون‌شان شعله‌ور است. روایت تکه‌تکه‌شدن یک‌کودک و تصور دست‌وپازدن فرشته‌ای کوچک در زیر پاهای شیطان، حکایت غم‌باری است. آتنا قربانی شهوت یک جانی و غفلت مسئولان شد. آتنا رفت تا ما بدانیم می‌توانستیم با نظامات دولتی و صدالبته حاکمیتی، از پیدایی چنین فجایعی جلوگیری کنیم. آتنا رفت تا داغ آن بر دل ایران بماند.

آنچه از پس کشتهشدن دختر هشت‌ساله پارس‌آبادی به‌ذهن می‌آید، آن است که در امر نظارت بر جانی، قصور بزرگی رخ داده است. زیرا آن‌گونه که مشخص است، مجرم پیش از این به دلیل ارتکاب کودک‌آزاری به پنج‌سال حبس محکوم شده بود که با رضایت شاکی خصوصی از تحت‌نظر قراردادن وی صرف‌نظر شده بود. شاید اگر دستگاه قضایی به رضایت شاکی اکتفا نمی‌کرد و فرد سابقه‌دار را تحت نظارت دقیق قرار می‌داد و با اقدامات تمهیدی وی را محدود می‌کرد، چنین حادثه‌ای رخ نمی‌داد. از سوی دیگر ظاهرا قاتل آتنا پیش از این فاجعه نیز مرتکب دوفقره قتل شده بود که اکنون و پس از دستگیری در این ماجرا به آن‌ها اقرار کرده است. این موضوع این سوال را ایجاد می‌کند که چرا مسئولان و ضابطان قضایی در کشف جرم و یافتن مجرم کوتاهی کرده‌اند. هنگامی که مشی دستگاه قضا تنها بر مختومه کردن پرونده‌هاست، نمی‌توان انتظار تحقیق و تعقیب دقیق داشت. این امر به معنای نفی زحمات بخش اصلی دستگاه قضا و نیروهای انتظامی نیست بلکه حکایت از قصور برخی از مسئولان دارد که نتیجه‌اش پیدایی جنایات بی‌شمار در جامعه است. از این‌رو ضرورت دارد در درجه نخست، قوانین پیشگیرانه دقیقی وضع شود تا مفهوم پیشگیری از جرم تنها در قالب موضوعات فرهنگی طرح نشود و در وهله دیگر دستگاه قضایی تمام همت خود را معطوف شناسایی مجرم و تحت‌نظر قراردادن او کند تا در این صورت شاید و تنها شاید! قدری از میزان حوادث تلخ اجتماعی کاسته شود و در آن شرایط، قلب عموم مردم جریحه‌دار نشود. برای بررسی بیشتر وضعیت قانونگذاری در حوزه پیشگیری از جرم با «پروانه سلحشوری»، عضو کمیسیون زنان مجلس شورای اسلامی به گفت‌وگو نشستم.

حادثه اخیر به ما نشان داد که قانونگذاران و همچنين مسئولان دستگاه قضا قدری در حوزه پیشگیری از جرم قصور کرده‌اند. به‌نظر می‌رسد برای کاهش چنین جرایمی ضرورت دارد که نمایندگان مجلس مصادیق پیشگیری از جرم را به صورت قانونی وضع کنند. کما اینکه قانونگذار در قانون آیین‌دادرسی‌کیفری با طرح موضوع تشکیل پرونده شخصیت، چنین کاری کرده است. اما در عین حال پرونده شخصیت، هم در موارد محدودی تشکیل می‌شود و هم از حیث اجرایی کارایی لازم را ندارد. شما به عنوان نماینده مجلس در این حوزه چه اقداماتی کرده‌اید؟

در ابتدا به خانواده آتنای عزیز تسلیت می‌گویم و می‌خواهم که من را به عنوان نماینده مردم در غم خود شریک بدانند. قتل آتنا حادثه‌ غم‌باری‌ است که قلوب جامعه را جریحه‌دار کرد و ما را به یاد مرگ دردناک «ستایش» انداخت. مسئولان باید این موضوع را بپذیرند که کودکان، بخش آسیب‌پذیر جامعه هستند. اگر این درک پدید آید، قوانین حمایتی بسیاری در حوزه کودکان تصویب خواهد شد. چندسال پیش لایحه‌ای که چند سال بر روی آن کار شده بود، از جانب دولت تقدیم مجلس شد. مدت‌زمان 10ساله‌ای به طول انجامید تا این لایحه به دست مجلس برسد اما متاسفانه مجلس به آن رسیدگی نکرد.

کمیسیون اصلی رسیدگی‌کننده به این لایحه، کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس است که آن‌ها اظهار كردند، ضرورتی در بررسی این لایحه نمی‌بینند و به این ترتیب لایحه از دستور کار مجلس خارج شد. ما گفتیم که اگر بررسی صورت نگیرد، خودمان به موضوع ورود می‌کنیم. به‌نظر من شرایط فعلی به‌گونه‌ای است که اقتضا می‌کند کمیسیون حقوقی و قضایی وارد رسيدگي به این موضوع شود و لایحه حمایت از کودکان را مدنظر قرار دهد. باید چنین لوایحی در مجلس مطرح شود تا از نظر قانونی تعریف درستی در حوزه پیشگیری از جرم داشته باشیم و بتوانیم در صورت بروز جرایمی که به کودکان مربوط است، مجازات‌های متناسب و نیز اقدامات نظارتی موثر را تدوین کنیم.

البته از یادنبریم که در کشورهای دیگر نیز چنین حوادث تلخی رخ می‌دهد اما وقتی ما ادعای یک جامعه اسلامی داریم، باید طوری رفتار کنیم که میزان جرم و جنایات به خصوص جرایمی را كه به انحاي مختلف به کودکان مربوط می‌شود، به حداقل برسانیم.

در لایحه حمایت از کودکان پیرامون حوزه پیشگیری از جرم، چه تدابیری در نظر گرفته شده است؟

لایحه حمایت از کودکان، لایحه‌ای بسیار مفصل است. در تمام مراحل کشف، تعقیب و رسیدگی جرم به طور مشخص اعلام نظر كرده و انواع حمایت‌ها را از کودکان پیش‌بینی کرده است. من حقوقدان نیستم اما وقتی این لایحه را مطالعه کردم، دریافتم که از حیث جامعیت و شمولیت بسیار خوب تدوين شده است و ضرورت دارد که در دستور کار کمیسیون حقوقی و قضایی قرار بگیرد.

آيانمایندگان مجلس در امر قانونگذاری برای پیشگیری از جرایم جنسی، از نظرات روانشناسان و جامعه‌شناسان بهره می‌برند؟

موضوع کلی‌تر از این چیزی که شما گفتید، این است که در ایران نگاه ابزاری به زنان می‌شود. یعنی وقتی از زن سخن به میان می‌آید، انسانیت لحاظ نمی‌شود. در جامعه ایران احتیاج است که فارغ از جنسیت، انسانیت مورد نظر قرار بگیرد. البته در پاسخ به سوال شما باید بگویم که در دو طرح «جمعیت و تعالی خانواده» و نیز «رعایت اخلاق عمومی» که در مجلس در دست بررسی هستند، قدری وجه فرهنگ‌سازی لحاظ شده است. هرچند که در این طرح‌ها، موارد ضدزن بسیاری دیده می‌شود که ما در قبال چنین مواردی واکنش نشان خواهیم داد. اما در عین حال در این دوطرح تا میزانی به فرهنگ‌سازی توجه شده است.

در پایان باید گفت که نمایندگان مجلس، هم در حوزه پیشگیری از جرم و هم در تدوین راه‌های فرهنگ‌سازی قدری دچار اهمال شده‌اند. آیا برای جبران این قصور رویکرد فعلی مجلس که مبتنی بر تساهل و تسامح است، تغییر خواهد کرد؟

من به عنوان یک نماینده به رویکرد فعلی مجلس انتقاد دارم. حقیقت این است که زمان زيادي از مجلس صرف مسائل سیاسی و جناحی می‌شود و نمایندگان از طرح مسائل اساسی باز مانده‌اند. در حوزه قانونگذاری باید سعی بر تدوین قوانینی شود که مبتلابه جامعه است. از سوی دیگر قابل پذیرش نیست که در عناوین پیشگیرانه قانونگذاری نشود. ما در این حوزه‌ها نتوانستیم به خوبی عمل کنیم. ایران یکی از کشورهایی است که حجم قوانین بسیاری را تصویب می‌کند اما اکثر قوانین ناکارآمد هستند. وقتی نمایندگان به مسائل اصلی ورود نمی‌کنند، نه تنها مشکلی از مشکلات مردم حل نخواهد شد، بلکه بر دامنه آن‌ها نیز افزوده خواهد شد. چهارشنبه هفته گذشته موضوع «توتال» بخش عظیمی از زمان مجلس را گرفت که در آن گمان سیاسی‌کاري می‌رفت.

تا زمانی که دغدغه نمایندگان حل مشکلات مردم نباشد و فعالیت‌های سیاسی اولویت آن‌ها باشد، نمی‌توان انتظار بهبود شرایط را داشت. شاید قتل آتنا، تلنگری به همه ما باشد تا موضوعاتی چون پيشگيري از جرم كه به حقوق مردم مرتبط است را با جدیت پیگیری کنیم. در چنين حالتي کودکان از آسیب‌های بی‌شمار اجتماعی در امان مي‌مانند. می‌دانیم که حتی در مواردی بستر خانواده نیز فضای امنی برای کودکان محسوب نمي‌شود. متاسفانه جامعه ایران به طور کلی خشن است حتی دعواهای روزمره نیز حکایت از خشمی نهفته دارد. اما به دلیل فزوني يافتن چنين رفتارهایي، خشونت برای همه عادی شده است. تمام این معضلات احتیاج به فرهنگ‌سازی و البته قانونگذاری دقیق دارد.

 

قانون

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

حروف تصویر