محل تبلیغ شما
پرونده جامع استاد ادیب برومند

تاریخ خبر: 1395/12/6

پرونده جامع استاد ادیب برومند

 

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

رونمایی از غزلیات ادیب برومند در‌کانون زبان فارسی

کانون زبان فارسی وابسته به بنیاد موقوفات مرحوم دکتر محمود افشار، انجمن فرهنگی افراز و شرکت سهامی انتشار، عصر پنج‌شنبه (۹ مهر ۱۳۹۴) میزبان عده زیادی از شخصیت‌های علمی و فرهنگی کشور بودند تا در مراسمی ، از کتاب “درد آشنا” مجموعه غزلیات استاد عبدالعلی ادیب برومند رونمایی شود.

در آغاز این مراسم، امیربانو کریمی استاد ادبیات فارسی، یادِ رضاقلی‌خان (پسرعموی مصطفی‌قلی‌خان برومند) را گرامی داشت و اظهار داشت:«در سفری به اصفهان در سالهای ۱۳۵۲ یا ۱۳۵۳ مهمان ایشان بودیم. رضا قلی خان در آن شب برای ما مثنوی خواندند. مهردخت برومند هم ذوق فراوانی در شعر و ادب داشت و گویا این ذوق در خانواده برومند ارثی است.» وی در بررسی و تحلیل شعر ادیب برومند گفت:«آقای ادیب برومند شاعر ملی هستند و همه این را می‌دانیم. همسرم دکتر مظاهر مصفا، سال گذشته و در مجلسی، سروده‌ای برای ایشان خواندند، اما یکی پرسیده چرا ملی؟ استاد ادیب برومند در زمان ما، شاعری ملی است. در وطن‌دوستی معروف است. در غزل و قصیده به یک اندازه قوی است. البته بهتر بود دیوان غزلیات بر اساس تاریخ تنظیم می‌شد تا سیر عاطفی موجود در غزلیات و سیر کمالی آنها بهتر معلوم شود. آقای ادیب برومند اشعاری دارد که تاریخ‌دار هستند و مربوط به دوره جوانی شاعر و درباره زاینده‌رود و بهار و دیدن دوست و قهر و آشتی و وفا و جفا و… هستند. مثلاً در سال ۱۳۲۸ و در دوره جوانی غزل “بی‌وفا” را می‌سراید و معشوق را پس از جفا رها می‌کند:«برو که ترک تو معشوق بی‌وفا کردمر برو که توبه ز یکرنگی و صفا کردم… مبر ز یاد که با جان دردمندِ ادیبر جفا نمودی و من با تو بس وفا کردم. یا در غزلی به نام “خاطر مهجور” که گویا برای همسرش است نیز شعر دیگری دارد. یا غزلی به نام “آمدم” که مشکوک است برای چه کسی سروده است؟ غزل‌های خیامی هم دارد و از روش زمانه می‌نالد و توصیه می‌کند با وجودی که غم فزونی یافته، چو گل شکفته باش… او در غزل‌های سالخوردگی با تجربه‌تر شده است. در پایان دفتر غزل، پند و اندرز و نصیحت است و گلایه از یاران دو رو! همچنین ادیب برومند غزل‌های عرفانی خوبی هم دارد و در همین غزل‌ها اشاره دارد که از راه عشق زمینی می‌توان به عشق فلکی راه یافت.

در ادامه مراسم، مجری (عبدالحسین برومند) از دکتر اصغر دادبه، استاد ادبیات و فلسفه دعوت کرد تا به سخنرانی بپردازد. دکتر دادبه سخنرانی خودش را با غزلی از ادیب برومند آغاز کرد:«دردآشنای عشقم و دارم هوای دردر آیینه‌ای ست عشق، سراپانمای دردر دردا که در قلمرو غربت‌سرای جمعر یک تن ندیده‌ام که بود آشنای دردر در مجمعی که دردشناسی نمانده استر با من بگوی کز که بجویم شفای درد…» و اظهار داشت:« درد لازمه انسان بودن است و استاد ادیب برومند هم همین را می‌گوید. هنر مثل فلسفه تحت تاثیر شرایط اجتماعی است. غزل بیانیه درد انسانهاست. حتی در دوره برتری قصیده هم خودش را نشان می‌دهد. زمانی حافظ نشان داد که غزل به بیان احساسات محدود نمی‌شود و ادیب برومند هم دنباله همان جریان در استفاده از امکانات غزل است. کسی که انسان را دوست نداشته باشد، دروغ می‌گوید که خدا را دوست دارد و یا شوخی می‌کند و یا اصلاً خدا را دوست ندارد. عشق از طریق ادراک زیبایی و علم به زیبایی پدید می‌آید. خیال عاشقانه نقش مهمی در خلق هنر دارد. ما در ادبیات فارسی آنقدر حرف حساب داریم که اگر مثل فرنگی‌ها بتوانیم لباس امروزی بر تن آن کنیم قابل مشاهده است

دادبه در ادامه افزود:«کتاب غزلیات استاد ادیب برومند سرشار از جلوه‌های هنری و غزل نمونه‌ای از شعر فارسی است که شبیه به داستان کوتاه است. اگر کسی دیگر حوصله خواندن کتاب‌ها و رمان‌های طولانی را ندارد اما در دنیای امروز داستان کوتاه را همه می‌خوانند و غزل هم بی‌شباهت به آن نیست و ما در این زمانه بی‌نیاز از غزل نیستیم

در ادامه این مراسم، مجری از حسین مجتهدی و شروین وکیلی هم دعوت به سخنرانی کرد و قطعه‌ای موسیقی نیز توسط فرزند استاد ادیب برومند (دکتر جهانشاه برومند و هنرمندانی که او را همراهی می کردند) اجرا شد.

همچنین در این مراسم پوران‌دخت برومند در سخنرانی خود به ویژگی‌های شعر و اندیشه استاد ادیب برومند پرداخت و گفت:«از آنجا که در کنار پدر و در سایه پرمهر او زیسته و با اشعارش از دوران کودکی مأنوس بوده‌ام، روا داشتم که نگاهی کوتاه به اشعارش در مجموعه غزلیات داشته باشم. ادیب برومند شاعری است آزاداندیش که وجودش سرشار از عشق و محبت است. مهر و دوستی شادمانه به نهانخانه دل او راه یافته و سخن پرنقش و نگارش چونان سایبانی از پرنیان گلگون بر پیوند دیرپای مهر و دل سایه گسترده است. او دل به دیدار عشق می‌سپرد و جستجوگر عشق در بیکرانه عالم هستی است. عشقی که با وجودش سرشته شده و آن را بهره خود از لطف و بخشش پروردگار می‌داند. ادیب برومند شاعری است پایبند به آیین کهن شعر پارسی که درونمایه اشعار عاشقانه، عرفانی، سیاسی و اجتماعی و اخلاقی‌اش در قالب‌های غزل، قصیده، رباعی، قطعه و مثنوی جای گرفته است. غزلیات او دربرگیرنده مضامین تازه و دلنشینی است که در همراهی با توصیف‌های دل‌انگیز و ترکیبات نو و بدیع، با آهنگی خوشایند و دلپذیر بر دل می‌نشیند و با زبان امروز دمساز است

در پایان این مراسم که با حضور شخصیت‌هایی نظیر: فریدون مجلسی، امیربانو کریمی، محمد سریر، محمد بقایی ماکان ، اصغر دادبه، حسن محجوب، محمود حکیمی، قدرت‌الله مهتدی، محمدحسین نصیری ، سید محمود دعایی و شماری از نویسندگان، پژوهشگران و شاعران همراه بود ، از کتاب “درد آشنا” مجموعه غزلیات استاد ادیب برومند رونمایی شد.

کتاب “درد آشنا” توسط شرکت سهامی انتشار و به همت سیاوش نصیری منتشر شده است. استاد ادیب برومند نیز در سخنانی و در پایان این مراسم از حضور پرمهر مردم و استادان و بویژه مدیران شرکت سهامی انتشار، اعضای انجمن فرهنگی افراز، مسئولین موقوفات افشار و مدیر مسئول روزنامه اطلاعات ‌سپاسگزاری کرد و برای حسن ختام یکی از اشعار دلپذیر خود را

برای ‌حاضران در جلسه خواند.

 

نقد و تحلیل اشعار ادیب برومند

نازنین مهدی‌پور

کتاب «همنوای درد» تألیف محمد فاروق صوفی، نخستین کتابی است که به عنوان پژوهشی مستقل و یک پایان‌نامه‌ دانشگاهی‌ به تعیینِ‌‌‌ جایگاه فرهنگی عبدالعلی ادیب برومند در تاریخ ادبیات معاصر ایران می‌پردازد. در این پژوهش با یکی از رویکردهای نقد فرمالیستی‌(‌آشنایی‌زدایی)، به تحلیل محتوایِ‌ چهار مجموعه‌ شعر «حاصل هستی»، «گل‌های موسمی»، «سرودرهایی» و «پیام آزادی» پرداخته شده‌ و در حوزه کتاب هایی که در آنها شعر معاصر ایران بررسی شده، این کتاب، چنانچه در سطر سطر آن قابل مشاهده است؛ یکی از کارهای پژوهشی ارزنده در دهه‌های اخیر است. محمد فاروق صوفی در بخش «معرفی شاعر» می‌نویسد:

وقتی به مطالعه‌ برخی اشعار ادیب برومند می‌پرداختم، این چهار پاره‌ اقبال لاهوری در نظرم آمد:

«چو رخت خویش بر بستم از این خاک

هـــمه گفــتند با ما آشــــنا بود

ولــیکن کــس ندانست این مسافر

چه گفت و با که گــفت و از کجــا بود»

نویسنده این کتاب، در بررسی اشعار ادیب برومند، به نوعی متأثر گشته که چرا شاعری با این همه اشعار دلنشین و آثار پژوهشی ناب، تاکنون آن طور که شایسته است، مورد توجه قرار نگرفته؟ وی می‌گوید:

با در نظر گرفتن زمان تولد ادیب (۱۳۰۰ یا ۱۳۰۳ ه.ش)، شاعر با بعضی از اهل قلم که هنوز در قید حیات هستند و بعضی نیز که از دنیا رفته‌اند، معاصر بوده. شاعرانی از قبیل نیما، خانلری، گلچین گیلانی، توللی، مهدی حمیدی، بهار، شهریار، سایه، کسرایی، وحید دستگردی، ابو‌القاسم لاهوتی و بسیاری دیگر از کسانی که پس از شهریور ۱۳۲۰ در عرصه‌ ادب و شعر معاصر، اثری از خود به جای گذاشته‌اند.

تا‌کنون کتاب‌ها و زندگینامه‌های زیادی در مورد شاعران و نویسندگانِ‌ معاصر نوشته‌ شده‌است. کافی ‌است به بعضی از آنها نظیر:«از صبا تا نیما» و «از نیما تا روزگارِ‌ ما» (یحیی آرین‌پور)، «ادوار شعر فارسی» (شفیعی‌ کدکنی)، «چون سبوی تشنه» (محمد جعفر یا‌حقی)، «طلا در مس» (رضا براهنی) و «تاریخ ادبیات معاصر» (بزرگ علوی) نظری بیفکنیم‌ تا همان طور که صوفی با اظهار تأسف نوشته، با این واقعیت روبرو شویم که در هیچ کدام از آثار یادشده، به این شاعر، آثار و زندگینامه‌ او اشاره‌ای نشده‌!

اما به نظر نویسنده: «با مطالعه‌ اشعار ادیب برومند، به عنوان یکی از شاعران معاصر، می‌توان به کاربرد اصول و قواعد زبان شعری وی پی برد که آن را برای بیان جهان‌بینی‌ها و آرمان‌های خاص خود به کار برده و به گونه‌ای هنرمندانه از پس آن برآمده‌است. این نگرش‌ها را می‌توان در جلوه‌های گوناگونی از قبیل: میهن دوستی، آزادی‌خواهی، طبیعت‌گرایی، جامعه‌شناسی، دادپروری، ظلم ستیزی، عشق به مواریث باستانی، توجه به نقد و نقادی، احترام به بزرگان شعر و ادب و دلبستگی‌های خانوادگی مورد بررسی قرار داد.

نام این شاعر عبدالعلی، نام خانواد‌گی‌اش برومند و تخلص شاعری وی «ادیب» است. وی بیشتر به ادیب برومند شهرت دارد. برومند، از شاعران جریانِ‌ کهن‌گرایِ‌ شعرِ معاصر است‌ که در یکی از سال‌های (۱۳۰۰یا ۱۳۰۳ه.ش.) در شهر گز از توابع شهرستان بُر‌خوار و میمه‌، واقع در بخش شمالی اصفهان دیده به جهان گشوده ‌است. از هفده سالگی به شعر و شاعری روی آورده است.؛ بنا به گفته‌ خودِ‌ شاعر، از استادانِ‌ پیشین، بیشتر به خواندن‌ِ شاهنامه‌ فردوسی، کلیّات سعدی، دیوان حافظ و مثنوی مولوی مشتاق بوده و از معاصران‌ هم به ادیب‌الممالک‌ فراهانی، بهار، ایرج‌میرزا، فرخی، عارف و عشقی پرداخته‌است

اغلب اشعار ادیب برومند، ملی و میهنی است. و از خصوصیات دیگر شاعر، طبیعت‌گرایی و جنبه جمال‌شناسی شعرش است. توانایی‌هایش را در هر جایی از اشعارش میتوانیم ببینیم. مثلاً اینکه شاعر زبان نو را در قالب کهن به زیبایی به ‌کار ‌‌گرفته‌ و سروده:

«ادیب از گفته های نغز و د‌ل‌جوی

ســـخن را نو به آیین کهن کرد»

علی‌رغم آنچه صوفی بر آن دست گذاشته و درست هم گفته، لازم است اشاره شود که زندگی، هنر و سلوک ادیب برومند، قبل از انتشار کتاب «همنوای درد»، در کتابی دیگر با عنوان «آفرین ادیب» توسط بهترین نویسندگان ایرانی مورد بررسی واقع شده که در مقالاتی از آن کتاب، نظیر «نگرشی گذرا بر نقش ادبا و شعرا بر انسجام و استمرار فرهنگ فراگیر مشترک» و «نگاهی به شعر و اندیشه ادیب برومند»؛ چهره ادیب برومند در عرصه فرهنگ و ادب و سیاست به خوبی ترسیم شده و در قالب اثری جاودان انتشار یافته است.

نقد فرمالیستی و پدیده آشنایی زدایی

صوفی در کتاب پژوهشی خود می‌نویسد: در ‌جای‌جا‌یِ اندیشه‌های نقد صورت‌گرا (فر‌مالیست)، به این رویکردها‌ به عنوان اهداف کلیدی نقد ادبیات اشاره شده‌است:

توجه به خود «متن» و نه عوامل جانبی آن، توجه به «فرم» و رابطه‌ میان «فرم و محتوا»، کاربرد علم «زبان‌شناسی»‌ در مطالعه‌ آثار ادبی و پدیده «آشنایی‌زدایی» در هنر و ادبیات… نقد بر مبنای فرما‌لیستی، نقدی است به دور از ارزش‌ها و معیارهای اجتماعی، سیاسی، تاریخی، اخلاقی و… . فرمالیست‌ها درپی انکار اهمیت این عوامل نیستند؛ بلکه اهمیت آنها را در درجه‌ دوم می‌دانند. فرمالیست‌ها آثار ادبی را از پدید آورند‌گانِ آنها جدا می‌دانند و معتقدند که محیط تولد، موقعیت و شرایط زندگی و مرگ، اگرچه بتواند در آفرینش آ‌ثارِ ادبی تأثیر داشته باشد، نمی‌تواند تأثیری کافی و کامل بر تحلیل و نقد این‌گونه آثار به جای گذارد. به گفته‌ «تنیا‌نف»، یکی از صاحب‌نظر‌انِ فرما‌لیست:«میا‌نِ شرا‌یطِ زندگی و اندیشه‌ مؤلف با اثرش فاصله هست و به یاری بررسی آن شرایط نمی‌توان اثر را شناخت».

نقدِ‌ فرما‌لیستی برپایه‌ مسائل زیبایی‌شنا‌سی و خود ساختار و شکل ادبی است. توجه به این عوامل در جای جا‌یِ اندیشه‌ها و ایده‌های این منتقدین به چشم می‌خورد. تعریف مشهور شکلو‌فسکی از ادبیات به مثابه‌ «مجموعه‌ تمهیدات سبکی به کارگرفته شده در آن»، نمونه‌ای از آن است. بابک احمدی می‌گوید که فرمالیست‌ها به جای توجه به مسائل جانبی ـ «فر‌امتنی و معنا‌گرایی» ـ بیشتر به عناصر متن، ساختار و شکل می‌پرداختند. موضوع اصلی و مرکزکار خود را «خود متن» یا «آنچه در متن بازتاب یافته» می‌شناختند و هرگونه عوا‌ملِ خارج متنی را در درجه‌ دوم اهمیت قرار می‌دادند. پرسش اصلی آنها «تمایز اصلی متن ادبی با هر متن دیگر» و«اد‌بیت متن» بود. بنابراین، آنان بر «گوهر اصلی و ادبی متن» و «استقلال پژوهش ادبی» تأکید داشتند، نه به عواملی از قبیلِ‌ زمینه‌های تاریخی، شخصیت و منش و خصلت روانی مؤلف.

«تری ایگلتو‌ن»‌ در کتاب «پیش درآمدی برنظریه‌ ادبی» اظهار می‌دارد: «فرمالیست‌ها معتقدند که نقد باید هنر را از رمز و راز حیات جدا سازد. از دید‌گاهِ آنان ادبیات نظام ویژه‌ای از زبان بود، نه چیزی شبیهِ‌ مذهب، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی».

هوادار‌انِ نقد صورت‌گرا بر این نکته اصرار می‌ورزند که خو‌دِ اثر ادبی ومتن آن موردِ‌ توجه قرارگیرد. در نقد صورت‌گرا بر استقلال اثر هنری و کنار نهادن نکات جزئی و غیر‌ادبی از قبیل زندگی نویسنده و کاربردهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و روان‌شناختی تأکید می‌شود. برای منتقد صورت‌گرا اهداف مشخص است: «اثر ادبی چیست؟ صورت و اثر آن کدامند؟» و سؤالا‌تی از این نوع٫ «پاسخ به این سؤالات را باید ازخود متن گرفت».

آو‌ستن‌وار‌ن و ر‌نه‌و‌لک می‌گویند: «در سال‌های اخیر، شاهد واکنش صحیحی بوده‌ایم که دریافته ‌است در مطالعه‌ ادبیات پیش از هر چیز باید به خود آثار توجه کرد. شیوه‌های قدیمیِ‌ عروض، فن شعر، و معانی و بیان قدیمی، آن چنان که باید، از نو بررسی و با اصطلاح‌های جدید بیان می‌شوند. بر مبنای قلمرو وسیع‌تری از شکل‌های ادبیات جدید، شیوه‌های تازه‌ای به کار گرفته‌ می‌شود

محمدرضا باطنی، تعریف زبان را مهم نمی‌داند اما آنچه را که مهم می‌داند، طبیعت زبان و دریافتن چگونگی کار آن است. می‌گوید: «زبان نوعی رفتار انسانی است که دارای طرح است». وی همچنین کار‌بردِ زبان در زندگی روزمره را آن قدر «عادی و بدیهی» می‌داند که آن را با اعمالی نظیر «راه رفتن، غذا خوردن و استنشاق هوا» و دیگر اموری که در زندگی به آنها عادت کرده‌ایم، مقایسه می‌کند. به ‌نظرِ او به همین دلیل است که انسان کمتر به خود زحمت می‌دهد تا درباره‌ نقشِ‌ زبان در زندگی فردی و اجتماعی خود به تفکر بپردازد.

«رو‌من یاکوبسن» در‌باره‌ پیوند میان شعر‌شناسی و زبان‌شناسی می‌گوید: «شعر‌شناسی به این مسأله می‌پردازد که چه چیزی پیامی کلامی را تبدیل به اثری هنری می‌کند.» یاکوبسن در بررسی‌های ادبی و شعر‌شناسی خود به این باور رسیده ‌است که در ادبیات و شعر هم مانند زبان‌شناسی، باید به دو مسأله‌ همزمانی و در ‌زمانی قائل شویم. او هم مانند زبان‌شناسان دیگر معتقد است که زبان دارای چندین کارکرد است که یکی از آنها کارکرد شعری آن است. بنابراین نقش و جایگاه این کارکرد را در میان کارکرد‌های دیگر باید شناخت.

وی اجزای متشکله ارتباط کلامی را بر‌می‌شمارد و معتقد است که هر کدام از این اجزا (گوینده، مخاطب، زمینه، پیام، تماس و رمز)، تعیین کننده‌ کارکردی متفاوت از زبان است. وی همچنین می‌گوید: «وقتی که ارتباط کلامی صرفاً به سوی پیام میل می‌کند، یعنی وقتی که پیام به خودی خود کانون توجه می‌شود، آن موقع است که زبان کارکرد شعری دارد. پژوهش درباره‌ این کارکرد، بدون در نظر گرفتن مسائل کلی مربوط به زبان، مثمر ثمر نخواهد بود و از سوی دیگر، مداقه‌ درباره‌ زبان هم مستلزم بررسی همه جانبه‌ کارکرد شعری آن است

یاکوبسن معتقد است که برای پاسخ به این سؤال که: «کارکرد شعری، به لحاظ زبانی چیست؟» یادآوری دو وجه اساسی ترتیب واژگان در رفتار زبانی ضروری است: انتخاب و ترکیب واژگان. انتخاب واژه بر اساس معادل بودن، مشابهت، مترادف یا متضاد بودن، صورت می‌گیرد و ترکیب بر مبنای مجاورت است.

ابوالحسن نجفی در کتاب «مبانی زبان‌شناسی» به بعضی از آرای سو‌سور از جمله «زبان مجموعه‌ای از نشانه‌هاست»، اشاره می‌کند. سپس می‌گوید که این نشانه‌ها یک کل مرتبط با هم هستند که طبق قوانینی به هم وابسته و پیوسته هستند. سو‌سور این مجموعه‌ به هم پیوسته را «سیستم» نامیده است و امروزه آن را «ساختار» می‌نامند.

ضیاءِ‌ موحد نیز در کتاب «شعر و شناخت» به نظر «ریچار‌دز» استناد می‌کند و می‌گوید که زبان دو کاربرد جدا از یکدیگر دارد: «کاربرد علمی و عاطفی»، «یک گزاره ممکن است راست یا دروغ برای مصدا‌قی، که علت آن بوده است، به کار رود، این کاربرد علمی زبان است. اما ممکن است برای تأثیر‌هایی در عاطفه، گرایش و … به کار رود، این کاربرد عاطفی زبان است

آشنایی‌زدایی موسیقایی در اشعار ادیب

پژوهشگر در کتابش، با طرح مباحث مقدماتی در خصوص فرمالیسم و آشنایی‌زدایی در فصلی دیگر و با توجه به پیش فرض‌هایی در مباحث مطرح‌شده، به ساختار اشعار ادیب برومند و تحلیل محتوای آن پرداخته است. آشنایی‌زدایی موسیقایی هر نوع هنر کلامی خاصی است که از رهگذر انواع تکرار پدید‌می‌آید. اولین کاری که یک شاعر باید انجام دهد این است که شعر خود را از نثر معمولی و عادیِ‌ زبان، متمایز سازد. برای این کار باید به نثر، گونه‌ای برجستگی و تشخص‌ بدهد و این برجستگی در گام اول از طریق تکرار یا توازن انجام می‌شود. کسانی امثال شفیعی‌کدکنی توازن یا تکرار را در سه سطح بیرونی، درونی و کناری زبان نام برده‌اند.

به عنوان مثال اگر کسی بخواهد از نقش خبری زبان استفاده کند و از گذشت یک سال از عمر و زندگی خود به مخاطبش خبر بدهد، جملاتی نظیر این جمله خواهد گفت: «دیدی که امسال هم چه قدر سریع گذشت!» تنها کاری که این جمله قادر به انجام آن است، انتقال پیام و ایجاد ارتباط است، با اندکی احساس٫ تکرار هر کدام از واژه‌های به کار رفته، بیش از یک بار در این جمله، از ارزش سخن می‌کاهد. اما همین مطلب را شاعر در زبان ادبی با استفاده از توازن و تکرار این‌گونه بیان کرده و به برانگیختن احساس و عواطف و القا‌ی معانی ثانوی هم توجه داشته‌است:

بی خبر ماندیم و از دور زمان سالی گذشت

سالی از دوران عمر ما به احـــوالی گذشت

همچنان کا‌مسال گفتی: «رفت سالی‌ای دریغ»

سال دیگر نیز گویی: «حسر‌تا سالی گذشت»

سالی از دوران هستی رفت آن‌سان با شتاب

کـــز بر ما مرغک رنگین پر و بالی گذشت

افزون بر تکرار واژه‌ «سال» (شش بار) که مفهوم گذشت عمر را به خاطر می‌آورد، ردیف «گذشت» نیز که نوعی تکرار است، تداعی‌گر همین مفهوم است و با گذشت سال ارتباط دارد. «دور زمان»، «دوران عمر»، «گذشت احوال»، «دوران هستی»، «رفتن با شتاب» و «گذشتن مرغک رنگین پر و بال»، همگی نوعی تکرار مفهوم گذشت عمر است. «بی خبر ماندن» و شبه جمله‌های «ای دریغ» و «حسر‌تا» تشخّص‌ بیشتری به ‌القای عاطفه داده‌است.

و حالا نمونه‌ای دیگر:

آمـــدم تا تو را به بر گیرم

با تــو دلدادگی زسر گیرم

آمدم تا ز جــــام لب‌هایت

لب ز نوشین شراب، تر گیرم

آمدم تا ز راه بـــــی‌خبری

از ره و رســم دل خبر گیرم

تکرار جمله وابسته‌ «آمدم تا» در اول بیت‌ها که نمونه‌ای از تکرار ناقص آوایی در سطح جمله است و پیوند آن با تکرار آخرین واژه‌ بیت (ردیف گیرم) که آن هم نمونه‌ای از تکرار کامل آوایی در سطح واژه است، در القا‌ی مفهوم مورد نظر شاعر مؤثر بوده و شور و هیجان بیشتری به این خبر داده‌است.

نسبت به انواع آشنایی‌زدایی‌ها که بناست در این مختصر مورد بحث و بررسی واقع شود، آشنایی‌زدایی در سطح موسیقایی، که مربوط به رو‌ساخت زبان است، در اشعار ادیب جایگاه ویژه‌ای دارد. شاعر، عاطفه‌ها و تجربه‌های شخصی و درونی خود را در این حوزه از موسیقی شعر بهتر به نمایش گذاشته ‌است.

انتخاب اوزان مناسب، ردیف‌ها و قافیه‌های متنوع، انواع تکرارها در سطوح مختلف آوایی، واژ‌گانی، گروهی و جمله‌ای و انواع همگونی‌های کامل و ناقص آوایی را در این حوزه از موسیقی، هنرمندانه به کار برده ‌است. برای اثبات این مدّعی در این سطح از موسیقی شعر، کافی است به دو غزل از مجموعه «گل‌های موسمی» توجه ‌شود:

یاد کرد از ما به نیکی یار و ما را شـــاد کرد

راستی یادش به خیر آن کس که ما را یاد کرد

شد فراموشم غــم عالم، چو یادم کرد دوست

یاد باد آن مهربان یاری که ما را شــــاد کرد

از غــــــم و رنج اسیری، خاطرش آزاد باد

هر که مرغ خســــته‌ای را از قفس آزاد کرد

رو به دست آور دلی، تا حق به دست آرد دلت

خانه‌اش آبـــــــاد آن کو خانه‌ای آباد کرد

غزلی دیگر:

درد آشنــای عشقم و دارم هوای درد

آیینه‌ای است عشق، سرا پا نمــای درد

دردا که در قلمرو غربت ســـرای درد

یک تن ندیده‌ام که بود آشـنای درد

در مجمعی که درد‌شناسـی نمانده است

با من بگوی کــز که بجویم شفا‌ی درد

در زیر تازیانه وجــدان به حکم عشق

من مبتلای رنجم و دل مبتلای درد

آنجا که جای جلوه بـی‌درد مردم است

جز درد نیست بهر من آنجــا دوای درد

شــرح کدام درد دهم با زبان شعر

یک درد نیست درد قصیدت‌‌سـرای درد

در قحط سال درد، سلامت ز کس مجوی

کاین خود بود مسبّب بــس ماجرای درد

درد من از فنای متاع فضیلت است

کان سخت علّتی است ز بهر بقـــای درد

درد ار نبود، فکر مداوا به سر نبود

اندیشه پا گرفت به زیر لـوای درد

آنجا که بی‌رگان ز تن درد رگ زنند

ایثار جان و مال بود خونبهای درد

درد من است آنچه برآید ز نای نـی

آری بود ادیـــــب چو نی همنوای درد

وزن عرو‌ضی این غزل ازجمله اوزانی‌ است که شفیعی‌کدکنی آ‌ها را «جویبار‌ی» می‌نامد و معتقد است که این گونه وزن‌ها «با همه زلالی و زیبایی و مطبوع‌ بودن، شوق به تکرار در ساختمان آنها احساس نمی‌شود». اما وزن این غزل (مفعول‌‌‌ فاعلات‌ مفاعیل‌ فاعلن‌)، نسبت به غزل پیشین، تحرک و تکرار و هیجان بیشتری دارد. وحدت موضوع، انسجام و یکپارچگی از ویژگی‌های این غزل است. واژه‌ کلیدی غزل «درد» است.

علاوه بر این که به عنو‌انِ ردیفِ‌ غزل قرار گرفته و به تعداد ابیات آن به کار رفته، چهارده مورد در درون ابیات شعر تکرار شده‌است.

کاربرد موسیقی زبان به‌ویژه «موسیقی بیرونی» در اشعار ادیب برومند و ا‌لقای عاطفه شاعرانه او اهمیّت قابل توجهی دارد.

ساختار محکم اشعار ملی، میهنی و اجتماعی ادیب برومند نیز به گونه‌ای است که وزن‌ها و تکرار‌هایی که در حوزه‌ موسیقایی قرار می‌گیرند، تجربه‌های درونی وی را به نحوی اثرگذار به خواننده می‌رساند:

جاودان تابنده بادا شمع استقلال ملـــک

شمع تابا‌نی که گـردش جا‌نفشان پروانه‌ایم

هست بحری بی‌کران سرمنزل ایمان و عشق

مــا در این تو‌فنده دریا گوهر یک‌دانه‌ایم

جان به‌قربانِ وطن بادا که در صحرای عشق

بهر لیلا‌ی وطن مجنون صفت دیــوانه‌ایم

بـــا دلی محکم در آغوش حوادث ارّه‌وار

سوده از سوهـان محنت‌ها به هر دندانه‌ایم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت:

۱ــ صوفی، محمد فاروق، همنوای درد، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۹۳

۲ــ آریامنش، شاهین، آفرین ادیب، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۹۳٫ دو مقاله یادشده را می‌توانید در صفحات ۲۳۱ تا ۲۵۸ و صفحات ۵۶۵ تا ۵۹۱ مطالعه کنید.

 

نامه‌های دکتر مصدق به:

استاد ادیب برومند

اشاره :ضمیمه فرهنگی در سال گذشته نامه های دکتر مصدق را در چندین شماره به چاپ رساند که مورد استقبال شما خوانندگان عزیز قرار گرفت . نامه هایی از مرحوم دکتر مصدق داشتند که از سر لطف آنها را در اختیار ما گذاشتند که برای اولین بار چاپ می‌شود.

خدمت آقای ادیب برومند
از نامه و احساسات ملاطفت‌آمیز شما و مخصوصاً چکامه‌ای را که در تهییج و تشریح احساسات ملی سروده و ارسال فرموده بودید نهایت تشکر را دارم.
دکتر محمد مصدق

احمدآباد ۹ فروردین ماه ۱۳۴۳
قربانت گردم. مرقومه محترمه که از حسن اتفاق بخانه بنده در شهر داده شده بود ، عزّ وصول ارزانی ‌بخشید و موجب نهایت امتنان گردید. گرچه عیدی برای ما نیست خواهانم که در این سال بجنابعالی خوش بگذرد و سالهای بسیار در کمال صحت و سلامت بسر برید. بنده هم روزگاری را می گذرانم تا به بینم چه وقت به سر می‌آید و از این زندگی خلاص می‌شوم. بیش از این عرضی ندارم و ارادت خود را تجدید می‌نمایم.
دکتر محمد مصدق

احمدآباد ۱۸ آبان ۱۳۴۱
قربانت گردم. مرقومه محترمه عزّ وصول ارزانی بخشید و موجب نهایت امتنان گردید. خواهانم همیشه خوش و سلامت باشید و به خدمات این مردم رنجدیده، توفیق خاص یافته. در خاتمه تشکرات خود را تقدیم و ارادت خود را بعرض می‌رسانم.
دکتر محمد مصدق

۶ دیماه ۱۳۴۵
قربانت گردم، مرقومه محترمه مورخ ۵ دیماه عزّ وصول ارزانی بخشید. عرض کنم بعد از یک مدت مدید بِی‌خبری چقدر موجب خوشحالی و مسرت گردید.
حال بنده همانطوری است که بوده و اکنون با برق معالجه می‌کنند. در خاتمه تشکرات خود را از جعبه‌های گز مرحمتی تقدیم می‌کنم و سلامت مرحوم محترم را خواهانم.
دکتر محمد مصدق

احمدآباد ۱۲ آبان ماه ۱۳۴۴
قربانت گردم، مرقومه محترمه و چهار جعبه گز مرحمتی که مشعر از صحت و سلامت جنابعالی است، عزّ وصول ارزانی بخشید و موجب نهایت امتنان گردید. تشکرات خود را از این لطفی که فرموده‌اید، تقدیم میکنم و سلامت وجود محترم را خواهانم.
ارادتمند: دکتر محمد مصدق

احمدآباد ۱۸ امرداد ماه ۱۳۴۴
فدایت شوم. مرقومه محترمه و تسلیت‌آمیز جنابعالی عزّ وصول ارزانی بخشید و موجب نهایت امتنان گردید. قبول بفرمایید که از این مصیبت بسیار رنج می‌کشم چون که مدت ۶۴ سال با همسر عزیزم زندگی کردم و شریکی برای غم و غصه‌ی خود داشتم و هیچوقت نمی‌خواستم او برود و من بمانم.
اکنون از خدا می‌خواهم که مرا هرچه زودتر ببرد و از این زندگی ناگوار خلاص شوم. در خاتمه تشکرات خود را از الطاف عالی تقدیم می‌کنم. صحت و سلامت جنابعالی را خواهانم.
دکتر محمد مصدق

 

به مناسبت انتشار «آفرینِ ادیب»

ادیب‌ برومند از دیدگاه نویسندگان

ایرج نادری

مقدمه

کتاب «آفرینِ ادیب» که مدتی قبل به همت شرکت سهامی انتشار و با حضور شخصیت‌های فرهنگی کشور در بنیاد موقوفات افشار رونمایی شد، شامل مقالاتی از نویسندگان سرشناس و معتبر کشورمان است.

در این کتاب، نویسندگانی نظیر: محمدابراهیم باستانی پاریزی، حسن احمدی گیوی، توفیق سبحانی، ژاله آموزگار، داود هرمیداس باوند، محمد صادقی، ناصر تکمیل همایون، کتایون مزداپور، شروین وکیلی، کامیار عابدی و… از زوایای مختلف به بررسی اشعار و افکار استاد عبدالعلی ادیب برومند پرداخته‌اند.‌ شاعرانی نظیر مظاهر مصفا، توران شهریاری، هما ارژنگی، خسرو احتشامی و… سروده‌هایشان را تقدیم کرده‌ و یادداشت‌هایی از سیمین بهبهانی، احمد سمیعی و بانو فرشیدافشار هم در این کتاب منعکس شده است. گردآوری این مقالات و تنظیم و نشر آن در کتاب «آفرینِ برومند»، حاصل پیگیری‌های دلسوزانه شاهین آریامنش و شرکت سهامی انتشار است.

***

کوه‌ها با هم‌اند و تنهایند – محمدابراهیم باستانی پاریزی

مقاله محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب «آفرینِ ادیب» یکی از لطیف‌ترین مقالات است. او نکاتی را در اشعار ادیب برومند مورد توجه قرار داده که شایان توجه است، مثلاً قصیده‌ای در وصف کوه‌های ایران که به گفته وی در شعر فارسی کمتر دیده می‌شود و به این تفصیل هم اثری از آن در دفاتر شعر فارسی موجود نیست.

او تحت تأثیر این قصیده محکم از خود سوال می‌کند که «چرا این حرفها را من در این مقاله به زبان قلم آوردم؟» و خود جواب می‌دهد: برای این است که می‌خواهم یاد کنم از یک قصیده زیبای کم‌نظیر که یک استاد بزرگ قصیده‌سرای معاصر، یعنی «ادیب برومند» که همین روزها ساخته در وصف کوههای ایران. اول عرض کنم که ـ همان طور که من چند جای دیگر پیش از این نوشته‌ام ـ اگر دو سه تن نبودند، دو سه چیز در شعر فارسی فراموش می‌شد و کنار گذاشته می‌شد؛ چون عصراتم و روزگار کمپیوتر و اینترنت و انقلاب کنار گذاشتن کاغذ ادب فارسی آن را بر نمی‌تافت.

از این دو یکی «شعر نو» است که با نیما شروع می‌شود، و اگر توللی «بلم در کارون» نرانده بود، و همشهری عطار، کدکنی «به کجا چنین شتابان» اشعار را راهنمایی و رانندگی نکرده بود، و اگر سهراب سپهری «اهل کاشان» نیامده بود و اگر فریدون مشیری از «تفنگش را به زمین نگذاشته بود»، و اگر اخوان مشهدی نمی‌گفت: «هوا بس ناجوانمردانه سرد است…» کسی گمان نمی‌کرد که شعری هم به نام شعر نو دوام بیاورد.

آری، اگر اینها و دو سه تای دیگر نبودند و نهال شعر نو را آب نمی‌دادند، همان روزها که مرحوم نیما تخم شعر نو را در جنگل‌های مازندران پراکند، در زیر سایه‌های تنومند گیاهان جنگلی، این نهال نوپا نیز هرگز رشد نمی‌کرد و در همان‌جا به خاک فرو می‌رفت. مورد دوم، در شعر فارسی، «قصیده» است؛ شعری بلند و طولانی با مضمونهایی که تنها در عصر غزنوی و سلجوقی و مغول می‌توانست اظهار حیاتی کند، اما بسا بود که به بوته فراموشی درافتد، اگر نبودند قصیده‌سرایانی مثل طالب آملی وگوینده:

جهان بگشتم و دردا که هیچ شهر و دیار

ندیدمی که فروشند بخت در بازار

و منجنیق فلک، سنگ فتنه می‌بارد

من ابلهانه گریزم در آبگینه حصار

و یا همین ملک‌الشعرای بهار گوینده «قصیده دماوندیه»، و یا قصیده تجلیلیه از نادرشاه در فتح دهلی:

دو چیز است شایسته نزدیک من

رفیق جوان و رحیق کهن

رفیق جوان غم زداید ز دل

رحیق کهن روح بخشد به تن

من در باب انواع شعر، نظر خودم را یک جای دیگر، در مقدمه‌ای که بر کتاب «دیوان توران» خانم شهریاری زرتشتی کرمانی نوشته‌ام، بیان کرده‌ام و اینجا جای تکرار آن نیست. تنها در مورد رباعی، من نظر خاصی دارم که در همان‌جا بدان اشاره کرده‌ام که آنها که رباعی‌گویی می‌کنند، اگر دلشان خواست، بخوانند؛ ولی به هر حال انواع شعر فارسی ـ که قصیده هم یک نمونه مهم آن است ـ سخن بسیار است و اینجا فقط گذرا از آن گذشتیم.حالا که کمی به مقصود نزدیک شدم، به اصل مطلب بپردازم: من همیشه فکر می‌کردم دیگر جنازه پرطول و عرض قصیده بعد از بهار بار دیگر به گور رفته بود، اگر پدید نیامده بود شاعری مثل ادیب برومند که تخصص دارد در قصیده‌سرایی، و برای مضامین روز و مباحث مورد گفتگوی جامعه قرن بیست و یکم را با کمال استادی و در لطیف‌ترین کلمات و متلائم‌ترین بحرها و سبکها توانسته قصایدی بسازد که آخرین افکار مورد اعتنای بشر قرن بیستم را در آن بگنجاند. و البته قصاید او عموماً از روحیه ملی و طبیعت ناسیونالیستی ـ در جنبه‌های مثبت آن ـ هرگز خالی نیست؛ مسائلی که کم و بیش در قرن بیستم و بعد از آن مورد گفتگوهای مخالف و موافق قرار گرفته و می‌گیرد.

در مقیاس کوچکتری، حرف ناتالیا جینز بورگ ایتالیایی را در این مورد می‌توان تکرار کرد، آنجا که در تمجید از رمان «صدسال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز گفته است:«… صدسال تنهایی را خواندم.

مدتها بود این چنین تحت تأثیر کتابی واقع نشده بودم. اگر حقیقت داشته باشد که می‌گویند: رُمان مرده است، و یا در حال احتضار است، پس همگی از جای برخیزیم و به این آخرین رمان سلام بگوییم…» مخلص پاریزی هم مثل بسیاری از دوستان تصور می‌کردم، دوران قصیده‌سرایی به سبک امیرمعزی و فرخی سیستانی به سررسیده، و به قول همان فرخی سیستانی:

فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر

سخن نو آر، که نو را حلاوتی است دگر

فســـانه کهـــن و کـــارنامــه بـــه دروغ

به کار ناید ـ رو در دروغ رنج میر

حداقل این بود که فکر می‌کردیم دوران قصیده‌سرایی با مرگ بهار و یا ادیب‌الممالک فراهانی پایان یافته است، و اینک با خواندن قصاید بدیع آقای ادیب برومند با مضامین جدید، باید حرف ناتالیا را تکرار کنیم و «برخیزیم و به این آخرین مجموعه قصیده سلام بگوییم…»

اینک که یادواره‌ای در بزرگداشت هشتاد ـ نود سالگی ادیب برومند با مقالات و اشعار دوستان و ارادتمندان او به چاپ می‌رسد، مخلص پاریزی نیز خود را در جمع هواداران ادیب، ناخوانده فراخوانده، این سطور را در بزرگداشت او به رشته تحریر می‌آورم و چه بهتر آن مقاله آراسته شود به این «قصیده کوهستانیه» ادیب برومند که جزء شاهکارهای ادب فارسی امروز است، و یکی از همان قصایدی است که گفتم در قرن بیست و یکم و عصر کامپیوتر و اینترنت، قصیده‌سرایی به سبک انوری و فرخی سیستانی را توجیه می‌کند.

***

شاعر ملی- مظاهر مصفا

مظاهر مصفا، شاعر بزرگ ایران و سراینده اشعار ناب و عاشقانه، در وصف ادیب برومند می‌گوید:

ای برومند ادیبی که به فضل

مایه فخر سپاهانی تو

به نکورویی و خوش‌خویی و لطف

رشک باغ و گل و ریحانی تو

گوهری از دل دریای عمان

لعلی از کان بدخشانی تو

به فضیلت به مروت به شرف

معنی کامل انسانی تو

نه گزاف است که من می‌گویم

شاعر ملی ایرانی تو

مظاهر مصفا که سابقه دوستی‌اش با ادیب برومند از چهل سال می‌گذرد در «آفرینِ ادیب» به ذکر احوالات و اخلاقیات ادیب برومند پرداخته و روحیات انسانی او را ستوده است. به اعتقاد مصفا، انسانیت برومند درجه والایی دارد و صفات انسانی موهبت بزرگی است:«شاید آدم انیشتین باشد اما صفا و محبت نداشته باشد

به نظر او بیشتر امتیازهای برومند در شاعری اوست و بزرگان شعر ایران همچون فردوسی، سعدی و نظامی در شعرش موثر بوده است. چون از کودکی و نوجوانی با آثار بزرگان ادب فارسی مانوس بوده. به نظر مصفا اگر قرار باشد به کسی عنوان شاعر ملی بدهند یکی از افراد شایسته، ادیب برومند است چون وطن‌دوستی در اشعار ادیب برومند با ملک‌الشعرای بهار و چند تن دیگر همسان است. ممکن است در ادبیات فارسی شاعران به دنبال مضمون و قافیه و معشوق و چنین چیزهایی بوده باشند اما کم هستند کسانی که عشق وطن داشته و برای وطن می‌سروده‌اند.

***

سرود آزادی – محمد صادقی

مقاله «نگاهی به شعر و اندیشه ادیب برومند» نوشته محمد صادقی یکی از بهترین مقالات کتاب «آفرینِ ادیب» است؛ زیرا پیوند تنگاتنگی که شعر ادیب برومند با رخدادهای تاریخی و فراز و نشیب‌های تاریخ معاصر دارد را با تحقیقی کامل در اشعار وی بررسی کرده است. در ابتدا به دفتر «سرود رهایی» پرداخته که حساسیت‌های ادیب برومند نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی در زمان اشغال ایران توسط متفقین و نابسامانی‌های پس از آن را شامل می‌شود و سپس به دوره پس از کودتای ۲۸ مرداد پرداخته و می‌نویسد:«فضای سنگین و مه‌آلود اجتماعی و سیاسی ایران را پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شاید با اندیشیدن در فضای ادبی آن دوره بهتر بتوان فهم کرد

محمد رضا شفیعی کدکنی در کتابی یکی از درونمایه‌‌های اصلی در شعر آن دوره را، مسأله ستیز «امید» و «ناامیدی» بیان می‌کند. شعر «زمستان» سروده مهدی اخوان ثالث (۱۳۳۴) به عبارتی نمونه بارز یأس، سرخوردگی و پژمردگی میان مردم و بویژه روشنفکران جامعه است، که ائتلاف سیاه دربار، ارتش و استعمار (دولت‌‌های انگلیس و آمریکا) در ۲۸ مرداد، آرزوهایشان را برای ایرانی آزاد و آباد درنوردیده بود. از میان دیگر شعرهای اخوان ثالث در سال‌های پس از کودتا (۱۳۳۵) می‌توان به این سروده غم‌انگیز اشاره کرد:

دیــدی دلا ، کــه یــار نـیـــامــد

گـــرد آمــد و ســوار نــیــامــد

بگداخت شمع و سوخت سراپـای

و آن صـبــح زرنـگـــار نـیــامــد

آراســتـیــم خـانــه و خـــوان را

و آن ضـیـف نـامــدار نـیــامــد

دل را و شــــوق را و تـــــوان را

غم خورد و غمگـســار نـیــامــد

سوزد دلــم بـه رنـج و شـکـیـبت

ای بـاغـبــان بــهــار نــیــامــد

وز سـفـلـه یـاوران تـو در جـنــگ

کــاری بــجــز فـــرار نــیــامــد

من دانم و دلت، کـه غمان چـند

آمــد ، ور آشــکـــار نـیــامــد

چندان کـه غـم بـه جان تـو بـارید

بـاران بــه کــوهـسار نـیــامــد

در برابر شعری که حکایت از سرخوردگی شدید در میان مردم داشت و بازگوکننده رنج و اندوه آنها بود، و می‌توان گفت، زبان حال بیشتر مردم بود، شعری هم بود که تسلیم وضعیت موجود نشده و یأس را بر نمی‌تابید.

این شعر هرچند صدا و بازتاب بطن جامعه نبود ولی چون لبخندی بر فراز شب‌‌های تیره، در پی شکستن فضای منجمد (آغشته از آهنگ ناموزون حُزن) و زمستانی جامعه بود. مثل این اشعار:

نیکوتر از جهان امید، ای دوست!

در عالم وجود، جهانی نیست

هر جای را خزان و بهاری هست،

در کشور امید خزانی نیست!

الف.ط ــ ۱۳۳۳

***

با آن که در میکده را باز ببستند

با آن که سبوی می ما را بشکستند

با آن که گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم

با محتسب شهر بگویید که هشدار!

هشدار که من مستِ می هر شبه هستم

سیاووش کسرایی ــ ۱۳۳۴

به اعتقاد محمد صادقی، علیرغم این صداها، شعر اعتراضی ادیب برومند پس از کودتا صدایی است که بی‌وقفه شنیده می‌شود. صدایی است که آرام و خواب از چشمانِ مستبدان، زورگویان و ستم‌پیشگان می‌رباید.

صدایی است که قلب‌های کسانی را که در برابر کودتاگران راه مقاومت برگزیدند قوت می‌بخشد. نمونه‌هایی از شعر ادیب برومند که با زبانی صریح بیان شده را در ادامه می‌خوانیم:

نشویم آلت اغراض بداندیش، دگر

در بر گرگ چو شیریم نه چون میش، دگر

با ستمگر نتوان کرد مدارا و سلوک

نتوان بود ستمدیده ازین بیش، دگر

در قبال ستم و جور قیامی باید

کی سزد دیده گریان و دل ریش، دگر

به رقیبان دغا پیشه بدخواه بگوی

نرود خودسری و جابری از پیش، دگر

کاندرین معرکه تا قدرت ملت باقی ست

اثر قاطع و خصم افکن نهضت باقی ست

***

تا فساد از همه سو یار و مددکار گرفت

ابتذال آمد و هرگونه هنر خوار گرفت!

بی حسابی چو به خودخواهی بی حد پیوست

ابتذال آمد و اندازه هر کار گرفت!

به نظر این نویسنده در واقع بخشی از شعرهای ادیب برومند، چیزی جز تاریخ منظوم یک ملت نیست. دفتر «پیام آزادی» هم از نظر این نویسنده دور نیفتاده، ادیب برومند در این دفتر به رخدادها و مسائل جهانی و آنچه در دنیا می‌گذرد نظر دارد و همچنان که در دفتر «سرود رهایی» به مقاطع حساس تاریخ، افتخارآفرینی‌ها و مصائب کشورش توجه دارد در این دفتر نیز هوشیارانه به جهان می‌نگرد. در کنار مردم آزاده و ستم‌ستیز جهان ایستاده و شعر خود را در خدمت آزادی و حقیقت قرار می‌دهد.

نقد روش‌های زورمدارانه و استبدادی در سیاست جهانی یکی دیگر از مولفه‌های شعر ادیب برومند است، از این رو وی نسبت به لشگرکشی‌های شوروی سابق برای خاموش ساختن صدا و خواست مردم واکنش نشان داده و در زمان فروپاشی اردوگاه چپ نیز سرود رهایی ملت‌های اسیر را شادمانه سر می‌دهد.

صلح و مدارا در شعر ادیب هم بخش دیگری از این مقاله است. در این بخش دغدغه‌ها، رنج‌ها و آرزوهای شاعران بزرگ جهان و شعرهای ادیب برومند مرور شده، شعرهایی که بیانگر آرمان‌ها و خواست‌های نیک انسانی است.

در آخر هم شعر «آرزوهای شاعر» از ادیب برومند را به عنوان حُسن ختام آورده:

دوست دارم که جهان رونق و سامان گیرد

و آدمی رجعت از این حالِ پریشان گیرد

دوست دارم که جهان جمله پر از داد شود

دورِ بیداد و ستم یک‌سره پایان گیرد

دوست دارم که حقوق بشر از پرده وهم

سربرون آرد و جا در بر انسان گیرد

دوست دارم که بر افتد ز جهان نطفه جنگ

صلح در بینِ جماعات و ملل جان گیرد

دوست دارم که به هر جای، توانا و ضعیف

از حقوقِ بشری بهره به یکسان گیرد

دوست دارم که ملل جمله به هم یار شوند

تا صفا جای صف‌آرایی و عدوان گیرد

ای خوش آن روز که آزادیِ افراد بشر

محترم گردد و انسان رهِ احسان گیرد

***

نقش ادبا در انسجام فرهنگ ملی ـ داود هرمیداس باوند

در این مقاله نقش هنر و ادبیات و فلسفه در استمرار و تداوم فرهنگ جامعه و در پیچ و خم‌های تاریخی به نحو کم‌نظیری به رشته تحریر درآمده است.

مع‌الوصف به نظر داود هرمیداس باوند، رنسانس فرهنگی برخاسته از خراسان بزرگ نقشی آگاه‌کننده داشته و با ایجاد یک بستر فرهنگی فراگیر که تمام جوامع فرهنگی ایران را به یکدیگر مرتبط و متصل می‌کرده، سربرآورده است.

او سپس بحث تاریخی خود را به افکار ادیب برومند پیوند زده و می‌نویسد، ادیب برومند نقش شخصیت‌ها را در روند متکامله تاریخ، اساسی می‌داند و در این رهگذر در اشعارش به نقش تاریخ‌ساز کورش از جهتی و نادرشاه از جهت دیگر اشاره ویژه دارد. در همین راستا به نقش دیوان‌سالارانی چون امیرکبیر و دکتر محمد مصدق در دفاع از منافع میهن در قبال تحمیلات خارجی ارج ویژه می‌نهد. گو اینکه ادیب به سبک نئوکلاسیک علاقه دارد و معتقد است اشعارش بر همان وزن‌های پیشین است ولی با زبان ادبی روز و تغییراتی در شکل و ترادف قافیه‌ها و مطالب نو و بی‌سابقه در ادبیات کلاسیک.

به همین جهت شعر نو را به چالش کشیده است و معتقد است در شعر نو مرز بین نظم و نثر از میان رفته است. هرمیداس باوند در این مقاله مطالب مهم و اساسی را ذیل مفاهیمی مثل فرهنگ و تمدن در طول تاریخ متذکر شده و نقش ادیبان فرهنگ‌ساز را در نظر گرفته است. به اعتقاد این نویسنده، ادیب همبستگی موزاییک مانند اقوام ایرانی را در بستر مشترک فرهنگی فراتر از آن در سروده نوروز در محدوده حوزه تمدنی ایران بهتر از هر شاعری بیان کرده:

نوروز باستانی ایران فرا رسید

ابر بهار پرچم ایثار بر کشید

بارید گه به تندی و گاهی به اعتدال

بر کوه و دشت ، چون که خور آمد بیارمید

صحرا و باغ پوشش رنگین به بر نمود

تا فرِّ فرودین سپسِ دی به بر رسید

سر سبزی از در آمد و آویخت بر درخت

زیبنده حلّه ای که ز نوروز مَهْ خرید

باد بهاری از سوی «خوارزم» شد وزان

و ز بوی مهر، خطّه «ری» را بیاکَنید

جشنی گرفت گلبن و رقصی نمود بید

آنگه که از شکوفه، دل باغ بشکُفید

ابر بهار بر سر کهسار خیمه زد

وز خرگهش به کوه گهرها پراکَنید

آذینه بند کرد «بخارا» ز چار سوی

تا بانگ پا، ز قاصد نوروز بشنوید

زرّین ز یاسِ زرد نگر ساحتِ چَمَن

کاندر کنار سنبُلِ نوخیز، بر دمید

از «بامیان» و «بلخ» به شاباشِ فرودین

گوش بهار نغم? شور و نوا شنید

سَنج از «هرات» بانگ برآورد و بوق و کوس

کآمد عروس گلرخِ نوروز، برجهید

نوروز ، جشن ملّی ایران ز دیر باز

اقوام را به دامن تحبیب پرورید

شادا و خرّما دل این ملّت هژیر

کاین جشنِ ویژه را به این روز برگزید

باید به زر نوشت چنین نغز چامه را

کز خامه‌ی ادیب بر اوراق زر چکید

بنابراین سروده نوروز تنها توصیف آغاز بهاران نیست، بلکه بازگوکننده همبستگی تاریخی و فرهنگی جوامعی است که در گذر تاریخ از هم به دور افتاده‌اند و اینک در روند همگرایی‌های منطقه‌ای در چارچوب اکو باید در جهت استحکام هر چه بیشتر این همبستگی کوشا باشند. هرمیداس باوند می‌نویسد که شاعر ملی ما همانند برخی از فلاسفه مانند هگل و نیچه قویاً معتقد به نقش شخصیت‌ها در تاریخ بوده است و همچون شعرای ملی‌گرای آغاز مشروطیت مانند ادیب‌الممالک فراهانی، ملک‌الشعرای بهار، عارف و غیره در رویارویی با توقف‌ها و عقب‌ماندگی‌های تاریخی و چه بایدکردها درباره آینده دست استعانت به سوی شخصیت‌های تاریخی چون کورش، داریوش و… برای حرکت به جلو دراز می‌نماید. همچنین شاعر ملی ما در مواجهه با نامردی‌ها، نامرادی‌ها، خودخواهی‌ها، زیاده‌خواهی‌های بشر از یک سو و تحلیل واقعی آن در روند و فرایند جنگ دوم جهانی از جمله در حدود ۶۰ میلیون تلفات انسانی، کشتارهای سامانمند بر مبنای ارزش‌های ایدئولوژیکی، تخریب شهرها و روستاها و انهدام آثار فرهنگی از سویی دیگر همه و همه نوعی بدبینی نسبت به جهان و به دیگر سخن جهان تهی از انسانیت در او پیدا می‌شود و او همانند توماس هابس فیلسوف انگلیسی که معتقد است قانون واقعیِ حاکم بر جوامع بشری همانا قانون جنگل است (همانند جامعه گرگ‌ها، جنگ همه علیه همه) در سروده‌ای می‌گوید:

جهان جز جفاکار و غدار نیست

بر او دل نهادن سزاوار نیست

به جز رنگ و دستان و مکر و فریب

جهان فریبنده را کار نیست

بشر پرورش یافت اندر جهان

از آن رو مرامش جز آزار نیست

ز درنده حیوان چه داری شگفت؟

که انسان از او کم به مقدار نیست

هرمیداس باوند در انتهای مقاله‌اش تأکید دارد که شاعر ملی ما ضمن حفظ و پاسداری شعر اصیل پارسی که بزرگترین میراث ملی ماست و یادگار هزار و یکصد سال کوشش و آزمایش استادان گذشته است سازگاری با اندیشه‌های منظوم نو را لازم می‌داند که در واقع اشاره به شعرواره‌های ادیب برومند دارد.

غزلیات آشنا – کامیار عابدی

مقاله دیگری که بی‌مناسبت نیست به آن اشاره کنم مقاله «ادیب سخندان» نوشته کامیار عابدی است. این نویسنده کوشیده تا مطالبی را در ارتباط با سبک شعر ادیب برومند و محتوای اشعار به نگارش آورده و مسائل اجتماعی مرتبط با آن را هم متذکر شود. به نظر او ادیب برومند یکی از شاعرانی است که به غزل نیز فراوان پرداخته. در این میدان، اغلب به بحرها و وزن‌های خوشایند و آزموده فارسی توجه نشان داده. در غزلیات بیشتر واژه‌هایش با ذهن، آشنا است. صراحت گفتار با نوعی بی‌نیازی روحی درهم می‌آمیزد. گاه به عرفان می‌گراید گاه به عشق، اما کفه این یک سنگین‌تر است.

شکایت و تفاخر و خرسندی و دلزدگی، گاه یکدستی غزل‌ها را از جهت محتول به کنار می‌زند. به حالتی از تلفیق می‌رساند اما گهگاه هم نمونه‌هایی از انسجام معنی را به دید می‌آوریم. البته به این دلیل خصلت سیاسی کلام برومند، معانی سیاسی و اجتماعی هم به فراموشی سپرده نمی‌شود.

نوع بیان، بی‌تردید کلاسیک است ولی سبک مستقل و بیان امروزی است. هر چند لحظه‌هایی از پرتوهای نو هم بر آنها تابانده می‌شود. شیوه عراقی با کمی روی بردن‌هایی به شیوه هندی تعدیل می‌یابد:

چنان که بر گل یخ بوسه‌ها زند خورشید

لبم به بوسه گرمش نیازها دارد

وجود من هم لبریز عشق توست بیا

که با تمام وجودم در انتظار توام

به اعتقاد این نویسنده ادیب برومند در مرز شعر کلاسیک و نوکلاسیک است. از آن رو که تخطی از قالب‌های کهن را جایز نمی‌داند، کلاسیک است اما از این جهت که به مسایل روز اجتماعی و سیاسی می‌پردازد، تجدد را در شعر می‌پذیرد. شاید بتوان راه او را ادامه بلافصل شاعران دوره مشروطه دانست. یعنی شاعرانی چون بهار، عارف، نسیم شمال، فرخی یزدی، لاهوتی، عشقی. به ویژه از میان این شاعران، باید به بهار توجه کرد؛ زیرا قالب محوری در شعر برومند هم قصیده است. میهن و آزادی در این قصاید مورد تأکید و تکیه قرار می‌گیرد اما نکته اینجاست که قصیده‌های ادیب برومند به سبک عراقی نزدیک می‌شود. برخلاف بهار که یکسره به سبک خراسانی پیوسته است.

 

رونمایی از کتاب «آفرین ادیب» جشن نامه استاد ادیب برومند در کانون زبان فارسی

آیین رونمایی از کتاب «آفرین ادیب» جشن نامه استاد ادیب برومند، همزمان با نودمین سال تولد وی ۲۲ خرداد ماه، مقارن با نیمه شعبان در کانون زبان فارسی بنیاد موقوفات افشار برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ما در این آیین که‌ با اجرای عباس سجادی همراه بود، ابتدا ناصر تکمیل همایون گفت: فعالیت‌های ادیب برومند را اگر بخواهیم طبقه‌بندی کنیم، در نهضت ملی ایران برای ملی‌سازی صنعت نفت است و پاره‌ای از وقایع نظیر سی‌ام تیر، اعدام دکتر حسین فاطمی، داستان شورانگیز شانزدهم آذر است که از این تاریخ ما خود را جزو جریانات می‌دانستیم.

اگر کسی شعر او را در بستر تاریخ آنالیز می‌کرد به روشنی متوجه می‌شدیم که اندیشه او روز به روز چگونه مترقّی‌تر می‌شود و تحول پیدا می‌کند. ابتدا ملی‌گرایی خشن بود ولی به مرور درگذر زمان به آن ملی‌گرایی فرهنگی و اصیل ایرانی و اسلامی می‌رسد و کاملاً با ناسیونالیزم تهاجمی غرب فرق می‌کند. یعنی همانند دفاع از مبارزات ملّت ایران، به همان صورت نیز از مبارزات مردم ویتنام دفاع می‌کند. از مبارزات مردم الجزایر و فلسطین دفاع می‌کند و اوناسیونالیزم خود را در پیوند و هماهنگی با ناسیونالیزم‌های جهانی می‌داند. ناسیونالیزمی که خود یک انتر ناسیونالیزم اسلامی است. و زمانی که می‌خواهد به جنگ ویتنام حمله کند،‌ حمله روسیه به مجارستان و پراگ را فراموش می‌کند. و آن دموکراسی که روس‌ها به افغانستان بردند را ریا می‌داند و نیز دموکراسی که آمریکا به عراق برد را مورد حمله قرار می‌دهد.به تروریسم حمله می‌کند. ملّت‌ها در شعر او مورد دفاع قرار می‌گیرد. دکتر مصدق، نماد اندیشه استاد ادیب برومند است.

احمد اقتداری در این مجلس گفت: ادیب برومند، یک شاعر ملی وطنی عضو جبهه ملی ایران است. این سخن پیش می‌آید که چرا ایشان به این شهرت عظیم رسیده‌‌اند. در حالی که ما ملک‌الشعرای بهار، حبیب یغمایی، سعید نفیسی و خیلی از شعرا را داشتیم که در صد سال اخیر، شعر وطنی گفته‌اند اما هیچ کس در شعرهایش به اندازه ادیب برومند برای وطن دل نسوزانده است. چون بنالد زار بی شکر و گله ر افتاد اندر هفت گردون غلقله، این توصیف ادیب برومند است.

سپس پوران‌دخت برومند، فرزند استاد، گفت: امروز، زادروز خجسته و فرخنده پدر است. بزرگ‌مردی از تبار آزادگان با گوهری پاک و سرشتی مینوی. شاعری وارسته و آزاده که سراسر عمر پربار خویش را بر سر پیمان با میهن و سربلندی آن نهاده، در برابر پلیدی‌ها و ناروایی‌ها سرافراز ایستاده و نام را به ننگ نیالوده است. پاک‌مردی که اسیر هیاهو و جنجال‌های زمانه نگشته و راستی و درستی در اندیشه، سخن و کردار او باز نامی نمایان و درخشنده دارد.

به یاد می‌آورم طنین پرتوان صدایش را به هنگام خواندن سروده‌های حماسی، از «حماسه ایران» و «وحدت ملی» گرفته تا «مفاخره زندانی» و «به پیشگاه فردوسی» آنچنان تاثیرگذار بود که خون در رگهایم به جوش می‌آمد و مهر به میهن و مردم آن سراپای وجودم را فرا می‌گرفت. به گوش جان می‌شنیدم، صدای آرام و دلنوازش را زمانی که در نهانخانه دل، پرنیان گلرنگ سخن را بر پهنای عشق و دلدادگی می‌گسترد، سر به زانوی غزال غزل می‌نهاد و نغمه شور و مستی ساز می‌کرد،‌از زخمه‌هایش بر تار دل مهر‌آفرین بود و شوق زندگی را در دل و جانم برمی‌انگیخت.

پدر را دوست دارم، پیکر ظریف، چهره مهربان و نگاه گیرنده‌اش، با اندیشه سترگ، دل پاک و اراده استوار قرین گشته، از او شخصیتی ساخته است، دوستی داشتنی و قابل احترام.تا آنجا که در خاطر دارم، تابندگی مهرش از شعله خشمش فروزنده‌تر بوده، اما با گذشت زمان و در رهگذر عمر، تابش مهر، قلب تپنده‌اش را مسخّر کرده و شعله‌های خشم در وجودش سرد و خاموش گشته است. او ستایشگر زیبایی‌هاست و اشعار توصیفی‌اش بیانگر طراوت و تازگی و یگانگی و گوناگونی صحنه‌های طبیعت است. دو چشم او دیده بر طبیعت می‌گشاید و سرخوش از نسیم بهاری و دل به دیدار خوبی‌ها شاد می‌دارد

میرجلال‌الدین کزازی، در مجلس «آفرین ادیب» گفت: ما ادیب را سخنوری برومند و بالا بلند می‌دانیم. چرا؟ سخن‌رانان پیشین اندکی در این‌باره گفتند:، من هم دیدگاه خود را می‌گویم. هم به پاس آن است که ادیب در روزگارما، که روزگار فسردگی و فرومردگی ادب است، زمانی است که هر نوخاسته‌ای تُنُک مایه از گوشه‌ای برمی‌خیزد و خشک و تری را به هم می‌پیوندد و لاف آن می‌زند که یگانه روزگار است، جز سخن راست روشن، دلاویز و شورانگیز نگفته است. سروده‌های او سخته‌‌اند و سُتوار، نوشین و دلنشین، به ویژه ادیب را با چامه‌های بلند و شکوهمندش می‌شناسیم.بسیاری براین باورند که روزگار چامه‌سرایی سرآمده است. مردمان این روزگار آن چنان آسیمه و آشفته و شتابزده‌اند که در دام بی‌زمانی‌ها افتاده‌اند که شکیب شنودن چامه را که به ناچار بلند است، ندارند. اما ادیب چامه‌سراست. جامه‌های او، این کالبد ادبی را دیگربار، روانی بخشیده است. امّا آنچه او را برومند کرده است نه چامه‌های اوست و نه سخنوری او. چرا که ما ایرانیان به آن می‌نازیم که نخستین سروده‌های آئینی جهان که گات‌های زردشتی است در ایران، نخست به پیوند آمده است. ستیغ فرهنگ و شهر آئینی‌‌ما، همواره سخن بوده است.به ویژه در ایران‌نو، در ایران پس از اسلام، سخن پارسی چنین بوده است. پس بی‌گمان،‌چامه‌هایی می‌توان یافت، سُتوارتر و سخته‌تر از آنچه ادیب سروده است. آنچه ادیب را در این روزگار چهره یگانه بخشیده است، اندرونه و پیام سروده‌های اوست. ما در این روزگار، بدین پیام نیازمندیم. چون روزگارما، روزگار از خود بیگانگی هاست. ادیب بی‌پرده و پروا آنچه در این سرزمین می‌گذشته و می‌گذرد، در سروده‌های خود می‌سراید.

شاهین آریامنش پیش از رونمایی کتاب جشن‌نامه آفرین ادیب که به کوشش او فراهم آمده است، درباره چگونگی گردآوری این کتاب سخن گفت.

در بخش دیگری از این برنامه، داود هرمیداس‌باوند گفت: حقوق بشر در اشعار ادیب برومند، مبتنی‌ برارزش‌های جهان شمول است. ارزش‌هایی فرآیند قرن‌ها کشش و کوشش که انسان‌ها برای رسیدن به این ارزش‌ها انجام داده‌اند. از دیدگاه‌ ایشان، ارزش‌هایی که در منشور حقوق بشر است، امروز، حقوق بشر، دستاوردهای وسیع‌تری احراز کرده است، براین باورند که این ارزش‌های جهان شمول نمی‌تواند تکه‌پاره شود. نمی‌توانیم حقوق بشر هندویزم، بودیسم، شینتوئیزم، یهودیزم و مسیحیزم و غیره داشته باشیم. آزادی‌های اساسی، آزادی‌هایی است که خاص بشر امروز است. آقای ادیب، از رخوت‌ها و سستی‌هایی که جامعه‌ما دست به گریبان آن است، اشک می‌ریزد. وقتی ایران در شهریور ۱۳۲۰ اشغال می‌شود که ایشان جوانی بودند، این پیام را می‌دهند؛ در زمانی که کشورهای بسیار کوچک در قبال تجاوزات خارجی، قد برافراشتند و هزینه سنگین پرداختند، کشوری مثل فنلاند که کشوری ۳ میلیونی است، وقتی با تجاوز ارتش سرخ مواجه شد. ۸ ماه ارتش سرخ را متوقف کرد و باعث اعجاب جهان شد. استالین نگران شد و عقب‌نشینی کرد. وقتی ایتالیا به کشور فقیر یونان حمله کرد یونانیان آنها را شکست دادند و آلمان‌ها مجبور شدند به کمک ایتالیایی‌ها بیایند. اما در کشور ما وقتی دو تیپ روس و یک لشگر انگلیس آمدند، نیروهای ایران گرفتار بودند و هیچ پاسخی به آنها داده نشد. فرماندهان سنگرها را ترک کردند. نه فتوایی بود و نه مبارزه‌ای بود. و سروده آقای ادیب در این شرایط به صورت «پتتیک» (آسیب‌شناسانه) می‌گوید که ما چه بودیم و چه شدیم.

عباس کی منش نیز در این مجلس گفت: ادیب، ادیب نحل روزگار کودکی من است و او تمام حوادث تاریخی را به چشم دید تا انقلاب شکوهمند ۱۳۵۷٫ ادیب این فراز و نشیب را در قصاید خود، دقیقاً‌ منعکس کرده است و روی هم باید گفت ادیب شاعر سخن دان و سخن سنج، معنی آفرین، نکته بین، مضمون یاب و بیانگر ناهنجاری‌ها و اوضاع آشفته و پریشان ایران از حدود سال ۱۳۲۰ تا انقلاب شکوهمند ایران است، ملت مسلمان ایران در چرخه جنگ دوم جهانی طعم مهلک‌ترین و تلخ ترین آسیب‌ها را چشیده بود، و فجیع‌ترین کشتارها و دردناک‌ترین لحظات را لمس کرده بود، با توسل به حدیث حبّ الوطن من الایمان بر آن شد، ایران را از شر بیگانگان نجات دهد در این اوضاع آشفته، نه فرخی یزدی و میرزاده عشقی و نه نسیم شمال و ملک الشعرای بهار، هیچ شاعری نبود، در این میان چند شاعر جوان بودند که با دلی پر شور با دلی آکنده به وطن و اسلام در مقابل بیگانگان و دست نشاندگان ایرانی آنها قد برافراشتند که از جمله آنان، ادیب برومند بود.

دکتر سیدمحمدعلی سجادی در ادامه گفت: خدای در کمال صحت و عافیت و قرین عزت و خاتمت دارد. استاد بزرگ کم نظیر حضرت دکتر احمد مهدوی دامغانی آن سردفتر حکمت و معانی را که مرا و دگر دانشجویان را همواره به اندرز می‌گفت محضر بزرگان علم و ادب را دریابید پیش از آن که آرزو کنید و نتوانید و حسرت برید و چون من بنده را در این باب گوشی شنوا می‌دید دست می‌گرفت و پا به پای خویش به محضر بزرگان می‌برد و از این رهگذر بود که یکی دوبار فیض زیارت سیدالشعرا امیری فیروزکوهی و مشرفانی مجلس او به من ارزانی گشت و نسیم لطف او و یاران بر این کمترین وزیدن گرفت و چون دانشگاه‌ هاروارد او را در ربود و از آن کانون حکمت و معرفت دری بر خویشتن گشود مرا دست طلب بود و پای رفتار تا آن که در اواخر دی‌ماه ۶۹ خورشیدی وجودش از غرب برآمد تا در همایش بزرگداشت فردوسی شرکت جوید و غبار شبهت از چهره مذهب استاد توس فرو شوید و عنوان شیعه اثناعشری را جامه‌ای برازنده اندام داند و بس و چون از این مهم بپرداخت بامدادی از سر لطف گفت: امروز را با من باش تا درهایی ناگشوده برتو بگشایم. تاکسی را برای یک روز در اختیار گرفت و راننده را گفت: بهارستان اول آب سردار و من دیده و دل نگران که کی در دولت را از آن خانه محقر به روی ما خواهد گشود جوانی آراسته و پیراسته که بالای سرش زهوشمندی بر می‌تافت ستاره بلندی با لبخند محبت ما را پذیرا شد و خواست تا لحظه‌ای چند منتظر بمانیم تا در دریای شور و شعور استاد سید محمد محیط طباطبایی از صدف حجره برآید و برآمد و پله‌های کم عرض طبقه زیرین را به سختی پیمود و چون در اتاقی آرام گرفت، دیدمش جهانی است بنشسته در گوشه‌ای او را از طریق مرزهای دانش رادیو می‌شناختم و با مقالات سودمند او در مجله یغما آشنا بودم اما شنیدن کی بود مانند دیدن. استاد مهدوی مرا از سر لطف به حضرتش معرفی کرد که از اقلیم پارس است و از شهرستان اصطهبانات . دانشجوی دکتری است و من برآن باور که بوریابافی است در کارگاه حریر استاد محیط را که احاطه علمی و تاریخی بیش از آن بود که من گمان می‌بردم فصلی مشبع از شهر و دیار من گفت و در سفت آنگاه آن دو بزرگ مرد از نجد و یاران محمد گفتند و گذار عمر را به دیده اعتبار نگریستند و یکدیگر را به خدای لایزال سپردند و عکسی نیز به یادگار گرفتند و گرفتیم و امروز مرا اگر آن فرصت دست ندهد که در فضای خلوت برج طغرل شهرری بر مزار او که زیارتگه رندان جهان است به ادب بوسه زنم بر آن عکس می‌نگرم و به پاس احسان او فاتحه‌ای به انعام می‌برم اکنون جاده قدیم شمیران در پیش است تا در خیابان حکمت به زیارت دانشی مرد نیکی شناس دکتر رعدی آذرخشی نایل آییم. دختر خانم دانشمند ایشان عهده دار تدریس زبان و ادبیات فرانسه است و من نیز به تعلیم زبان و ادب فارسی سرافرازم و هر دو مفتخر بدان که در دانشکده ای مسئولیتی پذیرفته‌ایم که استاد رعدی بنیان گذار آن بوده است.

شناخت این خادم فرهنگ و سراینده «من ندانم به نگاه تو چه را زیست نهانرکه مر آن راز توان دیدن و گفتن نتوان برای من غنیمتی مضاعف بود و دریغ که رنج پیری چنان گرانجانی می‌کرد که بهتر آن دیدیم که سبک برخیزیم.

استاد ادیب برومند را بیش از هفتاد سال است که در دو عرصه ادب و سیاست شهواری پیشتاز می‌شناسند و مرا که اکنون عمرم از هفتاد گذشته است جز با یکی از این دو عرصه سروکار نیست:‌ عرصة دورپهنای ادب و البته نه شهوار است و نه پیشتاز بلکه لنگ‌لنگان قدمی بر می‌دارد و هر قدم دانه شکری می‌کارد!‌

سید محمود دعایی مدیر مسئول روزنامه اطلاعات در آغاز سخن یاد بزرگانی را گرامی داشت که اگر در حیات بودند در حیاط معنوی این بزم روحانی حضور داشتند، کسانی از جمله محمد امین ریاحی و محمد ابراهیم باستانی پاریزی. وی در ادامه گفت: اگر جسارت نباشد و اگر استاد ادیب برومند فرد ناشناخته‌ای بودند، می‌شد او را چنین معرفی کرد که، شاعری است ملی، که حدود ۷۰ سال در این عرصه زندگی کرده و کوشیده و آثار پرباری در قالب‌های گوناگون شعری خلق کرده است، ضمناً‌ هنرشناس بزرگی است که هم مجموعه‌ای ارجمند فراهم کرده که دست کم در نگارستان ادیب می‌شود تصویر آن را دید و هم شاگردانی در این زمینه تربیت کرده‌اند که برخی از آنها در جهان نام‌آور شده‌اند و باز می‌شد گفت در عمر پر بار خود، برخلاف بسیاری که با پیچ و تاب زمانه تابیده‌اند، ایشان بر راهی که از آغاز درست تشخیص داده‌اند استوار مانده است و در این مدت دراز، خط عوض نکرده‌اند. و می‌شودگفت: او استاد خوشنویس است موسیقی هم می‌داند، نثرنویس خوبی هم هست، کریم است و گاهی گز هم مرحمت می‌کند! و بسیاری صفت دیگر و در رأس آنها اینکه متخلّق و منزّه هستند و معنویت سرشاری بر زندگی و آثار ایشان سایه افکنده است. ما در روزنامه اطلاعات افتخار داشته‌ایم که دهها سروده میهنی ایشان را به چاپ برسانیم، ولی هرگز از سروده‌های آیینی ایشان غافل نبوده‌ایم. اشعاری از ایشان که به همّت همسر متدیّن ایشان در کتابی جداگانه گرد‌آمده و به چاپ رسیده است که شامل‌؛‌ توحیدیه، چندین سروده درباره ولادت و بعثت نبی‌اکرم (ص) چند سروده درباره حج، کعبه، غار حرا، نماز، اهل بیت‌ (ع) و بویژه مولِی‌الموحدین علی‌بن‌ابیطالب (ع) که از ایشان به عنوان کعبه دلها یاد کرده‌اند قصیده بلند و زیبایی درباره امام صادق (ع) که شاید در شعر فارسی بی‌نظیر باشد و البته امام حسین (ع) و قیام عاشورا و بالاخره به مناسبت این شب فرخنده، قصیده بلندی درباره حضرت حجت (عج) که چند بیت آن را می‌خوانم.توجه داشته باشید که این قصیده در سال ۱۳۲۶ سروده شده است. متن کامل این شعر امروز در صفحه ۶ روزنامه اطلاعات چاپ شده است.

وی در پایان خطاب به استاد برومند گفت: شما صلة این اشعار را گرفته‌اید. خوشنامی، محبوبیت، سلامت اخلاقی، فرزندان شایسته و تحصیل کرده که در خدمت مردم هستند، خیل علاقمندانی که همت کرده‌اند و این کتاب ارزشمند را فراهم‌ آورده و این جلسة پرشکوه را تشکیل داده‌اند، صلة این دنیایی شما هستند و پاداشهای بهتر و بیشتر، انشاءالله هزار سال دیگر تقدیمتان خواهد شد.

در پایان سخنرانی‌های مذکور، ‌استاد مظاهر مصفا به همراه فرزندش علی مصفا، روی سن حاضر شد و در تمجید از مقام فرهنگی ادیب برومند، سروده‌ای که سال‌ها پیش سروده بود را خواند. سپس با حضور فرزندان استاد ادیب برومند، شاهین آریامنش و ژاله آموزگار، محمد گازرانی، احمد اقتداری، ناصر تکمیل همایون، علی محمد سجادی، میرجلال الدین کزازی، عباس کی منش، مهرداد ملک زاده، داوود هرمیداس باوند و سید محمود دعایی، کیک تولد ۹۰ سالگی استاد ادیب برومند تقسیم و کتاب جشن نامه آفرین ادیب، رونمایی شد.

 

«آفرین ادیب، جشن‌نامه استاد ادیب برومند»

در مقدمه این کتاب که به قلم شاهین آریامنش نگاشته شده، آمده است:

خوش نوا بلبلِ غزل‌خوانِ میهن

«آسمان کران ناپیدای شعر، ادب، هنر و فرهنگ ایران‌زمین در درازنای تاریخ همواره آکنده از ستاره‌های رخشان و درخشانی بوده است که نه تنها براین سرزمین بلکه بردیگر سرزمین‌ها نیز روشنی‌ افکنده‌اند. استاد ادیب برومند نیز یکی از ستاره‌های درخشانِ ایران‌زمین است که در آسمان ادب و فرهنگ و هنر این آشیانِ کهنة سیمرغ، خوش می‌درخشد. آثار ادیبِ برومندِ ادبِ پارسی همچون آثار دیگر ستارگان درخشان ایران‌زمین به لاجوردِ شاهوارِ بدخشان می‌ماند که مایة نازش و سرافرازی ایرانیان، ایرانی‌تبارها، ایران دوستان و مردمان جهانِ ایرانی است.

دوست فرهیخته و فرهنگ‌دوست آقای روح‌الله عابدی جزی در دورة مدیریتشان بر «بنیاد فرهنگی و فرهنگسرای ادیب برومند» شهرستان گزبرخوارِ اصفهان برآن شدند تا به پاس فعالیت‌های میهنی، ادبی و فرهنگیِ استاد ادیب برومند بزرگداشتی برای ایشان برگزار کنند که با مخالفت استاد برومند روبه‌رو شدند، بنابراین آقای عابدی گردآوری ارج‌نامه یا جشن‌نامه‌ای برای استاد برومند را در دستورکار خود جای دادند و از نگارنده خواستند تا این مهم را انجام دهد. نگارنده نیز همة توش و توان خود را به کار بست تا جشن‌نامه‌ای پربار و برگ به پاس هفت دهه فعالیت‌های میهنی، ادبی و فرهنگیِ هنرمند و قصیده‌سرایِ بی‌همالِ ایران زمین استاد ادیب برومند گرد‌آوری کند. واپسین قصیده‌سرای پرآوازه که باید به قول پیرِ تاریخ‌نگاری ایران زنده یاد استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی: «برخیزیم و به این آخرین مجموعه قصیده سلام بگوییم.» امید است که چنین شده و ارج نامه ارزنده‌ای برای استاد برومند فراهم آمده باشد. گفتنی است شماری از کسانی که از آنان خواسته شده بود تا مقاله‌ای برای چاپ در این ارج نامه بنویسند، با شوق و ذوق از این پیشنهاد استقبال کردند اما شاید به دلیل گرفتاری نتوانستند اثر خود را در زمان تعیین شده به دست نگارنده برسانند و نگارنده نیز چون بیش از این نمی‌توانست چشم به راه بماند، ارج نامه را به دست ناشر سپرد.

پژوهشگران اشعار استاد ادیب برومند را از جنبه‌های گونه‌گونی بررسی کرده‌اند؛ اما از دید نگارنده که باستان‌شناس است و در گوشه گوشه این سرزمین بی‌غروب به بررسی و کاوش باستان شناختی پرداخته است و به آن عشق می‌ورزد، اشعار میهنی استاد، بسیار مهم جلوه می‌کند. برخی کوته‌فکران بر این باورند در این روزگار، دیگر دم‌زدن از میهن و میهن دوستی و عشق به هم‌میهنان به سر آمده است و باید طرحی نو درانداخت و از علقه‌های میهنی و هر آنچه که با میهن در ارتباط است چشم پوشید؛ اما آیا به راستی میهن‌دوستی و از میهن سخن گفتن به پایان راه خود رسیده است؟ دو دسته هستند که سخت پیرو این اندیشه هستند. نخست، دسته‌ای که پیرو اندک پژوهشگران باخترزمین هستند و میهن دوستی یا به زعم آنان ناسیونالیسم را نطفه جنگ‌ها و پیکارهای میان ملل قلمداد می‌کنند و آن را گونه‌ای از نژادپرستی می‌انگارند. دومین دسته کسانی هستند که در برابر تندروی‌های رژیم پیشین که از نمد تاریخ و میراث فرهنگی ایران برای خود کلاهی می‌دوختند تا پایه‌های تخت پادشاهی را استوار بدارند، واکنش نشان می‌دهند و با هر آنچه که با میهن و میهن دوستی در ارتباط است به پیکار پرداخته و می‌پردازند؛ اما آیا ما مجاز هستیم تا نسخه‌های برخی از پژوهشگران کشورهای باختر زمین را برای ایران بپیچیم و همچنین به دلیل سوء استفاده‌های کوته اندیشان از تاریخ میهن، چوب حراجی بر بساط میهن و میهن دوستی بزنیم؟ پاسخ این پرسش بی‌هیچ گمان خیر است در هنگامه‌ای که نظریه مدعیان جهانی‌سازی در حال فروبردن فرهنگ و آداب و رسوم و زبان کشورهای گرم گسترش و واپس افتاده در کام خویش‌اند، اتفاقا نیازمند آن هستیم تا برای درامان ماندن فرهنگ و زبان و آدام و رسوم و میراث بشکوه خویش از چنین توفان‌های سهمگین، بذر میهن دوستی را در دل ایرانیان بپرورانیم.

میهن دوستی و عشق به هم‌میهنان‌ مطلقا مترادف نژادپرستی نیست. می‌توان در عین میهن دوستی و عشق به هم‌میهنان، به مردمان سرزمین‌های دیگر نیز عشق ورزید و با خنده‌های آنان خندید و با گریه‌های آنان گریست. استاد ادیب برومند نماد درخشانی از این طرز اندیشه است؛ کسی که در عین میهن‌دوستی و عشق به هم‌میهنان و تیره‌های ایرانی، از حقوق مردم سرزمین‌های دیگر نیز دفاع کرده و به استعمارگران مسلط بر کشورهای ضعیف، تاخته و از خیزش‌های حق‌طلبانة ملت‌های رنج‌دیده حمایت کرده است. استاد در عین اینکه دربارة شاعران، کوه‌ها و رودهای ایران، زبان و خط فارسی، ملی شدن صنعت نفت ایران، شهیدان و جانبازان و آزادگان راه میهن و… شعر سروده است؛ دربارة آزادی هند، آزادی نلسون ماندلا، فاجعة هیروشیما، ملت‌های زیر بار ستم استعمارگران و حکومت‌هایی که پایگاهی در میان مردمانشان ندارند، شعر سروده است که این چیزی جز هم‌نوع‌دوستی و تعهدات وجدانی و عشق به دیگر مردمان جهان نیست. استاد دربارة انگیزه‌شان از سرودن مجموعة پیام آزادی چنین می‌گویند: «عواطف بشردوستانه و علاقه به خوشبختی ملت‌ها و تأثر از دردهای مشترک و همانندی است که براثر تعدیات کشورهای زورمند، گریبان‌گیر ملل آسیایی و آفریقایی و آمریکای لاتین بوده است.» از سویی دیگر آثار استاد نشان می‌دهد که میهن‌دوستی و ایران‌دوستی هیچ‌گونه تعارضی با دین و دین‌داری ندارد. برخلاف برخی که همواره بر طبل پیش‌ از اسلام می‌کوبند و گروهی دیگر بر طبل پس از اسلام؛ استاد هم دوستدار ایران پیش از اسلام است و هم هواخواه ایران پس از اسلام و مصداق آن اشعاری است که دربارة دین و دین‌داری سروده است.

با نیم‌نگاهی به زندگی استاد برومند می‌توان دریافت که استاد هیچ‌گاه رخ از ایران هنرخیز برنتابیده است و ۷۰ سال از عمر پربار خود را صرف ایران کرده است، چرا که مهر میهن همواره مونس جان و ورد زبان استاد و آتش‌ عشق میهن سوزندة جانش بوده است؛ از همین روی است که از همان اوان جوانی دربارة میهن و اوضاع آن شعرهای نغز و پرمغزی سروده و آنها را در مجموعه‌ای به نام «ناله‌های وطن» گرد آورده است. گاه به هنگام اشغال ایران در سال ۱۳۲۰ با اشعارشان به پیکار با دشمنان ایران برخاسته‌اند و گاه به هنگام تجزیه‌طلبی برخی از مزدوران و دشمنان ایران، با اشعارشان از اتحاد و وحدت ملی سخن گفته و این‌چنین وظیفه و رسالت میهنی خویش را ادا کرده‌اند. رسالت و وظیفه‌ای که از دید استاد هر ایرانی در مرتبة نخستین موظف به ادای آن است. مردم ایران نیز به پاس میهن‌دوستی و آزادی‌خواهی، ایشان را با عنوان «شاعر ملی» ستوده‌اند و چه چیزی ارزشمندتر از آن که مردم سرزمینی چنین عنوانی را به شخصی فرزانه بدهند. ادیب برومند همچون سخن‌سالار فرهمند توس، فردوسی، همواره بر سر شاخسار مهر مهین، خوش نوا بلبل غزل‌خوان، بوده است و بی‌گمان گزاف نخواهد بود او را «فردوسی معاصر» بنامیم.

استاد برومند از همان روزهای نخست تشکیل جبهة ملی دوم، جزو پایه‌گذاران جبهه و منشی اول بود و در کنگرة سال ۱۳۴۱ به پیشنهاد شادروان دکتر غلام‌حسین صدیقی به سمت دبیر هیئت رئیسه منصوب شد و جالب است که شادروان صدیقی دربارة استاد چنین فرمود: «ادیب برومند هم ادیب است و هم برومند و صورت‌جلسه‌هایی که ایشان در این سال‌ها نوشته‌اند تاریخی خواهد بود»؛ اما استاد با اینکه یکرنگ و یکرو و به گونة قلمی و قدمی در راه میهن گام برمی‌داشته است، برخلاف برخی که همواره در تلاش‌اند تا به مراتب و سمت‌های بالای سیاسی دست پیدا کنند هیچ‌گاه مشاغل و سمت‌های دولتی چون سناتوری، سفارت و وزارت را نپذیرفته است. آری استاد برومند هرآنچه که در این سالیان انجام داده به عشق ایران و ایرانیان بوده است و بس٫

گردآوری این جشن‌نامه بی‌گمان بدون یاریگری دوست گرامی و مدیر پیشین فرهنگسرای ادیب برومند شهرستان گزبرخوار اصفهان آقای روح‌الله عابدی جزی ممکن نمی‌شد؛ کسی که اگر چه در همان ماه‌های آغازین گردآوری این جشن‌نامه از سمت مدیریت فرهنگسرا کناره گرفت اما همواره و در همه حال پیگیر به سرانجام رسیدن این جشن‌نامه بودند. نگارنده همچنین از آقای اعظمیان مدیر فعلی این فرهنگسرا، از دوست گرامی آقای حمید یزدان‌پرست، آقایان دکتر محمود امیدسالار، دکتر محمدعلی سجادی، دکتر عباس کی‌منش، حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی، بهنام مبارکه، امیر راسخی‌نژاد، مدیر و دست‌اندرکاران شرکت سهامی انتشار و سرکار خانم پوران‌دخت برومند و آقایان دکتر جهانشاه برومند و شهریار برومند سپاسگزاری می‌کند از آن روی که در گردآوری این جشن‌نامه راهنمایی‌ها و کمک‌های شایانی کردند. بایسته است پیش از چیدن دامن سخن از اساتید ارجمندی که پیش از چاپ این مجموعه رخت از جهان بربستند یعنی زنده‌یادان دکتر حسن احمدی گیوی، دکتر عزیزالله جوینی، دکتر مهدی مؤیدزاده و دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی یادی کند و بر روان آنان آفرینی بخواند؛ ای کاش که داس اجل را با آنان مدارای بیشتری می‌بود

عناوین برخی از مقالات این کتاب به شرح زیر است:

شگفتی آفرینی‌ها در زندگی اساطیری زردشت (ژاله آموزگار)، بهار بی‌خزان و شعر جاویدان (حسن احمدی گیوی) کوه‌ها با هم‌اند و تنهایند (شادروان محمدابراهیم باستانی پاریزی)، هویت ملی ایرانیان در اعصار اسلامی (ناصر تکمیل همایون)، یادی از ملک‌الشعرای بهار (پروفسور فضل‌الله رضا) و غیره.

در بخش یادداشت‌ها هم نوشته‌هایی از عبدالله انوار، کریم فیضی، مظاهر مصفا، روح‌الله عابدی و غیره به چاپ رسیده است.

در بخش چهارم کتاب هم گزیده‌ای از تصاویر استاد ادیب برومند به چاپ رسیده است. بخش پنجم کتاب به مطالبی به زبان انگلیسی اختصاص دارد.

این کتاب در ۸۲۴ صفحه با بهای ۵۵۰۰۰ تومان از سوی شرکت سهامی انتشار به بازار نشر عرضه شده است.

 

خلوت انس

حماسة میهنی
استاد ادیب برومند

این منم کز دیرگاهان غمگسار میهنم
در ره میهن چه ارزد بی‌گمان جان و تنم
این منم کز بهر این دیرین دیار مرد خیز
روز میدان در ستیز دشمنان مردافکنم
این منم کز بهر پاس میهن و آن فرو جاه
در بر سیل حوادث همچو کوه آهنم
این منم کز بهر این مام «اهورایی» لقب
هر زمان در پیچش و پیکار با اهریمنم
خاک ایران رامقدس می‌شمارم بی‌خلاف
مینوی فرش بود گاه حوادث مأمنم
در نود سالی که از عمرم بشد هفتاد سال
خامه‌فرسایی دلیر از بهر پاس میهنم
چون پیمبر گفت از ایمان است مهر زادگاه
من خدا را شاکرم کز بهر ایمان مخزنم
از خروشان آبخیز فتنه و توفنده باد
رخنه‌ای پیدا نشد در چار رکن موطنم
از پی دشمن‌ستیزی در دفاع آب و خاک
کلک تیزم برتری دارد زگرز ده منم
گر «منیژه» گردد ایران را یکی خدمتگزار
نیست پروایی در آن صورت زچاه «بیژنم»
چون روم در بوستان افتخاراتش به سیر
پرگل سوری بود در بازگشتن دامنم
چون به بزم شاعران و عارفانش پا نهم
از فراوان شور و شیدایی همی دستان زنم
چون بخوانم شرح حال قهرمانان دلیر
خوش بود یادآور شیران دشت ارژنم
در توانمندی اگر «رستم» نیم‌گاه ستیز
در شهامت بهر ایران نی کم از «روبین‌تنم»
بر نتابد خصم ایران گرچه باشد پیل زور
خشم سوزان مرا زیرا که من شیر اوژنم
من نیارم دید ایران را که باشد دردمند
با مداوای طبیبانی ز کوی و برزنم
باید انفاس مسیحایی بر اندامش دمید
از رفاه و علم و فرهنگ، آن زمان مستأمنم
زور بازوی من اندر خامه‌ام شد جای گیر
لاجرم پویا بود پای گریز دشمنم
زندگی کردن نخواهم در دیار دیگران
چون در این جا زاده‌ام باشد، در این جا مدفنم
این قصیدت را به شیوایی از آن بسرود «ادیب»
تا بدانی تیرگی نشناخت طبع روشنم
——————
۱ـ موطن: به زبر ط در این شعر خوانده می‌شود.
۲ـ مستأمن: به زبر میم در این شعر خوانده می‌شود.

قصد سفر
شهلا اسماعیلی(یاس)

شاید که در لحن صدایش درد باشد
یک زن که می خواهد کمی هم مرد باشد
باید برای این غزل ها چاره ای کرد
وقتی که مضمونش دلی نامرد باشد
من گرمی دست کسی را حس نکردم
بگذار این دستان عاشق سرد باشد
قصد سفر دارم در این دنیا کسی نیست
هنگام رفتن بر لبش برگرد باشد
بازیچه دستان تقدیرم و باید
تقدیر من تقدیر تخته نرد باشد

کوتاهی ها
افسانه حسنیه
۱
تر و خشک را
یکی یکی گردن زد
برای هیزم شکن
زمستان گرمی است
امسال

۲
روز
روزی
هزار بار می‌میرد
کشوری
که پنجره‌اش
به قبرستان باز می‌شود

مونالیزا
سحر شیر محمدی
ماخواهران غریبه این شهریم
حرفهای کوتاه سردی را دم می کنی
عطر گل سرخ می پیچد
توی فنجان ها
کمی مرابه حال خودم برگردان
من ادامه خودم را،گم کرده ام
چرا چشمهای مرا
در نقاشی هایت ،پاک می کنی
من مونالیزای بی لبخندم
که درآغوش بهار نارنجی ات
به خواب می روم.

ثانیه ها
سهیلا مولاوردی
تمام ثانیه ها معلق
عقربه به عقربه سرگیجه
و من فکر می کنم
بعد از این
بی تو
همه چیز
از دهانِ عاشقی افتاده است

ترانه پریشانی

نازنین هدایت نژاد
پریشونم، ولی عیبی نداره
همین خوبه که تو داری می خندی
یه چیزایی رو باید دور انداخت
یه وقتا چشماتو باید ببندی
**
خودت مجبور میشی که عوض شی
یه جاهایی نمیشه سادگی کرد
واسه درک جنون و مرز احساس
یه وقتایی باید دیوونگی کرد

به کانال سرزمین جاوید بپیوندید : telegram.me/sarzaminjavid