محل تبلیغ شما
قاتل آتنا و مجازاتي كه بازدارنده نيست

تاریخ خبر: 1396/4/24 13:47:44

قاتل آتنا و مجازاتي كه بازدارنده نيست

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

بهمن کشاورز :

مسئله تجاوز به کودکان، اعم از دختر و پسر و بعضا کشتن آنها، متأسفانه موضوعی تکرارشونده در جامعه ماست. تقریبا سالی نیست که در آن با این ضایعات و فجایع مواجه نباشیم. از طرفی می‌بینیم و می‌خوانیم که رسیدگی قضائی به این جرائم با سرعتی که در سایر موارد معمول نیست، انجام و حکم شرعی و قانونی - که اعدام است- صادر و اجرا می‌شود. درعین‌حال می‌بینیم از تعداد این قبیل وقایع اسفناک کاسته نمی‌شود و ظاهرا اجرای مجازات اعدام همانند بسیاری از موارد دیگر، بازدارنده نیست.
حکم شرعی و قانونی قضیه، در صورتی که مرتکب دیوانه به معنای اخص نباشد، روشن است و به طور معمول با مرگ مرتکب ظاهرا ماجرا خاتمه می‌یابد، اما با توجه به تکرار مکرر این جرم، ناچار این سؤال مطرح می‌شود که «چه باید کرد؟». به یاد دارم، چندسال پیش یکی از مراجع رسمی آماری را ارائه داد که در آن تعداد تجاوز به کودکان به‌مراتب بیش از آن بود که گمان می‌رفت. مهم‌تر اینکه متهمان و مرتکبان این اعمال به تعداد قابل‌توجهی از نزدیکانِ کودکانِ بزه‌دیده و قربانی بودند. شاید هم‌اکنون نیز بتوان در پزشکی‌قانونی و دادسرای تهران و اداره آمار قوه قضائیه و سازمان بهزیستی به آمار مذکور و ارقامی که در این سال‌ها به آن افزوده شده، دست یافت. البته اشکال کار در آن است که انتشار این قبیل اطلاعات در جامعه ما به‌اصطلاح توتم و تابو بوده و ظاهرا چنین پنداشته می‌شود که اگر این اطلاعات و آمارها را مکتوم نگه داریم، مشکل منتفی خواهد شد.
به نظر می‌رسد موضوع بسیار مهم، آموزش کودکان و نوجوانان و آگاهی‌بخشی به آنها درخصوص خطرات محتمل است. در محیط داخلی خانواده‌ها این وظیفه را باید مادران انجام دهند، زیرا به طور معمول بچه‌ها اعم از پسر و دختر با مادر خود راحت‌تر سخن می‌گویند. مادران باید به کودکان تفهیم کنند که قسمت‌هایی از بدن‌های آنها باید برای همگان دست‌نیافتنی باشد و این «همگان» شامل برادر و پدر و دایی و خاله و عمه و خواهر و عمو هم می‌شود.
وظیفه مهم‌تر را کودکستان‌ها و مدارس برعهده دارند که باید درباره این‌گونه مسائل، بدون پرده‌پوشی، برای بچه‌ها روشنگری کنند. اینکه به بهانه شرم و حیا یا بدآموزی و امثال اینها اطفال را در جهل و عدم آگاهی مطلق راجع به این موضوع نگاه داریم در تحلیل نهایی به‌نوعی معاونت در جرم کسانی تلقی می‌شود که به این بچه‌ها تعرض می‌کنند.
درعین‌حال با توجه به اینکه شنیده می‌شود هم‌اکنون، هم قوه قضائیه و هم ناجا و به طریق اولی سازمان‌های نظارتی دیگر مرکز تمرکز اطلاعات دارند و شبکه این اطلاعات در سراسر کشور گسترده است، به نظر می‌رسد باید اطلاعات مربوط به کودک‌آزاری و تعرض به کودکان- خواه مکشوف و خواه نامکشوف- در این مراکز گردآوری شده و در مواردی که موضوع گم‌شدن‌ها یا مورد تجاوز قرارگرفتنِ کودکان مطرح می‌شود، موارد با اطلاعات موجود، منطبق شود. اینکه اطلاع‌رسانی درخصوص این‌گونه موارد یا قتل‌های سریالی و امثال اینها، به بهانه احتراز از ایجاد وحشت انجام نگیرد، به‌هیچ‌وجه قابل‌قبول نیست، زیرا یکی از ابزارهای پیشگیری، همین اطلاع‌رسانی‌هاست. در کشورهای مترقی، وقتی کسی قصد خرید مسکن در منطقه‌ای را دارد، می‌تواند به مرکز پلیس آن مراجعه و آمار قتل‌ها، دزدی‌ها، کودک‌آزاری‌ها و سایر جرائم را دریافت کند و در این مورد هیچ پرده‌پوشی‌ای وجود ندارد. تجربه هم نشان می‌دهد که در بسیاری از جنایات سریالی، عدم اطلاع‌رسانی به‌موقع و فراگیر باعث تأخیر در کشف و ادامه جنایات شده است.
نکته قابل‌توجه دیگر اینکه در تشکیلات پلیس بسیاری از کشورهای پیشرفته، واحدی به نام «علوم رفتاری» وجود دارد که وظیفه آن، صرفا تجزیه و تحلیل موارد بر مبنای اطلاع هر پرونده و مصاحبه با مجرمانی که در حال تحمل کیفر هستند و گردآوری اطلاعاتی از این قبیل، است و وجود این واحد در بسیاری از موارد باعث کشف سریع جنایات پیچیده می‌شود. تا آنجا که بنده می‌دانم، در نیروی انتظامی و پلیس ما، تقسیم کار بر مبنای نوع جرم وجود دارد، اما واحد علوم رفتاری نداریم. شاید وقت آن رسیده باشد که چنین واحدي در نظام انتظامی و پلیسی ما ایجاد شود.
حاصل اینکه با اعدام قاتل ستایش و آتنا، البته خاطر اولیای‌دم، تشفی خواهد یافت و التهاب اجتماعی نیز فروکش خواهد کرد، اما بدون‌تردید، متأسفانه دیر یا زود، ناظر آتناها و ستایش‌های دیگر خواهیم بود که متعرضان به آنها از اعدام اسلاف خود عبرت نگرفته‌اند. والله اعلم.

شرق

 

ابعاد روانی و اجتماعی ماجرای قتل «آتنا»

پنج روز می‌گذرد و هنوز آرامش به «پارس‌آباد» مغان بازنگشته است. شهری در دل اردبیل که این روزها تب‌دار است و از سه‌شنبه بیستم تیرماه که خبر پیداشدن جسد آتنای هفت‌ساله، در شهر کوچک پیچید و همه را شوکه کرد، دیگر یک روز آرام به خود ندیده. یک روز تجمع مردم است، یک روز تشییع‌جنازه و یک روز حمله به خانه قاتل. «آتنا اصلانی»، از بیست‌ونهم خردادماه ناپدید شد و بیست روز بعدش، جنازه‌اش پیدا شد. آن هم در مغازه رنگرزی مردی آشنا. مرد ٤٢ساله، پس از تعرض به آتنا، او را به قتل رسانده بود.
حالا پنج روز می‌گذرد و پیام‌ها، یادداشت‌ها و خبرها یکی‌یکی از راه می‌رسد. از پیام تسلیت رئیس‌جمهوری تا یادداشت‌های تلگرامی و اینستاگرامی و خبرهای وزیر بهداشت، وزیر آموزش و پرورش، معاون اول رئیس‌جمهوری و رئیس سازمان بهزیستی. اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهوری، در صفحه اینستاگرامی‌اش حادثه قتل «آتنا» را غم‌انگیز توصیف کرد و نوشت که «قلب ملت ایران جریحه‌دار شده.» او خواستار رسیدگی فوری به این «جنایت هولناک» و «مجازات قاطع جنایتکار» از سوی قوه‌قضائیه شد. از آن طرف، وزیر آموزش و پرورش، از دستور ویژه‌اش برای پیگیری حادثه مشابه آتنا خبر می‌دهد: «این خبر تاسف‌انگیز است و در رابطه با برخورد با این قضیه جدی هستیم.» به گفته دانش‌آشتیانی، اخیرا هم مورد مشابه ماجرای آتنا رخ داده: «موردی مشابه این اتفاق چند ماه گذشته هم رخ داده بود که به مسئول آموزش و پرورش آن منطقه دستور پیگیری دادیم.» انوشیروان محسنی‌بندپی، رئیس سازمان بهزیستی هم در ادامه واکنش‌ها نسبت به این اتفاق، گفت که کمیته‌ای ویژه از کارشناسان برای بررسی موضوع در این سازمان تشکیل شده است.
وزیر بهداشت اما کمی عمیق‌تر به ماجرا نگاه کرد. او هم در یادداشت اینستاگرامی‌اش نوشت که: «نیازمند توجه به سلامت روان در جامعه و ترویج آموزش‌های لازم در مقاطع سنی و تحصیلی از طریق والدین، نظام آموزشی و رسانه‌ها، به‌ویژه صداوسیما هستیم.» حسن‌ هاشمی قاتل آتنا را فردی، مبتلا به بیماری اعصاب و روان توصیف کرد که به شکل وحشیانه‌ای مرتکب قتل شده است. او نکاتی را درباره این اتفاق به نوشته‌اش اضافه کرد: «بارها از اهمیت سلامت روان در جامعه و نقش آن در تعادل و تثبیت امنیت اجتماعی سخن گفته شده‌ است. مطالعات انجام‌شده در حوزه روانپزشکی نشان می‌دهد در جوامع بشری سوء‌رفتار جنسی با کودکان، شایع‌تر از آن چیزی است که تصور می‌شود به‌گونه‌ای که براساس نتایج پژوهش‌های میدانی در کشورهای غربی تا ۲۷‌درصد دختران در کودکی مورد بدرفتاری یا آزار جنسی قرار گرفته‌اند. از سوی دیگر، مطالعات انجام‌شده بیانگر این واقعیت است که کودکان بیشتر مورد تعرض فردی قرار می‌گیرند که با آنها آشنایی یا حتی نسبت فامیلی دارد؛ چراکه این آشنایی موجب اعتماد کودک می‌شود و در نتیجه امکان چنین عملی را آسان‌تر می‌کند. همچنان‌که آتنا هم به دلیل رفت‌وآمد در مغازه فرد متجاوز او را می‌شناخته و به او اعتماد داشته‌ است.» وزیر بهداشت در پایان پیام اینستاگرامی‌اش اضافه کرد که: «این حادثه ثابت کرد که در کنار برخوردهای قاطع قضائی با توجه به اقتضائات فرهنگی، نیازمند توجه به سلامت روان در جامعه و ترویج آموزش‌های لازم در مقاطع سنی و تحصیلی از طریق والدین، نظام آموزشی و رسانه‌ها، به‌ویژه صداوسیما هستیم. فراموش نکنیم زخم‌های برجای مانده از چنین حوادثی، به آسانی التیام نمی‌یابد.» انوشیروان محسنی‌بندپی، رئیس سازمان بهزیستی هم در یادداشتی نسبت به اتفاقی که برای آتنا رخ داد، واکنش نشان داد: «ابعاد دردآور این اتفاق تلخ که تأثیر فراوان و جبران‌ناپذیری بر افکار عمومی و روح و روان جامعه داشته، به این زودی از حافظه‌ها پاک نخواهد شد. دیروز «ستایش»، امروز «آتنا» و امیدواریم تکرار نشود، این درد اجتماعی که آسیب بزرگی به پیکره سلامت اجتماعی وارد کرده است.» او همچنین در این یادداشت آورده بود که: «علت‌یابی وقوع چنین پدیده‌هایی البته تابع عوامل متعددی است که نیاز به مطالعه دقیق در این موضوع دارد و سازمان بهزیستی به‌عنوان متولی مسائل اجتماعی بر خود واجب می‌داند تا نسبت به ریشه‌یابی دقیق این‌گونه پدیده‌های زشت اجتماعی اقدام کند که در این راستا کمیته‌ای ویژه از کارشناسان برای بررسی موضوع در سازمان بهزیستی تشکیل شده است. بی‌شک برای ریشه‌کن‌کردن این آسیب‌ها در جامعه به جهت آثار مخربی که بر سلامت اجتماع دارند، اولویت بر پیشگیری و آموزش است.» رئیس سازمان بهزیستی در همین یادداشت فرصت را غنمیت شمرد و از طرح نظام مراقبت‌های اجتماعی دانش‌آموزان گفت؛ طرحی که برای حساس‌سازی و آگاه‌کردن دانش‌آموزان درحال اجراست: «چاره‌ای نداریم برای مقابله با این‌گونه پدیده‌های اجتماعی، نوجوانان و کودکان را واکسینه کنیم و بپذیریم که بدون آگاه‌سازی این قشر اتفاقات مشابه دور از انتظار نخواهد بود. لازمه مقابله با این پدیده، پذیرش این آسیب در جوامع کنونی و آگاه‌سازی والدین و کودکان نسبت به این‌گونه آسیب‌ها و واکنش مناسب و به موقع برابر آنها خواهد بود.»
آماری از انحراف و تعرض جنسی در کشور وجود ندارد
ماجرای قتل آتنا اما زمانی به گوش همه رسید که پایش به فضای مجازی کشیده شد. به توییتر، به اینستاگرام و تلگرام. حالا همه جا حرف از دختر هفت‌ساله‌ای است که مورد تعرض قرار گرفته و به طرز تلخ و غم‌انگیزی، کشته شده و کاربران این فضای مجازی با دست به دست‌کردن عکس‌های این کودک و خبرها و حاشیه‌هایش، آن را را به گوش همه رسانده‌اند. حالا در دادگاه‌های مجازی، اشد مجازات برای قاتل آتنا صادر شده است. امیرحسین جلالی، روانپزشک است. او در گفت‌وگو با «شهروند» معتقد است که باید در این پرونده‌ها از رفتارهای هیجانی دوری کرد. او می‌گوید که این روزها خیلی راحت‌تر از قبل می‌توان درباره مشکلات روحی و اختلالات روانی مرتکبان این قتل‌ها صحبت کرد. در گذشته، زمانی که کسی چنین جرمی را مرتکب می‌شد، او را جنایتکار یا قاتل بالفطره می‌دانستند. اکنون آگاهی در جامعه ما افزایش پیدا کرده و می‌دانیم کسی که دست به چنین خشونتی زده، در گذشته تجربه این نوع مسائل را داشته است. شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد افرادی که در بزرگسالی متجاوز می‌شوند، خودشان در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌اند، اینها همان کسانی هستند که در گذشته قربانی بوده‌اند.» او معتقد است که این افراد تجربه‌های تلخ و دردناکی داشته‌اند، اما آنچه مشخص است، این است که محیط خشن و محیط غیرحمایتگر و تجربه خشونتی که در دوران کودکی داشته‌اند، تأثیر جدی روانشناختی روی آنها گذاشته است. در همین جاست که این روانپزشک، حرف‌هایی که این روزها بشدت درحال ردوبدل‌کردن است را تکرار می‌کند که همان آموزش‌های جنسی به کودکان است: «طبیعتا بهسازی محیط اجتماعی و تغییر وضع نگرش عامه به آموزش جنسی در این زمینه و افزایش آگاهی‌های جنسی در دوره‌های اول حضور کودکان در اجتماع مثل دوره مهدکودک و پیش‌دبستانی می‌تواند تأثیر جدی در پیشگیری از وقوع چنین اتفاقاتی داشته باشد.» آنچه در پرونده آتنا، مورد توجه قرار گرفت، آشنابودن قاتل بود. مردی که حتی گفته می‌شود در پیداکردن این کودک به خانواده‌اش کمک کرده بود: «عموما تعرض در دوران کودکی، از سوی نزدیکان اتفاق می‌افتد، افرادی که کودک آنها را می‌شناسد. عموما کودکان در سنین، ٧، ٦سالگی، ار نظر روانشناسی به دنبال این هستند که دل بزرگ‌ترها را به دست بیاورند، به همین دلیل آموزش‌های جنسی باید از همان دوره شروع شود، البته باید به این موضوع توجه کرد که زبان آموزش در هر سن متفاوت است.» این روانپزشک می‌گوید که آموزش‌های جنسی به کودکان موضوع حساسی است و بدون تخصص نمی‌توان به آن ورود پیدا کرد: «به ‌طور کلی والدین و معلمان باید برای آموزش‌های جنسی توانمند شوند. سال‌ها نسبت به این موضوع غفلت شده و متخصصان ما هم اطلاعات زیادی در این زمینه ندارند. از آن طرف، والدین نمی‌توانند به هر شکل ممکن به فرزندانشان آموزش جنسی بدهند؛ چرا که این موضوع مهمی است و نباید به صورت هیجانی با آن برخورد کرد.» به گفته جلالی مسئولان باید بدانند که سکوت نمی‌تواند کمکی به پیشگیری از وقوع این حوادث کند: «سیاسی و حیثیتی‌‌کردن این موارد و پیوندزدن آن با‌ هزار مسأله دیگر، آگاهی و تغییر نگرش ایجاد نمی‌کند؛ بلکه تنها فرصتی برای تخلیه هیجانی جامعه است.» اما آنچه اهمیت دارد، حاشیه‌های ماجرای قتل آتناست. تجمع گروه زیادی از مردم در محل سکونت و کار قاتل آتنا، طوفان‌های توییتری، ایجاد موجی از خبرها در اینستاگرام و کانال‌ها و گروه‌های تلگرامی اما وضع را ملتهب‌تر کرده است. اتفاقی که از نظر این روانپزشک لازم است مورد توجه جدی قرار گیرد. به اعتقاد جلالی، خود متهم به قتل و خانواده‌اش و خانواده آتنا نیاز به کمک‌های روانشناختی دارند: «اینها موضوعاتی است که نباید از آن غفلت کرد. ما می‌گوییم افراد باید در محیط‌های خوب رشد کنند تا از بهداشت روانی برخوردار شوند، باید واکنش‌های هیجانی را کنار گذاشت، موضوعاتی که در فضای مجازی منتشر می‌شود، چیزی غیر از هیجانی‌شدن و دامن‌زدن به یک بحران در جامعه نیست. در همین فضاها، بسیاری از موضوع‌هایی که نقشی در ماجرا ندارند، زیر سوال رفته است، باید توجه کرد که انتشار این اخبار و حواشی‌ها، چه تاثیری می‌تواند داشته باشد، باید حواسمان باشد که با انتشار این خبرها، کسی عذاب داده نشود و موج نفرت از فرزندان و خانواده همان متهم به قتل هم ایجاد نشود؛ کسانی که نقشی در این داستان نداشته‌اند. باید مراقب باشیم که به شکنجه‌گران مجازی تبدیل نشویم.» جلالی اما در عین ‌حال می‌گوید که مردم حرف برای گفتن زیاد دارند و از هر فرصتی برای حرف‌زدن استفاده می‌کنند: «ما با یک پرهیز طولانی‌مدت مواجه بودیم و حالا یک فریاد بلندی را داریم. ما وقتی شروع می‌کنیم به فریادزدن، هیچ صدای دیگری را نمی‌شنویم، در این شرایط حتی صدای حق هم شنیده نمی‌شود.» در کنار همه حواشی‌های قتل آتنا، اما ماجرایی که بیش از همه مورد توجه قرار گرفته، خود اتفاق است، قتل یک کودک هفت ساله از سوی مرد ٤٢ساله پس از تعرض: «واقعیت این است که مسأله انحراف و تعرض جنسی مسأله رایجی است و در کشورهای دیگر زیاد اتفاق می‌افتد؛ تفاوت کشور ما با کشورهای دیگر این است که آن‌جا درباره این اتفاق‌ها گزارش و آمار می‌دهند، بدون این‌که آن را بزک کنند. در کشور ما هم از این اتفاق‌ها زیاد می‌افتد، اما چون آماری وجود ندارد، نمی‌توان گفت که چقدر است.» او ادامه می‌دهد: «برخی رفتارها مانند کلمات و حرف‌های رکیک جنسی، لمس‌کردن و حتی نشان‌دادن بخش‌هایی از بدن، هم یک آزار جنسی است؛ یعنی حتما نباید رابطه جنسی مانند آنچه میان بزرگسالان اتفاق می‌افتد، برای کودکان هم رخ دهد تا به آن آزار جنسی گفته شود. آزارهایی که می‌تواند تأثیر بسیار  زیادی بر روان کودک داشته باشد.» به اعتقاد این روانپزشک، متهم به قتل نیاز به بررسی‌های روانشناسی دارد: «افراد به جای حکم‌دادن به آموزش‌و‌پرورش و دستگاه قضائی باید به این فکر کنند که خود می‌توانند چه رفتاری داشته باشند تا جامعه را آرام کنند. جامعه نیاز به آرامش دارد.»
کودکان کار نیاز به آموزش‌های جنسی بیشتری دارند
تبدیل آموزش به فرهنگ ولزوم  اقدام جدی آموزش‌و‌پرورش در ارتباط با ارایه آموزش‌های جنسی به کودکان و خانواده‌هایشان، موضوع دیگری است که شیوا دولت آبادی، روانشناس و عضو هیأت‌مدیره انجمن حمایت از حقوق کودکان به آن اشاره می‌کند. او در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید: «واکنش هیجانی در برابر یک فاجعه، جامعه را برآشفته می‌کند؛ واکنش‌ها هم می‌آیند و می‌روند، مهم این است که چگونه این حوادث پیشگیری شود و یا به حداقل برسد.» این فعال حوزه کودک، بر آموزش تأکید می‌کند، آموزش‌هایی که باید بومی شوند: «کسانی که با کودکان کار می‌کنند، باید به مسأله بومی‌شدن آموزش‌ها توجه کنند، باید این آموزش‌ها به صورت پکیج در مهدکودک‌ها مدارس ارایه شود، کودکان باید با بدن خودشان آشنا شوند و حریم‌شان را بشناسند و از سوی دیگران حفظ شود، از آن طرف والدین باید بیشتر از همه نسبت به این مسائل آگاهی داشته باشند.» به گفته او حساس شدن والدین نسبت به خطرهایی که منجر به آسیب کودکانشان می‌شود، اهمیت زیادی دارد: «این آموزش‌ها باید آن‌قدر گسترده شوند که درنهایت تبدیل به آگاهی فرهنگی شوند؛ نه این‌که به صورت پراکنده مورد توجه گروه خاصی قرار گیرند. باید ذهن کودکان به فراخور توانی که دارد، توانمند شود؛ آموزش‌ها می‌تواند از سنین پایین شروع شود و به تدریج کامل شود.» به گفته او، متولی آموزش در کشور آموزش‌و‌پرورش است؛ متولی مهدکودک‌ها بهزیستی: «لازم است که یک اقدام آشکار و جدی برای آگاهی‌های جنسی و پیشگیری از وقوع چنین حوادثی از سوی آموزش‌و‌پرورش برداشته شود.»
او می‌گوید که کودکان کار از همان دسته گروه‌هایی هستند که نیاز به آموزش‌های جنسی بیشتری دارند: «این کودکان بیشتر در معرض خطر قرار دارند؛ کودکانی که حتی به مدرسه نمی‌روند، به همین دلیل در این‌جا نقش مددکاری پررنگ‌تر می‌شود.» ماجرای «آتنا»، قتل «ستایش» را به یاد می‌آورد. دختر افغانستانی که چند وقت پیش به شکل فاجعه‌آمیزتری از «آتنا» به قتل رسید: «از این موارد کم نبوده‌اند، چند روزی اسم‌شان همه جا می‌پیچد و بعد فراموش می‌شوند. در حالی‌ که این مسائل باید تبدیل به یک نوع نگاه پیشگیرانه شوند.»
مدارس، دانش‌آموزان در معرض آسیب جنسی را شناسایی کنند
فاطمه رحمانی مدیر یکی از مدارس استثنایی است. او هم تأکید می‌کند که آموزش‌و‌پرورش هیچ اقدام آموزشی در زمینه بالابردن آگاهی‌های جنسی کودکان انجام نداده است. او در گفت‌و‌گو با «شهروند» ابعاد دیگری از نبود آموزش‌های جنسی در مدارس را مورد توجه قرار می‌دهد: «آموزش‌و پرورش تنها یک سهم از زندگی دانش‌آموزان دارد و نهادهای فرهنگی و شبکه‌های بهداشت و... سهم دیگری. باید همان‌طور که طرح‌های لحظه‌های و ناگهانی در آموزش‌و‌پرورش، تصویب و اجرا می‌شوند، به مسائل آموزشی ازجمله آموزش جنسی و بالا‌بردن میزان آگاهی‌ها در این زمینه هم توجه شود. معلمان تربیتی در مدارس، بهترین کسانی هستند که در این زمینه می‌توانند به دانش‌آموزان و خانواده‌هایشان کمک کنند.» رحمانی که خود سابقه تدریس هم دارد، معتقد است که این آموزش‌ها باید از دوره مهدکودک، برای والدین و کودکان آغاز شود: «متاسفانه این آموزش‌ها در آموزش‌و‌پرورش اتفاق نمی‌افتد، به همین دلیل سمن‌ها، «ان‌جی‌او»ها و... می‌توانند به کمک بیایند، سازمان بهزیستی بهترین مکان برای اشاعه این آموزش‌هاست، اینها می‌توانند بازوهای مربیان پرورشی در مدارس باشند.» به گفته این مدیر، معلم‌های پرورشی، باید دانش‌آموزانی که بیشتر در معرض آسیب‌های جنسی قرار دارند را شناسایی کنند، آنها باید شرایط تمام دانش‌آموزان را بسنجند و کسانی که نیاز به توجه بیشتری دارند را تحت پوشش قرار دهند: «آموزش‌و‌پرورش باید اطلاع‌رسانی‌اش را بیشتر کند و بهترین راه برای آن استفاده از ظرفیت فضای مجازی است. این در حالی است که در برخی مقاطع، مثل دوره پیش‌دبستانی، برنامه آموزشی متمرکز نیست و سلیقه‌ای اعمال می‌شود و همین موضوع روی نحوه آموزش‌ها و موضوع‌های آموزشی تأثیر می‌گذارد.» رحمانی در ادامه معتقد است که به‌رغم آنچه در جامعه گفته می‌شود، دانش‌آموزان پسر، بیشتر از دانش‌آموزان دختر در معرض آسیب قرار دارند: «آموزش‌های جنسی برای دانش‌آموزان پسر مهمتر از دانش‌آموزان دختر است، چرا که پسرها، در معرض رفتارهای جنسی بیشتری هستند، هم به دلیل ترشح هورمون‌ها و هم به دلیل قرار گرفتن پسرهای کم سن‌و‌سال با پسرهای سن بالاتر در مدارس به دلیل تقسیم‌بندی اخیر مدارس ابتدایی و متوسطه. مدارس پسرانه شلوغ‌تر است، معلمان مرد، حوصله بکارگیری روش‌های روانشناسانه را ندارند و همین هم می‌شود تا آنها بیشتر در معرض این نوع آسیب‌ها قرار گیرند.»

شهروند

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

1 0
رخشان بنی‌اعتماد   1396/4/24 14:11:10

«سال‌ها پیش به عیادت زن جوانی که خودسوزی کرده بود رفتم. شدت جراحت‌اش بسیار بالابود. شوکه شدم از صورت خندان و بی‌نشان از هیچ دردش که تنها بخش پانسمان نشده همه بدن سوخته او بود. به راحتی حرف می‌زد و انگار می‌خواست به زبان بی‌زبانی به من بفهماند که خوشحال است از اینکه تلاش‌اش برای خودکشی بی‌اثر مانده و زنده است. خوش باورانه به دکتر معالج‌اش گفتم که چه معجزه‌ای! حالش که خوب است و درد ندارد. جواب دقیق تخصصی دکتر به یادم نیست ولی واژه «عصب سوخته» از لابلای حرف هاش هرگز از یادم نرفت چون دو روز بعد زن جوان مُرد...
جامعه ما «عصب سوخته» شده، زخمی و زخم خورده از دردهایی که تا عمق استخوان و رگ و پِی‌‌هایمان را به آتش کشیده، اما انگار نباید همچنان واقعیت را باور کنیم.
باور کنیم که جامعه نیاز جدی و عاجل به آسیب‌شناسی اجتماعی دارد.
باور کنیم که زیر نقاب دروغین اخلاق بر ظاهر جامعه، چه تعفنی از امیال سرکوب شده و جواب نگرفته غلیان می‌کند.
باور کنیم که نادیده گرفتن نیاز‌ها و نبود امکان برای تخلیه فشار غرایز طبیعی می‌تواند هر انسان کم ظرفیتی را به هیولای دریده و افسار گسیخته‌ای مبدل کند.
باور کنیم آموزش‌های هشدار دهنده از سنین کودکی یک ضرورت است و تا حد بسیار زیادی می‌تواند این طفل معصومان را از خطر آزار نه فقط منحرفان جنسی، حتا محارم خود محافظت کند.
باور کنیم سیستم آموزشی مطیع پرور و فرمانبردار استقلال شخصیتی و «نه» گفتن را از کودکان ما گرفته است.
باور کنیم که سرپوش گذاشتن بر واقعیت‌های هولناک هر روزه و تکرار شونده در جامعه و ماله کشیدن بر حفره‌های عمیق موجود، نیاز به جراحی‌های جدی برای راهکارهای عاجل دارد.
واقعیت است که همه ما «عصب سوخته» شده‌ایم. از تکرار مصیبت‌های مکرر و مکرر... و نه بی‌قیدی و بی‌دردی. جواب نگرفته از چرایی یک فاجعه، مصیبتی دیگر بر سرمان هوار می‌شود.
تا زمانی که به مصداق اسم هوشمندانه فیلم پوران درخشنده، «هیس، دختر‌ها فریاد نمی‌زنند» و اثبات این واقعیت که «هیس، پسر‌ها هم نباید فریاد بزنند» و «هیس، فریاد که هیچ، هیچکس حق طرح سوال، حق اعتراض، حق آموزش مراقبت‌های دفاعی لازم به بچه‌های در معرض آسیب، باسونامی غرایز فرو خفته و سرکوب شده کمین گرفته در هر کوچه، پس کوچه‌ای را ندارد». (هیس، موضوعات کوچکی مثل «آتنا» را بزرگ نکنید، کارهای بزرگ‌تر فرهنگی مثل لغو مجوز کنسرت و توقیف فیلم‌های سینمایی و پایین آوردن دیش‌های ماهواره در اولویت است).»

1 0
حسام‌الدین آشنا   1396/4/24 14:11:57

پیشگیری از جنایاتی که اخیرا از پرده بیرون افتاده مستلزم حداقل سه اقدام فرهنگی، اجتماعی و رسانه‌ای است. افزایش کیفیتِ آموزش و نظارت خانوادگی در مورد رفتار فرزندان، افزایش مراقبت عمومی از فضاهای بی‌دفاع شهری، افزایش سواد رسانه‌ای در مورد مصرف کالاهای فرهنگی و رسانه‌ای.
فرزندان در بسیاری از خانواده‌ها در ایام تابستان‌‌ رها می‌شوند؛ این‌‌ رها شدگی در خانواده‌های طبقات غنی و متوسط به گونه‌ای است و در میان طبقات فقیر به گونه‌ای دیگر نمود دارد. خانواده‌های فقیر نمی‌توانند فضا و امکان مالی لازم برای تفریحات تابستانی فرزندان را فراهم کنند در نتیجه دوستان و همسایگان و کوچه و خیابان تبدیل به میزبانانی پرخطر برای کودکان و نوجوانان می‌شوند.
برخی فضاهای شهری بی‌دفاع است یعنی فاقد حداقل امکانات لازم برای امنیت شهروندان است. جایی که خلوت است، نور نیست، دوربین نیست، فاقد پلیس و گشت انتظامی است. رفت و آمد کودکان و نوجوانان در چنین اماکن یا مسیرهایی دارای خطرات بالقوه و بالفعل زیادی است.
اقدام سوم نیاز به توضیح بیشتری دارد؛ در سالهای اخیر فیلم‌های سینمایی و سریال‌های متعدد غربی با موضوع جنایت‌های سریالی، مثله کردن و خشونت‌های شدید ساخته شده که در اغلب آن‌ها قاتلان در عین آرامش خاطر دست به کشتارهای بی‌رحمانه می‌زنند. در سالهای اخیر سریالهایی مانند دکستر و بریکینگ بد و فیلم‌هایی مانند سِوِن با زیرنویس یا حتی دوبله فارسی به وفور در اختیار همگان قرار گرفت و صد‌ها هزار نفر که شاید برخی از آن‌ها هم دارای زمینه‌های روانی یا رفتاری خشونت‌گرا بوده‌اند تماشای خشونت‌های همراه با تکه تکه کردن انسان‌ها را با لذت و شهوت تجربه کرده‌اند. نمی‌توان این حجم و نوع سموم وارد شده به پیکر نحیف فرهنگ جامعه را در زمینه‌سازی برای چنین خشونت‌های سهمگینی نادیده گرفت.

حروف تصویر