محل تبلیغ شما
در ستایش فیلم متری شش و نیم

تاریخ خبر: 1398/7/12

در ستایش فیلم متری شش و نیم

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است

نوشته شانزدهم  شهریور ماه 1398

از : كرگدن خودم

 

در ستایش فیلم متری شش و نیم

 

خیلی وقت بودم فیلم خوب ایرانی ندیده بودم که افتخار فیلم متری شش و نیم نصیبم شد.

فیلمی که به مصیبت قاچاق مواد مخدر می پردازد.

در ابتدا در دیالوگی میان صمد(پیمان معادی) و مافوقش،مشکل خانه نداشتن و طلاق همسر صمد برای کار سخت وی مطرح می شود.

صمد به مافوقش می گوید که اگر رئیس نشدم به همسرم برنمی گردم و سه طلاقه اش می کنم!

 

در سکانس بعدی خیل عظیم مواد فروشان جزء را در اتوبان می بینیم که درحال فرار از دستگیری هستند.

پیرمرد نحیفی را می بینیم که با سطل دوش می گیرد و اما بازوبندی از سحر و طلسم برای کمک از دین بردست دارد!

معتادان و خرده فروشان احتمالی جزءئی که دستگیر شده اند،وقتی برق وصل می شود صلوات           می فرستند.

 

در اوج ناامید شدن از وجود مواد در خانه رضا،اینجاست که وجود انسان ارزشمندی به نام "سگ موادیاب"به همه ناامیدی های صمد پایان می دهد.همان سگی که در جای جای ایران با تزریق اسید و بنزین از این دنیای نمک نشناس،خلاص می شوند...

 

در سکانس بازجویی از رضا مسئله "نوشتن گزارش بازجو" باز می شود.

اگر متهم همکاری کند، گزارش را برای دادگاه جور دیگر نوشته می شود.

این موضوع بارها در فیلم تکرار می شود.

به گفته صمد(سربازجو) به موادفروش،حسن دلیری(حسن گاوی)دقت کنید :

  1. من می تونم بگم همه تون بچه محل بودین،همه تون یه اندازه حکم بگیرین
  2. می تونم ننویسم بچه محل،تو رو هم بنویسم سرکرده باند،حکم اینا(سه مرد چاق) رو هم بریزم رو تو.کدومش؟تشکیل باند؟یا بچه محل؟

 

بعد از سلول انفرادی،واژه "توالت خوابی یا توالت خالی" را هم بعنوان جریمه!دریافتیم...

در بخش دیگر،داخل بازداشتگاه،یک بازداشتی به ناصرخاکزاد(نوید محمدزاده)می گوید هر روز بازداشت می شوم که مواد و تلفن با کمک ماموران مبارزه با موادمخدر به داخل بازداشتگاه آورده و بفروشم.

در بازداشتگاه ناصرخاکزاد وقتی به صورت بچه ای نگاه می کند،بچه گی خود را به یاد می آورد.

 

در سکانسی دیگر،فیلم،به خوبی، به مشکل ماموران،که معضل پیداکردن مواد و نیافتن هست،می پردازد.

در این سکانس از مشکلات ماموران در زندگی خصوصی آنها پرداخته می شود.

 فرهاد اصلانی درجای جای فیلم نقش یک بازپرس بی تجربه را به خوبی ایفا می کند.

 

در سکانس تحقیر ناصرخاکزاد(آزادی صوری در خیابان)به خوبی به زیرزبان کشیدن متهم"اقرار"    (برای پیداکردن رضا ژاپنی) پرداخته می شود. در این سکانس نویدمحمدزاده و پیمان معادی به خوبی تماشاگر را میخکوب می کنند.

 

یکی از بخش های سانسور شده سکانسی است که همکار صمد،او را بین موادفروشان دستبند می زند.

این بخش که به مذاق بازبینان خوش نیامده به دلیل خراب شدن چهره ماموران و ارتباط با موادفروشان(معاوضه تلفن همراه با کفش کتانی خود)است.

 

در سکانس بازپرسی ناصرخاکزاد فیلم نشان می دهد  کارهایی که او کرده ناشی از عقده های بچه گی اوست.وقتی بازپرس می گوید من گوشم پرشده از این حرف ها؛ناصرخاکزاد می گوید بمیرم برای      گوش هاتون...

در بخشی دیگر وقتی ناصرخاکزاد می فهمد که بازپرس حکم مصادره اموال خانواده او را می دهد،به او می گوید که به خانواده من چکار دارید؟طرف حساب شماها منم با خانواده ام چکار دارید؟

چقدر این جمله برای خیلی ها آشناست...

 

در سکانس آخرین وداع ناصرخاکزاد با خانواده،خواهرزاده ناصرخاکزاد برای او چرخ و فلک             می زند،اشاره ای به چرخ روزگار...در این جا ناصرخاکزاد حاضر به واسطه گری کسی برای اعدام نشدنش نمی کند. او به آخر خط رسیده است.

هنگام اعدام،خانواده او دوباره به همان خانه "کوچه تنگه" برمی گردند و ناصر اعدام می شود.

در سکانس سانسور شده دیگر و مهمی مکالمه بین ناصرخاکزاد و همکارش پی می بریم که صمد،جای خود را به همکارش می دهد و می رساند که ما در دستگیری قاچاقچیان تا جایی می توانیم پیش برویم و نمی توانیم تا آخر ریشه کن کنیم!

در بخش سانسور شده دیگری همانند شروع فیلم،می بینیم که بازهم حمله به موادفروشان جزء در     اتوبان ها ادامه دارد...

این فیلم به خوبی به مشکلات مبارزه با موادمخدر و قاچاقچیان می پردازد. نقش ناصرخاکزاد            (نوید محمدزاده) به شدت زیبا طراحی و ایفا شده و بیننده به حرف های او به دید یک موادفروش نگاه نمی کند.بیننده به حرف های او توجه دارد و حتی به دلتنگی او  برای عشق سابقش ارج می گذارد.

این فیلم با تصویربرداری زیبایی کامل شده و البته بازی عالی نوید محمدزاده کورد...

امیر پریزاد

www.sarzaminjavid.com

نشر این خبر با یاد ناشر"سرزمین جاوید" شایسته است