محل تبلیغ شما
پرونده درگذشت علی اشرف درویشیان

تاریخ خبر: 1396/8/6 18:02:56

پرونده درگذشت علی اشرف درویشیان

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

 

علی اشرف درویشیان ؛چریکِ فرهنگی ،نویسنده‌ای در تقابل با ادبیات سرمایه‌داری 

علی اشرف درویشیان، رفیق فرودستان 

چرا «علی اشرف درویشیان» محبوب بود؟ غوغای خاموشی «صدای صمد»

«علی‌اشرف» جاودانه شد      

مرگ «داشي» درپاييز

پایان سال‌های ابری نویسنده محبوب

یادداشت «کاوه گوهرین» به بهانه درگذشت «علی اشرف درویشیان» 

راوی دردهای فراموش‌شده 

احوال و آثار درویشیان 

توئیت صالحی برای درگذشت «درویشیان» بدون ذکر نام او 

بارش اندوه در «سال هاي ابري»

 

 

علی اشرف درویشیان ؛چریکِ فرهنگی ،نویسنده‌ای در تقابل با ادبیات سرمایه‌داری 

چهره‌ای میان امید و ناامیدی، آرمان‌گرای فرهنگی، آرمان‌گرای اجتماعی؛ این سه اصطلاح آن چیزی است که ذات آثار و احوال نویسنده و مبارزی همچون «علی اشرف درویشیان» را تشکیل می‌دهد. به جِد معتقدم که او بخش بزرگی از فرهنگ معاصر ایران بود؛ افسوس که در این سال‌های پایانی عمرش که نحیف و ضعیف‌تر از همیشه بود؛ این بخش بزرگ را مکتوب نکرد تا باز هم با مرگ یک چهره نامدار از فرهنگ و ادب معاصر، گستره‌ای از تاریخ و تجربه تاریخی ما، به خاک سر نهد. درویشیان در آثارش پیام‌دار دردها و زخم‌ها، آرزوهای بر باد رفته، اندوه‌های چون کوه استوار، و همه دست‌نایافتنی‌های تاریخ معاصر ایران بود. این نکته غلو نیست، یا اغراقی بلند درباره آثار نویسنده‌ای که بی‌عنایت ماند؛ بلکه واقعیتی است از آثار کسی که چپ شد، چپ ماند و چپ نوشت، اما نه برای آن‌که اسلحه به دست بگیرد؛ که به گفته خودش چریک مسلح نبود بلکه چریکی فرهنگی بود.
درویشیان راوی فقر است، در جامعه‌ای که فرهنگ فئودالی، فرهنگ ارباب-رعیتی و فرهنگ سرمایه‌داری در آن گستره‌ای وسیع از مردمانی را به‌وجود آورده که در فقر می‌زیَند و یا با فقر می‌جنگند. درد فقر، آن هم فقر شرافت‌مندانه، و رنج بزرگ‌منشی، در جهانی که شرافت و جوان‌مردی رنگ‌‌باخته، ماهیت اساسی آثار این داستان‌نویس مبارز است. از این حیث است که به استناد نظر اغلب منتقدان می‌توانم ادعا کنم که آثار او، به‌خصوص آثاری که در بزنگاه‌های خاص سیاسی – اجتماعی به نگارش درآورده بخش مهم خاطرات اجتماعی ایران معاصر‌ند؛ محیطی که بوی ساتن و سرب می‌دهند و منعکس‌کننده مشقت‌ها و سختی‌هایی است که روح جمعی جامعه ایرانی در سال‌های گذشته کشیده. همین مهم اما، او را از پس انقلاب 1357 به کناری نهاد، اگرچه قبل از انقلاب نیز همین نوع تفکرش او را چندین بار به زندان انداخت و در بار آخر به 11 سال حبس محکوم شد. از این روی این راوی خلا فرهنگی، با اندیشه انتقادی وسیع خویش، به نویسنده‌ای حاضر در محافل ادبی بدل شد تا تجربه اندیشه و زیست گذشته‌اش آن‌گونه که باید، به نسل بعد منتقل نشود. تجربه و اندیشه‌ای که تشنه آگاهی و دانایی مخاطب است، و داستانش در خدمت این دانایی و آگاهی؛ به همین دلیل است که آثار داستانی او تنها نباید و نمی‌توانند به مثابه یک نوعِ داستانی خوانده و قضاوت شوند. چراکه داستان‌هایش رابطه مستقیمی دارد با آنچه که می‌توان آن را به قول احمد شاملو «درد مشترک» خطاب کرد. شاهکار او «سال‌های ابری» نمونه‌ای تمام و کمال، از رابطه او با جامعه، و تاثیر پذیری‌اش از اجتماعی سرخورده و سرکوب شده است
درویشیان هم‌چنین نقطه اوجی در ادبیات بومی است. در سال‌هایی که آموزگار روستا‌های «گیلان‌غرب» بوده، و با تجربه‌ای که از زادگاه خود، کرمانشاه، به دوش داشته، به‌خوبی و تحسین‌پذیر توانسته فرهنگ و باورهای بومی را در آثارش ارائه دهد. او خود معتقد بود که برای نویسنده‌ای جهانی شدن، باید نخست نویسنده‌ای محلی و بومی بود. از این راستا او و آن مجموعه یگانه‌ای که به‌جِد ادبیات شفاهی کُرد زبان را مکتوب کرد، در تاریخ ادبیات فارسی و ادبیات کُردی خواهد ماند. روایت فقر در جغرافیای کُرد غرب کشور، و فرهنگ فراموش‌شده قومی بزرگ که هرروز به جبر به محاق می‌رود، نقطه بزرگ نگاه درویشیان است. به استناد نظر بسیاری از هم‌دوره‌های او، آثار درویشیان و نویسندگانی همچون او بود که قشری از جامعه کُرد غرب را بر آن داشت تا در انقلاب 1357 که با انگیزه ظلم‌ستیزی و فقرستیزی ایجاد شد، شرکت کنند. امری که کاربردی کردن ادبیات در آن به‌وضوح قابل مشاهده و سنجش است
نثر درویشیان روان است، و گزارشی، و او هرگز به تکنیک و فرم و ساختار در داستان‌هایش اهمیت چندانی نمی‌دهد، بیش از اینها مضمون و درون‌مایه برایش مهم است. درون‌مایه‌ای که بتواند با مخاطب داستان‌هایش که اغلب مردمان فرودست‌ هستند ارتباط برقرار کند. درویشیان به شکلی از پیش تعین شده هرگز و در هیچ اثرش حاضر نیست به گرد مباحث تکنیکی داستان بپیچد. و این برای نویسنده‌ای ایدئولوگ امری بدهی می‌نمایاند، نویسنده‌ای که از ادبیات داستانی به نفع سخن جمعی و اجتماعی بهره می‌برد نه صرفا برای استفاده ادبی. در نقد به این شیوه، اگر مشتی کم‌سخنی و پرت‌گویی از سوی برخی منتقدنماها ارائه شد، که ماهیت ادبیات را صفا برای ادبیات می‌خواستند، و می‌خواهند، و البته که این نوع نگرش را خیلی ناشیانه از اندیشه «هنر برای هنر» برداشته‌اند؛ همین جمله از خود نویسنده کفایت می‌کند که:« رقابت در کسب بینش اجتماعی و سیاسی، در رشد فکری ما برای نوشتن داستان موثر است» طرفه آنکه ادبیات اگر حتی امری اجتماعی نباشد، ادبیات اجتماعی خود شیوه‌ای از ادبیات است که بزرگترین نویسندگان جهان در آن و با تامل بر آن قلم زده‌اند. درویشیان اگرچه از اصول بنیادین داستان نویسی و یک نویسنده با تفکر به همه جنبه‌های نویسندگی غافل ماند و البته این نقد صرحی بر آثار اوست، اما باید با مقتضیات زمان خودش در این راستا سنجیده شود. او پیش از آنکه نویسنده باشد یک مصلح اجتماعی است، در کنال گلسرخی و افرادی از این دست از ادبیات به عنوان دریچه‌ای برای ارتباط مستقیم با مردم زمانه سود می‌جوید. او زبان نویسنده پر دانش و سخت‌خوان را به زبانی ساده و بی تکلف بدل می‌کند تا مردم ساده و بی‌تکلف زمانه را با واقعیت عینی زمانه آشنا سازد
درویشیان به عبارتی صحیح نویسنده توده‌ها بود. و از این نگاه ادبیات توده برایش ارزش فراوان دارد، اینکه او داستان‌های فولکور را جمع‌آوری کرد و روایت شفاهی مردمان بومی را ارج نهاد از این هویتش سرچشمه گرفته بود. و از این حیث نویسنده‌ای در تقابل با ادبیات روشنفکری و ادبیات طبقه سرمایه‌داری بود
راوی دردهای فراموش‌شده
کاوان محمدپور- «جیغ، جیغ، جیغ مادرم اتاق را پر کرده است»، شاید این شروع رمان چهار جلدی «سال‌های ابری»، حکایت داستان‌نویس فقر و خفقان را برایمان روش کند. علی اشرف درویشیان، گزارشگر مردم طبقه‌ پایین، و راوی قصه‌های فراموش‌شده. نویسنده‌ای محتواگرا و به‌دور از ساخت و پرداخت‌های داستان‌نویسی. شاید از همین روست که بیشتر مصاحبه‌هایی که با درویشیان صورت گرفته، وی را همچون تحلیل‌گر و مبارزه‌گر اجتماعی- سیاسی معرفی کرده‌اند تا نویسنده‌ا‌ی که جایزه‌ هوشنگ گلشیری، جایزه ادبی مهرگان و جایزه‌ «هردی» از هفدهمین دوره جشنواره فرهنگی گلاویژ-کردستان عراق- را از آن خود کرده است. حتی نامش در کنار نویسند‌گان برنده جایزه‌ حقوق بشری هلمن‌همت حکایت از مبارزه‌گری و روایت طبقات محروم دارد. اگر در کرمانشاه قدم بزنی تمام کاراکترهای درویشیان را در کوچه پس‌کوچه و خیابان‌هایش می‌بینی، آنجا «بی‌بی»‌های سال‌های ابری را می‌بینی و پر از «نرگس»های رمان «سلول 18» است. بدون شک تعهد درویشیان به بازتاب زندگی و رنج‌های مردم طبقه‌ محروم در داستان‌هایش، وی را از زمره‌ نویسند‌گان ادبیات اجتماعی و متعهد معرفی می‌کند که باید برای بررسی آثارش به جامعه‌شناسی رجوع کرد تا نقد ادبی. البته این به‌هیچ‌وجه بدان معنا نیست که نوشته‌های علی اشرف از لحاظ ادبی کم‌بها هستند، بلکه تاکید بر ادبیات اجتماعی وی است. نویسنده‌ای‌ که مدام در لابه‌لای فضاسازی و کاراکترپردازی‌هایش دنبال سیاه‌بختی‌ها و سیاه‌روزی‌های اجتماعی می‌گردد که بدون خواسته‌ خود، در فقر و خفقان دست و پا می‌زنند. خانواده‌ کمال در رمان سلول 18، خانواده‌ای از طبقه‌ محروم و به‌دور از درک و تحلیل سیستم‌های قدرت هستند که در غم نان، روزگار سپری می‌کنند. کمال با جهان آرمانی مبارزه آشنا می‌شود و نرگس -همسر کمال- تاوان این مبارزه را در زیر شکنجه‌های مامورین ساواک در سلول 18 می‌پردازد. کمال کشته می‌شود و نرگس بعد از رهایی از زندان، با کودکی که در آغوش دارد، این‌بار نه‌تنها در غم نان که به فکر رهایی از ظلم و ستم نیز هست. سلول 18 روزگاری از دهه‌ پنجاه‌ را به تصویر می‌کشد که ستم و بی‌عدالتی استخوان‌های مردم را خرد کرده است و از این رو، کارگر ساده‌ تراشکاری راه نجات را نه‌تنها در کار شبانه‌روزی خود و خانواده‌اش، بلکه در فروانداختن قدرتی می‌بیند که آشکارا کمر به از میان بردنشان بسته است.
«شریف داوریشه» در رمان سال‌های ابری شاید یکی از بهترین اتوبیوگرافی‌های داستان فارسی باشد. شریف داوریشه، همان علی اشرف درویشیانی است که در 1320 متولد می‌شود و بعد از تحصیل در دانشسرای عالی، چندی به عنوان معلم در روستاهای گیلان‌غرب کرمانشاه تدریس می‌کند. بارها به زندان می‌افتد و سرانجام در 1357 با انقلاب آزاد می‌شود. روایتی که با جیغ‌های مادر راوی به هنگام زایمان شروع می‌شود، فرزند اول راوی زایش فرزند سوم است و راوی در صفحات اول رمان به مخاطب می‌فهماند با روایتی تلخ و نفس‌گیر روبه‌روست. از این رو، زندگی‌ای که در پس مبارزه شریف پیداست، جامعه‌ای به تنگ آمده در سال‌های ابری‌ست. راوی در همان ابتدا سعی می‌کند هیچ‌چیز را از قلم نندازد و علی اشرف درویشیان در هیئت شریف داوریشه، زندگی سختی را به روایت می‌نشیند که شروع آن با جیغ و فریاد از سر درد است. باید همه‌چیز گفته شود، کلامی آزاد و نترس، و چنین گفتنی به چشمانی باز و ریزبین احتیاج دارد. «تو حصار، هوا تاریک است، مثل سرمه، چشم، چشم را نمی‌بیند. دود اسفند و کندر سرتاسر اتاق را پوشانده و من از لابه‌لای پرده‌‌ی دود تقلا می‌کنم که چهارچشمی همه‌چیز را ببینم ». شریف بزرگ شد و ظلم و ستم را می‌بیند، تحت تاثیر دایی و آقا مرتضی به شخصیت انقلابی بدل می‌شود، آواره می‌شود و زندانی می‌بیند.
تمام شخصیت‌های درویشیان از طبقات محروم و ستم‌دیده‌ اجتماع هستند، و این نویسنده به‌خوبی ناتورالیسم ادبی و رئالیسم اجتماعی را درهم تنیده است. سیاه‌روزی که شخصیت‌ها هیچ دستی در به‌وجود آمدن آن ندارند، بیماری و خانواده‌های فقیری که در داستان‌های درویشیان بسیار است، یادآور ناتورالیسم ادبی است که نویسند‌گانی چون امیل زولا به تصویر می‌کشند و وی این چنین ناتورالیسمی را در بطن اجتماعی کاراکترهایش پردازش می‌کند تا داستانی- یا یهتر است بگویم بازنمایی‌ای- از وضعیت مشخص در زمانه‌ مشخص ارائه دهد. چنین نویسنده‌ای تا می‌تواند مخاطبانش را به مبارزه برای آزادی فرامی‌خواند و نشان می‌دهد، هیچ‌کدام از این سیاه‌بختی‌‌های روزگار بهانه‌ای برای دست کشیدن از مبارزه در راه آزادی نیست. حتی کاراکتر «نیازعلی»، در داستان «ندارد»، از مجموعه داستان «از این ولایت»، پسر بچه‌ا‌ی است دبستانی، آرام و بیمار، با پدری مریض و بیکار و مادری که در اثر کار دنده‌هایش شکسته و نیز برادری که بر اثر سانحه‌ کار زیر آوار مانده و جان داده، اگر هم نمی‌تواند دست به مبارزه بر علیه ظلم (مش باقر -صاحب کار-) بزند، رویا می‌بیند. رویایی که در آن «پسته‌ها نمی‌خندند تا مش باقر عصبانی شود» و نیاز علی دست به پسته‌ای که به شکل بالن درآمده گره می‌زند، تا از شکل اژدهاگونه‌ مش باقر رهایی یابد.
درویشیان حتی در مجموعه داستان ترجمه‌شده از نویسندگان کرد، داستان‌هایی را برگزیده است که به شکل کلی از تمی صحبت می‌کنند که روایت تلاش و مبارزه است؛ روایت مردمی‌ست که در گوشه‌گوشه‌ی این جهان زندگی می‌کنند و گویی تنها روایت این نویسند‌گان است که حجاب ظلم و ستم رواشده بر آنان را رسوا می‌کند. وی حتی در گردآوری قصه‌های عامیانه (افسانه‌ها و متل‌های کردی و فرهنگ افسانه‌های مردم ایران)، گویی می‌خواهد نشان دهد که نویسنده‌ همین مردم است، مردی که حتی در افسانه‌هایشان از رنج می‌گویند و سودای مبارزه علیه بی‌داد را در سر می‌پرورانند، اما اکنون به‌جای راوی‌های شب‌نشین‌ روستایی، این‌بار نویسنده طراز اول به نام علی اشرف درویشیان داستان این سیاه‌روزی و مبارزه را روایت می‌کند.یادداشت «کاوه گوهرین» برای «همدلی» به بهانه درگذشت «علی اشرف درویشیان»
راه رفتن با مرده‌ها...
این نوشته در سوگ هیچ‌کس نیست
«اندوهت را قسمت کن
سهم ما را هم
کنار بگذار
دوستی من با درویشیان به سال‌های دور برمی‌گردد؛ به نشستی که در باره «صمد بهرنگی» حرف می‌زدم و خاطراتم از دیداری با او در هفت‌سالگی و در «آذرشهر» را بازمی‌گفتم. سالیانی گذشت تا نخستین چاپ «سال‌های ابری» منتشر شد و او هر چهار جلد را با هزینه پست سنگین برایم فرستاد. راست این است که پس از خواندن، از رمان‌نویسی درویشیان نومید شدم و در دیدار حضوری به او گفتم سال‌های ابری یک خاطره‌نویسی خوب است و رمان نیست؛ رمان زبان، ساخت و تکنیک خودش را دارد... آرام در من نگریست، بی‌آنکه برنجد گفت باید بحث کنیم و تو دیدگاهت را درباره «رئالیسم سوسیالیستی» و ادبیات متعهد بیان کنی... .
به او گفتم اعتقاد به رئالیسم نباید سبب شود که رقم‌زدن خاطرات کودکی و زندان و مبارزه را رمانی در گونه واقع‌گرایی سوسیالیستی بخوانی...
در ادبیات روسیه پس از انقلاب، بسیار رمان و داستان نوشته شده که تنها شرح مصیبت‌اند بی‌هیچ پرداخت هنری، اما کارهای درخشانی هم داشته‌ایم، در شعر، کارهای مایاکوفسکی و در رمان، آثاری از گورکی و شولوخف... حتی گمنامانی که آثاری شگفت آفریده‌اند همچون «پرتو اختر دوردست» چایکوفسکی یا «صد و پنجاه و هفت گیس عروس» از «فازو علی اوا» یا داستان‌های کوتاه مجموعه «آذرستان»، حتی یک داستان پلیسی خواندنی از «لو شینین» با عنوان «یادداشت‌های بازپرس».
درویشیان دانسته بود تعریف من از رمان، با آنچه او در ذهن دارد متفاوت است اما دوستی‌مان ژرف‌تر شد تا این‌که از من مقاله‌ای خواست برای یادنامه بهرنگی، که نوشتم و در آن موضوع «فابل» و «الگوری» را پیش کشیدم و توضیح دادم با این‌که «ماهی سیاه کوچولو» شخصیت‌هایش حیوانات‌اند اما ویژگی‌های فابل را ندارد و بیشتر داستانی الگوریک است و تحت تاثیر داستانی از «سالتیکوف شچدرین» با نام «کپور خیالباف» نوشته شده که داستان‌های الگوریک کم ننوشته است.
با آغاز دوره جدید فعالیت کانون نویسندگان و تشکیل جمع مشورتی برای تهیه منشور کانون، دیگر هر هفته همدیگر را می‌دیدیم، دوستان دیگر ازجمله زنده‌یادان : گلشیری، سیمین بهبهانی، روشنک داریوش، سپانلو، مختاری، پوینده، غفار حسینی، منصور کوشان و از زندگان: محمد خلیلی، محمد محمدعلی، سرکوهی و دکتر براهنی و اکبر معصوم بیگی پای ثابت نشست‌های جمع مشورتی بودیم. درویشیان با این‌که کم ‌حرف بود اما از ستون‌های کانون حساب می‌شد و کسی در صداقت او شک نداشت؛ تا این‌که ماجرای ثبت رسمی کانون پیش آمد و انتخاب کسانی برای دیدار با وزیر ارشاد وقت مهاجرانی و مذاکراتی در این زمینه که درویشیان هم از سوی جمع انتخاب شد و من با انتخاب او مخالفت کردم و به ایشان گفتم کسانی می‌خواهند پای تو را به این قبیل فالوده‌خوری‌ها باز کنند تا قبح کار خودشان بریزد. مباد که در دام بیفتی... حرف مرا گوش نکرد و بدان دیدار رفت که فرجامش روشن بود اما ما با هم سرسنگین شدیم تا روزی که ماجرای سمینار کیش پیش آمد و زد و بند پشت پرده برای کشاندن پای اعضای کانون به این آش‌خوری دولتی.
من و درویشیان علنی با این جریان در افتادیم و نامه نوشتیم و اعتراض کردیم. برخی از کانونی‌ها دلشان غنج می‌زد برای رفتن و چمدان خود را هم بسته بودند اما نهیب علی اشرف و من و حمایت دوستانی مثل اکبر معصوم‌بیگی و فرج و چند تن دیگر، بساط آش‌خوری را بهم زد و مشت معامله‌گرانِ پس پرده باز شد.
دوستی من و علی اشرف دیگر بار گل انداخت اما اصرار بر ادامه تلاش برای ثبت رسمی کانون از سوی برخی، سرانجام کار تصمیم مرا برای استعفا و خروج از کانون راسخ‌تر کرد، بسیاری با تصمیم من مخالف بودند اما من آماده بودم تا به قیمت بیرون آمدن از کانون با حرکتی قاطع مانع از پیشبرد این سناریوی ثبت رسمی شوم و امروز که این سطرها را در بستر بیماری می‌نویسم، هرگز پشیمان از راه رفته نیستم؛ چراکه دوستانی چون علی اشرف و خانم بهبهانی، پس از استعفای من، به درستی کارم مهر تایید زدند.
حالا از دیروز چو افتاده که «علی اشرف درویشیان» در گذشته و ادبیات ایران یکی از چهره‌های صادقش را از کف داده... خبر بد هم که زود می‌پیچد. من که در خانه افتاده‌ام فکر کردم مثل خبر مرگ زنده‌یاد شاملو که بارها تکذیب شد، این‌بار هم یکی اعلام خواهد کرد خبر دروغ است و درویشیان در خانه کرج‌اش روی ویلچیر نشسته و امور کتابخانه بچه‌های محله را سر و سامان می‌دهد؛ اما در این میانه، هوس قدم زدن و دیدار با گلشیری و سیمین و پوینده و مختاری و شاملو به سرش زده است...
لال شوم اگر دروغ بگویم، او خودش به من گفت هنوز هم بعضی عصرها «صمد» می‌آید و باهم بیرون می‌روند و در همین پارک نزدیک خانه قدم می‌زنند و درباره کارهای نکرده و قصه‌های ننوشته بحث می‌کنند. علی اشرف زبانش به دروغ نمی‌چرخید؛ زلال بود همچو آب روان و آنچه را در دل داشت، مثل دانه‌های انار نثار می‌کرد و تو تلاش می‌کردی حتی دانه‌ای را گم نکنی.
نمی‌دانم کجا این جمله « گورکی » را خوانده‌ام، گمانم مقدمه «سیاحت‌نامه محرمانه» دوست مشترکمان «رضا علامه‌زاده» باشد، آنجا که می‌گوید: هیچ نویسنده‌ای نمی‌میرد، نویسنده‌ها لابه‌لای سطرهایی که نوشته‌اند، میان صفحات آثارشان زنده‌اند و نفس می‌کشند...(نقل به مضمون و از حافظه) و من یقین دارم درویشیان رفته با بعضی دوستانش قدم بزند. حالا اگر برنگشت هم مهم نیست. ما نوشته‌هایش را داریم، می‌رویم لای آن سطرها پیدایش می‌کنیم؛ مگر این‌که آن پیرمرد دیلاق و سبیلو دروغ گفته باشد. اما برای هزارمین‌بار آزموده‌ام که گورکی راست گفته است. علی اشرف ما تنها رفته با دوستی قدم بزند و برگردد...

 

علی اشرف درویشیان، رفیق فرودستان

«علی اشرف درویشیان»، شرف قلم، ملقب به لطیف تلخستانی را همه می‌شناسند. اکنون از میان ما رفت. او در زمینه داستان و پژوهش، کارهای خوبی انجام داده است. «صمد جاودانه شد» نخستین کتاب علی اشرف بود که به مناسبت مرگِ «صمد بهرنگی» نوشته شده است. «از این ولایت»، «آبشوران»، «درشتی» و… از مجموعه داستان‌های او هستند. رمان «سال‌های ابری» و «سلول ۱۸» نیز در کارنامه او می‌درخشند. علی اشرف کارهای پژوهشی در زمینه‌های مختلف نیز دارد. «افسانه‌های مردم ایران» در 19 جلد که با همکاری «رضا خندان»(مهابادی) کار شده، یکی از این پژوهش‌ها است که در آن، قصه‌ها و افسانه‌های ایران، گردآوری شده است.
درباره درویشیان بسیار سخن گفتند و ناگفتنی‌های بسیاری نیز هم‌چنان مکتوم مانده است. نویسنده‌ای که تلخی قلمش، برای صاحبان قدرت، آزردگی به همراه داشت . قلم او درد «نداری» و فقر را تصویر می‌کرد. دردی که هیچ‌وقت درمان نشد و در سینه‌اش ماند و ماند تا ازپایش انداخت. او راوی مردمان حاشیه «آبشوران»، مردمان «لب آب» و «ناکامان دره فره‌سو» بود. درویشیان معلمی بود که در کنار معلمی، همچون دیگر نویسندگان تاثیرگذار ایرانی، نویسندگی می‌کرد. آن‌قدر نوشت و نوشت تا به زندانش افکندند .او بخش‌هایی از زندگی اجتماعی خودش را در داستان‌هایش به تصویر کشیده است. درویشیان کوشیده تا راه صمد بهرنگی را ادامه دهد.
««کارِ بزرگِ» صمد بهرنگی همین بود، که ادبیات را برد توی مردم؛ خیلی از مردمِ ما، بی‌سواد بودند و او را می‌شناختند. مادرِ من بی‌سواد بود ولی او را می‌شناخت و به‌خاطر صمد بهرنگی رفت کلاس شبانه، سواد یاد گرفت. من تمام فکر و ذکرم این بود که فضای بین صمد بهرنگی و مثلا ً آثار زنده‌یاد «هوشنگ گلشیری» را که سطحِ بالا بود و مدرن بود، با نوشته‌هایم پر بکنم. این فضا را پر کنم که مردم از این‌جا برسند به آن جا
اشرف درویشیان ، در کودکی خود رنج‌های بسیاری را برای تکه‌ای نان تجربه کرد. «در مدرسه بر دستان کوچکش ترکه‌های چوب شکست تا از او انسانی فرمان‌بر بسازند، اما او فرمان نبرد تا از قامت آموزگاری که واژگان را با مهر بر زبان می‌راند و در دل دانش‌آموزان روستایی و محروم شهری می‌نشاند، فراتر رود و نویسنده «ایستادگی» معنا شود». زندان انگیزه او را در بیان فقر و نداری مردم بیشتر کرد و فرصتی شد برای نوشتن. داستان‌های او را می‌توان حبسیه نامید. در مجموعه «از این ولایت» می‌گوید:«باید اعتراف کنم که این زندان کرمانشاه بود که به‌طور خیلی جدی، مرا به نوشتن داستان واداشت. اوایل مرداد 1350 در کنگاور کرمانشاه دستگیر شدم. در آنجا مشغول گردآوری افسانه‌های کردی بودم و شب‌ها در قهوه‌خانه‌ها می‌خوابیدم؛ پلیس مشکوک شد و مرا تحویل ساواک داد... دوران سخت بازجویی که تمام شد و توانستم در میان زندانیان سیاسی و عادی، گوشه‌ای، جایی برای خودم دست و پا کنم، نشستم به مرور زندگیم و حوادث و تجربه‌هایی که دیده و اندوخته بودم و ناگهان در آن گوشه دلگیر، دور از چشم جاسوسان، بغض قلمم ترکید و داستان «ندارد» را نوشتم». شخصیت‌های او در داستان، در واقع مجموعه‌ای از تیپ‌های دور و بر خودش بودند.
شخصیت‌های داستان «از این ولایت»، بسیار ساده و سطحی‌اند. نویسنده با شرح چهره نیاز علی، او را قهرمان داستان خود انتخاب می‌کند. «این پسربچه، همان ندارهای سراسر کشور ماست که با سن اندکشان، با دنیایی از مشکلات و محرومیت‌ها مواجه بوده و جز نان خالی برای خوردن و پاره‌پوش‌هایی برای پوشش بدن نحیف و درمانده خود نداشته‌اند . در واقع، «ندارد» درویشیان، نماینده فقر وسیعی از جامعه ماست؛ چراکه این نداردها ماحصل سیستم ظالمانه سرمایه‌داری دوران پیشین‌اند.» نویسنده از عنصر «گفت‌وگو» هم در معرفی او استفاده می‌کند. او در داستان‌هایش به مردم فرودست می‌پردازد و رفیق راهشان است
او راوی مردمان حاشیه آبشوران، مردمان لب آب و ناکامان دره فره‌سو بود. او شصت‌سال برای بیداری جامعه‌ای که خوابش سنگین‌تر از کوه دماوند است، رنج برد. می‌توان او را چهره رنجور ادبیات ایران نامید. او دق‌مرگ مردم خود شد. در گفت‌وگویی که با علی کاکاوند داشت، در پاسخ به سوالی که «آیا شما در تصویر کودکان فقیر غلو کرده‌اید؟»، پاسخ داد:«نه، به هیچ وجه، چون این بچه‌ها، شاگردهای من در «گیلان‌غرب» بودند؛ که فقیر بودند؛ که ناشتا سر کلاس غش می‌کردند؛ سال به سال چیزی روی آتش نمی‌جوشید که این‌ها بخورند؛ سالیانه گوشت نمی‌خوردند؛ هیچ‌وقت. درست بوده و شاید هم من کم نوشتم؛ اگر حالا بود شاید بیش‌تر می‌توانستم بگویم آن‌جا چه بوده، هیچ غلوی نکرده‌ام؛ درست بوده. و بعد هم «آبشوران» که خانواده خودم بودند؛ خودمان بودیم، من و برادرهایم. تا زمانی که ظلم و بی‌عدالتی و فقر در جامعه هست، این کارها ادامه دارد؛ خواننده دارد. مگر افرادی که برایشان این مسائل بی‌اهمیت است، از کنارش بگذرند. تا زمانی که بیدادگری و ظلم و فقر و استثمار ادامه دارد، این‌ها هم ادامه خواهد داشت و من هم زندگی این چیزها را نوشتم.» 
شخصیت اصغر در داستان «فصل نان» نماد فقر هزاران هزار کودکی است که «صندوق بدبختی» خود را هرروز، در خیابان‌ها و سر گذرها، به دوش می‌کشند و شب ننه پیر بالای سرش، غصه‌دار می‌خواند:«ای کوچولوی نان‌آورم! ای گربه خاک‌آلودم! قربان دست‌های زبر و ترک‌خورده‌ات بروم عزیزکم».
او ایران را دوست داشت با همه آشفتگی‌هایش. در این باره گفته است:«ایران را دوست دارم چون که مزرعه‌های سرسبز و معطر برنج شمال را دوست دارم. چون جنگل‌های انبوه مازندران و رشت را دوست دارم. ایران را دوست دارم چون فردوسی و شاهنامه‌اش را دوست دارم. چون رستم و سهراب و گردآفرید و تهمینه را دوست دارم. چون شیراز را دوست دارم. حافظ و سعدی را دوست دارم. چون کرمانشاه را دوست دارم و ابوالقاسم لاهوتی، شاعر نامدار کرمانشاهی را دوست دارم. باغ‌های کرمانشاه و درخت‌های آلوچه و انگور و سیب و گلابی‌اش را دوست دارم. چون بیستون و شیرین و فرهاد را دوست دارم. چون لاله‌های واژگون لرستان را دوست دارم. ایران را دوست دارم زیرا دکتر محمد مصدق، خسرو روزبه، خسرو گلسرخی و قهرمانانی چون بیژن جزنی و محمد مختاری و جعفر پوینده و ... را دوست دارم. کوچه‌های بچگی‌ام را که در ایران است، دوست دارم. معلم‌های گذشته‌ام را، استادانم را، همه و همه را دوست دارم و ایران را که جایگاه ستارخان و باقرخان و یارمحمد خان کرمانشاهی و صفرخان و صمد بهرنگی است، دوست دارم . ایران را دوست دارم زیرا شعرهای شاملو و فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی را دوست دارم و در پایان کلمه «پایان» را دوست دارم؛ زیرا وقتی در دوران بچگی‌ام، در مدرسه مشق‌هایم تمام می‌شد و به پایان می‌رسیدم، شاد می‌شدم؛ چون می‌دانستم که دوران زحمت‌ها و خستگی‌هایم به پایان رسیده است.
نویسنده آزاده و جوانمرد ما امروز از میان غایب است اما طنین صدای او را تا سال‌های سال، بلکه ده‌ها و صدها سال، همه فرودستان به گوش جان خواهند شنید. بدرود رفیق فرودستان
«خطاب به درویشیان گفتند
فقر سهم جاودانه فقیران است
تو اما سرودی
ما می‌رویم
اما، جهان در تسخیر توده‌هاست».
- ایرج صف شکن

همدلی

چرا «علی اشرف درویشیان» محبوب بود؟ غوغای خاموشی «صدای صمد»

«دلهره شنبه در دلم است. آن همه مشق و جدول ضرب و معلم نامهربان که مسئله‌هایی سخت می‌گوید. از تاجرهای فرش‌فروش، روغن‌ فروش و پارچه‌فروش. هیچ وقت نمی‌گوید حمالی بود که فلان مقدار بار برداشت. زن رختشویی بود که روزی چند رخت می‌شست. همیشه می‌گوید تاجری 
بود ... روغن‌‌فروشی بود که ... آهن‌فروشی بود که ... برنج و گندم‌فروشی بود که ... اگر از بیچاره‌ها مسئله بگوید ساده‌تر است. چون بیچار‌ها پول و دارایی‌شان کم است و مسئله‌شان زود حل می‌شود. ما چه گناهی کرد‌ایم که پول به کاغذ و مداد بدهیم و سود و زیان پولدارها را مفتکی برایشان حل بکنیم.» این قسمتی است از کتاب «سال‌های ابری» علی اشرف درویشیان. او دیگر نیست و امروز شنبه است، شنبه‌ای پر دلهره.
نویسنده‌ای برآمده از مردم 
علی اشرف درویشیان را نویسنده‌ای از جنس مردم می‌دانند. کسی که از مردم و برای مردم می‌نوشت. او یکی از اعضای تاثیرگذار کانون نویسندگان بود. درویشیان سوم شهریور 1320 در یک خانواده کارگری در محله آبشوران شهر کرمانشاه به دنیا آمد و پنجشنبه 4 آبان چشم از جهان بست. در 17 سالگی دانشسرای مقدماتی را گذراند و به عنوان معلم به روستاهای اطراف کرمانشاه و گیلانغرب رفت. در سال ۱۳۴۵ تحصیل در رشته ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران آغاز کرد و کارشناسی ارشدش را در رشته روان‌شناسی تربیتی ادامه داد، همزمان در دانشسرای عالی تهران در رشته مشاوره و راهنمای تحصیلی هم تحصیل می‌کرد. درویشیان در زمان حکومت محمدرضا پهلوی، از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ برای نگارش کتاب «از این ولایت» و فعالیت‌های سیاسی، سه بار دستگیر و ممنوع‌القلم شد. دستگیری اولش در کرمانشاه ۸ ماه طول کشید، او ۲ ماه بعد از آزادی، دوباره در تهران دستگیر و به ۷ ماه زندان محکوم شد و به دنبال این حکم از دانشگاه اخراج و از معلمی هم منفصل شد. دستگیری بعدی درویشیان در ۱۳۵۳ اتفاق افتاد که منجر به صدور حکم ۱۱ سال زندان برای او شد. درویشیان از این تاریخ به زندان رفت و تا پیروزی انقلاب اسلامی در زندان ماند
درویشیان از مردم فرودست بسیار می‌نوشت، حتی گاهی خودش را در داستان‌هایش به تصویر می‌کشید و همیشه سعی می‌کرد از محرومیت‌های مردم و فقر بنویسد. زمانی که صمد بهرنگی در سال 1347 فوت کرد، او سعی کرد راهش را ادامه دهد. می‌گویند او دراین‌باره گفته است: «از اینکه نگذاشتم صداى صمد بهرنگى خاموش شود و راهش را ادامه دادم راضیم، زندگى من و صمد خیلى شبیه هم بود». از میان آثار درویشیان می‌توان به «سال‌های ابری»، «سلول 18»، «از این ولایت»، «فصل نان» و «روزنامه دیواری مدرسه ما» اشاره کرد.
کاربران توییتر و فقدان نویسنده کودکی‌های تلخ
انتشار خبر مرگ این نویسنده در روز پنجشنبه، با واکنش‌های زیاد مردم و هنرمندان مواجه شد. سید عباس صالحی، وزیر ارشاد، در توییتی درباره این نویسنده نوشت: «آبشوران و از این ولایت را در ۱۳-۱۲ سالگی خواندم، تلخی فقر را به کامم چشاند. «داستان-خاطره‌هایی» که تکرار می‌شوند». اکانت کتابخانه ملی‌ هم نوشت: « علی اشرف درویشیان نویسنده آثاری چون «بیستون»، «آبشوران»، «فصل نان»، «همراه آهنگ‌های بابام» و «گل طلا و کلاش قرمز»درگذشت. درگذشت این نویسنده پیشکسوت را تسلیت می‌گوییم». درویشیان نویسنده بچه‌های محروم بود، جمعیت 
امام علی هم که حامی این بچه‌هاست برای او نوشت: «جمعیت 
امام علی درگذشت علی اشرف درویشیان نویسنده بزرگ و پژوهشگر ادبیات را به عموم جامعه و به‌خصوص جامعه ادبی وخانواده آن مرحوم تسلیت عرض می‌نماید»
کاربران عادی هم با ناباوری و اندوه درباره او نوشتند. «بدرود، قصّه‌گوی ستمدیدگان، راوی غمِ نان و یارِ کانون نویسندگان»، ««پوست نارنج» صمد بهرنگی و «نیاز علی ندارد» علی اشرف درویشیان دو داستانی که وقت خوندن بغض راه گلومو بست و اشک مثل یک معلم صادق روی گونه‌هام نشست»، «آن که از میان محرومان برخاست؛ با محرومان ماند و برای محرومان نوشت»، «کودکیم با سال‌های ابری گذشت»، «سال‌ها پیش خانه ابری رو خوندم. یکی از اولین رمان‌های ایرانی که به نظرم تلخ و واقعی بود و باعث شد رمان ایرانی رو جدی بگیرم»، «فرودستان در اوج فلاکت‌شان یکی از حنجره‌های و همراهان بزرگ‌شان علی اشراف درویشیان را از دست دادند: نویسنده،رمان نویس و پژوهشگرخلاق»، بعضی از کاربران هم با انتشار بخشی از متن کتاب‌هایش از نبود او اظهار تاسف کردند. اما در این میان عده‌ای لینک دانلود غیرقانونی کتاب‌هایش را در فضای مجازی منتشر می‌کردند که با واکنش عده‌ای از کاربران روبه‌رو شد، واکنش‌هایی مثل: «عجب زمانه‌ای! علی اشرف درویشیان جان داد و دوستان سخاوتمندانه دارند داستان‌هاش رو توی اینترنت منتشر می‌کنند برای علاقه‌مندان! همین خیر از شما بس
هنرمندان در سوگ قلم محرومان
اما هنرمندان هم واکنش‌های متفاوتی به مرگ این هنرمند مردمی نشان دادند. شاید مهم‌ترین واکنش یادداشت محمود دولت‌آبادی، یکی از نویسندگان مطرح کشور باشد. او در این‌باره نوشته است: «علی‌اشرف درویشیان، نویسنده‌ مردمان تهیدست و نکبت‌زده‌ لایه‌های ناپیدای جامعه‌ ما درگذشت. علی اشرف بیمار یک مریضیِ باستانی در سرزمین ما ایران بود و آرزومند آنکه روزی روزگاری این بیماری درمان بشود که البته نشد و به نظر می‌رسد به این زودی‌ها هم شدنی نخواهد بود! البته علی اشرف خودش در کشاکش زمانه و دشواری‌های آن بیمار شد و چنان سنگین که چون دکتر خسرو پارسا که خداش بدارد مرا خبر داد بروم بالینش، علی اشرف تقریباً مرده بود.
با وجود این به گواهی من، دکتر دست به کار بزرگی زد که این روزها به آن می‌گویند ریسک بدیهی است آن دقت نظر و عمل موثر افتاد و علی اشرف بازگشت و آن بیشتر به یک اتفاق استثنایی تعبیر تواند شد. وزان پس دشواری زیستی شهناز دارابیان گرامی (همسر علی اشرف) ده چندان شد؛ چون تیمار انسانی که قادر نبود خودش را اداره کند برای هیچ بانویی آسان نیست و برای خانم دارابیان با وجود مشکلاتی که همه آشناییم چند چندان دشوار بود. به این ترتیب بیش از هرکه من به شهناز دارابیان تسلیت و خداقوت می‌گویم و همدردی خود را بیان می‌دارم و مایلم بیفزایم که جامعه‌ ادبی فرهنگی ایران، از آن جمله من قدردان فداکاری و از خود گذشتگی بانویی که ایشان است می‌باشیم و او را کماکان گرامی و محترم خواهیم داشت». شمس لنگرودی، شاعر و نویسنده، جمال میرصادقی، نویسنده و نیکی کریمی، بازیگر، هم در یادداشتی‌هایی درباره درویشیان نوشتند.
هنرمندان دیگر هم در صفحات اینستاگرامی خود نسبت به فقدان این نویسنده فقید ابراز تاسف کردند. تهمینه میلانی، کارگردان، در صفحه شخصی‌اش نوشت: «خبر کوتاه بود و غم‌انگیز
علی اشرف درویشیان درگذشت! یکی از نویسندگان دوران نوجوانی من». شبنم مقدمی، بازیگر هم در صفحه‌اش نسبت به این خبر واکنش نشان داد و نوشت: «کودکی‌هایم ،میانِ فانتزیِ سیندرلا و سفید‌برفی و هانسل و گرتل و...با آن کتاب‌های پر‌رنگ و لعاب و براق...با نقاشی‌های قشنگ و چشم‌نواز، سرگردان، پِل پِل می‌خورد...تا شما را، آقای درویشیان،و آن رفیق‌ تان، صمد بهرنگی را کشف کردم. «ابر سیاه هزار چشم» را خواندم، «گل طلا و کلاش قرمز» را... «رنگینه» را، بعدتر، «همراه آهنگ‌های بابام»، بعدتر، «از این ولایت» و بعدترش «سال‌های ابری»، کودکی من، به شما و آقای بهرنگی، خیلی بدهکار است. تصویر روشنگرِ واقعی را، گرچه شیرین هم نبود، از مردمانِ سرزمینم.. از زندگی، در قصه‌های شما و آقای بهرنگی، در آن کتابْ کاغذ‌کاهی‌های به ظاهر بی‌کیفیت، کشف کردم. حیف که کودکانِ این نسل شما و چون شمایی ندارند. روان‌تان آرام رفیقِ خیال‌پردازی‌های کودکی‌ام.» رضا درمیشیان، کارگردان، اما به بخشی از سخنان درویشیان اکتفا کرد: «على اشرف درویشیان: شما خیال کردید کتاب‌های مرا سانسور کنید، می‌آیند کتاب‌های شما را 
می خوانند؟ نه، ملتی که به سانسور عادت کند نه کتاب شما را 
می خواند، نه کتابِ من را. این حاصلِ زحماتِ شماست، جوان‌ها این جور بار آمدند، بی‌مطالعه، بی‌هویت. بی‌هویتی یعنی همین‌، که نمی‌دانند این‌ها کی هستند، چه شخصیت‌هایی در شهرشان بوده و ظهور کرده، که تکیه‌گاهی برایشان باشد و بعد هم اتکا به نفس پیدا کنند و بدانند که چه کسی هستند!» پرویز پرستویی، بابک برازنده، الهام پاوه‌نژاد، شهره لرستانی، پوران درخشنده هم از دیگر هنرمندانی هستند که درباره درویشیان نوشتند.
سخنی کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند
اما علی اشرف درویشیان در کشوری که مردم زیاد کتاب نمی‌خوانند، چرا انقدر محبوب بود؟ اسدالله امرایی، نویسنده و مترجم در پاسخ به این سوال «ابتکار» گفت: محبوب مردم بودن زمینه‌هایی دارد. درویشیان برای مردم می‌نوشت و محبوب مردم بود. البته من این را قبول ندارم که مردم کتاب نمی‌خوانند و سطح مطالعه پایین است. وقتی کتاب خوب به دست مردم برسد، خوانده می‌شود. مثال این موضوع هم کتاب‌هایی که به صورت مکرر تجدید چاپ می‌شوند.
او درباره ویژگی‌های این نویسنده افزود: او از درد‌ها و مشکلات مردم می‌نوشت. ناراحتی مردم دغدغه او بود. درویشیان مصداق بارز «سخنی کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند» بود. شاید امروز نوشتن به سبک آقای درویشیان مد روز نباشد و نویسنده‌ها از مطالب دیگری می‌نویسند و نگاه دیگری به نوشتن دارند اما آن چیزی که او دنبال کرد، ماندن کنار مردم و نوشتن برای مردم بود. البته به نویسنده نمی‌شود گفت که چه بنویسد. او خودش تشخیص می‌دهد که چه بنویسد. ما باید امیدوار باشیم که آنچه که نویسندگان می‌نویسند اجازه انتشار پیدا کند و به دست مردم برسد. آن زمان ارتباط مردم با ادبیات و نوشتن بیشتر خواهد شد.

ابتکار

«علی‌اشرف» جاودانه شد

سوم شهريور هزاروسيصدوبيست- چهارم آبان هزاروسيصدونودوشش. در ميانه اين دو تاريخ علي‌اشرف درويشيان، نويسنده معاصر و راوي سال‌هاي ابري و سلول‌ 18 و آبشوران و تلخستان، زيست و قريب‌به نيم قرنِ آن را به روايتِ روزگار مردمان فرودست خطه غرب پرداخت. او با نوشتنِ نخستين داستان‌هايش «از اين ولايت» در سال‌هاي نخست دهه پنجاه، دستگير شد و به زندان افتاد و بعد از اين در كرمانشاه و تهران چند بار ديگر در بند شد و از معلمي بركنار، تااينكه همزمان با انقلاب اسلامي با ديگر زندانيان سياسي آزاد شد و به‌قول خودش «مردم آزادشان كردند.» درويشيان در خانواده‌اي تهي‌دستِ كارگري در كرمانشاه به‌دنيا آمد. از پنج‌سالگي همراه پدرش به آهنگري مي‌رفت، زماني كه هنوز پايش به پدال نمي‌رسيد و پدر آجر مي‌گذاشت زير پايش تا به دم برسد. بعد كه مغازه پدرش از دست رفت، شاگردبنا شد، «سخت‌ترين شغل دنيا». مي‌نشست زير آفتاب خشت مي‌زد و خشت‌ها پر از تيغ بوته‌هاي بيابان بود و تمام دست‌هايش را زخم مي‌كرد. اين‌ها روايتِ درويشيان از روزگار كودكي‌اش است و بعد هم كه از اين زندان به آن زندان و اخراج از معلمي... علي‌اشرف درويشيان يكي از آخرين نويسندگان نسلي بود كه به «تعهدِ ادبيات» باور داشت و داستان‌هايش در شمار ادبيات سياسي يا اجتماعي بود و ژانر آن هم «رئاليسم اجتماعي». اما مهم‌تر از اين دسته‌بندي‌ها طرز زيستِ درويشيان بود كه در روزگار ما ديگر از سكه افتاده است. نويسنده‌اي متعهد كه ادبيات را امكاني براي مبارزه و تغيير مي‌دانست و در تمام دوران كاري‌اش زندگي و روزگار پُرفلاكتِ مردم فرودست خطه‌اي از كشور را تصوير كرد و تا به آخر از باورهايش دست نكشيد. درويشيان نويسنده‌اي بود كه به مُد روز كاري نداشت. در دوراني كه او نوشتن آغاز كرد رئاليسم اجتماعي و نوشتن از رنج‌هاي فرودستان و آنان كه صدايي در گفتمان غالب نداشتند، ضرورتي جهاني بود و او نيز هم‌رديف با ديگر
نويسنده/روشنفكران به اين كار پرداخت. درويشيان در تمام عمر مستقل ماند و از هيچ نهاد و دارودسته‌اي چشمداشتي نداشت كه هيچ، انتخابِ او بركنارماندن از مُدها و منفعتي بود كه هرازگاهي در دورانِ گشودگي‌هاي اندك سياسي و فرهنگي پيشكش مي‌شد ازسوي كساني كه در همين اثنا جايي براي خود در نهادهاي رسمي مي‌يافتند و در عين حال سوداي آن داشتند كه خود را در نسبت با جريان روشنفكري نيز تعريف كنند و از اين نَمد نيز كلاهي نصيب ببرند. درويشيان اما اهلِ نشستن بر سر خوان نعمتي نبود كه او را از رسالتي كه خود براي خودش تعريف كرده بود، دور كند. بگذريم.
علي‌اشرف درويشيان، نويسنده متعهد ادبيات ايران با داستان‌هاي نخست خود «از اين ولايت» چاپ خرداد 1352، «آبشوران» چاپِ 1355 كه بار نخست با نامِ مستعار او، لطيف تلخستاني چاپ شد، خود را به‌عنوان نويسنده‌اي متعهد و در قالبِ ادبيات سياسي شناساند. «همراه آهنگ‌های بابام»، «سلول 18»، «كتاب بيستون» «فصل نان»، «دُرشتي»، رمانِ بلند و دوجلديِ‌«سال‌هاي ابري» ازجمله آثار داستاني ‌مطرح اوست. درويشيان هم‌چنين در زمينه ادبيات كودك و نوجوان نيز آثار درخوري دارد: «روزنامه دیواری مدرسه ما»، «کی برمی‌گردی داداش جان؟»، «ابر سیاه هزار چشم»، «ق‍ص‍ه‌ه‍ای آن س‍ال‌ه‍ا» برخي از آثار او در اين حوزه است. درويشيان هم‌چنين در حوزه نقد و پژوهش نيز آثار قابل‌تاملي دارد و شايد از بهترين‌هاي او در اين زمينه «ف‍ره‍ن‍گ اف‍س‍ان‍ه‌ه‍ای م‍ردم ایران»، «ف‍ره‍ن‍گ ک‍ردی ک‍رم‍ان‍ش‍اه‍ی: ک‍ردی - ف‍ارس‍ی» است كه روايتِ گردآوري اين متل‌ها و افسانه‌ها هيچ كم از داستان‌هاي او ندارد. درويشيان درباره نويسنده سلف خود صمد بهرنگي نیز دو كتاب درآورده است: «ص‍م‍د ج‍اودانه شد» و «يادمان صمد بهرنگي». او هم‌چنين مجموعه مقالاتي نيز دارد كه آخرينِ آن‌ها كتابي است با عنوان «دانه و پيمانه» كه همراه رضا خندان (مهابادي) اخيرا منتشر شده است و شامل نقدونظراتي است درباره رمان‌ها و داستان كوتاه‌هاي ايراني و خارجي كه عمدتا در دهه هفتاد در مجلاتي چون «آدينه» و «كارنامه» و «كلك» به‌چاپ رسيده‌اند. تمام اين نقدها و انتخاب آثار براي نوشتن نقد و نظر نيز هم‌چون ديگر آثار درويشيان از داستان تا پژوهش‌ها و نقدها رويكردي سياسي و اجتماعي دارد. او چندي پيش در يكي از آخرين گفت‌وگوهايش با عنوان «مثل خارپشتي در مشت» گفت كه «به خيلي از رؤياهايمان نرسيديم» اما معتقد بود راهي جز اين نداشتيم. «اگر هزارسال بعد هم بميرم و باز در آن شرايط زنده شوم همان كارها را خواهم كرد» و اين پايبندي به ايده‌ها شايد، بارزترين خصيصه او بود.
 مراسمِ بدرقه اين نويسنده فقيد روز دوشنبه از منزل ايشان واقع در كرج برگزار مي‌شود و جزئيات مراسمِ خاكسپاري و يادبودِ ايشان نيز متعاقبا اعلام خواهد شد.
* برگرفته از عنوان «صمدجاودانه شد» اثر علي‌اشرف درويشيان

شرق

مرگ «داشي» درپاييز


غروب چهارمين روز آبان‌ماه ديگر همه مي‌دانستند رنج و درد مرد «سال‌هاي ابري» به سر رسيده است. همسر و دوستانش تاييد كرده بودند كه مرد نويسنده آرام گرفته است و يك مرگ پاييزي ديگر رقم خورده بود و اين‌بار فرشته مرگ بر شانه‌هاي علي اشرف درويشيان نشسته بود.
سال‌ها با درد و رنج دمخور بود و شايد عصر آن روز پاييزي دلخوش داشت به آرامش مرگ و با همه كودكان تهيدستي را كه سال‌ها براي‌شان نوشته بود، خداحافظي كرد و راهي جهاني ديگر شد، جهاني كه مي‌گويند جهاني است بهتر و شايد كودكان آن جهان ديگر، غم و رنج نداشته باشند و روزگارشان شيرين و سبز باشد و او در انديشه چنين جهاني رفت تا لب هيچ.
خبر خيلي زود پخش شد و از همان ساعات اوليه دوستان نويسنده و شاعرش دست به قلم شدند تا از نويسنده‌اي بگويند كه‌زاده سوم شهريور سال 1320 در كرمانشاه بود.
در تمام آن سال‌هاي كودكي پدرش كه آهنگر بود و مشغول كار در كارگاه، قصه‌گوي بدي هم نبود و با اندك سوادي كه داشت، براي پسركش شعرهاي حافظ و باباطاهر را مي‌خواند ولي خودش هم مي‌دانست مادربزرگ قصه‌گوي بهتري است پس پسر كوچكش را به مادر سپرد و مادربزرگ بود كه روزهاي كودكي او را با قصه‌ها و افسانه‌هايي از دنياهاي دير و دور رنگين مي‌كرد و چه كودك قدرشناسي بود كه بعدها همه آن افسانه‌ها را در كتاب فرهنگ افسانه‌ها و متل‌ها گردآوري كرد تا بماند براي آيندگان.
به جز مادربزرگ، ديگراني هم بودند كه داستان مي‌گفتند اما تنها قهرمان كودكي‌اش مادربزرگ بود كه قصه مي‌گفت و افسانه نقل مي‌كرد و پسرك داستان‌هاي مادربزرگ را بيشتر از همه دوست مي‌داشت؛ قصه‌ها را آب و تاب مي‌داد. آرام بود و بي‌عجله سر دل راحت قصه مي‌گفت، مثل و اصطلاحات محلي را هم چاشني قصه مي‌كرد و عقيده داشت كه گفتن متل در روز سبب كسالت و خستگي مي‌شود و هميشه شب‌ها و به ويژه پيش از خواب براي بچه‌ها قصه مي‌گفت‌.
چه كسي مي‌دانست كه پسربچه خود خيلي زود تبديل مي‌شود به قصه‌گوي ديگر خانواده و براي خانواده‌اش «امير ارسلان نامدار» مي‌خواند. 9 ساله بود و شوق قصه گفتن و قصه شنيدن داشت و كتاب «امير ارسلان نامدار» نخستين كتابي بود كه به خانه‌شان رسيد و بهترين دلگرمي بود در شب‌هاي بلند و سرد زمستان آن هم زمستان كرمانشاه.
مانند تعدادي از همسالانش بعد از گذراندن دوره دانشسراي مقدماتي، آموزگاري پيشه كرد و شد معلم كودكان روستاهاي كرمانشاه، همان كودكاني كه هرگز رهايش نكردند، هميشه در ذهن مرد جوان جايي براي خود باز مي‌كردند و حاضر و ناظر بودند. او را از آن كودكان رهايي نبود، نمي‌توانست بغض‌هاي‌شان، اندوه‌شان، فقر و نداري‌شان و آرزوهاي كوچك پرپرشده‌شان را از ياد ببرد.، صورت‌هاي رنج‌كشيده‌شان مدام جلوي چشمش بود و صداهاي معصوم‌شان در گوش‌هايش.
و نوشت از همه اين كودكان چه بسيار داستان‌ها نوشت براي كودكاني ديگر تا بدانند زندگي روي ديگري هم دارد.
و درس خواند تا مقطع كارشناسي ارشد كه در سال‌هاي پيش از انقلاب، مقطع بالايي بود، در دانشگاه تهران در مقطع كارشناسي ادبيات دانش‌آموخته بود و تا كارشناسي ارشد رشته علوم تربيتي پيش رفت. سال‌هاي عجيبي بود. او كه همواره شوق خواندن داشت و ذوق مطالعه، در تهران بيش از پيش خواند از تاريخ بيهقي، سعدي و دوباره حافظ.
اما آن كودكان با آن نگاه بي‌قرارشان باز هم بودند و او را به دنياي سياست سوق دادند و دنباله ناگزير سياست، زندان بود و او اما باز هم نوشت. نخستين داستانش را در زندان نوشت در سال 1352 و اين داستان هرگز رنگ انتشار به خود نديد.
او اما باز هم مي‌نوشت و نوشت. اشتياق براي نوشتن از دوره نوجواني در او آغاز شده بود، همان دوره‌اي كه دولت دكتر مصدق روي كار بود و مطبوعات از نعمت آزادي بهره‌مند شده بودند تا موضوعات مهم روز را مطرح كنند و دامنه اين اشتياق به معلمان مدرسه هم رسيد و موضوعات روز را به عنوان موضوع انشاي دانش‌آموزان انتخاب مي‌كردند و نويسنده مورد نظر ما هم كه عاشق خواندن و نوشتن بود.
مي‌نوشت و كار سياسي مي‌كرد، «از اين ولايت» را كه نوشت، مهمان زندان شد. در فاصله 7 سال سه بار راهي زندان شد. همين زندان رفتن‌هاي پياپي او را از شغلش محروم كرد و مشكلاتي فراوان پيش رويش گذاشت آن هم در روزهايي كه تازه زندگي مشترك را آغاز كرده بود با بانويي كه نامش شهناز دارابيان كه تا سال‌هاي سال در كنارش ماند و شريك شيرين‌ترين و تلخ‌ترين لحظه‌هايش. در سال‌هاي دشوار بيكاري و زندان، ماند به انتظار همسرش كه هم نويسنده بود و هم پژوهشگر ادبيات عامه، هم براي بزرگسالان مي‌نوشت و هم براي كودكان. بانو در كنار همسرش ماند و گلرنگ و بهرنگ و گلبرگ را پروراند.
سال‌هاي واپسين به بيماري گذشت و دشواري‌هاي ديگرگونه بر سر راهش بود. اما او كه همواره بر عقايد خود ثابت قدم بود، اين سختي‌ها را هم تاب آورد و خم نشد تا سرانجام چهارمين روز ماه آبان، فرشته مرگ، ديگر بي‌تاب شد و رنج بيشتر را بر او طاقت نياورد. دستش را گرفت تا كوچه‌هاي رهايي تا جايي كه ديگر كودكانش محتاج ناني و لبخندي نباشند و آفتاب بي‌مضايقه بر آنان بتابد و روزگارشان را روشن سازد.

اعتماد

 

علی‌اشرف درویشیان، داستان‌نویس و پژوهشگر ادبیات عامه در ۷۶ سالگی درگذشت

پایان سال‌های ابری نویسنده محبوب

دنیای اقتصادعلی‌اشرف درویشیان، داستان‌نویس پیشکسوت، پس از تحمل سال‌ها بیماری سرانجام روز پنج‌شنبه در سن ۷۶ سالگی چشم از جهان فروبست. او را می‌توان یکی از پرچمداران گونه‌ای از ادبیات داستانی دانست که در برهه‌ای، تعهد اجتماعی را سر‌لوحه کار خود قرار دادند. سال‌های ابری، سلول ۱۸، درشتی، از این ولایت و فصل نان ازجمله آثار ماندگار علی‌اشرف درویشیان است.

 

رنجی که نویسنده در تمام طول زندگی از غم‌های مردم روی دوش خود گذاشته بود، سرانجام او را از پا انداخت؛ رنجی که تنها گوشه‌ای از آنها را در ده‌ها داستان خواندنی روایت کرده بود. علی‌اشرف درویشیان، داستان‌نویس پیشکسوت پنج‌شنبه پس از تحمل سال‌ها بیماری سرانجام جهان را وداع گفت و به دنیای افسانه‌ها پیوست. او را می‌توان یکی از پرچمداران گونه‌ای از ادبیات و نماینده داستان‌نویسانی دانست که در برهه‌ای، تعهد اجتماعی را سرلوحه کار خود قرار دادند.

تاثیر آثار درویشیان به قدری بوده که می‌توان گفت داستان‌هایش با خاطرات نسلی از جوانان امروز و کسانی که پا به میانسالی نهاده‌اند گره خورده است؛ نسلی که توجهشان در سال‌های پس از انقلاب از طریق ادبیات از دنیای پاستوریزه شاهزاده‌های خیالی به جهان واقعی اقشار فرودست و حاشیه‌نشین‌ جلب شده بود. ادبیات خلق شده به قلم درویشیان حاصل تجربیات عینی نویسنده‌ای بود که خود طعم تلخ فقر را با تمام وجود درک کرد. درویشیان سوم شهریور ۱۳۲۰ در خانواده‌ای تنگدست در کرمانشاه به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات متوسطه به‌عنوان معلم در روستاهای کردستان به تدریس پرداخت.  درویشیان سپس برای ادامه تحصیل به دانشگاه تهران و همزمان به دانشسرای عالی تهران رفت و فوق لیسانس روانشناسی را از دانشگاه تهران و مشاور تربیتی و راهنمایی را از دانشسرای عالی تهران گرفت. او به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی از کار اخراج شد و از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ را درزندان به سر برد.

اولین نوشته‌اش به نام «صمد جاودانه می‌شود»، در سال ۱۳۴۹ در مجله جهان نو و بعد به صورت کتاب به چاپ رسید. از دیگر آثارش می‌توان به مجموعه ۱۰ جلدی «داستان‌های محبوب من» و ۲۸ عنوان کتاب دیگر اشاره کرد. بیستون، آبشوران، فصل نان، همراه آهنگ‌های بابام، گل‌طلا و کلاش قرمز، ابر سیاه هزارچشم، روزنامه دیواری مدرسه ما، رنگینه، کی برمی‌گردی داداش جان و آتش در کتابخانه بچه‌ها از دیگر آثار این نویسنده مشهور است. همچنین می‌توان به کتاب‌های دیگر علی‌اشرف درویشیان مانند  سی‌ودو سال مقاومت در زندان‌های شاه و افسانه‌ها و متل‌های کردی، سال‌های ابری (۲جلد)، واژه‌نامه گویش کرمانشاهی، از این ولایت، خاطرات صفر خان (صفر قهرمانیان) و دانه و پیمانه (با همکاری رضا خندان‌مهابادی) اشاره کرد. داستان‌های کوتاه او به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ترکی، عربی، کردی، ارمنی، نروژی و فنلاندی ترجمه شده است و فرهنگ ۱۹ جلدی «افسانه‌های مردم ایران» که با همکاری رضا خندان‌مهابادی تدوین کرده یکی از مهم‌ترین آثارش محسوب می‌شود.

جهان داستان‌های درویشیان

شیوه نگارش درویشیان ساده و بی‌تکلف است؛ نه فقط در آثاری که برای کودکان و نوجوانان نوشته است، بلکه حتی در داستان‌های بزرگسالان و رمانش نیز چنین خصوصیتی دیده می‌شود. وی به نظر می‌رسد از هرگونه تکنیک‌ و اشکال روایت مدرن دوری می‌کند. شاید مهم‌ترین دلیل این رویکرد را بتوان در نوع مخاطبانی که به‌عنوان جامعه هدف درنظر گرفته جست‌وجو کرد. او از دل جامعه‌ای فقرزده برخاسته و برای آنان می‌نوشت از این‌رو بیشتر درصدد گزارشی از واقعیت بود نه خلق ادبیاتی که صرفا به قصد لذت بردن از جهانی فانتزی به وجود آمده. چنین نگرشی البته با توجه به ایدئولوژی‌های رایج در آن زمان و نوعی تعهد اجتماعی که گاه به صورت شعارهای سیاسی جلوه می‌کرد چندان عجیب نیست از این‌رو برای ارزیابی منصفانه آثار درویشیان باید آثارش را در ظرف زمان و مکان خلق آنها سنجید.

جهل و اختلاف طبقاتی که به صورت فقر جلوه‌گر می‌شوند مضامین بسیاری از داستان‌های او را تشکیل می‌دهند از این‌نظرآثار درویشیان هم از نظر شیوه روایت و هم از نظر جهان‌بینی شباهت زیادی به آثار صمد بهرنگی دارد و این البته از سر اتفاق نیست. بهرنگی در آن سال‌ها با توجه به مرگ زودهنگامش که در هاله‌ای از ابهام و بدبینی پیچیده شد، الگوی بسیاری از نویسندگان جوان قرار گرفت که مبارزه علیه ظلم را از راه رخنه کردن در قلب کودکان و نوجوانان پی می‌گرفتند. بی‌جهت نیست که نخستین مقاله چاپ شده درویشیان نیز در رثای صمد بود. علاوه‌بر این علاقه شخصی، نقاط مشترکی نیز در زندگی آنها یافت می‌شود؛ هر دو در خانواده‌های فقیر بالیده و از این مهم‌تر معلمی در روستا را تجربه کرده بودند.

همین عوامل موجب شد که هر دو به قشر پایین‌دست جامعه اهمیت بیشتری بدهند و بیشتر درصدد ارائه گزارشی دقیق و واقع‌گرایانه از فقر و تبیین ریشه‌های ستم باشند درحالی‌که تمام تلاش حکومت وقت، ارائه تصویری شسته و رفته از کشوری در گذر از دروازه تمدن رو به دنیای مدرن بود. درونمایه داستان‌های درویشیان تنها از سر تعهد اجتماعی نبود، بلکه حاصل تجربه زیستی او نیز محسوب می‌شود. داستان‌های او از دل خانه به دوشی‌های او و خانواده‌اش و اجاره‌نشینی در محله‌های فقیرنشین نشات گرفته است شاید به همین خاطر باشد که در «سال‌های ابری» آن همه از خانه‌کشی و کرایه‌نشینی نوشته است.

وی در کودکی بیشتر اوقات پای چرخ خیاطی مادربزرگش می‌نشست و دسته چرخ را برای او می‌چرخاند. مشتری‌ها می‌آمدند و حرف می‌زدند. پای چرخ مادربزرگ، در دوران کودکی چشمه‌ای از الهامات داستان بود که به انواع گوناگون از داستان‌هایش سر برآورد. درویشیان با تمام احساس تعهد به اجتماع برای دیگر نویسندگان تعیین تکلیف نمی‌کرد و معتقد بود هر نویسنده‌ای حق دارد برای خودش و به شیوه خودش بنویسد و همان‌طور که سال‌ها پیش در مصاحبه‌ای با سایت قابیل گفته بود: «باز هم می‌گویم که هنرمند، شاعر و نویسنده مختار است که برای دل خودش بنویسد. اما من از آن چیزهایی که در دنیای پیرامونم متاثر می‌شوم می‌نویسم و هدفم آگاه کردن خواننده به وقایع و رویدادهای اطراف اوست. به قول آنتوان چخوف، یکی از محبوب‌ترین نویسندگان من: «همه آنچه می‌خواستم آن بود که صادقانه به مردم بگویم نگاه کنید به خودتان. نگاه کنید چه زندگی بد و ملال‌انگیزی می‌گذرانید.» این مهم‌ترین چیزی است که مردم باید دریابند. و وقتی آن را به درستی دریافتند، بی‌گمان زندگی تازه و بهتری خواهند آفرید... انسان زمانی بهتر خواهد شد که او را چنان‌که هست به خودش بنمایانیم.» و در پاسخ به این سوال که برای چه می‌نویسد، فروتنانه عنوان کرده بود: «برای آن می‌نویسم که اثر ناچیزی بر دنیای مردم پیرامون خودم بگذارم

 

یادداشت «کاوه گوهرین» به بهانه درگذشت «علی اشرف درویشیان» 

راه رفتن با مرده‌ها...
این نوشته در سوگ هیچ‌کس نیست
«اندوهت را قسمت کن
سهم ما را هم
کنار بگذار
دوستی من با درویشیان به سال‌های دور برمی‌گردد؛ به نشستی که در باره «صمد بهرنگی» حرف می‌زدم و خاطراتم از دیداری با او در هفت‌سالگی و در «آذرشهر» را بازمی‌گفتم. سالیانی گذشت تا نخستین چاپ «سال‌های ابری» منتشر شد و او هر چهار جلد را با هزینه پست سنگین برایم فرستاد. راست این است که پس از خواندن، از رمان‌نویسی درویشیان نومید شدم و در دیدار حضوری به او گفتم سال‌های ابری یک خاطره‌نویسی خوب است و رمان نیست؛ رمان زبان، ساخت و تکنیک خودش را دارد... آرام در من نگریست، بی‌آنکه برنجد گفت باید بحث کنیم و تو دیدگاهت را درباره «رئالیسم سوسیالیستی» و ادبیات متعهد بیان کنی... .
به او گفتم اعتقاد به رئالیسم نباید سبب شود که رقم‌زدن خاطرات کودکی و زندان و مبارزه را رمانی در گونه واقع‌گرایی سوسیالیستی بخوانی...
در ادبیات روسیه پس از انقلاب، بسیار رمان و داستان نوشته شده که تنها شرح مصیبت‌اند بی‌هیچ پرداخت هنری، اما کارهای درخشانی هم داشته‌ایم، در شعر، کارهای مایاکوفسکی و در رمان، آثاری از گورکی و شولوخف... حتی گمنامانی که آثاری شگفت آفریده‌اند همچون «پرتو اختر دوردست» چایکوفسکی یا «صد و پنجاه و هفت گیس عروس» از «فازو علی اوا» یا داستان‌های کوتاه مجموعه «آذرستان»، حتی یک داستان پلیسی خواندنی از «لو شینین» با عنوان «یادداشت‌های بازپرس».
درویشیان دانسته بود تعریف من از رمان، با آنچه او در ذهن دارد متفاوت است اما دوستی‌مان ژرف‌تر شد تا این‌که از من مقاله‌ای خواست برای یادنامه بهرنگی، که نوشتم و در آن موضوع «فابل» و «الگوری» را پیش کشیدم و توضیح دادم با این‌که «ماهی سیاه کوچولو» شخصیت‌هایش حیوانات‌اند اما ویژگی‌های فابل را ندارد و بیشتر داستانی الگوریک است و تحت تاثیر داستانی از «سالتیکوف شچدرین» با نام «کپور خیالباف» نوشته شده که داستان‌های الگوریک کم ننوشته است.
با آغاز دوره جدید فعالیت کانون نویسندگان و تشکیل جمع مشورتی برای تهیه منشور کانون، دیگر هر هفته همدیگر را می‌دیدیم، دوستان دیگر ازجمله زنده‌یادان : گلشیری، سیمین بهبهانی، روشنک داریوش، سپانلو، مختاری، پوینده، غفار حسینی، منصور کوشان و از زندگان: محمد خلیلی، محمد محمدعلی، سرکوهی و دکتر براهنی و اکبر معصوم بیگی پای ثابت نشست‌های جمع مشورتی بودیم. درویشیان با این‌که کم ‌حرف بود اما از ستون‌های کانون حساب می‌شد و کسی در صداقت او شک نداشت؛ تا این‌که ماجرای ثبت رسمی کانون پیش آمد و انتخاب کسانی برای دیدار با وزیر ارشاد وقت مهاجرانی و مذاکراتی در این زمینه که درویشیان هم از سوی جمع انتخاب شد و من با انتخاب او مخالفت کردم و به ایشان گفتم کسانی می‌خواهند پای تو را به این قبیل فالوده‌خوری‌ها باز کنند تا قبح کار خودشان بریزد. مباد که در دام بیفتی... حرف مرا گوش نکرد و بدان دیدار رفت که فرجامش روشن بود اما ما با هم سرسنگین شدیم تا روزی که ماجرای سمینار کیش پیش آمد و زد و بند پشت پرده برای کشاندن پای اعضای کانون به این آش‌خوری دولتی.
من و درویشیان علنی با این جریان در افتادیم و نامه نوشتیم و اعتراض کردیم. برخی از کانونی‌ها دلشان غنج می‌زد برای رفتن و چمدان خود را هم بسته بودند اما نهیب علی اشرف و من و حمایت دوستانی مثل اکبر معصوم‌بیگی و فرج و چند تن دیگر، بساط آش‌خوری را بهم زد و مشت معامله‌گرانِ پس پرده باز شد.
دوستی من و علی اشرف دیگر بار گل انداخت اما اصرار بر ادامه تلاش برای ثبت رسمی کانون از سوی برخی، سرانجام کار تصمیم مرا برای استعفا و خروج از کانون راسخ‌تر کرد، بسیاری با تصمیم من مخالف بودند اما من آماده بودم تا به قیمت بیرون آمدن از کانون با حرکتی قاطع مانع از پیشبرد این سناریوی ثبت رسمی شوم و امروز که این سطرها را در بستر بیماری می‌نویسم، هرگز پشیمان از راه رفته نیستم؛ چراکه دوستانی چون علی اشرف و خانم بهبهانی، پس از استعفای من، به درستی کارم مهر تایید زدند.
حالا از دیروز چو افتاده که «علی اشرف درویشیان» در گذشته و ادبیات ایران یکی از چهره‌های صادقش را از کف داده... خبر بد هم که زود می‌پیچد. من که در خانه افتاده‌ام فکر کردم مثل خبر مرگ زنده‌یاد شاملو که بارها تکذیب شد، این‌بار هم یکی اعلام خواهد کرد خبر دروغ است و درویشیان در خانه کرج‌اش روی ویلچیر نشسته و امور کتابخانه بچه‌های محله را سر و سامان می‌دهد؛ اما در این میانه، هوس قدم زدن و دیدار با گلشیری و سیمین و پوینده و مختاری و شاملو به سرش زده است...
لال شوم اگر دروغ بگویم، او خودش به من گفت هنوز هم بعضی عصرها «صمد» می‌آید و باهم بیرون می‌روند و در همین پارک نزدیک خانه قدم می‌زنند و درباره کارهای نکرده و قصه‌های ننوشته بحث می‌کنند. علی اشرف زبانش به دروغ نمی‌چرخید؛ زلال بود همچو آب روان و آنچه را در دل داشت، مثل دانه‌های انار نثار می‌کرد و تو تلاش می‌کردی حتی دانه‌ای را گم نکنی.
نمی‌دانم کجا این جمله « گورکی » را خوانده‌ام، گمانم مقدمه «سیاحت‌نامه محرمانه» دوست مشترکمان «رضا علامه‌زاده» باشد، آنجا که می‌گوید: هیچ نویسنده‌ای نمی‌میرد، نویسنده‌ها لابه‌لای سطرهایی که نوشته‌اند، میان صفحات آثارشان زنده‌اند و نفس می‌کشند...(نقل به مضمون و از حافظه) و من یقین دارم درویشیان رفته با بعضی دوستانش قدم بزند. حالا اگر برنگشت هم مهم نیست. ما نوشته‌هایش را داریم، می‌رویم لای آن سطرها پیدایش می‌کنیم؛ مگر این‌که آن پیرمرد دیلاق و سبیلو دروغ گفته باشد. اما برای هزارمین‌بار آزموده‌ام که گورکی راست گفته است. علی اشرف ما تنها رفته با دوستی قدم بزند و برگردد...

 

راوی دردهای فراموش‌شده 

کاوان محمدپور- «جیغ، جیغ، جیغ مادرم اتاق را پر کرده است»، شاید این شروع رمان چهار جلدی «سال‌های ابری»، حکایت داستان‌نویس فقر و خفقان را برایمان روش کند. علی اشرف درویشیان، گزارشگر مردم طبقه‌ پایین، و راوی قصه‌های فراموش‌شده. نویسنده‌ای محتواگرا و به‌دور از ساخت و پرداخت‌های داستان‌نویسی. شاید از همین روست که بیشتر مصاحبه‌هایی که با درویشیان صورت گرفته، وی را همچون تحلیل‌گر و مبارزه‌گر اجتماعی- سیاسی معرفی کرده‌اند تا نویسنده‌ا‌ی که جایزه‌ هوشنگ گلشیری، جایزه ادبی مهرگان و جایزه‌ «هردی» از هفدهمین دوره جشنواره فرهنگی گلاویژ-کردستان عراق- را از آن خود کرده است. حتی نامش در کنار نویسند‌گان برنده جایزه‌ حقوق بشری هلمن‌همت حکایت از مبارزه‌گری و روایت طبقات محروم دارد. اگر در کرمانشاه قدم بزنی تمام کاراکترهای درویشیان را در کوچه پس‌کوچه و خیابان‌هایش می‌بینی، آنجا «بی‌بی»‌های سال‌های ابری را می‌بینی و پر از «نرگس»های رمان «سلول 18» است. بدون شک تعهد درویشیان به بازتاب زندگی و رنج‌های مردم طبقه‌ محروم در داستان‌هایش، وی را از زمره‌ نویسند‌گان ادبیات اجتماعی و متعهد معرفی می‌کند که باید برای بررسی آثارش به جامعه‌شناسی رجوع کرد تا نقد ادبی. البته این به‌هیچ‌وجه بدان معنا نیست که نوشته‌های علی اشرف از لحاظ ادبی کم‌بها هستند، بلکه تاکید بر ادبیات اجتماعی وی است. نویسنده‌ای‌ که مدام در لابه‌لای فضاسازی و کاراکترپردازی‌هایش دنبال سیاه‌بختی‌ها و سیاه‌روزی‌های اجتماعی می‌گردد که بدون خواسته‌ خود، در فقر و خفقان دست و پا می‌زنند. خانواده‌ کمال در رمان سلول 18، خانواده‌ای از طبقه‌ محروم و به‌دور از درک و تحلیل سیستم‌های قدرت هستند که در غم نان، روزگار سپری می‌کنند. کمال با جهان آرمانی مبارزه آشنا می‌شود و نرگس -همسر کمال- تاوان این مبارزه را در زیر شکنجه‌های مامورین ساواک در سلول 18 می‌پردازد. کمال کشته می‌شود و نرگس بعد از رهایی از زندان، با کودکی که در آغوش دارد، این‌بار نه‌تنها در غم نان که به فکر رهایی از ظلم و ستم نیز هست. سلول 18 روزگاری از دهه‌ پنجاه‌ را به تصویر می‌کشد که ستم و بی‌عدالتی استخوان‌های مردم را خرد کرده است و از این رو، کارگر ساده‌ تراشکاری راه نجات را نه‌تنها در کار شبانه‌روزی خود و خانواده‌اش، بلکه در فروانداختن قدرتی می‌بیند که آشکارا کمر به از میان بردنشان بسته است.
«شریف داوریشه» در رمان سال‌های ابری شاید یکی از بهترین اتوبیوگرافی‌های داستان فارسی باشد. شریف داوریشه، همان علی اشرف درویشیانی است که در 1320 متولد می‌شود و بعد از تحصیل در دانشسرای عالی، چندی به عنوان معلم در روستاهای گیلان‌غرب کرمانشاه تدریس می‌کند. بارها به زندان می‌افتد و سرانجام در 1357 با انقلاب آزاد می‌شود. روایتی که با جیغ‌های مادر راوی به هنگام زایمان شروع می‌شود، فرزند اول راوی زایش فرزند سوم است و راوی در صفحات اول رمان به مخاطب می‌فهماند با روایتی تلخ و نفس‌گیر روبه‌روست. از این رو، زندگی‌ای که در پس مبارزه شریف پیداست، جامعه‌ای به تنگ آمده در سال‌های ابری‌ست. راوی در همان ابتدا سعی می‌کند هیچ‌چیز را از قلم نندازد و علی اشرف درویشیان در هیئت شریف داوریشه، زندگی سختی را به روایت می‌نشیند که شروع آن با جیغ و فریاد از سر درد است. باید همه‌چیز گفته شود، کلامی آزاد و نترس، و چنین گفتنی به چشمانی باز و ریزبین احتیاج دارد. «تو حصار، هوا تاریک است، مثل سرمه، چشم، چشم را نمی‌بیند. دود اسفند و کندر سرتاسر اتاق را پوشانده و من از لابه‌لای پرده‌‌ی دود تقلا می‌کنم که چهارچشمی همه‌چیز را ببینم ». شریف بزرگ شد و ظلم و ستم را می‌بیند، تحت تاثیر دایی و آقا مرتضی به شخصیت انقلابی بدل می‌شود، آواره می‌شود و زندانی می‌بیند.
تمام شخصیت‌های درویشیان از طبقات محروم و ستم‌دیده‌ اجتماع هستند، و این نویسنده به‌خوبی ناتورالیسم ادبی و رئالیسم اجتماعی را درهم تنیده است. سیاه‌روزی که شخصیت‌ها هیچ دستی در به‌وجود آمدن آن ندارند، بیماری و خانواده‌های فقیری که در داستان‌های درویشیان بسیار است، یادآور ناتورالیسم ادبی است که نویسند‌گانی چون امیل زولا به تصویر می‌کشند و وی این چنین ناتورالیسمی را در بطن اجتماعی کاراکترهایش پردازش می‌کند تا داستانی- یا یهتر است بگویم بازنمایی‌ای- از وضعیت مشخص در زمانه‌ مشخص ارائه دهد. چنین نویسنده‌ای تا می‌تواند مخاطبانش را به مبارزه برای آزادی فرامی‌خواند و نشان می‌دهد، هیچ‌کدام از این سیاه‌بختی‌‌های روزگار بهانه‌ای برای دست کشیدن از مبارزه در راه آزادی نیست. حتی کاراکتر «نیازعلی»، در داستان «ندارد»، از مجموعه داستان «از این ولایت»، پسر بچه‌ا‌ی است دبستانی، آرام و بیمار، با پدری مریض و بیکار و مادری که در اثر کار دنده‌هایش شکسته و نیز برادری که بر اثر سانحه‌ کار زیر آوار مانده و جان داده، اگر هم نمی‌تواند دست به مبارزه بر علیه ظلم (مش باقر -صاحب کار-) بزند، رویا می‌بیند. رویایی که در آن «پسته‌ها نمی‌خندند تا مش باقر عصبانی شود» و نیاز علی دست به پسته‌ای که به شکل بالن درآمده گره می‌زند، تا از شکل اژدهاگونه‌ مش باقر رهایی یابد.
درویشیان حتی در مجموعه داستان ترجمه‌شده از نویسندگان کرد، داستان‌هایی را برگزیده است که به شکل کلی از تمی صحبت می‌کنند که روایت تلاش و مبارزه است؛ روایت مردمی‌ست که در گوشه‌گوشه‌ی این جهان زندگی می‌کنند و گویی تنها روایت این نویسند‌گان است که حجاب ظلم و ستم رواشده بر آنان را رسوا می‌کند. وی حتی در گردآوری قصه‌های عامیانه (افسانه‌ها و متل‌های کردی و فرهنگ افسانه‌های مردم ایران)، گویی می‌خواهد نشان دهد که نویسنده‌ همین مردم است، مردی که حتی در افسانه‌هایشان از رنج می‌گویند و سودای مبارزه علیه بی‌داد را در سر می‌پرورانند، اما اکنون به‌جای راوی‌های شب‌نشین‌ روستایی، این‌بار نویسنده طراز اول به نام علی اشرف درویشیان داستان این سیاه‌روزی و مبارزه را روایت می‌کند.

 

علی‌اشرف درویشیان 

علی‌اشرف درویشیان در ۳ شهریور سال ۱۳۲۰ در یک خانواده کارگری در محله آبشوران شهر کرمانشاه به دنیا آمد. در سال ۱۳۳۷ دانشسرای مقدماتی را گذراند و سپس برای معلمی به روستاهای اطراف کرمانشاه و گیلان‌غرب رفت. در سال ۱۳۴۵ تحصیل در رشته ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران آغاز کرد. از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ برای نگارش کتاب «از این ولایت» و فعالیت‌های سیاسی، سه‌بار دستگیر و ممنوع‌القلم شد. در ۱۳۵۳ حکم ۱۱ سال زندان برای او صادر شد، از این تاریخ به زندان رفت و تا پیروزی انقلاب در زندان ماند.

 

احوال و آثار درویشیان 

«هنوز نمی تواند راه برود اما حال عمومی اش خوب است، دوست دارم دوستانش بیشتر به او سر بزنند و جویای احوالش باشند».اینها را همسر علی‌اشرف درویشیان می گوید. شهناز دارابیان به مناسبت هفتادوششمین سالگرد تولد علی‌اشرف درویشیان می گوید: بعد از سال‌ها مجوز تجدیدچاپ جلد دوم مجموعه «داستان‌های محبوب من» صادر شده، جلد سوم این مجموعه نیز تجدید چاپ شده است، همچنین جلد هفتم مجموعه «داستان‌های محبوب من» در حال انتشار است. کتاب‌ «قصه‌های بند» در ماه‌های اخیر تجدید چاپ شده و «سلول ۱۸» هم به چاپ دوم رسیده است.کتاب «یادمان صمد» (درباره صمد بهرنگی) که سال‌های قبل منتشر شده بود اخیرا توسط نشر موغام در تبریز با شمارگان ۳۰۰۰ نسخه چاپ شده است. همچنین این نشر کتاب «جنگ به روایت بچه‌ها» را بعد از وقفه‌ای طولانی منتشر کرده است.علی‌اشرف درویشیان سال 86 دچار سکته مغزی شد و در دهمین دوره جایزه ادبی هوشنگ گلشیری از او تقدیر کردند.

 

توئیت صالحی برای درگذشت «درویشیان» بدون ذکر نام او 

سید عباس صالحی درصفحه خود در توئیتر، بدون نام بردن از علی اشرف درویشیان، نویسنده تازه درگذشته، نوشته است:««آبشوران» و «از این ولایت» را در 12- 13 سالگی خواندم، تلخی فقر را به کام ام چشاند. «داستان- خاطره‌هایی» که تکرار می‌شوند.» «آبشوران» مجموعه‌ داستانی است از علی‌اشرف درویشیان که نخستین‌بار در سال ۱۳۵۳ منتشر شد. تمرکز بر زندگی آدم‌های فرودست و حاشیه‌ای اجتماع از مشخصه‌های این داستان‌هاست. «علی اشرف درویشیان»، نویسنده و پژوهشگر، روز پنج‌شنبه (۴ آبان) بر اثر بیماری در سن ۷۶ سالگی از دنیا رفت.

همدلی

بارش اندوه در «سال هاي ابري»

نام علی‌اشرف درویشیان با کانون نویسندگان چنان گره خورده است که بردن نام یکی، بی‌ذکر نام دیگری لطفی ندارد. درویشیان از اعضای مهم کانون نویسندگان و یکی از پرکارترین و متعهدترین نویسندگان معاصر ایران است که زندگی ادبی‌اش همواره با فراز و فرودها و تلاطم‌های سیاسی همراه بوده است. درویشیان از جمله نویسندگانی بود که در دهه 50 خورشیدی، با نگارش داستان‌های رئالیستی از زندگی مردم فقیر و تهی دست، توانست چشم و گوش بسیاری از مخاطبانش را نسبت به آنچه در مملکت اتفاق می‌افتد باز کند. او در بسیاری از آثارش ازجمله «آبشوران»، «سال‌های ابری»، «فصل نان» و «همراه آهنگ‌های بابام» به زندگی خودش و سختی‌های آن سال‌ها پرداخته است.
نامی که در تاریخ ادبیات جاودان است
خبر درگذشت این نویسنده، جامعه ادبی امروز ما را خالی‌تر از پیش کرد. بزرگانی که یکی یکی در فراموشی از دست می روند، بی‌آنکه دست‌کم برای یک عمر فعالیت ادبی از آن‌ها تقدیر کوچکی به عمل آورده باشیم. علی اشرف درویشیان از این دست نویسندگان بود که چه پیش و چه پس از انقلاب، نتوانست به راحتی نفسي بکشد و در عزلت و تنهایی خود در شهر کرج، زندگی کرد تا عصر روز چهار آبان که چشم از جهان فروبست و خبر درگذشتش تبدیل شد به تیتر یک رسانه‌های مختلف؛ رسانه‌هایی که شاید هنگام زنده بودن این نویسنده هرگز به خود زحمت ندادند تا از احوال او جویا شوند اما درویشیان نامی نیست که به سادگی از تاریخ ادبیات معاصر ایران پاک شود؛ گرچه عزم فراوانی برای پاک کردن نام درویشیان و امثال او وجود داشته باشد.
خالق رمان «سال‌های ابری» پیش از انقلاب همواره با حکومت پهلوی درگیر بود. از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ برای نگارش کتاب «از این ولایت» و فعالیت‌های سیاسی، سه بار دستگیر و ممنوع‌القلم شد. دستگیری اول وی در کرمانشاه هشت ماه به‌طول انجامید اما درویشیان دو ماه بعد در تهران دوباره دستگیر و به هفت ماه زندان محکوم شد. وی همچنین به دنبال این حکم از دانشگاه اخراج و از معلمی نیز منفصل شد. دستگیری بعدی درویشیان در ۱۳۵۳ اتفاق افتاد که صدور حکم ۱۱ سال زندان برای او بود. درویشیان از این تاریخ به زندان رفت و تا پیروزی انقلاب بهمن در آنجا ماند.
با تمام این‌ها اين مرد پس از انقلاب نيز روی خوشی از حکومت ندید و بیشتر در تنهایی خویش به سر برد تا حضور در محافل و مجامع ادبی. دهمین دوره جایزه ادبی هوشنگ گلشیری از این نویسنده تقدیر به عمل آورد. همچنین در سال 1386 هشتمین دوره جایزه ادبی مهرگان نیز جایزه «یک عمر تلاش در عرصه نوشتن» را برای مجموعه آثار علی اشرف درویشیان با تاکید بر رمان سال‌های ابری به وی اهدا کرد. سازمان دیدبان حقوق بشر در سال ۲۰۰۷ علی اشرف درویشیان را به عنوان یکی از هفت نویسنده ایرانی معرفی کرد که جایزه حقوق بشر هلمن-همت به آن‌ها تعلق می‌گیرد. این جایزه در سطح جهان به نویسندگانی اعطا می‌شود که تحت آزار و اذیت سیاسی قرار گرفته‌اند. اما به‌جز این‌ها کار دیگری برای این نویسنده انجام نشد و هرآنچه وجود دارد نیز از سوی جریان مستقل ادبیات صورت گرفته است.

درویشیان راه صمد بهرنگی را ادامه داد
درویشیان یکی از مهم‌ترین داستان‌نویسان معاصر است که داستان‌هایش، نمادی از زندگانی مردم فقیر و تنگدستی است که اجتماع آن دوران را بیشتر برای مخاطب باز می‌کند. او خود در خصوص چگونگی نویسنده شدنش گفته است:«خودم هم نمی‌دانم که چگونه شروع کردم. آیا شمانخستين نفسی را که کشیده‌اید به یاد دارید؟ می‌بینید که گفتنش مشکل است اما می‌توانم بگویم که شروع به داستان‌نویسی برای من ادامه همان علاقه‌ام به مطالعه بوده است. آن سال‌ها پر تب و تاب حکومت دکتر مصدق و رونق روزنامه‌ها و مجله‌ها، آزادی مطبوعات و دموکراسی بی‌نظیری که دراثر مبارزه مردم به وجود آمده بود، همه این‌ها در من و همسالان من تحرک، امید و تکاپوی عجیبی پدید آورده بود. معلم‌های ادبیات ماموضوع‌های زنده و پرجذبه‌ای برای زنگ انشا می‌دادند و ما با شوق و ذوق هر چه دل‌مان می‌خواست می‌نوشتیم. رقابت در خواندن، رقابت در نوشتن و رقابت در کسب بینش اجتماعی و سیاسی، این‌ها همه در رشد فکری ما در نهایت، در عشق و علاقه ما به ادبیات موثر بود».
او همچنین در بخش دیگری بیان کرده است: «در سال‌هایی که در روستاهای گیلان‌غرب معلم بودم، با فضای عجیب‌تری آشنا شدم و وقتی فقر و ستمی را که به مردم آنجا می‌شد دیدم، نتوانستم آن‌ها را نادیده بگیرم و همین باعث شد که در همان سال‌ها داستان نویسی را با نوشتن برای کودکان آغاز کنم. پس از آن نیز برای ادامه تحصیل به دانشگاه تهران آمدم. در دوران دانشگاه بیش از پیش به سعدی‌،حافظ و تاریخ بیهقی علاقه‌مند شدم و در طول این مدت سعی کردم بیشتر کتاب بخوانم. در تهران ودانشگاه، محیط وسیع‌تری پیدا کردم و به شکل جدي به داستان نویسی پرداختم، سال 48 نيز وقتی که مرگ صمد بهرنگی پیش آمد، مرگ او من را وادار کرد که راهش را ادامه دهم».
مهم‌ترین آثار علی اشرف درویشیان
درویشیان نخستین داستان خود را که هرگز منتشر نشد، در زندان دیزل آباد کرمانشاه نوشت. حجم کارهای او بالاست و تا حدودي در تمام زمینه‌های ادبی از جمله داستان کوتاه، رمان، ادبیات کودک و نوجوان و ترجمه کار کرده است. در بین آثار مختلف این نویسنده، رمان «سال‌های ابری» یکی از پرطرفدارترین و مشهورترین آثار اوست. این رمان در سال ۱۳۷۰ خورشیدی از سوی نشر اسپرک در چهار جلد منتشر شده‌است که قهرمان اصلی آن پسربچه‌ای سه چهار ساله از خانواده‌ای فقیر، سنتی و خرافاتی است. این رمان تا 40 سالگی این کودک را روایت می‌کند. این اثر دارای درونمایه سیاسی و در عین حال اجتماعی است. این رمان همچنین اتوبیوگرافی علی اشرف درویشیان نیز به حساب می آید. از دیگر آثار مهم این نویسنده می توان به مجموعه داستان‌های «آبشوران»، «فصل نان»، «همراه آهنگ‌های بابام»، «داستان‌های تازه داغ»، «از این ویلایت» و رمان «سلول18» اشاره کرد.
او همچنین در حوزه کودک و نوجوان نیز کارهای فراوانی انجام داده است که از جمله آن‌ها می‌توان به «ابر سیاه هزار چشم»، «قصه‌های آن سال ها»، «آتش در کتابخانه بچه ها» و... اشاره کرد.
جای پاره ای از هویتم خالی است
قباد آذرآیین / داستان نویس و منتقد ادبی
جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد
«شاملو»
من، بیش و پیش از اینکه اندوهگین باشم،بهت زده‌ام. البته مرگ، امری محتوم است و امر محتوم، بهت زدگی ندارد. پس چرا من این گونه ماتم برده؟ چرا هاج‌وواج دورو‌برم به جست و جوی کسی می‌گردم؟ انگار به جست‌وجوی تکه گمشده‌ای از خود، پاره ای از هویتم که تا همین دیروز حسش می کردم و حالا جایش را خالی می بینم؟
چرا واژه ها کمکم نمی‌کنند؟ من می‌خواهم چیزی بنویسم ، بهانه ای تا این بغض گلوگیر را بترکاند و از بهتم بکاهد... . می‌خواهم ازدرد بی‌تکیه گاهی بنویسم، از بختکی که دارد خفه ام می‌کند... . نه، امروز کلمات با من لج کرده‌اند... . دیروز که خبر را شنیدم،آشکارا صدای شکستن چیزی را در سینه‌ام شنیدم... . حالا که واژه‌هایی که بهشان نیاز دارم کمکم نمی‌کنند پناه می‌برم به یک خاطره. روزی را به یاد می‌آورم که داستان بلند 30 صفحه‌ای نوشته بودم برای گروه سنی نوجوان. رفتم به دفتر نشری که زنده یاد درویشیان کارمی‌کرد و داستان بخش کودک و نوجوانش را درمی آورد. داستان را همان جا خواند، خوشش آمد و ترتیب انتشارش را داد. این‌گونه بود که کتابچه « راه که بیفتیم، ترسمان می‌ریزد» به همت آن بزرگ منتشر شد. از همان زمان « راه » افتادم و « ترسم ریخت».

قانون

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid

حروف تصویر