محل تبلیغ شما
«شیرعلی مردان»اسطوره استبدادستیزی قوم لُر

تاریخ خبر: 1395/9/16

«شیرعلی مردان»اسطوره استبدادستیزی قوم لُر

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

آنچه می خوانید شرح زندگانی و مبارزات علی‌مردان‌خان بختیاری«شیرعلی مردان» می باشد که در نبرد چهل و چهار روزه که به جنگ «سفید دشت» معروف است رهبری قیام را بر عهده داشت و در اذهان عموم و تاریخ بختیاری یکی از بی‌نظیرترین و اصیل‌ترین قیامهای مردی و به یادماندنی‌ترین حماسه و صحنه‌ی مقاومت و شجاعت ایل بختیاری است.

خاندان و نسب

علی‌مردان خان، یا شیرعلی‌مردان در سال 1272 شمسی متولد گردید. پدرش علیقلی‌خان در بین طوایف زیادی از چهارلَنگ نفوذ داشت و در بین هفت لَنگ‌ها نیز جایگاه خاصی داشت. وی از نوادگان ابدال‌خان معروف(رقیب آغا‌محمد‌خان قاجار) بود مادر علی‌مردان‌خان، سردار بی‌بی مریم، دختر حسینقلی‌خان، ایلخان کل بختیاری است.
بی‌بی مریم نُه سال بیشتر نداشت که پدرش به دست ظل‌السلطان به شهادت رسید.

مشروطه، جنگ جهانی اول، دشمنی با استعمار انگیس، کسب تجربه 

علی‌مردان‌خان، در سن 17 سالگی به همراه سواران بختیاری و در کنار دایی‌های خود در تصرف تهران، شکست استبداد  و فتح تهران و مقابله با طرفداران محمدعلی شاه در گوشه و کنار مملکت حضوری فعال داشت و تجربه‌ای کسب کرد که بعدها در خیزش مردمی وی بسیار مؤثر واقع شد. در جریان اشغال کشور به ویژه توسط قوای روسیه، مناطق بختیاری و همجوار آن نیز از حمله‌ی روس‌ها در امان نماند. بسیاری از آزادی‌خواهان تهران و اصفهان به منطقه‌ی کوهستانی بختیاری پناه آوردند و بیش‌تر آنان مهمان ضرغام‌السلطنه و بی‌بی مریم، مادر علی‌مردان‌خان، بودند.

 

«فرادنبه» و «سورشجان» برای چندین ماه مأوای آزادیخواهان بسیاری شد. علی‌مردان‌خان که در این ایام قریب 23 سال سن داشت، فرصت گرانبهایی به دست آورد تا با افکار و اندیشه‌های آزادی‌خواهان و روحانیون که از روشنفکران و میهن دوستان مشهور کشور بودند، آشنا شود و در باره‌ی اوضاع جهان، جنگ جهانی اول و دسته بندی دول متخاصم اطلاعات ارزنده‌ای کسب نماید. خان با ذکاوت و تیزبین دانسته های بسیاری کسب نمود. به همراه مادر و خوانین جوان و سواران شجاع بختیاری به دفعات با نیروهای روسیه وارد جنگ شد و در شبیخون های متعدد ضربات مهلکی به قشون روسیه وارد ساختند. پشت سر گذاشتن دو مرحله و مقطع مهم تاریخ کشور و حضور و مشارکت فعال در آن ها(انقلاب مشروطه و اشغال کشور به وسیله ی متفقین) خان جوان را به پختگی لازم و کسب تجارب ارزنده ای در نبرد و سیاست رساند. همین تجارب ارزنده باعث گردید تا در سال 1308 شمسی با وجود خوانین با تجربه و با نفوذ، رهبری قیام را بر عهده گیرد و در کمترین زمان بین طوایف هفت لَنگ و چهارلَنگ انسجام و وحدت به وجود آورد.

علی‌مردان‌خان بعدها در زندان برای یکی از زندانیان تعریف کرد که پس از جنگ جهانی اول به شدّت با حضور انگلیسی‌ها در خاک ایران مخالفت ورزید و بارها نیروهای انگلیسی را مورد حمله قرار داد و یک‌بار گروهی از قوای انگلیس را که زیر فرماندهی کنسول انگلیس در بوشهر بودند و برای دستگیری وی آمده‌ بودند، به تله انداخته و اسیر کرد.

علی‌مردان‌خان نقل می‌کند: کنسول انگیس اولش ترسید که او را بکشم امّا وقتی خیالش راحت شد گفت: من کنسول انگلیس در بوشهر هستم و دستور داشتم شما را دستگیر کنم ولی حالا که مردانگی شما را دیدم می‌خواهم کمک کنم که شما دوست انگلیس شوید. علی‌مردان‌خان گفت در پاسخ او گفتم: آقای کنسول شما انگلیسی‌ها اول از سرزمین ما بیرون بروید و آنوقت درباره دوستی دو دولت و دو ملت سخن بگویید. حالا که شما به کشور ما تجاوز کرده‌اید و عملیات شما تماماً بر علیه استقلال ایران است، از کدام دوستی سخن می‌گویید؟(آوانسیان، یادداشت‌های زندان)

آغاز قیام

در بهار سال 1308 شمسی، تعدیات و ظلم و ستم رضا شاه، خون علی‌مردان‌خان و بسیاری از مردان ایل را به جوش آورده بود. از دست دادن گله و احشام، کنار گذاشتن اسب و تفنگ، زندگی زیر سقف خانه‌ای که در مکانی نامناسب بنا شده و به آن عادت نداشتند، گذاشتن کلاه پهلوی بر سر، پرداخت مالیات‌های سنگین، دوری از ایل و خدمت به رضا شاه و ده‌ها تصور دیگر چون خوره به جان جوانان بختیاری افتاد و از این همه ظلم و اجحاف به ستوه آمده بودند. فقط منتظر تلنگری بودند تا به پا خیزند و بر علیه ظلم رضا شاه وارد جنگ شوند. علی‌مردان‌خان در گرمسیر(خوزستان) با مردان ایل خود به شور می‌نشیند تا ببیند در قیام او را همراهی می‌کنند؟ مردان ایلیاتی که تا کنون این چنین مورد تحقیر و ظلم واقع نشده بودند، مردانه هم قسم شدند که تا پای جان او را همراهی خواهند کرد. به سرعت طوایف دیگری از چهارلَنگ و هفت لَنگ به او پیوستند. بسیاری از خوانین جوان نیز همدل و همصدا با او طوایف را تحریک و تشویق نمودند که با وی همراه شوند.

 

در حوالی «پیر غار» در فارسان چهار محال بختیاری، علی‌مردان‌خان انگیزه و هدف قیام خود را تشریح کرد و رزمندگان، عهد و پیمان بستند که تا آخرین نفس و تا جان در بدن دارند، برای نابودی رضاشاه«قاطرچی» بجنگند. «هیأت اجتماعیه بختیاری» متشکل از 12 نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل گردید تا با نظارت هیأت مزبور سازماندهی نیروها انجام گیرد و عملیات رهبری شود و با هدف استیفای حقوق از دست رفته‌ی عشایر بختیاری و ملت ایران، مبارزه را آغاز کنند.
 

جوانان بختیاری برای اثبات وفاداری و پایبندی به قیام به قرآن سوگند خورده  و برخی مهر و امضا کردند. علی‌مردان‌خان سپس رهسپار «فریدن» شد تا طوایف چهارلَنگِ ساکن فریدن اصفهان را برای همراهی قیام فراخوانَد.

«امیر جنگ»، «سردار ظفر»، «سردار محتشم» و «مرتضی قلی خان» وارد مذاکره با علی‌مردان‌خان شدند، اما خوانین مسن نتوانستند خان جوان را قانع و از تصمیمش منصرف کنند. تقریباً تمام بختیاری‌ها اختلافات را کنار گذاشتند و با رهبر قیام همراه شدند. تنها «جعفر قلی خان، سردار اسعد سوم(معروف به سردار بهادر)» که وزیر جنگ بود، حرکت و اقدام آشکاری در حمایت از قیام نداشت. البته آن هم بعداً به او بدگمان شدند که در خفا به بختیاری‌ها اسلحه و مهمات ارسال می‌کند و همین بدگمانی‌ها بعدها باعث دستگیری، خلع از قدرت و محکومیت به مرگ وی شد. بیش‌تر خوانیین بختیاری نیز پنهانی به علی‌مردان کمک می‌کردند و از وی پشتیبانی می‌نمودند. اردوی بختیاری در 15 خرداد 1308 شمسی روانه‌ی شهرکرد شد. قبل از ورود به شهر به مأموران دولتی و نظامیان اخطار شد که شهر را ترک کنند. سرهنگ «صادق خان» حاکم نظامی شهر کرد که به مردم ظلم و ستم زیادی روا داشت، با 50 نفر نظامی عمارت «مشهدی ابراهیم» دبیرستان و ژاندارمری را سنگربندی کردند، رؤسای ادارات نیز در این اماکن متمرکز شدند. اما با بررسی اوضاع و گزارش‌های رسیده کارکنان و اموال ادارات به بروجن منتقل شدند و نیروی نظامی نتوانست در مقابل غیرت و شجاعت جوانان بختیاری مقاومت کند. شهر تخلیه شد ودر تاریخ 27 خرداد 1308 شمسی علی‌مردان‌خان، با نیروهایش که تعداد آن ها 2000 نفر بود شهر را به تصرف خود درآوردند.

اماکن دولتی در اختیار رزمندگان قرار گرفت. علی‌مردان‌خان تمام قوانین دولتی که موجب تحقیر فشار و ستم به مردم بود را ملغی اعلام کرد. مالیات‌ها لغو گردید، لباس و کلاه بختیاری  رواج پیدا کرد و هر‌کس کلاه پهلوی بر سر می‌گذاشت جریمه یا حبس می‌شد.

سواحل زاینده رود تا «پل کله» به تصرف بختیاری‌ها در آمد، دولت از این اقدام شجاعانه‌ی سواران بختیاری به وحشت افتاد. نیروهایی را به فرماندهی سرهنگ «محمدخان میمند» از راه تنگ «بیدکان» جهت مقابله با بختیاری‌ها اعزام نمود. سواران بختیاری به فرماندهی «نادر قلی خان» پسر سردار اشجع و «اسماعیل خان زراسوند» داماد امیر مفخم، با تصرف «تنگ انجیره» و ارتفاعات مشرف بر دشت، قوای مزبور را در «سفید دشت» به محاصره‌ی کامل درآوردند. سروان «عبدالله هدایت» مأمور می‌شود حلقه‌ی محاصره را بشکند. ولی رشادت رزمندگان بختیاری باعث می‌شود تا پس از بر جا گذاشتن تلفات سنگین وادار به عقب نشینی شوند. نیروهایی که به فرماندهی سرهنگ «امین الله خان جلوه» از طرف بروجن عازم شهرکرد بودند، دستگیر و خلع سلاح شدند. بختیاری‌ها آنان را سوار قاطرهای لخت و بعضی را پیاده با ساز و دهل به شهر‌کرد وارد کرده و خبر شکست قشون دولتی را اعلام نمودند.

هواپیماهای جنگی تلاش کردند تا به نیروهای نظامی محاصره شده که در قلعه‌ی «ابوالقاسم خان» در سفید دشت پناه گرفته‌اند، آذوقه برسانند؛ چند نوبت مردم بی دفاع را در شهر‌کرد و مناطق نزدیک به میدان جنگ بمباران کردند.

رضا شاه برای «محمد جواد خان سردار اقبال» و «محمدرضا‌خان سردار فاتح» و برخی خوانین دیگر امان‌نامه فرستاد و سعی در جلب نظر و جدایی آنان از اردوی بختیاری را داشت. در این اوضاع دولت بر غائله‌ی فارس چیره گردید و از ناحیه‌ی فارس احساس آسودگی نمود. لذا نیروهایش را از اصفهان، لرستان و فارس بسیج کرد تا به جنگ بختیاریها بروند. رضا شاه سه ستون نظامی کاملاً مجهز، از سه طرف به منطقه گسیل داشت. تیسمار «شاه‌بختی» از طرف مبارکه، سرتیپ «تاجبخش» از طرف نجف آباد و سامان و تیسمار «محتشمی» از سوی فریدن، به سمت محل تجمع رزمندگان بختیاری عزیمت کردند. از طرفی خوانین وابسته به دولت و مسن که احساس خطر کردند وارد عمل شدند. و به تضعیف و تفرقه‌اندازی میان قیام کنندگان پرداختند. نیروهای نظامی از هر سو سر رسیدند و تقریباً سواران بختیاری به محاصره درآمدند و مجبور بودند با چهار جبهه بجنگند؛ یک گروه نظامیان در محاصره و سه گروه نظامی تازه نفس.

نیروهای پیاده با پشتیبانی آتشبارهای توپخانه تنگ انجیره را مورد حمله قرار دادند پس از سه روز مقاومت نیروهای بختیاری، تنگه به اشغال قوای دولتی افتاد با تصرف تنگه هجوم به ارتفاعات اطراف تنگه سهل و آسان گردید، جنگ در سیاه‌کوه شدت گرفت اما نیروهای دولتی توانستند ارتفاعات را به تصرف خود در آورند و زمینه برای شکستن حلقه محاصره نیروهای محصور بوجود آید و سرانجام محاصره نظامیان شکسته شد. در نهم مرداد در قریه قهفرخ آخرین سنگر رزمندگان به تصرف قشون دولتی درآمد و به دنبال آن نیروهای بختیاری شهرکرد را تخلیه کردند و قشون دولتی این شهر را به تصرف خود در آوردند. چند روز بعد در سه فرسنگی شهرکرد جنگ خونینی صورت گرفت ولی این بار نیز بختیاریها شکست خوردند. اردوی دوهزار نفری بختیاری که به مدت پنجاه روز در حال نبرد بود و از مهمات و اسلحه کافی و مجهزی نیز برخوردار نبود، شجاعانه جنگیدند و علیرغم خلق حماسه‌ی وصف ناشدنی و رشادتهای فراوان با سلاح‌های ابتدایی، پس از چند روز در مقابل قشون مجهز، زبده و تازه نفس شکست خوردند.

تعدادی از رزمندگان به شهادت رسیدند، جمع کثیری مجروح و عده‌ای نیز اسیر شدند تعداد زیادی از رزمندگان نیز از جمله علی‌مردان خان از مهلکه جان سالم بدر بردند.
این نبرد چهل و چهار روزه به جنگ «سفید دشت» معروف است و در اذهان عموم و تاریخ بختیاری یکی از بی‌نظیرترین و اصیل‌ترین قیامهای مردی و به یادمانی‌ترین حماسه و صحنه‌ی مقاومت و شجاعت ایل بختیاری است.

جنگ‌های چریکی

بعد از تصرف شهرکرد و استقرار نیروهای نظامی در این شهر علی‌مردان خان به همراه جمعی از یاران وفادارش به جنگ و گریز چریکی روی آورد. قوای لرستان و هنگ رضا‌پور برای دستگیری خان تا میانکوه وی را تعقیب نمودند. علی‌مردان‌خان از مناطق سخت و دشوار «کینو» و «لپد» عبور کرد. خان در بین مردم بسیار محبوب بود به همین خاطر مردم نه تنها با نیروی نظامی همکاری نمی‌کردند بلکه برای جلوگیری از دستگیری خان، اطلاعات غلط به نیروی نظامی می‌دادند. خان از طریق گردنه‌های صعب‌العبور راه سردشتِ دزفول را در پیش گرفت تا به امامزاده احمد فداله رسید. سرهنگ «صادق‌خان» مأمور دستگیری خان بود.

«قلی‌شاه الیاسی» بزرگ طایفه‌ی حاجیوند از او می‌خواهد به منطقه‌ی «شوی» برود. علی‌مردان قبول نمی‌کند و ادامه‌ی جنگ و خون‌ریزی را نمی‌پسندد. خان به همراه جمع کثیری از یارانش روانه سردشت شد و از آنجا راهی دزفول گردید. در دزفول میهمان شخصی به نام «خرم» بود. اهالی دزفول نیز در مدت توقف در دزفول از وی حمایت کردند. وی مردم را به آرامش دعوت نمود و به اتفاق سرهنگ صادق خان و نیروهایش روانه‌ی اهواز و از آنجا به تهران منتقل و گرفتار زندان رضا‌شاه شد.

دوران حبس و اعدام

زندان قصر تهران پذیرای یکی از جوانمردترین جوانان وطن گردید. راد‌مردی که حتی زندان‌بان نیز شیفته‌ی اخلاق و مردانگی‌اش می‌شود. زندانبان نیز از اینکه دلاوری آزاد مرد هم‌بند آنان گردید، بر خود می‌بالیدند و خرسند از این افتخار بودند. علی مردان که اتهامات وارده یعنی تلاش برای نابودی رژیم شاه را پذیرفته بود، جمعاً بیش از چهار سال در حبس بود. حتی در زندان نیز آشکارا از ظلم و و ستم رضا‌شاه انتقاد می‌کرد و رؤیای نابودی شاه را در سر می‌پروراند. وی در زندان هرچه بدست می‌آورد به زندانیان می‌بخشید. روح سخاوتمند و آزادمنش این جوان ایلیاتی او را محبوب زندانیان و زندانبانان کرد. «سید جعفر پیشه‌وری» که به هنگام گرفتاری علی‌مردان‌خان خود در زندان بود می‌گوید: «میان خوانین بختیاری اول علی‌مردان خان و بعد هم خان بابا خان اسعد مورد تحسین زندانیان واقع گردیده بودند. علی‌مردان خان اگرچه شخصاً در زندان دارایی نداشت ولی هرچه گیرش می‌آمد با محتاجین و دوستان زندانی خویش مصرف می‌نمود. بنای حوض و گل‌کاری حیاط کریدور هفت از اوست. گویا برای آن در حدود دویست تومان خرج کرده بود. او صفات بسیار جوانمردانه داشت.... صبح مطابق معمول نزد علی‌مردان‌خان بودم تازه بساط چای را مهیا کرده بودیم. عمادی در را زد سلام کرد و دم در ایستاد. قیافه‌اش گرفته به نظر می‌آمد. خیال کردیم منتظر تعارف است. در صورتیکه وقتی می‌آمد بدون تعارف می‌نشست. علی‌مردان با تعجب پرسید: چرا نمی‌فرمایید؟ سرش را پایین انداخت و گفت: متأسفانه نمی‌توانم، می‌خواستم تشریف بیاورید بیرون تا مطلب محرمانه‌ای که داشتم خدمتتان عرض کنم. علی مردان خندید و گفت: مقصودتان را فهمیدم... این دیگر خجالت و دم در ایستادن ندارد. بفرمایید بنشینید تا کارهایم را کرده و مهمان را راه انداخته و بعضی یادگارها دارم که باید پشتشان نوشته شود؛ البته با خاتمه اینها می‌رویم، چیز مهمی نیست.

عمادی خواه ناخواه آمد و نشست. و مرد محکوم به اعدام مثل اینکه هیچ اتفاق مهمی نیفتاده باشد اسباب و اثاثیه که می‌بایستی به اشخاص داده شود، همه را با کمال آرامش جمع‌آوری کرد. پشت کتابهایش را به اسم هر کسی که می‌خواست یادگاری بدهد نوشت... مطابق عادت روزانه با کمال خونسردی ناشتایی خود را صرف کرد بهترین لباس‌هایش را پوشیده و عصایش را برداشته گفت: بفرمایید حاضرم. من و عمادی برخاستیم علی‌مردان‌خان بدون تعارف جلو افتاد ما پشت سرش از در اتاق بیرون آمدیم او در مریضخانه زنان نگه‌داری می‌شد، لذا از اولین افرادی که خداحافظی کرد زندانیان بیمار بودند. با همه یکی یکی دست داد. احوالپرسی کرده از آنجا به زیر هشتی، کریدورهای یک و دو و چهار آمدیم. آنجا هم از پشت در آهنین با همه زندانیان خداحافظی کرد از راه کریدور یک گذشته بزیر هشتی اولی رسیدیم. در آنجا با کمال تأثر از هم خداحافظی کردیم. من با دلی پر از حسرت و تأثر به کریدور خودمان برگشتم. او همراه عمادی بیرون رفت. شنیدم در راه از مشاهده گریه چند نفر از همراهانش که برای اعدام می‌بردند، خشمناک شده، گفته بود:« این ننه من‌غریبم‌ها را کنار بگذارید با گریه و زاری آبرویمان را نریزید اگر ما هم موفق می‌شدیم همین معامله را با آنها می‌کردیم...» در آخرین لحظاتی که می‌خواستند وی را به چوبه دار ببندند کلاه پهلوی خود را به نشانه نفرت از رژیم پهلوی مچاله کرد و دور انداخت و صدای رسایش که می‌گفت: زنده باد ایران و آزادی»

به نقل از «بزرگ علوی» روز اعدام جامه‌ای زیبا بر تن کرده و سرو رویی آراسته داشت، با گامهای بلند و استوار و قامتی رسا به قتلگاه نزدیک شد. وقتی یکی از دژخیمان می‌خواست چشم‌هایش را به هنگام اعدام ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعاً مافوقان شما را خوشحال می‌کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تاکنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم. 
آری جوان آرمان‌گرا و میهن دوست که عموم مردم او را با نام «شیر علی‌مردان» می‌شناسند، در سن 42 سالگی خون خود را نثار میهن کرد و به شرف شهادت نایل آمد.

علی‌مردان‌خان که برای آخرین بار در تاریخ 12 آذر 1313 و برای چندمین بار (جمعاً بیش از چهار سال زندان بود) به اتفاق تعدادی دیگر از خوانین و دستگر و روز 17 آذر 1313 تیر باران می‌شود. تاریخ اعدام وی را بعضی اسفند ماه همان سال ذکر کرده‌اند. به همراه علی‌مردان‌خان، هفت نفر از خوانین دیگر نیز اعدام شدند که عبارتند از:
سردار فاتح، سردار اقبال، شکرالله خان ضرغام الدوله بویر احمدی، سرتیپ خان هژیر عشایر بویر‌ احمدی، آقا گودرز احمد خسروی، امام قلیخان رستم ممسنی و حسین‌خان دره شوری.
درباره محل دفن علی‌مردان‌خان نیز اطلاع دقیق و درستی نیست. برخی محل دفن او را قبرستان امامزاده عبدالله در قطعه پایین شهر ری وعده‌ای انتهای میدان تیر زندان قصر می‌دانند.

علل شکست قیام

به نظر می‌رسد قیام علی‌مردان‌خان به دلایل ذیل با شکست مواجه گردید.

1-    نداشتن اسلحه و مهمات
بنا بر گزارش اهالی و بسیاری از روزنامه‌ها و نوشته‌ها، اردوی 2000 نفری بختیاری‌ها از سلاحهای ابتدایی برخوردار بوده و بسیاری از آنها یا شمشیر، چوب و چماق وارد شهرکرد شدند. بنابراین با این بضاعت نمی‌توانستند در مقابل هواپیماهای جنگی و آتشبارهای سنگین و مجهز قشون دولتی مقاومت کنند.

2-    فقدان سازماندهی
نیروهای قیام اکثراً مردم عادی بودند که از ظلم و ستم دولت به تنگ آمده بودند. شرایط دشواری که به واسطه‌ی اعمال سیاستهای رضا شاه در بختیاری ایجاد گردید، زمینه را برای یک خیزش و قیام عمومی فراهم ساخت. این امر چنان سریع اتفاق افتاد که فرصت آموزش و سازماندهی نیروها بدست نیامد. سواران و تفنگداران بختیاری که از تجارب جنگی برخوردار بودند اکثراً در اختیار خوانین مسن و متمایل به دولت بودند که در این قیام مشارکتی نداشتند. برخی از خوانین و سواران بختیاری که تجربه شرکت در جنگ را داشتند با تشکیل «هیأت اجتماعیه بختیاری» تلاش فراوان نمودند تا سازماندهی لازم را بوجود آورند اما نداشتن فرصت باعث گردید این مهم محقق نگردد.

3-    مخالفت خوانین با قیام
اگرچه بیشتر خوانین از وقوع قیام خرسند و خوشحال بودند و بسیاری از خوانین جوان به قیام پیوستند. اما عدّه‌ای از خوانین با نفوذ و صاحب نام به دولت تمایل داشتند و دولت نیز به آنها مأموریت داده بود که رزمندگان را متفرق و صفوف آنها را از هم بپاشند. این خوانین از چند جهت بیمناک و نگران بودند. نخست اینکه پیروزی علی‌مردان‌خان و محبوبیت وی در بین مردم، می‌توانست موقعیت و جایگاه آنان را به خطر اندازد و بار دیگر قدرت ایلی را به خوانین چهارلَنگ بازگرداند، لذا علیرغم دشمنی با رضا شاه مایل نبودند خان جوان پیروز میدان باشد. دیگری اینکه می‌دانستند با این امکانات و بضاعت نمی‌توان در مقابل قشون دولتی که بر بسیاری از قیامها فائق آمده، ایستادگی کرد و پیروز شد.

از طرفی خوانین از سوی وزیر جنگ و خوانینی که در بدنه دولت مشارکت داشتند، در فشار بودند، زیرا این قیام می‌توانست موقعیت آنان را نیز به خطر اندازد و موجبات بدگمانی دولت را بوجود آورد.
با این اوصاف خوانین جلسات و نشستهای متعددی برگزار کردند تا به هر طریق بتوانند از ادامه وضعیت و بحران جلوگیری نمایند و کنترل اوضاع را در دست گیرند. خوانین حتی تلاش کردند تا قیام در خاک بختیاری محصور ومحدود شود و شعله‌های آن به مناطق دیگر سرایت نکند. این اقدام خوانین با تلاش دولت سبب گردید تا در کشور یک فضای بی‌خبری از قیام شکل بگیرد.

4-    فقدان حمایت‌های گوناگون
معمولاً هرگاه در کشور ما قیامی صورت می‌گرفت مردم مناطق دیگر، علماء و مراجع، گروه‌های سیاسی و جریانها، مطبوعات و نشریات، شخصیتهای با نفوذ و سران قبایل و عشایر و... به نوعی با قیام کنندگان ارتباط برقرار نموده و از آنان پشتیبانی می‌نمودند یا افکار عمومی را از جریانات مطلع می‌کردند و حداقل این بود که از نظر سیاسی و فکری حمایت می‌شدند.
اما متأسفانه به دلیل شرایطی که محصول سرکوب و اختناق بود، تقریباً همه قیامها سرکوب شده بود و آزادیخواهان منکوب گردیده بوند و کسی نمی‌توانست آشکارا از قیام حمایت و پشتیبانی کند. نشریات نیز در خدمت دولت بودند. اخبار را به گونه‌ای انعکاس می‌دادند که به نفع دولت باشد. دراین اوضاع خفقان آور قیام مردمی جوانان بختیاری تنها ماند.
سلاح، مهمات، تجهیزات و حمایت فکری و سیاسی و پشتیبانی افکار عمومی نیازهای ضروری قیام بود که بی‌پاسخ ماند و قیام شکست خورد.

جای بسی تأسف است که به رغم همه‌‌ی دلاوری‌ها،‌ شجاعت‌ها و رشادت‌های خان شهید در سایه‌ی ایمان راسخ به خداوند و عشق وافر به میهن و دفاع از ناموس و غیرت ایلی و وطنی، پس از انقلاب هرگز آنگونه که باسته و شایسته‌ی مقام والای آن سردار شهید و خان رشید بود، از مقام شامخ ایشان تجلیلِ درخور به عمل نیامد.

متأسفانه با آنکه قیام سردار شهید، شیر علی‌مردان‌خان بختیاری هم از جهت اهداف و آرمان‌های وطنی و هم از جهت وسعت و دامنه‌ی جغرافیایی« چهار استان خوزستان، اصفهان، چهارمحال‌بختیاری و لرستان را کما‌بیش درگیر خود نمود»  شاید بتوان گفت: بی‌نظیر‌ترین و گسترده‌ترین قیام مردمی بر علیه حکومت مستبد پهلوی اول بود، اما هرگز به جهت تبلیغی و رسانه‌ای «سینمایی و تلویزیونی» کاری ولو کوچک هم برای معرفی آن صورت نگرفت که جای بسی تأسف و شگفتی است.

هرچند نام و یاد و خاطره‌ی شیر‌علی‌مردان‌خان، نزدیک به هشتاد سال است که لالایی کودکان لُر در گهواره و زمزمه‌ی رزم‌ مردان بختیاری در عرصه‌ی دفاع مقدس و مرثیه‌ی دل مویه‌های زنان زاگرس نشین از دیرباز تا کنون بوده و خواهد بود 

 

شیرمرد بختیاری که با چشمان باز به پای جوخه اعدام رفت/آخرین جملات علی مردان خان قبل از شهادت

در سپیده دم یکی از روزهای اسفند 1313 حیاط زندان قصر فضای غم انگیزی بخود گرفته بود. در وسط سنگ فرش حیاط چوبه داری دیده می شد که در فاصله معینی تعدادی نظامی مسلح در حالی که تفنگهای خود را آماده شلیک می کردند جهت اجرای ماموریت مرگباری صف کشیده بودند. محکوم به مرگ کسی نبود جز علی مردان خان بختیاری.

به گزارش بولتن، سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن سر کرده دلیر بختیاری بود می نویسد: در آخرین لحظاتی که می خواستند وی را به چوبه دار ببندند کلاه پهلوی خود را به نشان نفرت از رژیم پهلوی مچاله کرد و دور انداخت و صدای رسایش که می گفت زنده باد ایران و آزادی با صفیر چند گلوله خاموش شد و لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت و در میدان های جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود به پای چوبه دار بر زمین در غلطید.

نسیم صبحگاهی پیکر بخون خفته سر کرده دلیر بختیاری را نوازش می داد. آفتاب از پشت قله بلند سفید پوش دماوند در میان هاله رقیقی که رنگ زردفامش را به سرخی متمایل کرده و گویی رخسارش را با خونگرم روی سنگفرش حیاط زندان قصر خضاب بسته اند با طمانینه و وقار گردن می کشید و می خواست با ان چهره خون بسته صحنه جنایت خونینی را که بدست دژخیمان ایرم ساعاتی پیش در تاریکی شب بوقوع پیوسته بود برملا سازد.

نسب علي مردان خان

علي مردان خان یا شیر علی مردان در سال 1310ه.ق. متولد گرديد پدرش عليقلي خان پسر محمد علي خان پسر الله كرم خان پسر محمد حسين خان پسر ابدال خان از طايفه ي محمود صالح يكي از شاخه هاي بزرگ چهارلنگ بود. وي بر طوايف زيادي از چهار لنگ نفوذ داشت و در بين هفت لنگها نيز جايگاه خاصي داشت. بر همين اساس وقتي نزدیک به 20 سال سن داشت حسينقلي خان دختر تازه متولدش را نامزد او كرد تا بدين وسيله پيوند سياسي چهار لنگ و هفت لنگ و خوانين تحكيم و تقويت گردد. مادر علی مردان خان، بي بي مريم دختر حسينقلي خان ايلخان كل بختياري است. كه چهل روز بعد از تولد، پدرش او را نامزد (ناف برون) عليقلي خان پسر محمد علي خان از طايفه ي محمود صالح چهار لنگ نمود. بي بي مريم نه سال بيشتر نداشت كه پدرش بدست ظل السلطان به قتل رسيد. در سن 15 سالگي عليرغم ميل باطني و به اصرار برادران به خانه ي شوهري رفت كه  نزدیک به چهل سال سن و چندين زن و فرزند داشت. بي بي مريم داراي سه پسر شد كه يكي از آنها در كودكي درگذشت و دو پسر ديگرش يكي علي مردان خان و ديگري محمد علي خان بود. با مرگ شوهر، بي بي به نزد برادرانش بازگشت و در پناه آنان به تربيت فرزندان پرداخت

اين شير زن با اين افكار و انديشه تربيت علي مردان خان را برعهده داشت. از همان ابتدا تلاش فراوان نمود تا روحيه ي آزادمنشي، حق طلبي و ظلم ستيزي را كه ويژگي ذاتي ايلياتي مي باشد، در فرزند خود ايجاد و تقويت كند و او را به گونه اي تربيت كند كه در اوج جواني در انقلاب مشروطه و فتح اصفهان و تهران و جنگ با اشغال گران روسيه مشاركت موثر و فعال داشته باشد. و يكي از قيامهاي جاودان و مردمي را رهبري نمايد. مرحوم وحید دستگردی در باره شایستگی این زن می گوید ، اگر سردار اسعد به جای حمایت از برخی خوانین بی لیاقت در تصدی حکومت ولایات ، از این زن استفاده می کرد و وی را در مصدر کاری قرار می داد ، می توانست منشاء خدمات بسیاری به ایران شود.

آغاز قیام علی مردان خان

در دوره حکومت رضاخان، سیاستها و اقدامات وی بتدریج زمینه نارضایتی و شورش ایل بختیاری را فراهم ساخت. در این راستا در بهار سال 1308 شمسي، تعديات و ظلم و ستم رضاه شاه، خون علي مردان خان و بسياري از مردان ايل را به جوش آورده بود. از دست دادن گله و احشام، كنار گذاشتن اسب و تفنگ، زندگي زير سقف خانه اي كه در مكاني نامناسب بنا شده و به آن عادت نداشتند، گذاشتن كلاه پهلوي بر سر، پرداخت مالياتي سنگين، دوري از ايل و خدمت به رضا شاه و دهها تصور و فكر ديگر چون خوره به جان جوانان بختياري افتاد از اين همه ظلم و اجحاف به ستوه آمده بودند. فقط منتظر تلنگري بودند تا بپا خيزند و بر عليه ظلم رضا شاه وارد جنگ شوند. علي مردان خان در گرمسير (خوزستان) با مردان ايل خود به شور مي نشيند تا ببيند در قيام او را همراهي مي كنند. مردان ايلياتي كه تاكنون چنين تحقير و مورد ظلم واقع نشده بودند، مردانه هم قسم شدند كه تا پاي جان او را همراهي خواهند كرد. به سرعت طوايف ديگري از چهارلنگ و هفت لنگ به او پيوستند. اولاد چراغعلي خان بابا احمدي براي رويارويي با شاه بي تابي مي كردند. بسياري از خوانين جوان نيز همدل و همصدا با او طوايف را تحريك و تشويق نمودند كه با وي همراه شوند.

پیروزی های علی مردان خان

در تاريخ 27 خرداد 1308 شمسي علي مردان خان با نيروهايش كه تعداد آنها 2000نفر بود شعار مي دادند «ايما اي خايم دينون راست كنيم، جون ز ايما، مال ز ايسا » (ما مي خواهيم دين را اصلاح كنيم، جان از ما، مال از شما)، وارد شهركرد شده و شهر را به تصرف خود در آوردند.  اماكن دولتي در اختيار رزمندگان قرار گرفت. علي مردان خان تمام قوانين دولتي كه موجب تحقير،  فشار و ستم به مردم بود، ملغي اعلام كرد. مالياتها لغو گرديد، لباس و كلاه بختياري رواج پيدا كرد و هر كس كلاه پهلوي بر سر مي گذاشت جريمه يا حبس مي شد. ماموران نظام وظيفه (سلطان سيد پاشا خان و سيد رضاخان خطيب شهيدي كه اهل آذربايجان بودند) چندين روز محبوس شدند.  سواحل زاينده رود تا «پل كله» به تصرف بختياريها درآمد. دولت از اين اقدام شجاعانه ي سواران بختياري به وحشت افتاد. نيروهايي را به فرماندهي سرهنگ «محمد خان ميمند» از راه تنگ «بيدكان» جهت مقابله با بختياريها اعزام نمود. سواران بختياري به فرماندهي «نادرقليخان» پسر سردار اشجع و «اسماعيل خان زراسوند» داماد امير مفخم، با تصرف «تنگ انجيره» و ارتفاعات مشرف بر دشت، قواي مزبور را در «سفيد دشت» به محاصره كامل در آوردند. سروان «عبدالله هدايت» مأمور مي شود حلقه ي محاصره را بشكند ولي رشادت رزمندگان بختياري باعث مي شود تا پس از بر جا گذاشتن تلفات سنگين وادار به عقب نشيني شوند. نيروهايي كه به فرماندهي سرهنگ «امين الله خان جلوه» از طرف بروجن عازم شهركرد بودند، دستگير و خلع سلاح شدند. بختياريها آنان را سوار قاطرهاي لخت و بعضي را پياده با ساز و دهل به شهركرد وارد كرده و انتشار شكست قشون دولتي را اعلام نمودند.

دستگیری علی مردان خان توسط حکومت

رضا شاه براي «محمد جواد خان سردار اقبال» و «محمدرضاخان سردارفاتح» و برخي خوانين ديگر امان نامه فرستاد و سعي در جلب نظر و جدایي آنان از اردوي بختياري را داشت. در اين اوضاع دولت بر غائله فارس چيره گردید و از ناحيه فارس احساس آسودگي نمود. لذا نيروهايش را از اصفهان، لرستان و فارس بسيج کرد تا به جنگ بختياريها بروند. رضا شاه سه ستون نظامي كاملاً مجهز از سه طرف به منطقه گسيل داشت. تيمسار «شاه بختي» از طرف مباركه، سرتيپ «تاجبخش» از طرف نجف آباد و سامان و تيمسار «محتشمي» از سوي فريدن، به سمت محل تجمع رزمندگان بختياري عزيمت كردند. از طرفي خوانين وابسته به دولت و مسن كه احساس خطر كردند وارد عمل شدند. و به تضعيف و تفرقه اندازي ميان قيام كنندگان پرداختند. نيروهاي نظامي از هر سو سر رسيدند. و تقريباً سواران بختياري به محاصره در آمدند و مجبور بودند با چهار جبهه بجنگند.

در منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علی مردان خان و یارانش بعد از  یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با آمدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد. بعد از مدتی به همراه سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت. حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه وی است. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه.

شهادت علی مردان خان

علی مردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه  ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را با دستور رضاشاه به جوخه اعدام سپردند و تیر باران کردند.

مهراب امیری مترجم و مورخ بختیاری می گوید: به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان «ترانه شیر علیمردون» را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده (زردکوه) آوازش را چنین می خوانند:

شُمشیر علیمردون طلای بی غش           ز زمین بِرچ  اِزَنه ز  آسمون تَش

شمشیر علیمردان طلای خالص است،  از زمین برق می زند و از آسمان آتش

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ     شُمشیرُم به گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

بی بی عروس (همسرش) تو فریاد شادی بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل می زنم برای ایل چهارلنگ.

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم                رَه بدین دامُ  دَدوم بیان سر لاشُم

تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جنازه ام برسانند.

دشمنون زِ بعـد مـو  چاره ندارِن                گَویَلَ نیله سُوار و هفت و چارِن

 دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار (اسب سوار) ما چهارلنگ و هفت لنگ بختیاری  هستند.

«بزرگ علوی» درباره نحوه شهادت وی می نویسد: علی مردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند. هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

قهرمان مبارزه بااستبداد حکومت رضاشاه و اسطوره مقاومت 

   علیمردان خان بختیاری در سال 1271 هجری شمسی در سرزمین بختیاری به دنیا آمد. پدرش علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت. مادرش بی بی مریم، معروف به سردار مریم بختیاری دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و از زنان مبارز عصر مشروطه بود. بی بی مریم بختیاری در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و تحت نفوذ نیروهای  استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود  به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر انگلیسی قیام کرد .

  علیمردان خان، کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت و به تدریج مراحل ترقی را طی کرد. تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمدعلی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند. در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب «ستاره بختیاری» علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد.  علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام «هیئت اجتماعیه بختیاری » مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری به منظور مقابله با استبداد حکومت رضاشاه تشکیل داد. سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و به قرآن  کریم سوگند یاد کردند که تا آخر ایستادگی نمایند سپس راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار (پل شالو) بستند و آماده حمله به فریدن شدند  در این هنگام حکومت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف مختلف بختیاری به نهضت پیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند.

  حکومت رضاشاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب قیام به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قه فرخ ( فرخشهر ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاجبخش از شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.

  در منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، اما با جنگی خونین به دلیل برتری تجهیزات جنگی حکومت به شکست نیروهای بختباری منجر شد و  عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از  یکسال درگیری و جنگ پارتیزانی در کوهستانهای بختیاری با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت

  ولی با آمدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد. بعد از مدتی به همراه سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید.  اگرچه نبرد او علیه دیکتاتوری و استعمار به ظاهر خاتمه یافت اما مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه وی حماسه دیگری را رقم زد. 

 مقاومت مردانه علیمردان خان باعث تحسین  رجال معروف سیاسی و زندانی گردید و سرانجام در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه  ۱۳۱۳ این رادمرد بختیاری را با دستور رضاشاه به جوخه اعدام سپردند و تیر باران کردند.  رضاشاه به خاطر هراس از اینکه آرامگاه وی محل اجتماع بختیاری ها و آزادی خواهان گردد. دستور داد که محل دفن وی مخفی بماند.

   نویسنده نامدار معاصر ، «بزرگ علوی» در این باره می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند. هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

  «سید جعفر پیشه وری» از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد: «در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، كلاه پهلوي خود را به نشانه نفرت از رژيم پهلوي مچاله كرد و دور انداخت و با صداي رسايش فریاد برآورد: زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.» لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، و در میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود به پای چوبه دار بر زمین در غلطید.

  زنده یاد مهراب امیری مترجم و مورخ بختیاری می گوید: به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان «ترانه شیرعلیمردون» را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده (زردکوه) آوازش را چنین می خوانند:

شُمشیر علیمردون طلای بی غش           ز زمین بِرچ  اِزَنه ز  آسمون تَش

شمشیر علیمردان طلای خالص است،  از زمین برق می زند و از آسمان آتش

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ    شُمشیرُم به گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

بی بی عروس (همسرش) تو فریاد شادی بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل می زنم برای ایل چهارلنگ.

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم             رَه بدین دامُ  دَدوم بیان سر لاشُم

تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جنازه ام برسانند.

دشمنون زِ بعـد مـو  چاره ندارِن                گَویَلَ نیله سُوار و هفت و چارِن

 دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار (اسب سوار) ما چهارلنگ و هفت لنگ بختیاری  هستند...

تحقیق و گردآوری: رضا بهرامی دشتکی ۱۳۹۱

اوایل صده سیزدهم هجری وقتی رضا خان به قدرت رسید، تلاش فراوانی کرد تا برای تأمین منافع و مطامع استعمارگران و عمال خارجی اقدامات جدّی انجام دهد. یکی از برنامه‌های وی نیز فروپاشی و نابودی عشایر بود. چراکه عشایر ایران دارای چنان قدرتی بودند كه انگلیسی‌ها از آنان به شدت بیم و وحشت داشتند و بارها در جنوب کشور با انگلیسی‌ها جنگیدند. 
 
از سوی دیگر در طول تاریخ ایران، اغلب حکومت‌هایی که تأسیس شدند، بنیانگذار و مؤسّس آن‌ها برخاسته از خاندانی اصیل، ریشه‌دارو بانفوذ بود و از پشتوانۀ مردمی بالا، مقبولیت و مشروعیت برخوردار بودند. امّا برخلاف رویه و سنّت معمول، خانوادۀ رضاخان از نفوذ و اعتبار لازم بین مردم برخوردار نبود و اجدادش فاتح جنگی، قهرمان ملّی و یا سمبل فداکاری نبودند. از همین رو در بین جوامع ایلی، روستایی و شهری فاقد پایگاه اجتماعی بودند. به همین دلیل انگلیسی‌ها به عمد از میان گزینه‌های مختلف برای حکومت، رضاخان را برگزیدند تا تبلیغات بلشویک‌ها را خنثی کنند. بلشویک‌ها هدف خود را به حکومت رساندن خلق‌ها و توده‌ها معرفی می‌کردند. انگلیسی‌ها نیز برای مقابله با این تبلیغات، رضاخان را که از طبقه پایین بود انتخاب کردند. 
 
رضاخان می‌دانست که منفور خاندان با نفوذ، گروه‌های انسانی مختلف و عشایراست. به همین دلیل، برای سرکوبی عشایر یک انگیزه شخصی نیز داشت. از عشایر بسیار واهمه داشت. آن‌ها را رقیب پرقدرت و در عین حال مزاحم خود می‌دانست. عشایر، حاملان هویت و اصالت ایرانی نیز بودند. رضا خان با بحران‌های هویتی که داشت، ریشۀ اصالت و هویت ایرانی را هدف قرار داد. خاندان و گروه‌های عشایری را مورد حمله قرار داد. تلاش کرد، نه تنها اصالت‌ها و ارزش‌های میهنی را نابود سازد، بلکه حاملان و پاسداران آن‌ها را به ورطۀ نیستی بکشاند. در این راستا، عشایر که بخش مهمّی از جمعیت را به خود اختصاص می‌دادند، هدف بی‌رحمانه‌ترین و ناجوانمردانه‎ترین كشتارها و توطئه‌ها قرار گرفتند. 
 
قیام بختیاری ها با رهبری علی مردان خان 
 
سیاست‌ها و اقدامات رضاشاه، به تدریج زمینه نارضایتی و قیام عمومی ایل بختیاری را فراهم ساخت. در بهار سال 1308 شمسی، تعدیات و ظلم و ستم رضاه شاه، خون علی مردان خان و بسیاری از مردان ایل را به جوش آورده بود. از دست دادن گلّه و احشام، كنار گذاشتن اسب و تفنگ، زندگی زیر سقف خانه‌ای كه در مكانی نامناسب بنا شده و به آن عادت نداشتند، گذاشتن كلاه پهلوی بر سر، پرداخت مالیاتی سنگین، دوری از ایل و خدمت به رضا شاه و ده‌ها تصور و فكر دیگر، چون خوره به جان جوانان بختیاری افتاده بود. عشایر از این همه ظلم و اجحاف به ستوه آمده بودند. فقط منتظر تلنگری بودند تا بپا خیزند و بر علیه ظلم رضا شاه وارد جنگ شوند. 
 
در این راستا علی مردان خان در گرمسیر خوزستان با مردان ایلش به شور نشست و می‌خواست بداند اگر بخواهد قیام کند او را همراهی خواهند كرد؟ مردان ایلیاتی كه تاكنون چنین تحقیر و مورد ظلم واقع نشده بودند، مردانه هم قسم شدند كه تا پای جان او را همراهی خواهند كرد. به سرعت طوایف دیگری از چهارلنگ و هفت‌لنگ به او پیوستند. اولاد چراغعلی خان بابا احمدی برای رویارویی با رضا شاه بی‌تابی می‌كردند. بسیاری از خوانین جوان نیز هم‌دل و هم‌صدا با او طوایف را تحریك و تشویق نمودند كه با وی همراه شوند. اخبار این خیزش مردمی به گوش دولتیان رسید. رزمندگان بختیاری در اولین اقدام خود «پل شالو» را منهدم و راه‌های ارتباطی را قطع كردند، تا در صورت حملۀ قوای دولتی غافلگیر نشوند. 
 
با فرارسیدن موسم کوچ، علی مردان خان رزمندگانش را به ییلاق هدایت كرد. خشم مردم از رضا شاه و عمالش سبب گردید تا خان جوان و محبوب، همه جا با استقبال گستردۀ عموم مردم مواجه شود. مردم با ساز و دهل از وی استقبال و پیشاپیش نیروهایش، گوسفند قربانی و داوطلبانه آذوقه و مایحتاج مورد نیاز رزمندگانش را تأمین می‌كردند و جوانان به او می‌پیوستند. 
 
با تلاش‌های بی‌وقفۀ علی مردان خان، قشونی از جوانان بختیاری تشكیل گردید كه قلبشان سرشار از نفرت و كینه فراوان نسبت به رضا شاه بود. در همین ایام، به‌طور پیاپی، برخی کلانتران و معتمدان هفت‌لنگ نیز به دیدار علی مردان خان می‌آمدند و با وی به شور و تبادل نظر می‌پرداختند. با این رایزنی‌ها بخش مهمی از ایل محمود صالح، چهل چشمه را ترک گفتند و به علی مردان خان پیوستند و در دولت آباد استقرار یافتند. 
 
علی مردان بختیاری در مشورت با همراهانش و با هدف انسجام بخشی بیشتر میان نیروهایش، دست به یک ابتکار زد و آن تشکیل یک هیات بود. این هیات که نام کامل آن هیأت اجتماعیۀ بختیاری بود متشكل از 12 نفر از سران و كلانتران بختیاری بود. در برخی نقل قول‌ها آمده که آ اسكندر بابا احمدی به‌عنوان رئیس هیأت انتخاب گردید. وظیفۀ هیأت سازماندهی نیروها و رهبری عملیات جنگی بود. هدف بزرگ هیأت نیز استیفای حقوق از دست رفتۀ عشایر بود. جوانان بختیاری برای اثبات وفاداری و پایبندی به قیام، به قرآن سوگند خوردند و برخی مهر و امضاء کردند. 

 

 
سرانجام حرکت آغاز شد و در ابتدا یاران علی مردان خان شهرکرد را علی مردان خان با نیروهایش كه تعداد آن‌ها 2000نفر بود به تصرّف خود در آوردند. دولت طاغوت که از اقدامات شجاعانۀ سواران بختیاری به وحشت افتاده بود، یک ستون نیروی نظامی با وسایل موتوری به فرماندهی سرهنگ «محمد خان میمند» از راه تنگ «بیدكان» جهت مقابله با رزمندگان بختیاری اعزام کرد. سواران شجاع و مؤمن بختیاری به فرماندهی «نادرقلی خان» پسر سردار اشجع و «اسماعیل خان زراسوند» داماد لطفعلی خان امیر مفخم، با تصرّف «تنگ انجیره» و ارتفاعات مشرف بر دشت، در تنگ بیدکان مستقر شدند و با نبردی شجاعانه، قوای مزبور را درهم کوبیدند و به محاصره درآورند. قوای نظامی چند بار تلاش کردند تا با حمله به تنگ بیدکان قوای نظامی در محاصره را نجات دهند، اما با دادن تلفات زیاد ناکام ماندند. در نتیجه، نیروهای نظامی به فرماندهی سرهنگ محمد خان میمند مجبور شدند، در قلعۀ ابوالقاسم خان ضرغام در «سفید دشت» پناه بگیرند و به محاصره كامل در آمدند. 
 
سرانجام رضاخان و دولتش با اعزام هواپیماهای جنگی چند نوبت مردم بی‌دفاع را در شهركرد و مناطق نزدیك به میدان جنگ بمباران کردند. چراکه با اقداماتی که رزمندگان بختیاری انجام داده بودند، رضا شاه به شدّت وحشت‌زده و عصبانی شده بود. از سوی دیگر نیز بختیاری‌های ساکن در اصفهان نیز با تبلیغات وسیع خود، جنگ روانی به راه انداخته بودند و درصدد بودند ضمن تخریب روحیۀ نظامیان، مردم را به حمایت و پشتیبانی از قیام بختیاری‌ها تحریک و تشویق کنند. شاه که بسیار نگران بود مبادا بختیاری، اصفهان را تصرف نمایند و به سمت پایتخت حرکت کنند، خوانین مسن، با نفوذ و مشغول در دستگاه دولتی را تحت فشار زیاد قرار دادند تا اسباب تفرقه و پراکندگی سواران بختیاری را فراهم سازند. 
 
چند روز بعد، در سه فرسنگی شهركرد، جنگ خونینی صورت گرفت؛ ولی این بار نیز بختیاری‌ها شكست خوردند. اردوی دو هزار نفری بختیاری‌ها از زمان حرکت به طرف شهرکرد تا این نبرد نابرابر در حومۀ شهرکرد، نزدیک به چهل و چهار روز با ارتش تا دندان مسلح رضا شاه جنگید. با این که از مهمّات و اسلحه كافی و مجهزی برخودار نبودند، شجاعانه جنگیدند و علیرغم خلق حماسۀ وصف ناشدنی و رشادت‌های فراوان با سلاح‌های ابتدایی، پس از چند روز در مقابل قشون مجهز، زبده و تازه نفس رضا شاه شكست خوردند. تعدادی از رزمندگان به شهادت رسیدند و جمع كثیری مجروح و عده‌ای نیز اسیر شدند تعداد زیادی از رزمندگان نیز از جمله، علی مردان خان از مهلكه جان سالم بدر بردند. 
 
بعد از تصرّف شهركرد و استقرار نیروهای نظامی در آن؛ علی مردان خان به همراه جمعی از یاران وفادارش به جنگ و گریز چریكی روی آورد و تلاش کرد خود را به مناطق کوهستانی و صعب‌العبور پشت کوه موگویی برساند. قوای لرستان به فرماندهی سرتیپ مهدی قلی خان تاج بخش و سرهنگ رضاپور برای دستگیری خان، تا میانكوه وی را تعقیب كردند. علی مردان خان، از مناطق سخت و دشوار كینو و لپد عبور كرد. خان در بین مردم بسیار محبوب بود؛ به همین خاطر، مردم نه تنها با نیروی نظامی همكاری نمی‌كردند، بلكه برای جلوگیری از دستگیری خان، اطلاعات غلط به نیروهای نظامی می‌دادند. 
 
در یکی از جنگ و گریزها علی‌مردان‌خان موفق گردید نیروهای دولتی را در تله انداخته و محاصره نماید. محاصره چند روزی طول کشید. آذوقه‌های نیروهای دولتی تمام شد سربازان از فرط گرسنگی. اسب‌های خود را کشتند و می‌خوردند. وقتی علی‌مردان از این موضوع باخبر شد. دستور داد مقدار زیادی غذا برای سربازان فرستادند این موضوع باعث  بهت و حیرت سربازان گردید. 
 
علی مردان خان از طریق گردنه‌های صعب‌العبور، راه سردشت را در پیش گرفت، تا به امامزاده احمد فدالهب رسید. سرهنگ صادق‌خان كه مأمور دستگیری خان بود، در امامزاده احمد فداله، با علی مردان خان ملاقات کرد و از جانب دولت به وی اطمینان داد كه در صورت تسلیم، خطری وی را تهدید نخواهد کرد. بسیاری از همراهان خان، با تسلیم شدن وی مخالفت کردند و بار دیگر بر وفاداریشان به خان تأكید ورزیدند. اما علی مردان خان که در جنگ‌های چریکی متحمّل تلفات زیادی شده بود، ادامۀ جنگ را بی‌فایده دانست و راضی به آسیب دیدن مردم نبود. خان به همراه جمع كثیری از یارانش، روانۀ سردشت شد و از آنجا راهی دزفول گردید. در دزفول، میهمان شخصی به نام خرّم گردید. اهالی دزفول نیز، در مدّت توقّف در دزفول، از وی حمایت کردند. وی مردم را به آرامش دعوت نمود و به اتّفاق سرهنگ صادق خان و نیروهایش، روانۀ اهواز و از آنجا به تهران منتقل و گرفتار زندان رضا شاه شد. بعد از مدّتی، تمامی رهبران قیام و اشخاص دستگیر شده، مورد عفو قرار گرفتند و به بختیاری روانه شدند. دولت احساس کرد که در آن شرایط، برخورد با عوامل قیام به صلاح نیست. با اخذ تعهد، آنان را آزاد، و مجازات و برخورد قهرآمیز با آن‌ها را، به زمانی دیگر موکول کرد. علی مردان خان، مجبور گردید در تهران اقامت کند و تحت نظر باشد. 
 
علی مردان خان، مدّتی در تهران تحت نظر بود و مورد بازجویی قرار گرفت؛ اما اندکی بعد آزاد گردید؛ ولی مجبور بود در تهران اقامت کند و تحت نظر باشد. اگر چه، گزارش‌هایی وجود دارد که: وی چند نوبت به منطقه بختیاری مسافرت نمود. در این زمان دولت، در شرایطی نبود که بتواند برخورد تندی با علی مردان خان نماید یا بخواهد وی را مجازات کند. به این خاطر، وی را آزاد گذاشت و برخورد و مجازاتش را به آینده موکول کرد. با شرایطی که در سال 1312 شمسی به وجود آمد، دولت تشخیص داد که، حال بهترین فرصت برای دستگیری و مجازات عوامل قیام سال 1308 می‌باشد. در این راستا، علی مردان خان، در تاریخ 12 آذر 1312 و برای چندمین و آخرین بار، به همراه جمعی دیگر از بختیاری‌ها که تعداد آن‌ها به بیش از چهل نفر می‌رسید، بازداشت گردید. 
 
علی مردان خان، چنان‌که گفته شد، در 12 آذر سال 1312 شمسی بازداشت گردید و به تهران فرستاده شد. در تهران، پس از بازجویی‌های اولیه، به زندان قصر منتقل شد. از آن پس، زندان قصر تهران، پذیرای یكی از جوانمردترین جوانان وطن گردید، راد مردی كه حتی زندانبان نیز شیفتۀ اخلاق و مردانگی‌اش می‌شود. زندانیان نیز از این كه دلاوری آزاد مرد، هم بند آنان گردید، بر خود می‌بالیدند و خرسند از این افتخار بودند. علی مردان كه اتهامات وارده، یعنی تلاش برای نابودی رژیم پهلوی و قیام مسلّحانه را پذیرفته بود، جمعاً بیش از چهار سال در حبس بود. تااینکه سرانجام علی مردان خان که برای آخرین بار، در تاریخ 12 آذر 1312 و برای چندمین بار، (جمعاً بیش از چهار سال زندان بود.) به زندان افتاده بود به اتّفاق تعدادی دیگر از خوانین، در روز 17 آذر 1313 تیر باران گردید. تاریخ اعدام وی را، بعضی اسفند ماه همان سال نیز ذكر كرده‌اند. به همراه علی مردان خان، هفت نفر از خوانین دیگر نیز اعدام و بیش از 25 نفر نیز به حبس محکوم شدند. 
 
ماجرای افشای ستمکاری برخی خوانین 
 
در دوره انتقال قدرت از قاجاریه به رضاخان ، خوانین بختیاری که به واسطه درآمدهای نفتی و عواید ناشی از تصدی زمام امور شهرهای جنوب بسیار ثروتمند و قدرتمند شده بودند و حکومت مرکزی را فاقد قدرت و اقتدار می دانستند ، ظلم و اجحاف به بختیاری ها را به حد اعلا رسانده تا جاییکه اهالی چهار محال و پشتکوه متحده شده با تشکیل هیات اتحادیه چهارمحال و پشتکوه  مبارزات طولانی و موثری را با خوانین آغاز کردند. طوایف چهارلنگ نیز که از ظلم و ستم ایلخانی به ستوه آمده بودند ، با طرح و تنظیم چندین شکایت و تلگراف به تظلم خواهی مبادرت کردند. علی مردان خان نیز که محبوب بختیاری ها بود، چندین شکایت نامه تنظیم و به ریاست مجلس شورای ملی ارائه نمود. 
 


علی مردان خان در این شکوائیه بر چند نکته و موضوع تاکید و اشاره کرده است: 
1- ظلم و ستم فراوان خوانین به بختیاری ها و استثمار بیرحمانه مردم 
2- وابستگی خوانین به اجانب و بیگانگان 
3- بی اعتنایی برخی خوانین به اصول مشروطیت و عدالتخواهی 

 


در نهایت با پیگیری های مختلف منطقه چهارلنگ تجزیه و محمد تقی خان شجاع الممالک به سمت ایلخانی و علی مردان خان به سمت ایل بیگی چهارلنگ محمود صالح منصوب شدند. البته حکومت نیز قلباً راضی به تجزیه بختیاری بود زیرا با اینکار خوانین تضعیف می شدند. خوانین بختیاری در قبال اعتراض ها و شکایت های علی مردان خان ، عده ای از سران و ریش سفیدان طوایف و تیره های چهارلنگ را وادار و یا تطمیع کردند تا علیه علی مردان کارشکنی کرده و وی را ناتوان نشان دهند. آنها نیز تحت حمایت به ویژه سردار ظفر شکایت های متعددی را بر علیه علی مردان خان تنظیم و به مجلس و وزارتخانه های مربوطه ارسال می کردند.  

 

دانلود آهنگ بختیاری بسیار زیبای شیر علی مردون با لینک مستقیم


دانلود آهنگ شیر علی مردان با نوای بختیاری

 

فرمت : Mp3 / کیفیت : 128Kbps

Download

 

لینک دوم: دانلود کنید

 

 

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

1 0
بهرام آبتین   1395/9/17 00:01:02

آنچه هر ایرانی باید بداند*
مردمی که تاریخ خود را ندانند به فریبخوردگانی زبون تبدیل ومحکوم به انزواء و شکستهای پی در پی خفتبار آن هم به دست وارثان میراث خوار دشمنان پدران خود خواهند بود.

به مناسبت سالگرد تیرباران ایرانبان شیر علی مردان خان بختیاری * میهن پرستی که با فریاد پاینده باد ایران و مرگ بر سلطنت اجنبی گلوله باران شد

بزرگان پارس لربختیاری و بسیارانی از آزادیخواهان میهن را پدر آخوندیسم نوین ( رضا پالونی و پسرش ) قتل عام کردند و آخوندهای دست پرورده دربار سلطنت اسلام پناه آنان نیز هم اکنون اندیشه ملی و نام پرآوازه شان را سانسور و یا به سود امیال شریرانه خود مصادره میکنند!!

به دسیسه آخوند سید ضیا الدین طباطبایی تازی و به دست رضا پالونی ترک قزاق معروف به رضا خان هر دو مهره استعمار و کودتا چیان بر علیه مشروطه ملی ایرانیان .

پیشگفتار:
برگی از تاریخ:
علیمردان خان بختیاری از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد.
بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود .
بی بی مریم یکی از کم مانند ترین زنان تاریخ ساز ایران پس از دوران پر غرور ساسانیان میباشند*
ایشان زنی تحصیل کرده که در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و بر علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد .

بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.

در رخداد قیام مشروطه نیز این بی بی مریم بختیاری بود که به همراه یک دسته ده نفره از چریکهای بختیاری بدور از چشم سربازان ترک وارد تهران شد و نخستین عملیات پارتیزانی را در مقابل مجلس وقت آغاز کرد ،این نبرد ایزایی از پیش سازماندهی شده باعث فریب نیروهای دشمن شد بگونه ای که توجه اکثر گارد محافظ شهر که از پیشتر توسط مخبران در جریان حمله بختیاریها قرار گرفته بودند به سمت میدان بهارستان معطوف نمود و بدینویسله راه ورود برق آسا سواران زبده سپاه بختیاری به فرماندهی سردار اسد بختیاری به شهر تهران را از چندین نقطه مهیا و درنهایت پس از درگیری خونین چند روزه تمام تهران به دست مبارزان و مردم افتاد و شاه ترک به سفارت روسیه پناهنده و اعلام شکست حاکمیت خود را رسما قرائت کرد*
پیامی که توسط تلگراف به سراسر ایران مخابره شد و از آن پس بود که محاصره تبریز نیز در هم شکست و مبارزان آذربایجانی به همراهی ستار خان و باقر خان پس از چند روز به تهران دعوت شده و مورد استقبال گرم مبارزان بختیاری قرار گرفتند *

پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی ( اختلاف اندازی های انگلستان ) کشته شد و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند علی مردان خان به مکتب رفت و سواد آموخت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از جدا سازی طوایف چهارلنگ از هفت لنگ ( به دسیسه انگلستان و روسیه) به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب (( ستاره بختیاری )) که نخستین سازمان ایلی در چهار قاره جهان بود *و توسط گروهی از روشنفکران بختیاری از جمله زنده یاد خان بابا خان بختیاری که از جوانان تحصیل کرده و اروپا رفته زمان خود بود و ایشان نیز به اتهام دروغین اقدام بر علیه امنیت کشور توسط دژخیم رضا قزاق تیرباران شد* علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...

علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری را تشکیل داد .
سپس در تنگ گزی ( منطقه سکونت راکی های برجویی چابک ترین سوارکاران ایل 7 لنگ ) و شوراب اردو نظامی زده و پس از آن راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بر روی قشون دولتی بستند و آماده حمله به هنگ نظامی مسقر در فریدن شدند *
پس از مخابره این اخبار دولت وقت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد بختیاری ها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به این نهضت بزرگ پیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند.
ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان خان 4 لنگ بی نتیجه ماند .
چرا که علی مردان خان برای خون خواهی سردار اسد بختیاری و سایر مشروطه خواهانی که توسط کودتا چیان از جمله رضا قزاق ترک زندانی و کشته شده بودند و همچنین برگرداندن قوانین اصلی مشروطه ملی به عرصه مدیریت کشور قیام کرده بود *
ایشون به همراه سایر بزرگان بختیاری با طرح استانی شدن و اسکان اجباری و نیز خلع سلاح عشایر مدافع مرزهای ایران و بویژه طرح توهین آمیز متحد شکل کردن لباس ایرانیان به شدت مخالف بودند* و این طرح ها را دسیسه اجنبی برای از بین بردن اتحاد اقوام ایرانی با همدیگر میدانست.
و اینگونه اعلام میکردند که ما هرگز حاظر نخواهیم شد تن پوش و کلاه خسروی ( شاهی ) نیاکان خود را از سر برداشته و تن پوش و کلاه پوستی ( بی ارزش ) بیگانگان را بر سر بگذاریم اشاره به ( کلاه پهلوی طرح پیشنهادی روسیه بود مشابه کلاه و لباس رضا قزاق که مشابه ارتش روسیه است )
در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه بختیاری آزاد شده و از نفوذ دولت ترکان قزاق خارج و همه مردم گروه گروه به آنان پیوستند .

دولت سرسپرده رضا قزاق با مدیریت سید ضیا الدین طباطبایی عرب تازی هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه بختیاری کرد.
این حرکت نامردانه در زمانی رخ داد که از سوی دیگر تقیه ای شریرانه بکار بسته شد و هیئت اعزامی شامل چندین آخوند برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) به ظاهر مشغول مذاکره بودند!!
از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش تا دندان مسلح به جنگ افزارهای روسی و انگلیسی از قبیل : هواپیما / تانک / توپ/ تیربارهای سبک و سنگین و با استفاده از سربازان تعلیم دیده مزدور عرب و ترک و روسی و انگلیسی قرار گرفت .
از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ،
از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخش
از شمال سرهنگ خیانتکار بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله ای هماهنگ را آغاز کردند.

با گسترش خبر حمله قافلگیرانه ارتش رضا نامرد به سرزمینهای بختیاری نشین همه زنان و مردان با هم سوگند خوردند و تا آخرین نفس در مقابل یورش دشمنان با در دست گرفت سلاح سرد و گرم صف آرایی کردند*

جنگجویان بی باک بختیاری به فرماندهی علی مردان خان توانستند در منطقه سفید دشت که به جنگ سفید دشت معروف شد حماسه ای بزرگ از خود بجا بگذارند و به مدت ۲۰ روز یک تیپ کامل از ارتش را در محاصره خود قرار داده و تعداد بسیاری از سربازان را کشته و به اسارت خود در آوردند ، اما پس از پیوستن نیرو و ادوات پیشرفته جنگی بیشتر به ارتش و حمایت بمب افکنهای نظلمی بیگانه ( طیاره) طی جنگی بسیار خونین منطقه سفید دشت به تصرف کامل دولت درآمد و نیروهای بختیاری به کوهای منطقه عقب نشینی و در آنجا سنگر بندی کردند.
از آن پس بود که علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگهای پارتیزانی ضربات سختی را به رژیم دیکتاتوری رضا خانی وارد آورده که در نهایت با وساطت بعضی از خوانین فریب خورده و به یمن آخوندهای شریر و قرآنهای مهر کرده با امضاء رضا قزاق ( سوگند نامه ) علی مردان خان سلاح را بر زمین گذاشت و جهت مذاکره با دولت به تهران رفت*
ولی با امدنش به تهران سوگند به قرآن رضا قزاق به توطئه برای مرگ این سردار شکست ناپذیر و سایر مبارزان تبدیل شد*
بعد از مدتی اقامت در تهران به همراه سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر توسط گارد مسلح دربار دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید *
و از آن پس بود که به شهادت تاریخ حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت .
حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او در مقابل ظلم و مرگ شجاعانه و غریبانه اش می باشد.
مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه * ( نا میرایی)
علیمردان خان بختیاری همچون همه نیاکانش با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی وقت گردید *
در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری ایرانبان را دسته های پرشمار از شغال جلوی جوخه اعدام بردند.

نویسنده نامدار ، بزرگ علوی در راستای این رویداد اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد.
او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری ( رضا قزاقی ) رقم زند.

هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد (( زنده باد ایران و آزادی )) که با صفیر چند گلوله خاموش شد.

لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن::

دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن

گَویلُم زداغ مو کمر بُریدن

بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده

دِدُیَل محمدعلی پلا بریده

علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند:

مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم

ار زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم

معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم را نمی دانم .

شُمشیر علیمردون طلای بی غش

زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش

معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش .

بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ

شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ

معنی: ای عروس خانوم تو گریله (؟) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم

رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن

گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن

معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).

چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون

اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون

معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم.

بر گرفته از کتاب: موسیقی وترانه های بختیاری

مولف: کاظم پوره،انتشارات آنزان و با سپاس از وب نوشت :

تاریخ سازان ایل بختیاری

چکامه ای زیبا به یاد آ علی مردان خان بختیاری

خسته و در هراس از نامت

که دهی تاج و تختشان بر باد

درون کوه و دشت

به دنبال شکار تو می گردند

تا ترا وارسته بر دار کشند

و تو چربک جاودانه

ایل و تبارم

آنسان که بی مهابا

پنجه در پنجه فکندی چون شیر

در نبردی سهمگین

در کناره هامون (1)

موج وحشت افتاد

در دل استعمار

و دژخیم پیر

نقشه ای شوم در سر

با طرح نیرنگ زا (2)

تور گسترده به کوه و شهرها

که ترا کشد به بند نیرنگ

چریک کوهستان

زاده زردکوه و کلار

کینو شیمبار و منار(3)

سوار بر اسب تفنگ بر دوش

تلاش وافر برای آزادی

ایران

شیر علی مردان

زاده یک سردار

از نسل چهار و هفت بختیاری(4)

اینکه غل و زنجیر است

به دست و پایش

در حصار یک قصر (5)

قصر تاریک سرشار از وحشت

و آن حرام زاده قزاق(6)

شب و روز دربانش

بامداد روشن

چریک کوهستان

هر چه دارد می بخشد به رفیقانش (7)

و می رود تا بوسه زند بر خورشید

بر مدار یک دار

تا بماند جاوید نام ایرانش

اینک:

چریک ایستاده است بردار

در برابر یک چرخه

با فریادی رسا فریاد می کند

زنده باد ایران

زنده باد آزادی

و مزدوران شلیک می کنند

چریک بختیاری ایستاده می میرد

و قطره های خون سرخش

از زاگرس فراتر

فریاد می کند

برای آزادی ایران!!!

1ـ هامون: اشاره است به جنگ سفید دشت که یکی از بیاد ماندنی ترین صحنه های مقاومت و شجاعت ایل بختیاری به فرماندهی علیمردان خان ، علیه قوای دولتی رضا شاه است این حماسه برای همیشه در تاریخ این قوم ماندگارگردیده است.

2ـ رضا شاه برای بقای خود در متن امان نامه ی ارسالی توسط فرستاده اش سرهنگ صادق خان، قسم دروغ خورده بود که هیچ خطری جان خان بختیاری و همراهان وی را تهدید نمی کند تا اینکه با این طرح نیرنگ زا علیمردان خان را از سردشت دزفول به اهواز و سپس به تهران منتقل کرد.

3ـ کوههای معروف مناطق بختیاری که بختیاری ها ییلاق و قشلاق خود را از آنجا می گذرانند.

4ـ علیمردان خان از طرف مادر به هفت لنگ می رسد و از طرف پدر به چار لنگ 0مادرش بی بی سردار مریم دختر حسین قلی خان ،ایلخان مقتدر بختیاری هم عصر ناصر الدین شاه و خواهر علی قلی خان بخنیاری (سردار اسعد معروف) می باشد نیای پدری اش علیمردان خان بختیاری ، متحد کریم خان زند ومقنول به دست وی است پدرش علی قلی خان چهار لنگ طبق آیین بختیاری نام نیای برجسته ی خودرا براو نهاد.

5ـ علی مردان خان پس از دستگیری، به زندان قصر منتقل شد و بزرگ علوی و سید جعفر پیشه وری از نویسندگان و متفکرین حزب توده وحزب دمکرات هم بند او بوده اند.

6ـ طبق روایت تاریخی اصل و نسب رضا شاه به قزاق ها می رسد. رضا شاه یک حرام زاده قزاق بود که مادرش به همراهی مهاجرین قزاق ، او را در طویله سر راهی سقط نمود و کاروانی که در راه بودند با شنیدن صدای گریه طفل او را به مادرش رساندند

7ـ طبق گفته بزرگ علوی علیمردان خان جامه ای زیبا به تن کرد و سرو روی خود را آراسته و با گامهای بلند و استوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک شد و پیش از اعدام تمام وسایل شخصی اش را به زندانیان بخشید حتی بقول سید جعفر پیشه وری علیمردان خان بختیاری در آخرین لحظات که می خواستند او را به جوخه دار ببندند با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران زنده باد آزادی که با صغیر چند گلوله خاموش شد.

8ـ علیمردان خان بختیاری در سپیده دم یکی از روزهای اسفند ماه 1313 در زندان قصر اعدام گردید.

منابع مورد استفاده:

نبرد علیمردان خان بختیاری با رضا شاه نوشته حسن دهقانی شوینی بختیاری چاپ آذر 1379 ، 53 نفر نوشته ی بزرگ علوی

برگرفته از وب نوشت هفته نامه زاگرس ایران .

**********************************************

تفنگ عليمردون هم باز صدا كرد *
سرهنگ كُله پوستي هنگ بِلا كرد

تفنگ عليمردون هم باز قُرمنيد *
سرهنگ كله پوستي چادر رُمنيد

بي عروس كل ايزنه كل بساكي *
سَنگران خين گِرِد تا كفت خاكي

بي عروس تو كل بزن كل بساكي *
تفنگچي ز مم صالح سُوار ز راكي

شُمشير عليمردون طلاي بي غَش *
به زمين بِرچ ايزنه به آسمون تَش

نظامي كله پوستي لنگا مَلاري *
ني تري جنگ بُكُني وا بختياري

طياره بال بال كنه سر كوه وِردُون *
اسم شانه كور كنه شير علي مردون

طياره بال بال كنه سر كوه فردون *
شُمشيرم به گِــل زنم سي كل ايرون

دودر گل سي كشتنم پلان بريدن *
گـــويلم ز داغ مـــو كمر بريدن

بالـونا بالا هوا بــالا تنيــده *
ددويل محمد علـــي پلا بريده

كُجه تيپ كُجه سپـاه كُجه فراشُم *
ره بدين دام و ددوم بيان سر لاشم

بيست و چهار تير خَردُمه هني بهوشم*
ليكه دام و ددوم اويــــد به گوشم

سِر تنگ تاته تنگ تانك و زره پوش *
ما بين شال و قوا خين ايزنه جوش

سالروز شهادت دلاور مرد بختیاری، شیر بختیاری آ علیمردان خان بختیاری گرامی باد.
**********************************************
سید ضیاءالدین طباطبایی کیست؟

سید ضیاءالدین طباطبایی ( پدر بزرگ سیده فاطمه طباطبایی دیبا بنی هاشمی ) یک آخوند تازی زاده مهاجر به ایران و طراح اصلی کودتا 3 اسفند بر علیه مشروطه خواهان ایرانی با همکاری یک ترک قصاب جنایتکار دیگر به نام رضا پالونی قزاق و بیست و نهمین نخست وزیر ایران در دولت ترکان قاجار بود:

تاریخچه:

مشغول به کار
۲ اسفند، ۱۲۹۹ – ۱۴ خرداد، ۱۳۰۰

پادشاه
احمدشاه قاجار

پس از
فتح الله خان اکبر

پیش از
احمد قوام السلطنه

شهردار تهران

مشغول به کار
۱۳۰۰ – ۱۳۰۲

پس از
ابراهیم خان یمن السلطنه منقح

پیش از
بوذر جومهری

اطلاعات شخصی

تولد
۱۲۶۷
شیراز، ایران

مرگ
۷ شهریور ۱۳۴۸
تهران، ایران

حزب سیاسی
حزب اراده ملی

دین
شیعه

سید ضیاءالدین طباطبایی (تولد ۱۲۶۷ شیراز - درگذشته ۷ شهریور ۱۳۴۸ تهران) سیاستمدار اجنبی ایرانی نما ، شهردار تهران بین سال های ۱۳۰۰-۱۳۰۲ و نخست وزیر ایران در زمان احمدشاه قاجار، آخرین شاه دودمان ترکان قاجار که توسط مشروطه خواهان به فرماندهی سردار اسد بختیاری به زیر کشیده شده بود.
وی در کودتای ۱۲۹۹ همراه با رضا قزاق که بعدها به رضا خان معروف شرکت داشت و رئیس‌الوزرای ایران شد تا ۱۴ خرداد ۱۳۰۰ در این مقام بود و دوبار کابینه تشکیل داد.

زندگی‌نامه[ویرایش]

وی پس از دوران رئیس‌الوزرایی، به اروپا رفت و مدتی در سوئیس بود. سپس به فلسطین رفت و ظاهرن به کشاورزی پرداخت.

در ۱۳۲۲ دوباره به ایران آمد و حزب اراده ملی را تأسیس کرد در دوره چهاردهم مجلس شورای ملی نماینده شد. همچنین در سال ۱۳۲۵ روزنامه ندای اسلام را در شیراز راه‌اندازی کرد.

او همواره به پیروی از سیاست بریتانیا در ایران مشهور بود و به ویژه ان لمبتون پژوهشگر و از ماموران اطلاعاتی بریتانیا در ایران از او حمایت مستقیم می‌کرد.
پس از تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران بریتانیا اصرار داشت که او نخست‌وزیر شود تا به دست او کار نفت به سود شرکت نفت ایران و انگلیس خاتمه یابد.
روزی که رقیب او دکتر مصدق که ایشون هم از ترکان قاجار بود به صورتی نامنتظر نخست‌وزیری را پذیرفت، سید ضیاء الدین طیاطبایی در دربار نزد شاه بود و انتظار داشت که مجلس او را نخست‌وزیر کند و فرمان نخست‌وزیری را از شاه دریافت دارد.
بعد از آن کودتای ۲۸ مرداد هم صحبت نخست‌وزیر شدن او مطرح بود.

در ۱۳۳۵ مدتی زندانی شد و از آن پس از سیاست دوری کرد و در آبادی سعادت آباد در شمال غربی تهران به کشاورزی و دامداری مشغول بود.
سیدضیاء الدین در سال‌هایی که خانه‌نشین شده بود و به قول خودش از سیاست کناره‌گیری کرده بود، اما همواره سفرهای زیادی به کشورهای اروپایی بویژه به عربستان سعودی داشت. او به کرات حامل پیام‌های شاه برای رئیس حکومت سعودی و یا دیگر رهبران جهان بوده‌است. سیدضیاءالدین طباطبائی در طول عمر خود سه بار ازدواج کرد و هنگامی که در روز ششم شهریور سال ۱۳۴۸ در سن ۸۱ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت، از ازدواج سوم خود سه فرزند داشت. او در سومین ازدواج خویش با یک دختر روستایی وصلت کرد. صدیقه، مهدی و احمد نام فرزندان وی از سومین ازدواجش بود. فرزند چهارم وی نیز ۴۰ روز پس از مرگ وی به دنیا آمد. جسد سیدضیاء الدین طباطبایی در مقبره ناصرالدین شاه قاجار در شهرری به خاک سپرده شد.

جستارهای وابسته کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹
کتاب «سید ضیا: مرد اول یا مرد دوم کودتا». انتشارات شرکت کتاب ،۴۹۷ صفحه،کالیفرنیا، 2011 ميلادی

این کتاب شامل گفتگوی طولانی دکتر صدرالدین الهی با سید ضیاء طباطبائی است منتشر شد. نمی توان از آغاز سلطنت پهلوی و روی کار آمد رضاخان سخن گفت و از سایه بلند سید ضیاء که بر سر بنیانگذار سلطنت پهلوی بود گریخت. روحانی سیاست پیشه ای که عمامه را از سر برداشت و کلاه پوستی را بر سر گذاشت که بعدها معروف شد به کلاه سید ضیائی! آخرین نخست وزیر احمدشاه قاجار شد و رضا خان را وزیر جنگ خود انتخاب کرد، اما از آنجا که دو درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند، رضاخان، که بر سر کار آمدن خود را مدیون سید ضیاء بود، او را پس زد و همه قدرت را بدست گرفت .

منابع[ویرایش]

مصاحب، غلامحسین، دایرةالمعارف فارسی
مصدق، محمد، خاطرات و تألمات
موحد، محمدعلی، خواب آشفته نفت
سیدضیاءالدین طباطبائی

نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم /. ایرانبان بهرام آبتین